بحثی در موضوع شناخت

بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع شناخت را می توان از جنبه ها و جهات مختلف مورد بررسی قرار داد. اولین جنبه این است که عالم مادون ذات اقدس احدیت،یک تریلوژی است که مقولات سه گانه آن عبارتند از: وجود، شناخت و اراده. یعنی که هر موجود از ذره تا دره و از اتم تا کهکشان در طبیعت و ماوراء طبیعت دارای سه جنبه وجود و شناخت و اراده است و این اختصاص به انسان ندارد و تمام موجودات را شامل میشود و هر موجود به میزان برخورداریش از وجود که دارای درجات و مراتب است و شدیدترین مرتبه آن اختصاص به انسان دارد، از شناخت و اراده که آندو نیز دارای درجات و مراتبند برخوردار است. خداوند همراه اعطاء وجود، شناخت و اراده را نیز به موجود عطا می فرماید و در اینجا مراد از شناخت مکشوفیت و معلومیت وجود برای موجود است و مراد از اراده که منشا عمل و حرکت است، حرکت بسوی مکشوف اولیه و یا گریز از آن است که در صورت اول فرایند مکشوفیت و شناخت، افزون و در صورت دوم این فرایند رو به کاهش می گذارد. از اینرو از منظر اسلام و انبیاء الهی، شناخت تنها یک مقوله نظری و تئوریک نیست بلکه در عین نظری بودن، موضوع عمل، اخلاق و فضیلت در آن دارای نقش و کارکرد ویژه است و در همینجا باید به تفاوت دیدگاه انبیاء و فلاسفه در موضوع معرفت و شناخت و تقسیم آن به نظری و عملی اشاره نمود. از منظر فلاسفه یا دست کم برخی از آنان تقسیم شناخت به نظری و عملی بر مبنای موضوع و متعلق شناخت است که چنانچه این موضوع، حقایق غیر مقدور مانند خداوند و جهان و زمین و آسمان باشد، شناختی را که به آنها تعلق گرفته، نظری و تئوریک می نامند و چنانچه این موضوع، حقایق مقدور یعنی افعال و کردار آدمیان اعم از فردی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی باشد، شناختی را که به آنها تعلق می گیرد معرفت عملی می گویند در حالیکه از منظر انبیاء و حکیمان تابع انبیاء، نظری و علی بودن معرفت ناظر به درجات و مراتب آن است و نه موضوع و متعلق آن. از این منظر، ذات اقدس احدیت که اعطاء وجود فرموده، همراه با آن، وجود را برای موجود مکشوف و معلوم فرموده، آنگاه افزایش و کاهش این معلومیت را به خود موجود و اراده و انتخاب او واگذار فرموده است. بر این مبنا، عمل صالح و اخلاق و فضیلت که همان اراده صحیح و حق است، رفتن به سوی معلوم اولیه و موجب معلومیت بیشتر و تبدیل علم اجمالی و شناخت از راه دور به علم تفصیلی و شناخت از نزدیک است و عمل ناصالح و اخلاق رذیلانه که همان اراده غلط و باطل است، گریز از معلوم اولیه و موجب کاهش معلومیت و تبدیل علم اولیه به جهل ثانویه است. معرفت اولیه قبل از سیر و سلوک به سوی معروف، همان معرفت نظری و پس از آن، معرفت عملی است و از آنجا که متعلق معرفت که حقیقت است، بی نهایت و بیکران است از اینرو برای معرفت به آن نیز حد و اندازه ای وجود ندارد. بنابراین از دیدگاه انبیا و حکیمان تابع انبیا،شناخت فرایندی نظری- عملی می باشد و فرایند ذهنی و تئوریک صرف نیست و اخلاق جزء لاینفک مقوله شناخت است.
نکته بسیار مهم دیگر در موضوع شناخت، بحث ریشه و منشا شناخت است که آن کدام است؟ و از چه منبع و منشایی سرچشمه گرفته ؟ در این مورد باید گفت ریشه و منشا تمام شناختها و « لوژی » ها، همچون ایدئولوژی، تکنولوژی و سایر شناختها، به کلمه الله و کلام منزل و به تعبیر یونانی لوگوس یا همان لوگو که به معنای نشانه و علامت است بر می گردد.یعنی اولین کلمه ای که از آسمان و از عالم غیب بعنوان لوگوی عالم به زمین نازل شده و به آن وحی گفته میشود به اعتقاد همه فلاسفه، ریشه و منشا شناخت و معرفت بوده و میدانیم که واژه logy یا شناخت برگرفته از logic به معنای منطق و عقل و شعور و آن بر گرفته از واژه لوگوس یا logo به معنای نشان و علامت و آیه یا همان کلمه الله منزل است، یعنی که وحی الهی سرمنشا تمام دانشها و معرفتهاست. در این مورد یعنی سرچشمه گرفتن تمام دانشها از کلمه الله و وحی،میان حکما و فلاسفه اختلافی نیست و اختلاف در آنجاست که از منظر انبیا و حکیمان تابع آنان، فرایند دانش و شناخت به لحاظ حدوث و تداوم وابسته به وحی و تولیت آسمان است باین معنی که هر آنچه موجب حدوث اولیه دانایی بوده، همان موجب بقا و تداوم آن است در حالیکه از منظر فلاسفه، فرایند دانش تنها در ابتدا و در مقام حدوث، وابسته به وحیو تعلیم الهی بوده و در ادامه بی نیاز از آن و تنها متکی بر عقل جزیی انسان است که منجر شدن این دیدگاه به بحران و بن بست در فرایند شناخت، امری کاملا روشن و مشهود است همانگونه که اکنون شاهد این بحران در تمدن مادی غرب هستیم.

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

لطفا مقدار صحیح را در کادر وارد کنید. *