هنگامی که انسان فقیه در دین نباشد و در عین حال بخواهد در دین سخن بگوید، به این صورت است که نخست بر مبنای ذوق و سلیقه و اقتضاء جو، به نظری متمایل میشود آنگاه برای اینکه اثبات کند خداوند نیز همین نظر را دارد، میان ادله و مدارک جستجو می کند و با توجیه و تاویل ادله، آنها را با نظر خود تطبیق می دهد. به عبارت دیگر غیر فقیه نخست حکم را صادر می کند آنگاه ادله و مدارک را با آن حکم منطبق می سازد بر خلاف فقیه که نخست به ادله و مدارک می نگرد و با فهم عمیق و جامع و غیر سلیقه ای آنها به حکم و نظر خداوند می رسد. تفاوت غیر فقیه و فقیه در این است که فقیه از خداوند می آموزد و خود را با دین اصلاح می کند و غیر فقیه به خداوند می آموزد و دین را با تمایلات نفس خود، اصلاح می نماید.