بحثی در مورد ولایت، عصمت و نظارت

بسم الله الرحمن الرحیم
مناط نیازمندی انسان به ولی اعم از ولی اصلی که دارای عصمت اصلیه و ولی تبعی که دارای عصمت ظلیه است، همان مناط نیازمندی عقل به شرع یا عقل جزیی به عقل کلی است که در این ارتباط، انسان در جایگاه عقل یا عقل جزیی و ولی در جایگاه شرع یا عقل کلی قرار دارد و عقل که با ملاکات خاص خود، تنها تمیزدهنده شرع است، پس از این تمیز تابع شرع و ملاکات شرع است یعنی که عقل از یکسو بصورت اولیه و استمراری نظارت می کند که آیا این شرع همچنان شرع است یا خیر و در همین حال و مادام که حکم به شرع بودن شرع می کند، یکسره تابع و تسلیم و مطیع شرع است زیرا که عقل با نقادی خود و درک حدود توانایی های خود که عظیم است برای ورود به محدوده بالاتر که اعظم است دست توسل و تمسک به دامان شرع می زند و مراد از شرع، سخن، فرمان و فعل خداوند است که توسط ولی فانی در خداوند یا همان عقل کل ظاهر شده و تفسیر و برداشتی از رای و فرمان خداوند نیست بلکه نفس رای و فرمان خداوند است. بنابراین این پندار که قول به عصمت ظلیه و خطاناپذیری ولی فقیه با فلان اصل قانون اساسی که قائل به ضرورت نظارت خبرکان رهبری بر رهبر است، تعارض دارد، پندار باطلی است زیرا که در مورد ولی فقیه نه تنها مجلس خبرگان رهبری بلکه تمام علما و مومنین بلکه تمام کسانی که قائل به ولایت او هستند با نظارتی شدید، دقیق و بی رحمانه که غیر قابل قیاس با سایر نظارتها بر سایر مسئولین است، رهبری را مورد نظارت قرار می دهند که آیا همچنان شرایط ولایت را داراست یا خیر؟ و در صورت احراز حفظ این شرایط که با یک سری ملاکهای قطعی و ضروری معلوم می شوند، شخصی که دارای این شرایط و دارای مقام ولایت است، در سایر امور، ملاک تشخیص حق از باطل و غیر قابل نقد و اعتراض می گردد و از طریق سخن ، فرمان و فعل او، حق و صحیح از باطل و غلط تمیز داده می شود. و این است سر جمع میان نظارت کردن که مستلزم ملاک داشتن ونظارت شدن که مستلزم ملاک نداشتن و میان موزون دانستن کسی و میزان دانستن او که از اسرار ولایت بر عاقلان و عارفان است و جز این طایفه نیز کسی قادر به فهم آن نیست. و مراد از نقد و اعتراضی که در این مورد ممنوع است، نقد و اعتراض است نسبت به فعلی که انجام شده و فرمانی که صادر گردیده و اما در مورد فعلی که هنوز انجام نشده و فرمانی که هنوز صادر نگردیده و شخص فکر می کند بهتر است ولی امر آنرا انجام دهد، باب بحث و گفتگو و نقد و نظر و حتی اندرز و نصیحت برای هر کس نسبت به هر حاکم ولو آن حاکم شخص پیامبر ختمی مرتبت ص باشد، همچنان باز است همانگونه که باب نقد و اعتراض در مورد افعالی مانند سوراخ کردن کشتی و کشتن بچه بی گناه و ساختن دیوار نسبت به ولی ای همچون حضرت خضر از جانب هرکس ولو پیامبری همچون حضرت موسی ع بسته است که اگر این باب را باز کند همان را می شنود که قرآن فرمود: هذا فراق بینی و بینک.
سید محمد قائم مقامی
۱۳ فروردین ۱۳۹۸

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

لطفا مقدار صحیح را در کادر وارد کنید. *