بسم الله الرحمن الرحیم
روایات مربوط به وقت نماز مغرب چند نوع است که بر مبنای برخی از آنها وقت نماز مغرب همان «تواری قرص»، «غروب شمس»، «غیبوبت قرص» و امثال آن است، همچون روایت عمرو بن ابی نصر از امام صادق علیه السلام که فرمود: «اذا تواری القرص، کان وقت الصلاه و افطر» یا روایت عبید بن زراره از آن حضرت: «اذا غربت الشمس فقد دخل وقت الصلاتین الی نصف اللیل» یا روایت احمد بن علی بن الحکم عن احدهما علیهما السلام: «انه سئل عن وقت المغرب فقال (ع): اذا غاب کرسیّها، قلت: و ما کرسیّها؟ قال (ع): قرصها» و در همین روایت هنگامی که راوی از چگونگی یا علامت غیبت قرص سوال میکند حضرت میفرماید: «اذا نظرت الیه فلم تره» یا روایت عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام که در آن غروب شمس و غیبت قرص با هم ذکر شده: «وقت المغرب اذا غربت الشمس فغاب قرصها» که از این روایت منطبق بودن غروب شمس و غیبت قرص فهمیده میشود. یا روایت داود بن ابی یزید که همان داود بن فرقد است از آن حضرت که فرمودند: «اذا غابت الشمس فقد دخل وقت المغرب حتی یمضی مقدار مایصلی المصلی ثلاث رکعات، فاذا مضی ذلک فقد دخل وقت المغرب و العشاء الاخره» در این دسته از روایات با صراحت تمام آغاز وقت نماز مغرب همان غیبوبت شمس و سقوط قرص ذکر شده که بر مبنای آن ها باید نماز مغرب پس از غیبت شمس و قبل از سقوط شفق یا حمره مغربیه یعنی سرخی ناشی از تتمه اشعه آفتاب که در ناحیه مغرب دیده میشود، اقامه گردد و حضرت در روایات دیگری تاخیر بدون عذر اقامه نماز مغرب از این هنگام تا سقوط شفق و غلبه تاریکی در آسمان که علامت آن امکان تشخیص ستارگان است را به شدت نکوهش فرموده و آن را مذهب ابی الخطاب ملعون و منحرف دانسته اند، عن ابی اسامه الشحام قال: قال رجل لابی عبدالله علیه السلام: اوخر المغرب حتی تستبین النجوم؟ قال فقال علیه السلام: خطابیه؟ انّ جبرئیل (ع) نزل بها علی محمد صلی الله علیه و آله حین سقط القرص» یا در روایت ذریح از امام صادق علیه السلام که حضرت از تابعین ابی الخطاب که متعمداً نماز مغرب را تا آشکار شدن ستارگان به تاخیر میاندازند، اظهار برائت فرموده اند: «قال: قلت لابی عبدالله (ع): ان اناسا من اصحاب ابی الخطاب یمسّون بالمغرب حتی تشتبک النجوم، قال (ع): ابرا الی الله ممن فعل ذلک متعمدا» یا روایت جمیل بن درّاج از آن حضرت که بر مبنای آن تاخیر نماز مغرب تا سقوط شفق تنها در صورت عذر جایز شمرده شده است. «قال: قلت لابی عبدالله (ع): ما تقول فی الرجل الذی یصلی المغرب بعدما یسقط الشفق؟ فقال (ع): لعله لاباس» و بدیهی است که این عدم جواز تاخیر بدون عذر با توجه به اطلاق روایات دیگری که وقت نماز مغرب را از غروب آفتاب تا چهار رکعت مانده به نصف شب برای همگان متسع میداند، محمول بر کراهت است مگر آنکه این تاخیر نه تنها مبتنی بر عذر نباشد، بلکه از جهت اعتقاد به فضیلت تاخیر نماز مغرب تا سقوط شفق و غلبه تاریکی باشد که در این صورت با استفاده از روایتی در تهذیب الاحکام از امام صادق (ع) که فرمودند: «ملعونّ من اخَّر المغرب طلب فضلها»، شبهه حرمت وجود دارد، زیرا که ظاهرا ابی الخطاب که از غالیان زمان امام صادق بوده و توسط آن حضرت لعن شده، چه بسا در مخالفت افراطی با عامه که مقید به سقوط قرص و اقامه نماز مغرب قبل از سقوط شفق هستند و بعضا حتی قبل از سقوط کامل قرص، شروع به نماز مغرب مینمایند، از آن طرف افتاده و تاخیر نماز را تا غلبه تاریکی و آشکار شدن ستارگان، مستحب دانسته است و اما روایات دیگری که ظاهرا تاخیر نماز مغرب حتی بدون عذر و ضرورت را جایز دانسته همچون روایت اسماعیل بن همام که میگوید: «رایت الرضا علیه السلام و -کنا عنده- لمّ یصل المغرب حتی ظهرت النجوم ثّم قام فصلی بنا علی باب دار ابن ابی محمود» یا روایت داود الصرمی که میگوید روزی نزد امام هادی علیه السلام بودم و آن حضرت نشستند و حدیث میفرمودند تا آنکه آفتاب غایب شد و آن حضرت شمعی طلب کردند و به سخن ادامه دادند و هنگامی که من از خانه خارج شدم و نگاه کردم دیدم که شفق نیز غایب شده و پس از آن، حضرت آب خواسته وضو گرفتند و اقامه نماز فرمودند، باید این روایات را با توجه به تعارض آنها با روایات سابق الذکر، همانگونه که مرحوم شیخ طوسی در تهذیب تصریح نمودند، حمل بر حال ضرورت و یا بر طرف ساختن شبهه حرمت تاخیر نمود و اگر گفته شود با توجه به موافقت روایات سابق الذکر با دیدگاه عامه و اینکه در صورت تعارض ادله، روایات موافق با عامه را به دلیل احتمال صدور از باب تقیه باید مرجوح دانست و به روایات مقابل عمل نمود، پاسخ این است که کثرت روایات سابق و تاکید شدید آنها بر عدم جواز تاخیر در غیر صورت عذر، مانع حمل این دسته روایات بر تقیه است. آنچه میماند این است که ائمه اطهار علیهم السلام برای عدم ابتلاء شیعیان به عمل نادرست عامه که بعضا افطار و نماز مغرب را قبل از سقوط کامل قرص به جا میآورند، برای تشخیص سقوط کامل که آغاز وقت افطار و نماز مغرب است، علامتی دقیق را ذکر فرموده اند و آن موضوع ذهاب حمره مشرقیه است. فی الکافی و التهذیب و الاستبصار عن ابی عبدالله علیه السلام قال: سمعته یقول: وقت المغرب اذا ذهبت الحمره من المشرق و تدری کیف ذاک؟ قلت: لا، قال ع: لان المشرق مطّل علی المغرب هکذا – و رفع یمینه فوق یساره – فاذا غابت هیهنا ذهبت الحمره من هیهنا و روایت دیگر از برید بن معاویه از امام باقر علیه السلام قال: «اذا غابت الحمره من هذا الجانب – یعنی من ناحیه المشرق – فقد غابت الشمس من شرق الارض و من غربها» یعنی هنگامی که سرخی از ناحیه مشرق بر طرف شود، آفتاب در شرق و غرب زمین غروب کرده که روشن است مراد حضرت از غروب در شرق و غرب زمین، نسبت به کسی است که در مکان او این امر یعنی ذهاب حمره از مشرق اتفاق افتاده زیرا که بدیهی است آفتاب بر قومی غروب میکند و در همان حال بر قومی دیگر طلوع مینماید. و مراد از ذهاب حمره عبور سرخی از وسط آسمان و بالای سر شخص به سمت مغرب است که این امر در عالم واقع علامت سقوط قرص و غروب آفتاب است و نه اینکه سقوط قرص کافی نباشد بلکه علاوه بر آن ذهاب حمره مشرقیه نیز برای ورد وقت مغرب لازم باشد، آنگونه که عدهای و از جمله مرحوم محقق حلّی در شرائع و مرحوم شیخ محمد حسن نجفی در جواهر تصوّر نموده و بر این مبنا در مورد ملاک غروب به دو قول قائل شدهاند. مرحوم محقق میفرماید «و یعلم … الغروب باستتار القرص و قیل بذهاب الحمره من المشرق و هوالأشهر» یعنی که غروب آفتاب به دو نحو معلوم میشود: نخست استتار قرص و دوم با ذهاب حمره از مشرق که قول دوم اشهر است.
و ما میگوییم این سخن خالی از اشکال نیست زیرا که اگر مراد از استتار قرص، نظر کردن و ندیدن قرص باشد در حالیکه هنوز اشعه آفتاب در شرق آسمان موجود است، در میان شیعه حتی یک فقیه نمیتواند قائل به این قول باشد، بلکه قطعاً چنین قائلی وجود ندارد. و اگر مراد از ذهاب حمره از مشرق این باشد که این ذهاب علامت مغرب است ولو آنکه چیزی از قرص دیده میشود که این قول نیز بدلیل استحاله آن در عالم واقع نمیتواند قائلی داشته باشد، بنابراین آنچه میماند این است که بگوئیم ذهاب حمره از مشرق و سقوط قرص در واقع دو چیز مختلف نیست بلکه یک چیز است باین معنی که در صورت استتار ظاهری قرص و عدم ذهاب حمره از مشرق ما قرص را مستتر نمیدانیم و در صورت ذهاب ظاهری حمره و عدم استتار ـ به فرض وقوع این حالت ـ ما آن حمره را ذاهب نمیدانیم و به عبارت دیگر رابطه سقوط قرص و ذهاب حمره رابطه علّی و دلالی است. زیرا که سقوط، علت ذهاب و ذهاب، دلیل سقوط است. بر این مبنا ملاک اصلی مغرب همان سقوط قرص و ملاک سقوط قرص همان ذهاب حمره از مشرق و عبور آن از وسط آسمان است.
و آنچه میان ما از فاصله انداختن میان «غروب» و «مغرب» متداول شده، فاقد مبنای استوار است، زیرا که اگر مراد از غروب، ظُن به سقوط قرص است که آن اساساً غروب نیست و اگر مراد قطع به سقوط است که آن، همان مغرب و وقت اقامه نماز مغرب است و اگر گفته شود که مراد از غروب سقوط قرص و مراد از مغرب، ذهاب حمره مشرقیه است، بطلان این نظر با توجه به دلایلی که گذشت، واضح است.
الحمدلله رب العالمین.
سید محمد قائم مقامی
29 آذر 1384