در موضوع بسیار مهم بدا که در اهمیت و عظمت آن سخنان نورانی همچون: “خداوند به چیزی مانند اعتقاد به بدا عبادت نشده” یا “خداوند به چیزی مانند بدا مورد تعظیم قرار نگرفته” یا “اگر مردمان می دانستند در قول به بدا چه اجری وجود دارد، هرگز در اعتقاد به آن کوتاهی نمی کردند” یا “خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرموده مگر به تحریم شراب و اینکه برای خداوند اقرار به بدا داشته باشد”، وارد شده، به نظر می رسد که در تعریف آن نمی توان تنها به موضوع مهم تغییر و تبدیل در قضا و قدر الهی بر مبنای حکمت که قطعا یکی از مصادیق بداست اکتفا نمود و از این نکته غفلت ورزید که اساسا ماجرای آفرینش یعنی نبودن غیر در جنب خداوند، سپس بودن آن، خود از مصادیق بدا و اصل ماجرای بداست به گونه ای که در این مورد می توان چنین گفت که: کان الله تعالی و لم یکن معه شیئ ثم بدا له ان یکون معه شیئ فکون الکون و المکان و الکائنات. فتامل.