1- ظهور حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه چیزی جز ظهور تام و تمام اسلام و حاکمیت دین خالص خداوند و طلوع آفتاب نبوت در جهان نیست.
2- در بحث غیبت و ظهور آن چه عجیب وغریب و غیر عادی است غیبت است و نه ظهور. یکی از تحریفات بزرگ در تفسیر مهدویت جا به جا شدن این دو مقوله است به این معنا که آدمی غیبت را امری عادی و طبیعی و ظهور را امری عجیب و غریب و غیر عادی ببیند که در این صورت چنین شخصی نمیتواند در فرآیند ظهور شرکت داشته باشد.
3- آنچه مسلم است این است که ظهور فرایندی تدریجی و ذو مراتب است و آنچه در زبانها به عنوان تمنای ظهور و طلب تعجیل در ظهور و غیره متداول است مراد از آن تمنای ظهور تام و تجلی کامل حاکمیت خداوند است.
4- برای اسلام دو ظهور است. مبدأ ظهور اول، بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و منتهای آن روز شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است و مبدأ ظهور دوم از فردای شهادت امام حسین و منتهای آن، روز ظهور حضرت امام حجت ابن الحسن العسگری (عج) است.
5- برای ظهور موفور السرور حضرت حجت عصر (عج) یعنی ظهور کامل نور اسلام در جهان شرایط و علاماتی است. برخلاف مشهور که میان شرایط و علائم قائل به تفاوت ماهوی است به این معنا که ظهور را نسبت به شرایط مشروط و نسبت به علائم مطلق و لاقید میداند، به نظر میرسد در واقع میان شرط و علامت تفاوتی نیست و علامت که همان شَرَط و جمعش اشراط و به معنای اول الشیء یا اعداد برای شی است، خودکاشف از شرط که جمعش شرایط و به معنای الزام الشی، یا التزام آن است میباشد. یعنی که هر شرط و علامتی هرچند از یک جهت عین شرط نیست و از این جهت برخلاف شرط، تکلیف تحصیل به آن تعلق نمیگیرد لکن در عین حال کاشف و حاکی از شرط و معلول آن است و از باب اتحاد کاشف و مکشوف، میتوان علامت یا اول الشیء را همان شرط یا الزام الشیء دانست.
6- برای ظهور حضرت حجت عصر (عج) که همان ظهور کامل اسلام است، تنها یک شرط وجود دارد در دو وجه منفی و مثبت و طبعاً یک علامت در این دو وجه، وجه اول شرط یگانهی ظهور، توسعهی نفسانیت و غفلت و عطش اشقیا برای ظلم بیشتر و مطالبهی حاکمیت کامل شیطان بر زمین از ناحیهی آنان است و علامت مربوط به این وجه تشکیل “دولت ممّهد” برای این حاکمیت است که در عصر ما این امر متجلی و متمثل در دولت جعلی و غاصب اسرائیل است و وجه دوم شرط یگانهی ظهور، توسعهی عقلانیت و بیداری و عطش تودههای وسیع بشریت برای تحقق عدالت و آزادی و مطالبهی حاکمیت کامل خداوند بر زمین از ناحیهی آنان است و علامت مربوط به این وجه، همان تشکیل «دولت ممّهد» برای این حاکمیت است که در عصر ما این امر متمثل در دولت جمهوری اسلامی ایران و نظام مقدس ولایت فقیه است.
7- در مورد شخصیت ها و حوادثی که در روایات مربوط به ظهور از آنها یاد شده غیر از وجود مبارک حضرت امام زمان (عج) و وجود مبارک حضرت مسیح (ع) که به زمین باز میگردد و این دو مظهر اسلام ناب و جریان خالص توحیدی و الهی هستند و غیر از وجود نحس سفیانی که نماد اسلام منافقانه و اموی و ناصبی است و معلوم نیست که آیا زنده است و غایب و هنگام ظهور خروج خواهد کرد یا در آستانهی ظهور متولد خواهد شد و نیز جریان پلید دجالی که نماد کفر صریح است و معلوم نیست که آیا تنها یک جریان است و یا علاوه بر آن مصداق شخصی و خاص نیز دارد، دیگر هیچ یک از شخصیت ها و حوادث از جمله سید خراسانی و سید یمانی و سید حسنی و نفس زکیه و شعیب ابن صالح و امثال آنها، قطعی و حتمی نیستند و در سند، متن و دلالت ادله ی مربوط به آنها انواع بحثها و احتمالات و مناقشات وجود دارد.
8- در مورد شخصیتهای مثبت غیرحتمی و محتمل الوجود و مشتبه المعنی که در روایات از آنها نام برده شده، تفاوت بسیار بزرگی است میان اینکه کسی خود ادعا کند که من همان شخصی هستم که در روایات از او یاد شده و میان این که دیگری بگوید به نظر من فلان شخص، همان است که در اخبار از او یاد شده است. آن چه مسلم است این است که وجه اول قطعاً ممنوع و خلاف است و وجه دوم از آن جا که محتمل است این اطلاق جنبهی عام و نوعی و احتمالی و یا ذوقی و تمثیلی داشته باشد، بلا اشکال جایز و بلکه در مواردی مندوب است.
9- در موضوع تطبیق یا عدم تطبیق حوادث و شخصیتهای زمانه با حوادث و شخصیتهای ماثور در روایات ما، در برابر دو محذور قرار داریم که یکی تطبیق دادنهای عامیانه همراه با تأویلهای جاهلانه و به عبارت دیگر افراط در امر تطبیق است که این میتواند به فجایع نکبت باری هم چون قضایای بابیت و بهاییت منجر شود که سیر تأویل جاهلانه را تا بدان جا رساندند که پس از اعتقاد به قائمیت میرزا علی محمد باب و این که با قیام او قیامت بر پا شده و دور جدیدی از حیات آغاز گشته، در مورد میرزا حسین علی نوری گفتند که او العیاذ بالله همان امام حسین علیه السلام است که در روایات آمده اولین کسی است که پس از قیام حضرت مهدی (عج) به این جهان رجعت میفرماید و اما محذور دیگر نگاه به موضوع مهدویت و مباحث غیبت و ظهور وغیره منفک از حوادث و شخصیتهای زمانه و یا تفریط در امر تطبیق است که حاصلش نوعی ذهنگرایی و خیالبافی و انقطاع از مصادیق مهدویت زمانه است و کار را به این جا میکشاند که امام خمینی رضوان الله علیه به عنوان سفیر و نماینده ی بزرگ امام زمان (عج) به صحنه میآید و دولت ممّهد که بزرگترین علامت و نیز شرط ظهور و خود درجه ای و مرتبتی از ظهور است تشکیل میشود و در این حال شخص به اصطلاح منتظر نه امام را میبیند و نه به این حکومت کار دارد و همچنان در ذهن خود عاشق حضرت است و در زبان عجل فرجه میگوید. نکتهی مهم در قضایای اخیر این است که مبادا به دلیل فلان تطبیق و بهمان تطبیق که میتواند اشتباه باشد یا نباشد که در اصل و فرعش نیز بحث ها و احتمالات گوناگون است و به واسطهی جو پدید آمده، نگاه تطبیق گرای معتدل که ابتنائش بر تطبیقِ احتمالی و عام و نوعی است و نه تطبیق قطعی و خاص و شخصی و دقیقا نگاهی سنتی و عالمانه است، مورد آسیب و انفعال قرار گیرد.
10- در مورد تعیین وقت ظهور که مَثَلی و مثالی از وقوع قیامت کبری بر روی زمین است باید گفت که نه تنها آدمیان به حکم “قل انما علمها عند الله” و “لا یجلیها لوقتها الاهو “بر وقت وقوع آن آگاه نیستند بلکه حتی قادر بر تعیین وقت مقدمات این واقعهی مبارک که فعل الله و صنع الله است نیز نیستند، همان گونه که هیچ کس نمی توانست وقت وقوع انقلاب مبارک اسلامی را که بی تردید از مقدمات بسیار مهم آن واقعهی عظیم است پیش بینی و اعلام کند. همان گونه که هیچ کس نمی توانست وقت وقوع انقلاب عظیمی را که اکنون در منطقهی ما به برکت بیداری اسلامی پدید آمده و از مصادیق روشن” خلعت العرب اعنتها “ است، پیش بینی نماید و همان گونه که هیچ کس نمیتواند وقت دقیق سقوط آخرین امپراطوری جور و جهل جهان یعنی حکومت آمریکا و فروپاشی نظام پلید صهیونیستی و سقوط حاکمیت شیطانی آل سعود که چهرهی جهان را دگرگون خواهد کرد و انشاالله تعالی این دگرگونی هرچه سریع تر و عاجل تر رخ خواهد داد، پیش بینی نماید.
11- در مورد نزدیک و یا بسیار نزدیک دیدن حادثهی مبارک ظهور و یا به عبارت دقیق تر حادثهی تتمیم و تکمیل فرآیند ظهور، باید گفت آدمیان نه تنها به حکم «نراه قریبا» و «ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا” و امثالهم مکلفند که بدون تعیین وقت صریح و ضمنی به صورت عام و در هر زمان این واقعه را به خود بسیار نزدیک ببینند بلکه علاوه بر آن مکلفند که این امر را در زمان خود به صورت خاص بسیار نزدیک تلقی کنند و در جهت این تلقی دائما باید حوادث و نشانههای عصر خود را با حوادث و نشانههای مأثور در روایات همراه با تصحیح و تنقیح و تأویل عالمانهی روایات و عطف آنها بر وقایع که معلول نگاه عقلی و استدلال عقلی بر نزدیک بودن ظهور است، تطبیق دهند و هرگز دچار این وسوسه نشوند که چنانچه این تطبیق غلط از آب در آمد چه میشود و یا اینکه گذشتگان نیز این تطبیق ها را انجام میدادند و ظهور را به خود بسیار نزدیک میدیدند و ظهور واقع نشد، زیرا که این وسوسه فاقد منشاء عقلی و علمی است و هرگز نمیتواند در برابر تکلیف که دقیقا دارای منشاء عقلی و علمی است مقاومت نماید. به این ترتیب ما هم کسانی همچون علامه مجلسی (ره) و دیگران را که چند قرن پیش نهضت صفویه و تشکیل دولت شیعی مبتنی بر ولایت توامان عالم و شاه در ایران را مصداق قیام مردم مشرق زمین و دولت ممّهد مائور در روایات میدانستند، مصیب میدانیم و هم کسانی را که چند قرن بعد، انقلاب اسلامی ایران و تشکیل دولت نائب امام زمان (عج) که مبتنی بر ولایت فقط عالم است را مصداق این قیام میدانند، مصیب میدانیم.
۱۲- آن کس که در زمان ما با مشاهده وقايع موجود و به خصوص با مشاهدهی حکومت نایب امام زمان(عج)، ظهور حضرت حجت یعنی تحقق حاکمیت کامل اسلام بر جهان را بسیار نزدیک میبیند و بر این عقیده است که میان طلوع فجر بیداری و قیام ایرانیان و طلوع آفتاب بیداری و قیام جهانیان؛ نمیتواند و نباید فاصلهی زیادی باشد، شایستهی تقدیر و ستایش است و نه مستحق توهین و تحقیر و اتهام توقیت ممنوع و دجاليت و امثال آن زیرا که حکم عقل نیز دقیقا همین است و منفک از نقل و روایت عقل نمیتواند میان حاکمیت نائب امام زمان (عج) و حاکمیت شخص امام زمان (عج) فاصلهی زیادی ببیند و اگر گفته شود مگر مرجعیت عامهی فقها بیش از هزار سال طول نکشید خوب چه اشکال دارد که حکومت نائبان امام زمان (عج) به همین صورت ولایت فقیه که در ایران محقق است هزاران سال طول بکشد و ما در سلسله ولی فقیهان صدها و هزاران نفر داشته باشیم، پاسخ این است که این امر هر چند به لحاظ فرض و ثبوت و تصور بلا اشکال است و اما به لحاظ تحقق خارجی و اثبات و تصدیق بسیار مشکل است زیرا که مبنایِ مکتب اهل بیت علیهم السلام که قائل به امکان تحقق ولايت فقیهان در ظل ولايت معصومان عليهم السلام است، در عین حال نمیتواند ایجاد سلسلهی ولایی آن گونه که در میان عارفان و دراویش عامه مرسوم است را بپذیرد و در این مورد میان مرجعیت عامه ای که ظاهر و باطن خود را به طور کامل آشکار نساخته و راساً مسئولیت حکومت را به عهده نگرفته با مرجعیتی که به اقتضاء زمانه، چنین ولایتی را آشکار ساخته تفاوت بزرگی وجود دارد. و از سوی دیگر عود نظام ولایت فقیه به نظام مرجعیت عامه که مستلزم پذیرش حکومت عرفی در جنب مرجعیت قدسی است نیز امری ناممکن و نامعقول است زیرا که بالبداهه این امر یک سیر قهقرائی و یک عقب گرد است که هر چند تصورش ممکن است لکن نباید آن را تصدیق نمود. از سوی دیگر با نظر علمی و تحقیقی به وضعیت کنونی جهان و اعتقاد به عنقریب بودن فروپاشی آخرین امپراطوری جور و جهل موجود یعنی حکومت امریکا که خود را ناظم و پادشاه جهان میداند، در می یابیم که جهان نه اقتضاء پادشاه و امپراطور ظالم و جاهل دیگری را دارد و نه اقتضاء هرج و مرج جهانی را یعنی که با رفتن آمریکا، نه آمریکای دیگری میتواند سربلند کند و نه به دلیل رشد و بلوغی که وجود دارد، هرج و مرج جهانی پدید میآید و وجود نبردهای منطقه ای میان جریانهای الهی و شیطانی یا مهدوی و سفیانی بر سر تصرف مراکز قدسی جهان که مستلزم حاکمیت بر کل جهان است به معنای هرج و مرج جهانی نیست. به هر حال اگر قرار است جهانیان برای نخستین بار زندگی در کنار یکدیگر و بدون شاه و امپراطور را تجربه کنند روشن است که چنین نظامی نمیتواند بدون حمایت، ضمانت و امامت امامی موید از جانب آسمان که کسی جز آقا بقیه الله اعظم (عج) نیست، تحقق داشته باشد. به این ترتیب آن کس که ویژگی گذاری، برزخی و بین الطلوعینی وضعیت موجود که شاخصهی آن وجود ولایت فقیه در ایران است را درک کرده باشد امرش از دو حال خارج نیست: او یا باید قائل به سیر قهقرائی و تنزل از حکومت اسلامی به حکومت عرفی و سکولار تحت عنوان حکوت مسلمانان و غیره باشد و یا عاشقانه و جنون آسا بخواهد و تلاش کند تا ولایت نیابت به ولایت اصل و طلوع فجر به طلوع آفتاب متصل و منجر شود.
والسلام