بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام، آیت محکم و ایران، آیت متشابه است. همچنین اسلام، یک حقیقت و ایران یک اعتبار است و اگر عطف اعتبار به حقیقت همچون عطف متشابه به محکم، امری محمود و زیباست، عطف حقیقت به اعتبار همچون عطف محکم به متشابه، امری مذموم و زشت است. از این رو برای ایران گرایی دو معنای محمود و مذموم متصور است، در معنای محمود که همان عطف ایران به اسلام است، ایران از آن رو عظیم و با ارزش است که عظیم ترین پذیرش را نسبت به عظیم ترین ارزش که همان دین حق و اسلام ناب است داشته و هرگز در تعامل با اسلام، ابزاری برخورد نکرده و با تمام وجود در برابر اسلام، تسلیم بوده است و از این رو در پرتو ارزش مقبول، قابل نیز دارای ارزش و اعتبار شده و در معنای مذموم که همان عطف اسلام به ایران است این توهم وجود دارد که ایران پدیده ای قدیم تر از اسلام و دارای هویتی مستقل از اسلام بوده و حال که اسلام را پذیرفته، این اسلام است که باید تابع ایران و مصبوغ به صبغه ایران باشد و در صورت تعارض میان منافع ایران و اسلام، این منافع ایران است که باید ترجیح داده شود. در این دیدگاه سقیم و وهم آلود به دلیل عطف محکم به متشابه که مستلزم نه تنها مجهولیت متشابه بلکه مجهولیت محکم است، هم ایران، موهوم و مجهول باقی می ماند، هم اسلام، یعنی که صاحب این دیدگاه نه اسلام را می شناسد و نه ایران را.
در صد سال اخیر و به دنبال انحراف مشروطیت و سیطره تجدد غرب گرایانه در ایران، تاکنون ما با دو نوع ایران گرایی مذموم و جاهلانه از یک سو و محمود و عالمانه از سوی دیگر که اولی در سیمای سیاه جاهلی به نام رضاخان پهلوی و دومی در چهره ی منور عالمی ربانی همچون امام خمینی رضوان الله علیه، تجلی یافت، روبرو هستیم.
در ایران گرایی جاهلانه پس از مشروطیت با القا و حمایت کفر جهانی و صهیونیزم بین الملل، با تصوری از ایران روبرو هستیم که بر مبنای آن هویت ایران اساسا” مغایر با هویت اسلام است و برای احیای مجد و عظمت ایران باستان، باید اسلام را کنار گذاشت. حاصل این دیدگاه نه فقط خیانت به اسلام بلکه خیانت به ایران و موجب تحقیر و توهین به ایران و ایرانی بود و به لطف خداوند، حاکمیت این دوران سیاه با وقوع انقلاب مبارک اسلامی و قیام حضرت امام خمینی رضوان الله علیه پایان یافت و دوران ایران گرایی عالمانه که در آن تمام عزت، عظمت، هویت و شخصیت ایران به واسطه ی اسلام و به برکت پذیرش خالصانه اسلام است، آغاز گردید. از منظر ایران گرایی عالمانه، ایران از این رو با ارزش است که بیش از دیگران پذیرای اسلام بوده و کشور امام زمان (عج) و عش آل محمد (ص) محسوب می شود. از این منظر، ایران به دلیل گرایش قدیمش به توحید و نبوت و ولایت نه تنها پس از پذیرش رسمی دین اسلام با بعثت نبی مکرم اسلام (ص) بلکه قبل از آن نیز البته در صقع روح اصیلش و نه در ناحیه نفسانیت عارضی اش، مسلمان و موحد بوده و وقتی با عظیم ترین جلوه ی توحیدی و نبوی و ولایی در سیمای مبارک نبی مکرم اسلام به عنوان آخرین و بزرگترین پیامبردر سلسله پیامبران اسلام، روبرو شده، آن را عاشقانه و عارفانه پذیرفته و میان دو قرائت عامیانه و عالمانه از اسلام قرائت عالمانه را که همان قرائت اهل بیت و خاندان پیامبر اکرم (ص) از اسلام است، ترجیح داده است. این که پس از انقلاب اسلامی، ایران سلطنت، مبدل به ایران ولایت می شود در عین آن که اتفاق جدیدی است لکن به معنای تقدم سلطنت بر ولایت نیست زیرا که با مطالعه دقیق تاریخ و سیر در حکمت و تئولوژی و میتولوژی ایرانی ، آشکار می شود که تعلق خاطر روح ایرانی به ولایت، امری جدید نیست و روح اصیل ایرانی همواره و به ویژه قبل از تحریف موضوع ولایت به موضوع سلطنت موروثی، قائل به حاکمیت ولی خداوند یعنی موحدترین، داناترین و عادل ترین فرد، بوده و نه قائل به ظل الله بودن هر کس و ناکسی که بر مبنای قاعده ی جاهلی سلطنت موروثی به حاکمیت رسیده و نفس سلطنت او حکایت گر داشتن تأیید الهی و فره ی ایزدی برای او بوده است. به عبارت دیگر روح ایرانی که به تصریح ویل دورانت در تاریخ تمدن هیچگاه جبرگرا و قدرگرا نبوده و وجه ممیزه او از سایر اقوام و ملل شرقی و غربی و قدیم و جدید نیز همین بوده، دقیقا همچون روح شیعی، نخست به دنبال فره ی ایزدی و نور خدایی یا حقانیت باطنی می گشته و با تشخیص آن در فردی، آن شخص را شایسته حاکمیت ظاهری می دانسته و نه این که مانند سایر اقوام و ملل شرقی و غربی و با منطق جبرگرایی و قدرگرایی و قول به الحق لمن غلب، نگاهش به این بوده باشد که چه کسی غلبه کرده تا او را به دلیل همین غلبه و سلطنت، مؤید من عندالله و ظل الله بداند. این که می بینیم در عصر ما، ایران در پرتو ایمانش به اسلام و تشیع، از سیطره و هیمنه تکنیک و ماشین نمی هراسد – که این نهراسیدن بسیار مهم تراست از نهراسیدن از طاغوتی مانند امریکا – و دچار این یأس نمی شود که در چنین فضایی مگر می توان معنویت و صلاح و خداپرستی و حاکمیت خدا و اولیاء خدا را به جهان باز گرداند، دلیلش همین ویژگی الهی و توحیدی و غیر قدر گرایی روح ایرانی است که به تعبیر هانری کربن در کتاب ارض ملکوت، مؤثر در کل حوادث جهانی و بزرگ ترین نقش آفرین دوره ی آخرالزمان است و با اعمال و مناسک دینی خود جهان را پرشور و شعله ور می سازد.
سید محمد قائم مقامی
یکم فروردین 1394