بدانکه معرفت خداوند بر سه قسم است: محال و واجب و حرام. معرفت محال، معرفت خداوند است کما هو لنفسه یعنی معرفت خداوند آنگونه که خداوند خود را می بیند و می شناسد که این معرفت برای غیر خداوند محال است و دوم معرفت واجب، معرفت خداوند است کما هو لغیره که با اعطاء عینی از جانب خداوند به غیر صورت می پذیرد و آن غیر، خداوند را آنگونه که هست لکن در حد امکان و ظرفیت آن غیر می بیند و می شناسد و سوم معرفت حرام که در واقع عین بی معرفتی و انکار خداوند است و آن معرفت خداوند است کما لیس هو. سخن کفار قدیم و جدید همواره این بوده که حال که خداوند را نمی توان آنگونه که ذات اقدسش خود را می شناسد، شناخت بنابراین تنها وجه سوم که برای آنان وجه دوم است باقی می ماند و اینکه در موضوع شناخت خداوند اصالت با شناسنده و ذهن اوست نه آن کس که باید شناخته شود.