نخستین حکم نظری عقل که منشا و ریشه تمام علمها و معرفت هاست، این است که: “خداوند هست” و نخستین حکم عملی عقل که منشا و ریشه تمام خوبی ها و ارزشهاست این است که: “خداوند باید باشد”. و اما از آنجا که در موضوع وجود یک شئ، دو مقوله است و باید که یکی اخبار از وجود شئ است و دیگری انشاء آن، با یکدیگر قابل جمع نیستند، معنای گزاره “خداوند باید باشد”، گزاره “خداوند باید ظاهر و حاکم باشد” خواهد بود که قائل این گزاره، خود در تحقق آن دارای نقش است. بنابراین نخستین حکم نظری یا علمی عقل، اخبار به وجود خداوند و خوب و زیبا بودن او و نخستین حکم اخلاقی و انشائی عقل ، حکم به ضرورت عبادت خداوند و ظهور ذات اقدس اوست.