تأملاتی در باب روشنفکری دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

۱-روشنفکری دینی که ترکیبی است از دین و روشنفکری اصطلاحی و تلاشی است عبث برای تطبیق دین با این روشنفکری، از سه چیز اجنبی است، نخست از روشنائی، دوم از فکر و سوم از دین.

۲-تفاوت آنچه خود را روشنفکری دینی یا دینداری روشنفکرانه می داند با فقاهت دینی یا دینداری فقیهانه، این است که دینداری فقیهانه خود را در عین حال روشنفکرانه می داند و به حقیقت نیز روشنفکرانه است لکن دینداری موسوم به روشنفکری، خود را فقیهانه نمی داند و به حقیقت نیز فقیهانه نیست.

۳- روشنفکری به اصطلاح دینی از این نکته غافل است که آنچه مقابل فقاهت به معنای فهم عمیق، جامع و معصومانه از دین قرار دارد، روشنفکری نیست بلکه فهم سطحی، مشوب و مبتنی بر رأی و هوی از دین و به تعبیر دقیق تر همان سفاهت است.

۴- روشنفکری دینی طی نزدیک به چهار دهه و در مقطع پایانی عصر تجدد و روشنفکری اصطلاحی و در بحبوحه ی طلوع آفتاب دین ناب و سنت خالص الهی در جهان، به صورتی کاملا غم انگیز و تراژیک، تمام وجهه ی همت خود را معطوف تثبیت و تحکیم همان روشنفکری اصطلاحی که آخرین نفس های خود را می کشد و نقد و نقض دین ناب و سنت الهی که در حال طلوع است قرار دارد و هرچه جلوتر آمد و با مشاهده افلاس و بی اعتنائی شگفت آور جهان به چنین روشنفکری ای و رونق و اقبال بی نظیر به دین و سنت الهی، وضعیتی عصبی تر و تراژیک تر پیدا کرد به گونه ای که در این اواخر با ستایش خود و نکوهش مخالفان و قیاس خود به حضرت موسی و یوسف و سلیمان علیهم السلام و قیاس مخالفان به فرعون و دیو و دد، برخلاف ادعای اخلاق مداری خود زبان به فحاشی گشود.

۵-دلیل وضعیت تراژیک و کاملا بحرانی روشنفکری دینی این است که در حالی که مآل و محتوای نقادی دین باطل و منسوخ قدیمی که شاخصه ی روشنفکری عصر رنسانس به این طرف است یا کفر محض و خروج از مطلق دین و مطلق اندیشه ی خداوند و معاد است و یا ایمان محض و بازگشت به دین حق و اسلام ناب که ویژگی عصرپست مدرن و فراتجدد است، با این حال روشنفکری دینی نه حاضر است به لوازم عصر به اصطلاح مدرن که رهائی از مطلق دین و نامعقول دانستن عقیده به خداوند و بهشت و جهنم است، تن دهد و نه حاضر است به لازمه ی عصر فراجدید یا پست مدرن که همان رویکرد مجدد و تائبانه و جهانی انسان به خداوند و اولیاء خداست تمکین نماید.

۶- روشنفکری دینی قبل از انقلاب اسلامی در ایران با آنچه بعد از انقلاب به این عنوان نامیده شد، کاملا متفاوت است، زیرا روشنفکری دینی قبل از انقلاب می توانست به عنوان مرحله ی گذار از هپروت روشنفکری اصطلاحی و کفرآمیز به ملکوت روشنفکری حقیقی که همان فقاهت و روحانیت است، محلی از اعراب داشته باشد لکن روشنفکری به اصطلاح دینی پس از انقلاب که خود را با فقاهت و روحانیت درگیر کرد و تمام وجهه همت خود را نقض و رد روشنفکری حقیقی و تثبیت و تحکیم روشنفکری اصطلاحی قرار داد و اوج هنرمندیش این بود که بگوید: قرآن نیز می تواند اشتباه کند زیرا که آن، کلام پیامبر است و پیامبر (ص ) نیز تحت تأثیر دانش های عصر خویش سخن می گفته، به غایت مفتضح است.

۷- روشنفکری دینی که زمانی فریاد تفاوت دین با تفسیر آن و به ویژه تفسیر فقیهانه اش گوش فلک را کر کرده بود، اکنون با اعلام این که دین اسلام در بحران است به دو حقیقت مهم اعتراف کرده است، نخست این که تفسیر فقیهانه فقیهی همچون امام خمینی ره از اسلام که حاصلش وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی بوده، عین اسلام است و دیگر این که تفسیر روشنفکرانه دین، عین دین نیست بلکه تفسیری از دین است که با آن متفاوت است

۸- روشنفکری دینی علی رغم عدم التزام به لوازم روشنفکری اصطلاحی، از اصل آن جدا نیست زیرا همانگونه که روشنفکری دوران جدید، ورژن نوشده ی تاریک فکری قدیمی است، همچنین روشنفکری دینی، ورژن نوشده ی دین فهمی ها و دینداری های قدیمی یعنی دین مبتنی بر تفسیر به رأی است.

۹- روشنفکری دینی نه برهان سرش می شود نه وجدان و نه قرآن، زیرا در حالی که دشمن ترین دشمنان انقلاب اسلامی، این انقلاب را دارای مبنای تئوریک نیرومند که همان اسلام و تشیع است می دانند، یکی از نمایندگان این روشنفکری از روی کینه و حسد در مورد انقلاب اسلامی که بی تردید عظیم ترین واقعه ی فرهنگی، سیاسی و دینی عصر ماست که خداوند و دین را به صحنه ی جهان بازگرداند و ثابت کرد خداوند زنده است، چنین عقده گشائی می کند: “امروز همه دریافته اند که انقلابی پرهیاهو که سی و هفت سال پیش در ایران حادث شد، حرکت شورمند و ستم ستیز و عاشقانه ی غیرعاقلانه ای بود که بر هیچ پشتوانه ی تئوریکی استوار نبود، از اسلامی دم می زد که هیچ آشنائی با عقل و علم مدرن نداشت، از حوزه ای برآمده بود که فقهی کهنه و کلامی کهنه تر داشت، دین عجایز تعلیم عوام می کرد و بر تقلید و عاطفه استوار بود، و مهارتی یگانه در سخنرانی و روضه خوانی داشت و محصولش رساله های عملیه در فروع دین ! نه تحقیق تازه در اقتصاد کرده بود، نه در اخلاق، نه در مدیریت، نه در سیاست و نه در…. با این همه پس از انقلاب، با دست خالی مدعی همه ی این ها شد، آن هم به نام دین و به خرج اسلام و چنین بود که بحران زاده شد”، به نقل از کانال روشنفکری دینی مهرماه ۱۳۹۵

۱۰-یکی از اشتباهات بزرگ روشنفکری دینی این است که خیال می کند دین نزد خداوند به صورت علی الاطلاق با دین نزد انسان متفاوت است در حالی که نقطه مقابل دین نزد خداوند یا الدین عندالله، نه دین نزد انسان بلکه دین نزد شیطان است و آنچه تحت عنوان دین نزد انسان هاست یا همان دین عندالله است یا دین عندالشیطان یا نزدیک تر به دین عندالله یا نزدیک تر به دین عندالشیطان، فی المثل دین امام حسین علیه السلام همان دین عندالله و دین شمربن ذی الجوشن همان دین عندالشیطان است . تفاوت روشنفکری دینی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در این است که روشنفکری دینی قبل از انقلاب علی رغم خطاها و لغزش های عظیمش، به اسلام امام حسین و دین عندالله نزدیک تر و روشنفکری دینی بعد از انقلاب به دلیل معارضه با انقلاب علی رغم لطافت و ظرافت زنانه و شعر و ترانه خواندنش مع الاسف به اسلام شمربن ذی الجوشن و اسلام تکفیری ها و خوارج زمان، نزدیک تر است.

۱۱- روشنفکری دینی در عصر ما در وضعیتی کاملا بحرانی و تراژیک به سر می برد زیرا وضعیت کسانی که با اعلام کفر صریح، مشکل دینداری و دینداران را در خود دین می دانندو بر این عقیده اند که به جای تفسیر اسلام باید با خود اسلام جنگید و به جای هدم کربلا، العیاذ بالله باید کعبه معظمه را هدم نمود، با آن که وضعیتی دوزخی و شیطانی است لکن به لحاظ ابعاد تراژیک بودن از وضعیت کسانی که تحت عنوان روشنفکر دینی همچنان فاجعه آسا و غم انگیز در کشاکش دردناک میان عقیده به دین و بی اعتقادی به آن، مانده اند، کمتر است.

نوشته شده در کربلای معلی در ایام اربعین ۱۴۳۸ هجری قمری
سید محمد قائم مقامی

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

لطفا مقدار صحیح را در کادر وارد کنید. *