بسم الله الرحمن الرحیم
در مظلومیت اسلام همین بس که هرازگاهی شخصی از گوشه ای پیدا می شود و اظهار فضل می کند که: ما فلان چیز و بهمان چیز را در اسلام نداریم نه اینکه مرادش این باشد که مع الاسف پس از گذشت 42 سال از وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی هنوز فلان چیز و بهمان چیز ما اسلامی نشده و با طراز مورد نظر اسلام فاصله بسیار دارد، بلکه می گوید اساسا در اسلام چنین چیزی وجود ندارد. اخیرا آقای محترمی در حوزه علمیه با کوک کردن مجدد ساز ناموزون مولوی و ارشادی تحت عنوان ناموزون تر انشائی و ارشادی و اینکه در اسلام بیشتر از 20 حکم انشائی یا مولوی در مورد اقتصاد وجود ندارد و بقیه تماما احکام غیر الزامی و ارشاد به سیره عقلاست، نتیجه گیری کرده اند که ما چیزی بنام اقتصاد اسلامی نداریم. و ما می گوییم گیرم این تقسیم بندی ساختگی مولوی و ارشادی که نباید آنرا با تقسیم بندی صحیح تاسیسی و امضائی منطبق دانست، صحیح باشد و گیرم اسلام حتی یک حکم مولوی و به تعبیر صحیح تاسیسی در مورد اقتصاد نداشته باشد و تمام احکامش در این مورد ارشاد به سیره عقلا و به تعبیر دیگر امضائی باشد، آیا این گونه نیست که اقتصادی را که اسلام تا یید و امضا کند، اسلامی است و آنچه را تایید و امضاء نکند اسلامی نیست؟ و آیا بر این مبنا گفتن این سخن که ما چیزی بنام اقتصاد اسلامی نداریم، بی پایه نیست؟ مگر آنکه گفته شود که مراد از احکام ارشادی و امضائی احکامی سراسر غیر الزامی است و بهمین دلیل نباید موضوع این احکام را موضوعاتی اسلامی دانست که بطلان این سخن اظهر من الشمس است زیرا که اولا نه هر حکم ارشادی، غیر الزامی است که اطیعوا الله و اطیعوا الرسول در عین آنکه ارشادی ترین حکم خداوند است، الزامی ترین حکم خداوند نیز هست و درجه لزوم و وجوبش بسی بالاتر و بیشتر از لزوم و وجوب هر حکم مولوی و تاسیسی دیگری است و ثانیا چه کسی گفته است که اگر حکمی غیر الزامی بود مانند احکام مباحات و مستحبات و مکروهات شرعی ، نمی تواند متصف به وصف اسلامی بودن باشد.
واقعیت این است که بر خلاف سخنان سخیف و بیگانه پسندی همچون این سخن که ما اقتصاد اسلامی یا بطور کلی علوم انسانی اسلامی نداریم که تماما مقدمه است برای گفتن این سخن سخیف تر که ما چیزی بنام حکومت اسلامی نداریم و خدا و دین و عالم نباید حکومت کنند ، اقتصاد اسلامی مانند فرهنگ و هنر و سیاست وحکمت و حکومت اسلامی در ناحیه انشاء و تشریع الهی وجود دارد و برای آنکه در خارج تحقق و فعلیت پیدا کند اولا باید با اجتهاد و جهاد علمی شناخته و سپس با جهاد عملی و نبرد سیاسی اجرا و محقق شود یعنی همان کار کارستانی که آن فقیه و عارف علی الاطلاق یعنی خمینی کبیر رضوان الله علیه انجام داد و با اجرای هر مقدار از شریعت که ممکن و میسوربود، باب جدیدی از تفقه و فهم شریعت را به روی عالمان و فقیهان گشود و عدم تحقق کامل شریعت در حوزه های گوناگون زندگی که حاصل قصور و تقصیر آدمیان است هرگز موجب نشد که نسبت به وجود بالفعل این حقایق در صقع انشاء و تشریع الهی و ضرورت جهاد برای تحقق خارجی آنها در صقع بشری، دچار وسوسه و تردید شود. والسلام
سید محمد قائم مقامی
20 مهر 1399