آن کس که میان بودن و نبودن، بودن را برگزیده درحالیکه می توانست همچنان در کتم عدم و امکان باقی بماند، اینک باید میان بودن سعادتمندانه که همان اقامت ابدی در بهشت است و بودن شقاوتمندانه که همان درنگ ابدی در دوزخ است، یکی را انتخاب کند. چنین کسی پس از انتخاب وجود، دیگر نمی تواند عدم را انتخاب کند و نیز نمی تواند گزینه سومی غیر از بهشت و جهنم داشته باشد. یعنی که در سلسله اختیارها و اجبارهای آدمی بر خلاف مشهور، این، اختیار است که مقدم بر اجبار است و نه بالعکس. هر چند که در مورد کسی که پس از انتخاب وجود، بهشت را انتخاب کرده، اساسا در هیچ مرحله جبری وجود ندارد.