ملحدی نزد عارفی، لحیه جنباند که: خداوند وجود ندارد عارف بی درنگ برخاست و بر لبهای ملحد بوسه زد! او را گفتند: مگر نشنیدی چه گفت؟ عارف گفت: این شخص، نام معبود مرا بر زبان جاری ساخت، از شدت حلاوت این نام از خود بی خود شدم و دیگر متوجه لاطائل بعدیش نبودم.