آرشیو ماهانه: ژوئن 2020

نکته معارفی (۳۹۸)- چهار طایفه انسان ها در رابطه با فهم دین

وقتی دین که اصلش همان کلام الله و کلمه الله است به دست انسان می رسد باید توسط انسان فهم و تفسیر شود، حال این فهم و تفسیر یا فقیهانه و منطبق با اصل است یا سفیهانه و غیر منطبق با اصل. و هر دو فهم فقیهانه و سفیهانه اعم است از مجتهدانه و مقلدانه. بنابراین انسانها در ارتباط با فهم دین، ۴ طایفه اند: آنان یا مجتهد فقیه اند یا تابع و مقلد فقیه که ملحق به فقیه اند یا مجتهد سفیه اند یا تابع و مقلد سفیه که ملحق به سفیه اند.

در مورد محی الدین ابن عربی

بسم الله الرحمن الرحیم
در اینکه محی الدین ابن عربی صاحب کتابه‍ای فصوص الحکم و فتوحات مکیه، از اعجوبه ها و نوابغ دنیای اسلام بلکه جهان بشری است که می توان بواسطه او بر حقانیت دین اسلام با دیگران تحدی و محاجه نمود، اختلاف و بحثی نیست لکن اختلاف و بحثی که در مورد او میان علما و بزرگان شیعه وجود دارد این است که برخی از این بزرگان بر این عقیده بوده اند که چنین حکمتها و معارفی بویژه آنها که در کتاب عظیم فتوحات مکیه آمده نمی تواند جز از مصدر نورانی ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام صادر شود. بنابراین از منظر این بزرگان، محی الدین و لو ظاهرا متدین به مذهب و مکتب اهل بیت علیهم السلام نیست لکن باطنا و در واقع یک شیعه است و صوابها و حقهای معارف او بالاصاله و خطاها و باطلهای آنها بالعرض است. در برابر این عقیده بزرگان دیگری از علمای شیعه بر این نظر بوده اند که چنین حکمتها و معارفی نمی تواند از مصدر نورانی ولایت اهل بیت صادر شده باشد بلکه آنها از مصدر ولایت و عرفان خلیفه دوم صادر شده اند. بر مبنای این عقیده محی الدین حکیم باطنی مکتب سقیفه و بزرگترین تثبیت کننده این مکتب و عارفی ناصبی است که خطاها و باطلهای سخنان او که بسیار بیشتر از صوابها و حقهای سخن اوست تماما بالاصاله و بالذات و صوابها و حقهای آنها تماما بالعرض و از روی نفاق است. و ما ضمن رد نظر ساده لوحانه ای که برای مکتب سقیفه قائل به حکمت باطنی نیست و خلیفه دوم را تنها سیاستمدار غاصبی می داند که نمی تواند مصدر هیچ گونه ولایت و عرفانی باشد، و ضمن احترام عمیق برای هر دو دسته از بزرگان شیعه و معذور دانستن آنان در آنچه به آن معتقد بوده اند، بر این عقیده هستیم که قضاوت نهایی در این مورد را باید تا دیدار امام زمان عج و پرسش از آن حضرت به تاخیر افکند.
سید محمد قائم مقامی
۲۹ خرداد ۱۳۹۹

نکته معارفی (۳۹۷)- نتیجه رسیدن محبت به باطل به شغاف دل

وقتی محبت به باطل و سخن بدعت به شغاف دل یعنی به عمق آن برسد و قلب به محبت گوساله سامری اشراب شود، دل می میرد و چنین مرده ای را اگر ۱۲۴ هزار پیامبر گرد هم آیند و چاره کنند تا آنرا زنده نمایند، بر این کار قادر نخواهند بود.

نکته معارفی (۳۹۶)- شرط گوهر بودن وجود

بعد از نعمت و گوهر وجود، نعمت و گوهری بالاتر از شریعت نیست زیرا که اگر وجود، بهشت است، شریعت، دعوت و هدایت به آن و آداب ورود به آن است به گونه ای که بدون اجابت این دعوت و هدایت و بدون مؤدب شدن به این آداب، وجود، دیگر نعمت و گوهر نخواهد بود.بنابراین گوهر بودن وجود منوط است به گوهر دانستن شریعت.

نکته معارفی (۳۹۵)- معنای امر الهی در فعل منحرفین از ولایت علی ع

خداوند را نسبت به مخلوق دو امر است. نخست، امری صادر از منبع رحمت که همان امر به طاعت و نهی از معصیت یا هدایت به بهشت و تحذیر از دوزخ است و دوم، در صورت مخالفت مخاطب با این امر، امر دیگری است صادر از منبع غضب که همان امر به معصیت و نهی از طاعت یا هدایت به دوزخ و تحذیر از بهشت است و به آن “الامر یحدث بعد الامر” گفته می شود که در مورد جمیع گناهان و معاصی مصداق دارد. از این روست که می گوییم بهترین توجیه منحرفین از ولایت کبرای امیرالمومنین علی علیه السلام برای این انحراف و گناه عظیم، همانا استناد به قاعده الامر یحدث بعد الامر است و اینکه: بله امر اول خداوند، ولایت و خلافت علی علیه السلام بود که به دنبال مخالفت مردم با این امر، امر دوم مبنی بر ولایت فلان و بهمان که خود امامان مخالفت کنندگان با امر اول بودند، صادر گردید.

نکته معارفی (۳۹۴)- ترجمان دو زبان قول و فعل

آدمی دارای دو زبان است که یکی زبان قول است که ترجمان عقل و یا عقل نظری اوست و دیگر زبان فعل است که ترجمان قلب یا عقل عملی اوست و این دو زبان می توانند یکدیگر را تصدیق و یا تکذیب نمایند. بنابراین آن کس که با زبان قول حق را تصدیق و یا تکذیب می کند، برای صدور حکم به ایمان و یا کفرش باید به زبان فعل او نگریست. آن کس که با زبان قول و فعل حق را تصدیق می کند مؤمن است و اهل بهشت و آن کس که با این دو زبان حق را تکذیب می کند کافر است و اهل دوزخ و آن کس که با زبان قول حق را تکذیب لکن با زبان فعل آنرا تصدیق می کند، مستضعفی است که امکان الحاقش به مؤمنین وجود دارد و آن کس که با زبان قول حق را تصدیق و با زبان فعل آنرا تکذیب می کند، چنانچه تلاش نکند که فعلش را به قولش برساند، منافقی است که الحاقش به کفار قطعی است.

نکته معارفی (۳۹۳)- نتیجه پذیرفتن چیزی و نپذیرفتن پروتکل آن

پذیرفتن چیزی و نپذیرفتن پروتکل آن بمعنای قبول اولیه و رد ثانویه آن، فاجعه آفرین است. مثلا پذیرش خلق و امر و مخالفت ثانویه با امر که پروتکل خلق است یا پذیرش وجود و دین و مخالفت ثانویه با دین که پروتکل وجود است، شخص را دچار فاجعه و مصیبت می سازد.

نکته معارفی (۳۹۲)- اثر هنری و اثر علمی خداوند

خلق و امر یا عالم و دین یا کتاب تکوین و کتاب تدوین هر دو اثر خداوند هستند با این تفاوت که می توان خلق و عالم و کتاب تکوین را اثر هنری خداوند و امر و دین و کتاب تدوین را اثر علمی خداوند دانست.

نکته معارفی (۳۹۱)- نسبت میان جلوه و مبدا آن

نسبت میان جلوه و مبدا آن، نسبت اتصال و انفصال است یعنی جلوه در همان حال که متصل به ذو جلوه است، منفصل از آن است و در همان حال که منفصل از آن است، متصل به آن است. از این جهت است که گفته می شود جلوه هم نمایش دهنده ذو جلوه و هم مخفی کننده آن است کما قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام: لم تحط به الاوهام بل تجلی لها بها و بها امتنع منها. خ ۱۸۵

به مناسبت سالروز ارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی ره

بسمه تعالی
جوهره نگاه هستی شناسانه امام خمینی این بود که: جز خداوند، هیچ کس به حقیقت وجود ندارد و جوهره نگاه تکلیف مدارانه امام این که: هیچ کس جز خداوند و اولیاء خدا، حق ندارد بر انسان و جهان حکومت نماید.
خورشیدی که از مشرق خمین طلوع کرد روز به روز و لحظه به لحظه تابان تر و فروزان تر می شود و از مقطع بهمن ۵۷ به این سو هر چه می گذرد حقانیت و درستی قیام و انقلاب امام خمینی بیشتر ثابت می گردد و به ضرس قاطع می توان این عصر را تا ظهور حضرت حجت عصر عج، عصر خمینی نامید.
رحمت و رضوان خداوند به روح پر فتوح حضرت روح الله و به ارواح طیبه شهدا و مجاهدان راه خدا.

نکته معارفی (۳۹۰)- مراد از عطف رای و هوا به قرآن و عکس آن در کلام امیرالمومنین ع

مراد از عطف رای و هوی بر قرآن کریم و هدایت الهی که در زبان مبارک امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه ۱۳۸ بعنوان اصلی ترین ویژگی امام زمان عج و مؤمنان، ذکر شده، همان میزان کردن خود با خداوند، و زمین با آسمان، و دنیا با دین است که آن عین ایمان است و مراد از عطف قرآن کریم و هدایت الهی بر رای و هوی که بعنوان اصلی ترین ویژگی مخالفین و منافقین ذکر گردیده، میزان کردن خداوند با خود، و آسمان با زمین و دین با دنیاست که آن عین کفر است.

نکته معارفی (۳۸۹)- تعریف مومن، کافر و مستضعف در تعامل با ثقلین دین

آن کس که بر تلازم میان ثقلین دین یعنی قرآن و عترت، و کعبه و کربلا واقف است و به ملزوم یعنی قرآن و کعبه و لازم آن یعنی عترت و کربلا، ملتزم است، مؤمن است. آن کس که بر این تلازم واقف است و به دلیل عدم التزام جدی به لازم، به ملزوم نیز ملتزم نیست، کافر و منافق است و آن کس که به این تلازم واقف نیست و خود را ملتزم به قرآن و کعبه می داند و نمی داند که قرآن صورت دیگر عترت و کعبه صورت دیگر کربلاست و چنانچه واقف شود، دست از التزام به ملزوم نمی کشد، مستضعف است.

نکته معارفی (۳۸۸)- وضعیت غیر متدینین به دین اسلام و مذهب اثنی عشری

در عالم تنها و تنها یک دین زنده که نزد خداوند و در متن واقع، دین است، وجود دارد که همان اسلام است و درون اسلام تنها یک مذهب زنده وجود دارد که همان شیعه اثنی عشری است. جز این هر چه که هست چیزهایی است که آدمیان خود بر آنها نام دین یا مذهب نهاده اند و متدینان به آنها می توانند فارغ از آن نامها، در عمل و در قلب و باطن خود واجد درجاتی از تدین به یگانه دین و مذهب حق عالم باشند.

نکته معارفی (۳۸۷)- فراگیری حاکمیت تشریعی خداوند همانند حاکمیت تکوینی

تشریع خداوند، اعم است از تشریع مبتنی بر رحمت و هدایت و تشریع مبتنی بر غضب و ضلالت. بنابراین عصیان در برابر اوامر شرعیه مبتنی بر رحمت و هدایت بمعنای امتثال اوامر شرعیه مبتنی بر غضب و ضلالت است و موجودات مطلقا همانگونه که از دایره حکومت و اوامر کونیه خداوند خارج نیستند، از دایره حکومت و اوامر شرعیه خداوند نیز خارج نیستند نهایت آنکه هر موجود می تواند و مختار است میان حاکمیت و اوامر مبتنی بر رحمت و هدایت الهی و حاکمیت و اوامر مبتنی بر غضب و اضلال الهی که قبل از امتثال و اجرا به آن ولایت شرعیه و بعد از اجرا به آن ولایت کونیه گفته می شود، یکی را برای خود انتخاب و اختیار نماید.

نکته معارفی (۳۸۶)- تفاوت جعل نور و جعل ظلمت

تاریکی بر خلاف مشهور، نبود نور نیست، همانگونه که جهل نبود علم نیست بلکه تاریکی، ظل و عکس نور است که اگر نور نبود آن نیز نبود، همچنین جهل، ظل و عکس علم است که اگر علم نبود، آن نیز نبود. یعنی که منفی و سلب و بطور کلی عدم، صرفا نبود مثبت و ایجاب و وجود نیست که گفته شود جعل و خلق به آن تعلق نمی گیرد، بلکه آن نیز نحوی بود است همانگونه که مثبت و ایجاب، بود است با این تفاوت که بود مثبت و ایجاب، بود اصلی و ذاتی و بود منفی و سلب، بود ظلی و تبعی است.