آرشیو ماهانه: نوامبر 2019

نکته معارفی (۳۲۷)- جایگاه حقیقت محمدیه ص

اگر می خواهی جایگاه حقیقت محمدیه صلی الله علیه و آله در عالم وجود را بدانی، پس بدانکه کل عالم و اشیاء حادث با دو امر فاعلی و مفعولی یا فاعلی و قابلی خداوند پدید آمده و مراد از امر فاعلی همان مشیت الله و اراده الله است که خداوند آنرا بنفس مشیت و اراده و به اقتضاء کل یعمل علی شاکلته، بر شاکله اوصاف ذاتی خود ، خلق فرموده و مراد از امر مفعولی یا قابلی همان حقیقت عظمای محمدیه است که قابل و پذیرنده تمام مشیت الله و اراده الله و همان وصف فعلی خداوند است که بر شاکله وصف ذاتی خداوند حادث گردیده است.

نکته معارفی (۳۲۶)- نسبت دوگانه هایی مانند “عقل و نفس” و “ماده و صورت” با وجود و ماهیت

هر موجود حادث، مرکب از دو حیث وجود و ماهیت است که وجودش اثر فعل خداوند و ماهیتش اثر فعل خودش و به تعبیر دیگر اثر انفعال وجود در برابر فعل خداوند است. حال بدانکه دوگانه های عقل و نفس، و روح و جسم، و فعلیت و قوه باین صورتند که عقل و روح و فعلیت در جانب وجود و نفس و جسم و قوه در جانب ماهیت قرار دارند و اما در مورد ماده و صورت، برخلاف مشهور فلسفی، این ماده است که مانند عقل و روح و فعلیت در جانب وجود است و این صورت است که مانند نفس و جسم و قوه در جانب ماهیت است.

نکته معارفی (۳۲۵)- سرانجام وجود و ماهیت شیئ درصورت پذیرش دعوت شریعت و یا پذیرش دعوت شیطان

وجود، یا شئ از آنرو که وجود است تماما عبد و مطیع خداوند و تماما فقر و فنا در پیشگاه خداوند است و ماهیت، یا شئ از آنرو که ماهیت است تماما عصیان و استکبار و انانیت در برابر خداوند است و شریعت، داعی شئ است به اینکه حیث وجودی خود را انتخاب و به اقتضاء آن عمل کند و شیطان داعی شئ است به اینکه حیث ماهیتی خود را انتخاب و به اقتضاء آن عمل کند. حال چنانچه شئ مرکب از دو حیث وجود و ماهیت یا دو حیث آئیت و انانیت، دعوت شریعت را بپذیرد، ماهیتش رفته رفته رنگ وجود می گیرد و از حیث ماهیت عبد خداوند و فانی در او و آیت او می شود بعد از آنکه از حیث وجود، این گونه بود و چنانچه دعوت شیطان را بپذیرد، وجودش رفته رفته رنگ ماهیت می گیرد و از حیث وجود، عاصی در برابر خداوند و مستکبر و طاغی می شود بعد از آنکه از حیث ماهیت این گونه بود و باید دانست که عبودیت و آئیت شئ از حیث ماهیت در وجه اول، اشد است از عبودیت و آئیت از حیث وجود، همچنین عصیان و استکبار شئ از حیث وجود در وجه دوم، اشد است از عصیان و استکبار از حیث ماهیت.

نکته معارفی (۳۲۴)- انحصار انتخاب فیمابین دین خداوند ویا دین شیطان

دین، دو دین است: نخست، دین حضرات محمد و علی و حسین و مهدی علیهم صلوات الله که دین خداوند است و دیگر دین ابوسفیان و معاویه و یزید و سفیانی علیهم لعائن الله که دین شیطان است و از اینرو ابوسفیان این دین با حضرت محمد صلی الله علیه و آله می جنگد و معاویه این دین با حضرت علی علیه السلام می جنگد و یزید این دین با حضرت امام حسین علیه السلام می جنگد و سفیانی این دین با حضرت امام مهدی عجل الله فرجه خواهد جنگید. این دو دین که هردو بنام اسلامند از مقوله نقیضینی هستند که اجتماع و ارتفاعشان در شخص واحد محال است و هر مسلمان بلکه هر انسان بلکه هر موجود باید میان این دو دین، یکی را انتخاب کند و او نمی تواند هردو را بالاصاله و بالذات انتخاب یا هر دو را باین صورت رد نماید.

نکته معارفی (۳۲۳)- در موضوع رابطه مشروعیت و مقبولیت حکومت انبیاء و اوصیاء ایشان

وقتی خداوند برای کسی همچون انبیاء و اوصیاء انبیاء، جعل حکومت و ولایت می فرماید، آنان میتوانند این حکومت و ولایت رابشرط مقبولیت عمومی یا بدون آن اعمال نمایند یعنی که آنان نه در ترک اعمال حاکمیت در صورت فقدان مقبولیت، مورد نکوهشند و نه در اعمال آن در این صورت. یعنی آنجا که مشروعیت الهی در باب حاکمیت و ولایت وجود دارد، مقبولیت نه تنها شرط اصل این مشروعیت نیست بلکه شرط مشروعیت اعمال آن نیز نیست جز اینکه داب اولیاء خداوند بدون استخراج حکم الزامی از آن، بر این بوده که بدون حضور و نصرت و بیعت آدمیان، اعمال ولایت نفرمایند.

نکته معارفی (۳۲۲)- تقدم و تاخر اراده خداوند و اراده انسان در هدایت و ضلالت

توجه کنید که خداوند می فرماید: «فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم» یعنی: هنگامی که منحرف شدند، خداوند قلبهایشان را منحرف ساخت و نمی فرماید: فلما ازاغ الله قلوبهم زاغوا، یعنی هنگامی که خداوند قلبهای ایشان را منحرف ساخت منحرف شدند. بر همین قیاس می توان گفت: فلما ضلوا اضلهم الله، یعنی هنگامی که گمراه شدند، خداوند ایشان را گمراه ساخت. یعنی که در زیغ و ضلالت و امثالهم، اول انسان است سپس خدا کما اینکه در هدایت و صواب و امثالهم، اول خداوند است سپس انسان.

نکته معارفی (۳۲۱)- طرفین جنگ بزرگ تاریخ

در مواجهه با دین حق پس از نزول در این عالم، دو نوع تعامل وجود دارد. نخست مواجهه و تعامل بدون تحفظ که معنایش پذیرش حاکمیت دین و اصلاح شدن توسط دین است و دیگر مواجهه و تعامل همراه تحفظ که معنایش محکوم ساختن دین و اصلاح کردن آن است.جنگ بزرگ تاریخ همواره جنگ میان اصلاح شدگان توسط دین یعنی انبیاء و اولیاء و مؤمنان و اصلاح کنندگان دین یعنی کافران و منافقان و مستکبران بوده است.

نکته معارفی (۳۲۰)- تعلق تام به دین نتیجه تعلق تام به اندیشه مدرن

تعلق تام و تمام به اندیشه مدرن که علامتش شوق انتقال از مدرنیته اصطلاحی و ادعایی به مدرنیته واقعی است، منجر می شود به تعلق تام و تمام به دین و سنت خالص الهی که در ذات خود عین تجدد و مدرنیته واقعی است یعنی که زیباترین جنبه مدرنیته همین نفی خود یا عبور از خود و نیل به سنت و بازیابی سنت است. انسان مدرن وقتی با نفی مدرنیته به سنت می رسد، بار دیگر مدرنیته و این بار به صورت واقعی به او باز گردانده می شود و او در حالیکه همچنان کاملا سنتی است ، کاملا مدرن باقی می ماند.

هشتاد و چهار خصلت نیکوی مومن

بسم الله الرحمن الرحیم
بدانکه مؤمن بر مبنای حروف الفبا و در هر حرف سه خصلت، دارای ۸۴ خصلت نیکوست از این قرار: او اهل ایمان(۱) و استقامت(۲) و امانت(۳) و برالوالدین(۴) و بصیرت(۵) و بهروزی(۶) و تقوی(۷) و توبه(۸) و تواضع(۹) و ثبات(۱۰)
و ثناء(۱۱) و ثواب(۱۲) و جمال(۱۳) و جلال(۱۴) و جهاد(۱۵) و حقیقت(۱۶) و حیاء(۱۷) و حکمت(۱۸) و خیر(۱۹) و خشیت(۲۰) و خشوع(۲۱) و دعاء(۲۲) و دین(۲۳) و درایت(۲۴) و ذکر(۲۵) و ذوق(۲۶) و ذکاوت(۲۷) و رجاء(۲۸) و رافت(۲۹) و رضایت(۳۰) و زیارت(۳۱) و زهد(۳۲) و زیبایی(۳۳) و سلامت(۳۴) و سلام(۳۵) و سخاء(۳۶) و شوق(۳۷) و شهامت(۳۸) و شکر(۳۹) و صبر(۴۰) و صداقت(۴۱) و صفح(۴۲) و ضیاء(۴۳) و ضیافت(۴۴) و ضابطه(۴۵) و طاعت(۴۶) و طهارت(۴۷) و طلب(۴۸) و ظفرمندی(۴۹) و ظهور(۵۰) و ظرافت(۵۱) و عقل(۵۲) و علم(۵۳) و عبادت(۵۴) و غیرت(۵۵) و غبطه(۵۶) و غدیر(۵۷) و فهم(۵۸) و فقاهت(۵۹) و فطانت(۶۰) و قناعت(۶۱) و قصد(۶۲) و قربت(۶۳) و کمال(۶۴) و کتمان(۶۵) و کرامت(۶۶) و لب(۶۷) و لینت(۶۸) و لیاقت(۶۹) و معرفت(۷۰) و محبت(۷۱) و مدارا(۷۲) و نماز(۷۳) و نشاط(۷۴) و نجابت(۷۵) و ولایت(۷۶) و وقار(۷۷) و وفا(۷۸) و هدایت(۷۹) و هوشمندی(۸۰) و همراهی(۸۱) و یقین(۸۲) و یکدلی(۸۳) و یگانگی(۸۴) است. البته این خصلتها مبتنی بر حصر نیست بلکه از باب نمونه است و شخص می تواند بر این سیاق خصلتهای نیکوی دیگری برای مؤمن احصاء نماید.
۵ آبان ۹۸

نکته معارفی (۳۱۹)- مطلوبترین چیز برای فیلسوف واقعی

تفاوت فیلسوف واقعی با حکیم واقعی در این است که فیلسوف واقعی که دوستدار و خواهان حقیقت است، در تکاپوی عقلی اش برای نیل به حقیقت مصیب و مخطئ است در حالیکه حکیم واقعی که واصل به حقیقت است فقط مصیب است و در حکمت او خطا راه ندارد از اینرو فلسفه باید توسط حکمت نقد شود تا صوابهای آن از خطاهایش متمایز گردد. در این صورت برای فیلسوف واقعی چه هنوز در این جهان باشد و چه به جهان آخرت رحلت کرده باشد، هیچ چیز مطلوبتر و بهجت آفرین تر از شنیدن نقد فلسفه اش نخواهد بود.

نکته معارفی(۳۱۸)- معنای صحیح “من زار الحسین ع بکربلا کمن …”

این سخن که: «من زار الحسین ع بکربلا کمن زار الله فوق عرشه» باین معنا نیست که زیارت خداوند از طریقی دیگر امکان پذیر است و هر کس که امام حسین ع را زیارت کند مانند کسی است که خداوند را از آن طریق زیارت کرده زیرا که این «مانند» از مقوله مانندی شئ لغیره و شئ لنفسه یا رؤیت شئ آن گونه که شئ خود را برای دیگری ظاهر می سازد با رؤیت شئ آن گونه که شئ برای خود ظاهر است، می باشد و مراد این است که آن کس که امام حسین علیه السلام را بعنوان آیت عظمای خداوند زیارت می کند و برای زیارت خداوند راهی جز این وجود ندارد، گویی که ذات خداوند را آن گونه که خداوند خود را می بیند، زیارت کرده است.