وقتی واجب الوجود، ماهیتی است عین وجود، دیگر ممکن الوجود بر خلاف مشهور نمی تواند ماهیتی باشد علی السویه نسبت به وجود و عدم بلکه آن ماهیتی است عین عدم زیرا که ممکن الوجود با صرف نظر از امکانیت جعلی و اعتباری، همان ممتنع الوجود است و قیاس مع الفارق میان واجب و ممکن موجب این پندار باطل شده که همانگونه که در مورد خداوند، ماهیت یا صورت مناط فعلیت و وجود است در مورد ممکن نیز این گونه است از اینرو از ارسطو به این سو همواره در بحث از ماده و صورت یا فعلیت و قوه، امر را معکوس ساخته و ماده را مناط قوه و عدم، و صورت را مناط فعلیت و وجود دانسته اند.