اگر فقیهان از آقای مجتهد شبستری بپرسند

بسم الله الرحمن الرحیم

چندی پیش یکی از یاران اهل فضل مطلبی تحت عنوان “اگر داعش از فقیهان بپرسد” نوشته آقای محمد مجتهد شبستری را از طریق ایمیل برای اینجانب فرستاده و درخواست نمودند که اینجانب نظر خود را در مورد آن بیان کنم. در پاسخ به درخواست ایشان و با توجه به اینکه مطلب آقای شبستری متضمن شبه ای تاسف بار در موضوع ارتباط میان جریاناتی امثال داعش و جریان مبارک انقلاب اسلامی ایران است، جهت تبیین و رد این شبهه، نخست مطلب ایشان و سپس مقاله اینجانب با عنوان “اگر فقیهان از آقای شبستری بپرسند” از نظر خواهد گذشت با این توضیح که باب بحث پیرامون این موضوع همچنان مفتوح خواهد بود.

 

سید محمد قائم مقامی

پنجم آذر ۱۳۹۴

 

مطلب آقای محمد مجتهد شبستری:

اگر «داعِش» از فقیهان بپرسد

۱- جنایت‌های وحشیانه و بی سابقه گروه «داعِش» بدون تردید و صد در صد محکوم است. ادامه موجودیت این گروه نه تنها برای تمامیت ارضی کشورهای منطقه و صلح خاورمیانه بلکه صلح تمام جهان خطرناک است. قطعاً باید شریان‌های گوناگون حیات این گروه قطع شود تا آن‌ها از صفحه روزگار ناپدید شوند.
۲- اما! اما اگر خلیفه داعش «ابوبکر بغدادی» که خود را مسلمان ناب و مجری شریعت اسلام می‌نامد از فقیهان رسمی جهان اسلام بپرسد: فرق مبنایی و تئوریک شما با من در بیان شریعت اسلامی در کجاست که این همه مرا لعن و نفرین می‌کنند؟ این فقیهان چه پاسخی به او خواهند داد؟!
۳- هیچ کس به اندازه «ابن تیمیه» (۶۶۱ تا ۷۲۸ قمری) در بیان عقائد و فتواهای فقهی سلفیه که گروه «داعش» و مانند آن، خود را دنبالۀ آنان می‌دانند موفق نبوده است. او در مجموعه‌ای از پرسش‌ها و پاسخ‌ها که تحت عنوان «مجموع فتاوی» از وی در دست است مو را از ماست بیرون کشیده و تار و پود تفکر اعتقادی و فقهی سلفیه و مخالفان آنها را مفصلاً به نمایش گذاشته است. ابن تیمیه در آن مجموعه نشان داده که اختلاف بنیادین سلفیه با سایر مسلمانان در این است که آنها تفسیر متون نخستین اسلامی را چه در حوزه اعتقادات و چه در حوزه شریعت به هیچ وجه جایز نمی‌دانند و معتقدند که مسلمانان در همه عصرها همان گونه باید زندگی کنند که صحابه پیامبر آن گونه زندگی می کردند، در حالی که سایر گروه‌های مسلمان، به گونه‌ای تفسیر را جایز می‌شمارند و تا حدودی تحولات زندگی را می پذیرند.
۴- حال اگر ابوبکر بغدادی به فقیهان رسمی بگوید شما هم در حوزۀ شریعت اسلامی مثل ابن تیمیه و من عمل می‌کنید و می‌گوئید هیچ کدام از متن‌های مربوط به احکام شریعت را که در قرآن و حدیث آمده نباید تفسیر کرد و آنها را باید همان طور که در این متون بیان شده بدون هیچ تغییری صد در صد اجرا کرد، آنها چه پاسخی می‌دهند؟
۵- آیا تفاوت مبنایی و تئوریک فقیهان رسمی با «داعش» تنها در حوزۀ اعتقادات اسلامی است؟ یا این که تفاوت دیگری هم وجود دارد و آن این که فقیهان می‌گویند آقای بغدادی! شریعت الهی همان است که شما می‌گوئید ولی در عصر حاضر همۀ آن را نمی‌توان اجرا کرد؟!، یا این که می‌گویند آقای بغدادی! شما خیلی وحشیانه اجرای شریعت می‌کنید و این درست نیست؟!
۶- موشکافی های دانش هرمنوتیک در سه قرن اخیر نشان داده که بر خلاف مدعای ابن تیمیه، احتراز از تفسیر متون، خود، گونه ای تفسیر است و مبنای تئوریک دارد. خطر عظیم داعش ها، القاعده ها، النصره ها، طالبان ها در جهان حاضر از مبنای تئوریک تفسیر آنها برمی خیزد و نه از تفسیر نکردن آنها. آن مبنای تئوریک مشترک میان آنان و فقیهان رسمی این است که متون قرآن و حدیث حاوی یک سلسله نظام های ثابت و ابدی معرفتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای همۀ انسان ها در همۀ عصرها می باشد که آن را «شریعت الهی» می نامند. این یک «پیش فهم» باطل در مقام تفسیر متون اسلامی است که همۀ خطرها و خشونت های شدید و یا غیر شدید در جهان اسلام از آن بر می خیزد. صاحب این قلم از ۲۰ سال پیش در نوشته ها و سخنرانی های خود این پیش فهم باطل را با روش های علمی نقد کرده است. من اکنون می پرسم آیا پیدایش القاعده ها، طالبان ها، النصره ها، داعش ها و … در جهان اسلام کافی نیست که چرت ما مسلمانان را پاره کند تا فقیهان را وادار سازیم آن پیش فهم باطل و خطر ساز را کنار بگذارند؟!
۷- من به همۀ فقیهان محترم که در حوزۀ علمیه قم و نجف نشسته اند پیشنهاد می کنم (علاوه بر محکوم کردن سیاسی آن گروه ها که انجام داده اند) یک نشست جهانی از فقیهان اسلام در حوزۀ قم یا نجف فرا بخوانند و یکبار برای همیشه آن پیش فهم مشترک باطل و خطر ساز را به وسیلۀ موافقان و مخالفان آن به بحث و نقد جدی بگذارند و در این مقطع تاریخی حساس که حق موجودیت و حیات مسلمانان در جهان حاضر زیر سؤال رفته با تجدید نظر در مبانی خود اسلام و مسلمانان را نجات دهند. این یک خدمت تاریخی بسیار بزرگ به اسلام خواهد بود.این جانب به آنان یادآور می شوم که اگر کلیسای رسمی کاتولیک در دهۀ ۱۹۶۰ واتیکان ۲ را تشکیل نمی داد و در پاره ای از مبانی خود تجدید نظر نمی کرد امروز بسیار نادم بود و این ندامت هیچ سودی نداشت.

 

پاسخ به مطلب فوق:

” اگر فقیهان از آقای مجتهد شبستری بپرسند “

آقای مجتهد شبستری در مقاله خود پس از محکوم ساختن شدید جنایت های وحشیانه ی گروه داعش و ضرورت نابود سازی آن از صفحه روزگار، به منظور ریشه یابی پدید آمدن جریاناتی امثال داعش و یافتن مسئول واقعی ظهور چنین ناهنجاری هایی در عصر ما، علاوه بر ذکر پیشینه اعتقادی و کلامی این جریان مانند افکار و آراء ابن تیمیه، پای “فقیهان رسمی جهان اسلام” و نحوه نگاه و مبانی تئوریک آنان در موضوع تفسیر و اجرای اسلام را به میان می کشند و با صراحت قائل به وجود مبنای فکری مشترک میان داعشی ها و فقیهان جهان اسلام می شوند و می پرسند: “اگر خلیفه داعش (ابوبکر بغدادی) که خود را مسلمان ناب و مجری شریعت اسلام می نامد از فقیهان رسمی جهان اسلام بپرسد ، فرق مبنایی و تئوریک شما با من در بیان شریعت اسلامی در کجاست که این همه مرا لعن و نفرین می کنند؟ این فقیهان چه پاسخی به او خواهند داد؟” یا می گوید: “حال اگر ابوبکر بغدادی به فقیهان رسمی بگوید، شما هم در حوزه ی شریعت اسلامی مثل ابن تیمیه و من عمل می کنید و می گویید هیچ کدام از متن های مربوط به احکام شریعت را که در قرآن و حدیث آمده نباید تفسیر کرد و آن ها را باید همان طور که در این متون پیاده شده بدون هیچ تغییری صد در صد اجرا کرد، آن ها چه پاسخی می دهند؟” حال با توجه به این که از راه قرینه معلوم می شود که مراد آقای شبستری از فقیهان رسمی جهان اسلام، فقیهانی است که همچون امام خمینی رضوان الله علیه خواهان قدرت و حاکمیت اسلام در جهان هستند، چنانچه این فقیهان از آقای مجتهد شبستری سؤال کنند که: آیا ابوبکر بغدادی که خود را مسلمان ناب و مجری شریعت اسلام می داند، از منظر جنابعالی نیز اینگونه هست یا خیر؟، آقای مجتهد شبستری چه پاسخی خواهند داد؟ احتمالا ایشان با توجه به تخصصی که در مباحث تفسیرشناسی و علم هرمنوتیک دارند می فرمایند: من در مقام حکم کردن به این که چه کسی مسلمان ناب هست یا نیست نمی باشم زیرا که آن مربوط به معرفت درجه یک و کار فقیهان است و من به عنوان ناظری بی طرف و از منظر معرفت درجه دوم که کار محققان معرفت شناس و کسانی است که وقایع را به صورت علمی تحلیل می کنند تنها می توانم در مورد این که طرفین قضیه خود را مسلمان ناب و مجری شریعت می دانند گزارش دهم و به فاجعه ی نشأت گرفته از این اندیشه اشاره کنم و بگویم که فاجعه ی داعش و خلافت اسلامی ابوبکر بغدادی، معلول فاجعه ی دیگری است که در عصر ما فقیهانی مانند امام خمینی (ره ) مسبب آن بوده اند.

سخن این است که یکی از اشتباهات و جهالت های بزرگ عصر ما در مقوله دین شناسی گذشته از شوخی ها و بازی هایی مانند همین بحث معرفت درجه یک و درجه دو، این خیال و در واقع این پیش فهم باطل است که گویی دین منفک از حق و باطل بودنش و برکنار از خالص و التقاطی بودنش و ولایی و ناصبی بودنش، دارای حکمی واحد است و مثلا می توان به صورت علی الاطلاق در مورد محاسن و یا معایب جدایی دین از قدرت و سیاست سخن گفت و آن دسته از دیندارانی را که خواهان قدرت و حاکمیت دین خود هستند با صرف نظر از این که دینشان آیا حق است یا باطل، ناسخ است یا منسوخ، کامل است یا ناقص، در یک ردیف و دسته دیگری را که خواهان چنین امری نیستند و نسبت به حاکمیت دین دیگر، تمکین می کنند در ردیف دیگر قرار داد، در حالیکه در عالم واقع، امر دقیقا عکس این است و همواره صاحبان هر دین وقتی نسبت به قدرت و حاکمیت دین دیگر تمکین می کنند از جنس و سنخ آن دین به شمار می روند، فی المثل مسلمانی که نسبت به قدرت و حاکمیت یهود و صهیونیزم جهانی تمکین می کند و اسرائیل را که نماد قدرت یهود است به رسمیت می شناسد، از جنس یهود و در در ردیف یهودیان قرار میگیرد و آن یهودی و مسیحی که نسبت به قدرت و حاکمیت اسلام تمکین می کند و جمهوری اسلامی ایران که نماد قدرت اسلام است را به رسمیت می شناسد و به آن تعلق دارد از جنس اسلام و در ردیف مسلمانان به شمار می رود، یعنی که نزدیک شدن دین ناقص و منسوخ به قدرت و سیاست همان قدر بد است که جدایی دین کامل و ناسخ از قدرت و سیاست بد است، همچنین جدایی ادیان ناقص و منسوخ از قدرت و سیاست همان قدر خوب است که نزدیکی دین حق و ناسخ به قدرت و سیاست خوب است، حال این سخن کجا و آن سخن که امثال داعش و النصره و القاعده و طالبان را که خواهان اعاده دولت باطل و شیطانی بنی امیه به این جهان هستند و دین ناقص را سفیهانه می فهمند و سفیهانه تر اجرا می کنند و امثال امام خمینی ره که در پی اعاده ی دولت حقه آل محمد ص به این جهان هستند و دین کامل را فقیهانه می فهمند و حکیمانه اجرا می کنند، از این رو که هردو خواهان قدرت و حاکمیت اسلامند، از جنس و سنخ هم قلمداد میکند کجا؟

و اما قضیه معلول بودن امثال داعش نسبت به فقیهانی همچون امام خمینی رضوان الله علیه و انقلاب و حکومت اسلامی، باید گفت این سخن به یک اعتبار صحیح است زیرا که اگر اسلام ناب و ولایی پا به صحنه حاکمیت و مدیریت نمی گذاشت، اسلام منافقانه و ناصبی نیز به صحنه نمی آمد همانگونه که اگر نور در جهان ظاهر نمی شد ظلمتی نیز در کار نبود و اما در این میان هیچ عاقلی حاضر نیست نوری را که ظاهر شده به دلیل ظلمتی که در برابر آن قد برافراشته، نکوهش کند و میان نور و ظلمت به دلیل این که هردو خواهان قدرت و حاکمیت اند، قائل به اشتراک مبنایی و تئوریک باشد.

والسلام

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

لطفا مقدار صحیح را در کادر وارد کنید. *