وقتی در دار وجود، وجود بدون ماهیت نیست و ماهیت بدون وجود نیست، وقتی وجود برای ظهور خود قائم بر ماهیت است و ماهیت برای تحقق خود قائم بر وجود، وقتی مادون ذات اقدس احدیت، هم ماهیت مخلوق و مجعول است و هم وجود، دیگر بحث از اصاله الوجود یا اصاله الماهیه و اینکه یکی حقیقی و دیگری اعتباری است، چه جایی جز لفاظی های مفهومی بدون مابازاء می تواند داشته باشد؟