منشأ بصیرت در وجود پیامبر(ص) است

وارث: جلسه هفتگی محفل امیر علقمه با سخنرانی حجت الاسلام قائم مقامی و مداحی کربلایی افشین نجفی و کسری شریفی برگزار شد. در ادامه متن سخنرانی حجت الاسلام قائم مقامی را می خوانید:

روز ۹ دی معروف به روز بصیرت است. روز میثاق با ولایت است. بصیرت به معنای این است که انسان در درون خودش به واسطه نوری که در وجودش ظاهر می شود که همان نور فطرت و ایمان است می تواند مطالب را درست بفهمد. وقتی که درست درک کند، درست می تواند تحلیل و رفتار کند. در مورد بصیرت گفته شده است که بصیرت یک بینش درونی است. معنای لغوی اش هم به معنای دیدن است. فرقش با بصر این است که بصر جسمی و دیدنی است ولی بصیرتِ دیدنی درونی و باطنی است.

مرکز و منشأ این بصیرت در غالب وجود مبارک خاتم انبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است. یعنی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در رأس جریانی بوده است که حقایق را می دیدند. قرآن کریم می فرماید: پیامبر کسی بود که حقیقت را می دیدید. پیامبر صلی الله علیه و آله آیات کبری و بسیار عظیم خدا را می دیدند. بعد هم می فرماید: در آن چیزی که می دیدند درست می دیدند.

همان طور که ممکن است آدم اعتقادات غلط داشته باشد می تواند مشاهدات غلط هم داشته باشد. کل جریانات انحرافی در تاریخ بشر این طور بودند. عقاید غلط داشتند. عقیده نادرست یعنی با واقعیت یکسان نیست. یکی دیگر این که مشاهدات غلط داشتند. مشاهدات هم معمولا بر مبنای عقاید به دست می آید و انسان هم اگر به چیزی اعتقاد داشته باشد و به سمت آن برود و عمل کند رفته رفته می تواند آن چیزی را که به آن اعتقاد داشت را ببیند.

به همین علت است که فرموده اند: قبل از آن که مجاهده کنید، عقاید حق و درست را بروید و به دست آورید. یکی از بدبختی های زمان ما همین است که تحت عنوان مسلمانان تکفیری و القاعده می بینید. این ها عمل می کنند. جهاد و جنگ می کنند و از جانشان می گذرند ولی در بی بصیرتی مطلق هستند. بی بصیرتی مطلق جایی است که انسان به علت مجاهده ای که کرده است فکر می کند حق با او است.

این بصیرت را خدای تبارک تعالی زمان جنگ در ایران در بین جوانان قرار داد. جوانانی پدید آمدند که بصیر بودند و می فهمیدند و می دیدند. انسان رفته رفته به جایی می رسد که خودش دلایل دستورات دین را متوجه می شود و می بیند. انسان در رابطه با دستورات دو جور است. یک حالتش این است که در حالی که نمی داند دلیل چیست ولی قبول می کند. چون می داند از جای حقی آمده است، می پذیرد.

یک درجه از این بالاتر وجود دارد. یک وقت هست که ما نمی دانیم چرا ولی قبول می کنیم و ثواب و نجات هم دارد. یک درجه از این بالاتر یعنی من خودم هم متوجه می شوم چرا این طور است. این را بصرت می گویند. مثلا در زمان جنگ هشت سال دفاع مقدس، رفتن به جبهه امر بسیار مهمی بود. دستور بسیار عظیمی بود که بروید و دفاع کنید. اصلا به علت دفاع در جبهه های جنگ بود که نظام اسلامی باقی ماند. به واسطه جنگ بود که تحولات عظیمی در منطقه اتفاق افتاد. هر حادثه ای که در دنیا اتفاق افتاده است تحت تاثیر آن واقعه بوده است. این قدر عظمت داشت. دو حالت می توانست باشد. یک حالت این که امام که ولی فقیه آن زمان بودند می فرمودند به جبهه بروید. چون امام نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه و ولی خدا است. از این بالاتر این بود که من خودم دارم می بینم که چرا باید بروم به جبهه.

البته ای به آن معنا نیست که دستوری که به ما رسیده است را حتما باید بدانیم برای چه انجام می دهیم و بعد عمل کنیم. احکام و دستورات دین را باید انجام بدهیم. می فرماید: آن کسی که می داند علت چیست خیلی مقامش بالا است. تمام این چیزهایی که گفته می شود را بچه ها در جبهه می دیدند.

از امیرالمومنین علیه السلام سوال پرسیدند که آیا پروردگار را خودت دیده ای؟ حضرت فرمودند: من خدایی را که ندیده باشم را که بندگی نمی کنم. بعد عرض کردند: چطور خدا را می بینید؟ حضرت فرمودند: هیچ کسی خدا را با چشم ظاهری نمی بیند ولکن خداوند را، قلب ها با حقیقت ایمانشان می بینند. حال به میزان ایمان که چه درجه ای باشد بر می گردد. مسئله بصیرت اینجا است. که این بصیرت هم به دانشگاه و معلومات و این ها بر نمی گردد. بصیرت الزاماً به آن معنا نیست.

در سال ۸۸ نمایشی از بی بصیرتی در بین خواص جامعه پدید آمد. خداوند، خواص و آدم های باسواد و عالم و مذهبی و از مدیران نظام را مورد آزمایش و فتنه ای قرار داد. آزمایشی که آقایان از این آزمایش رد شدند. یعنی نتوانستند در یک لحظه حساسی بفهمند که راه کدام است و شیطان کدام است. خیلی عجیب است. بی بصیرتی نشان دادند. جلوی مقام معظم رهبری که مظهر بصیرت است ایستادند و مقابله کردند. با کفر جهانی و شیطان و دشمنان خدا وصل شدند.

جهان در آستانه واقعه ی عظیمی قرار گرفته است. صدای اناالمهدی دارد به گوش می رسد. سخن ما درباره بصیرت بود که یک نور درونی است و ارتباط تنگاتنگی با ایمان دارد. ارتباط با تقوا و اخلاص انسان دارد. ربطی به سواد ندارد ولی اگر باسواد باشد بهتر است. بصیرت چیز دیگری است. فهم برای آن نور است. نوری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «اتَّقُوا فِرَاسَهَ الْمُؤْمِنِ، فَإِنَّهُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ»۱ مواظب باشید در برابر تیزهوشی و هوشمندی مومن، زیرا مومن با نور خدا دارد می بیند.

امام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام چیزی را به این اضافه کردند. فرمودند: می دانید چرا مومن برادر مومن است؟ به علت انتسابی که به پدر و مادر هم دارند. مومن پدرش نور است و مادرش رحمت خداوند است. نبوت اَب است و ولایت اُم است. نور از نبوت می آید و رحمت مربوط به ولایت است. خدا ایمان ما را بیافزاید.

 

پی نوشت:

  1. کافی(ط-الاسلامیه) ج ۱ ، ص ۲۱۸ ، ح۳

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

لطفا مقدار صحیح را در کادر وارد کنید. *