آرشیو ماهانه: ژوئن 2018

نکته سیاسی (۵۷)- دلیل نامشروع دانستن اسرائیل

وقتی رهبر معظم انقلاب می فرماید: اسرائیل رژیمی نامشروع است، باید دانست که مراد این نیست که اسرائیل تنها از منظر شرع مقدس اسلام غیر قانونی و نامشروع است بلکه این سخن صراحت دارد که این رژیم از منظر عقل عام بشری،موجودی غیرقانونی و نامشروع یا illegal است.

نکته معارفی (۱۱۵)- علت احاطه جهنم و بهشت بر اهل آن ها

علت احاطه جهنم به کافران که منصوص است، همچنین علت احاطه بهشت به مومنان که با قیاس عقلی صحیح به دست می آید، احاطه ملکوت به ملک و حقیقت به اعتبار و سرمد به زمان و در یک کلمه احاطه نامحدود و ابدی به محدود و موقتی است.

متن کامل گفتگوی آیت الله قائم مقامی با تسنیم

چندی قبل به مناسبت چهلمین سال انقلاب مبارک اسلامی، گفتگوی مفصلی توسط خبرگزاری تسنیم با آیت الله قائم مقامی پیرامون دستاوردها و موفقیتهای عظیم انقلاب و برخی نقایص و مفاسد عارض بر آن و نحوه مواجهه صحیح با مفاسد عارضی و در انتها اشاره به موضوع آقای احمدی نژاد و نحوه مواجهه ایشان با مفاسد، صورت پذیرفت که بنا بر صلاحدید مسئولین محترم خبرگزاری تسنیم تنها قسمت پایانی گفتگو با انتخاب تیتری نه چندان مناسب که دلالت بر اخبار از سقوط آقای احمدی نژاد داشت به تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ در آن خبرگزاری منتشر گردید. با توجه به اهمیت گفتگوی فوق در واکاوی مسائل و مباحث انقلاب و موضوع ولایت و عدالت و ضرورت ایستادن در کنار ولایت برای مبارزه با مفاسد و ناهنجاریها، این گفتگو به صورت کامل منتشر می گردد:

متن گفتگو با تسنیم

تسنیم: الان در چهل سالگی انقلاب هستیم. انقلاب دستاوردهای بزرگی هم داشته و درعین حال اشکالاتی نیز وجود دارد و دشمن هم به وجود دستاوردها اذعان دارد. و حضرت آقا در یکی از بیاناتشان فرمودند که: ما در حوزه اجرای عدالت مقداری عقب افتادگی داریم. تحلیل شما از صحبت های حضرت آقا چیست و فکر می کنید ما چگونه و در کجا از عدالت عقب افتادیم؟

قائم مقامی: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله ما اکنون در چهل سالگی انقلاب هستیم و این مقطع بسیار مهمی است. اجمالا می دانیم که وقوع انقلاب اسلامی بی تردید عظیم ترین اتفاق عصر ماست که هم هنگام وقوع، عظیم ترین واقعه بود و هم در ادامه این گونه است یعنی نشان داده شد که بعد از انقلاب اسلامی، واقعه ای بزرگ تر از این انقلاب و منفک از آن نمی تواند اتفاق بیفتد و هرچه که هست در ادامه آن خواهد بود.وقایع جهان همه متأثر از این واقعه است و به دنبال آن و تحت تأثیر آن اتفاق می افتد. واقعیت این است که در مقطع وقوع انقلاب، جهان در یک بن بست و بحرانی قرار داشت که جنبه تاریخی دارد و ما آن را بحران شکست دو تجربه بزرگ بشری در تاریخ می دانیم که یکی عبارت است از تجربه دینداری ناقص انسان و تدین به ادیان منسوخ و تحریف شده که وجه غالب تجربه انسان در ادوار گذشته را شامل می شود، ادواری که در آن ها دین حضوری بسیار پررنگ در تمام صحنه ها دارد لکن در این دین، اصل و حقیقت و روح و باطن دین که همان ولایت و امامت است، غائب است. به تعبیر دیگر می بینید که در ادوار گذشته میل شدیدی به تجربه دین و قبول آن وجود دارد بی آن که پدیده ولایت که روح و باطن دین است مورد قبول قرار گیرد. این ویژگی ادوار قدیم بوده که به دلیل نقص و بحرانش منجر می شود به دوره دیگری که به آن دوره تجدد غربی و مدرنیته و اومانیسم گفته می شود و از زمان رنسانس غرب به این طرف پا به صحنه می نهد این دوره نیز به دلیل نقائص بسیار زیادش و به دلیل تکرار و تداوم جهالت گذشته به صورتی دیگر دچار بن بست و بحران می شود و این امر هنگامی رخ داد که دوران مدرن تمام مافی الضمیر خود را آشکار و تمام قوای خود را فعلیت بخشیده و نشان داده بود که قابلیت اداره جهان را ندارد و نمی تواند از پس مشکلات جهان برآید همانگونه که دوران دینی و به تعبیر دقیق تر شبه دینی قدیم نیز تمام مافی الضمیر خود را آشکار کرده و به دلیل نقص و محدودیتش نشان داده بود که نمی تواند مدیر شایسته ای برای جهان باشد. در این مقطع بود که انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و این انقلاب پدیده ای بود که قبل از آن که سخن سیاسی داشته باشد که داشت، سخنی فرهنگی، معرفتی و اعتقادی داشت که مبنایش به لحاظ ایدئولوژیک نفی دو دوره دین بدون ولایت قدیم و دوران بی دینی و لائیسیته و سکولاریزم جدید بود. سخن این بود که زمان هردو دوره که نماد اولی حاکمیت پادشاهان و اشرافیت و فئودالیزم و نماد دومی حاکمیت دموکراسی های دروغین و سرمایه داری صهیونیستی و امثال آمریکا و اسرائیل است سپری شده و هردو دوره فاقد قابلیت و لیاقت اداره جهان هستند. انقلاب در این مقطع واقع شد و این، مقطع بسیار حساس و ویژه ای بود که اقتضائاتی داشت و ما معتقدیم امام خمینی رضوان الله علیه پیش از دیگران و بیش از دیگران این اقتضائات را درک کرد از جمله این اقتضائات این بود که دین خالص و ناب که مبنایش بازگشت به روح و باطن دین یعنی ولایت است باید با صراحت تمام به صحنه بیاید و روحانیت و مرجعیت این دین به نیابت از امام زمان مستقیما مسئولیت را به عهده بگیرد، چیزی که هنوز ممکن است کسانی در مورد آن شبهه و ابهام داشته باشند که کاش مثلا دین و علمای دین مستقیما مسئولیت را به عهده نمی گرفتند. سیر حوادث نشان داد که این سخن غلطی است و سخن امام درست و به حق بود که شما در مقطعی قرار گرفته اید که دیگر نمی توانید دین را به صورت غیرمستقیم در صحنه داشته باشید و عصری فرا رسیده که به دلیل حاکمیت جهانی کفر یا باید به حذف کامل و تام و تمام دین در تمام صحنه ها و ساحت ها تن دردهید یا دین خالص را به طور کامل و در تمام صحنه ها به میدان آورید و مستقیما و بدون این وسوسه که بعدش چه می شود، مسئولیت را به عهده بگیرید. امام با هوشمندی بی نظیر خود درک کرده بود که عصر هردو دوران سپری شده و دوران سومی فرا رسیده که در آن انسان به واسطه شکست های سابق خود در آستانه توجه به خداوند و دین خالص که همان دین اهل بیت است قرار گرفته و عصر ولایت و امامت آغاز گشته است. البته در مورد به عهده گرفتن مسئولیت حکومت توسط دین و علما باید گفت که این امر علی الاطلاق نیست و مشروط است به حضور مردم و مسئولیت پذیری مردم یعنی نظامی در صحنه آمده که در آن به صورت توأمان خدا و مردم هردو مسئولند و این یعنی اتحاد شگفت آور میان حکومت خدا و حکومت مردم یا همان تئوکراسی و دموکراسی که بدیع ترین و مدرن ترین فلسفه سیاسی است که ممکن است بشر به آن برسد. بنابراین وقتی انقلاب اسلامی واقع شد و امام و علما مسئولیت را به عهده گرفتند به این معنا بود و همچنان به این معناست که تا وقتی انسان ها در صحنه باشند و مردم ولایت الهی را قبول کنند این ولایت اعمال می شود. بر این مبنا ما اکنون مسئول نظام را تنها علما و ولی فقیه نمی دانیم بلکه غلما و مردم هردو مسئول نظامند و این نکته بسیار مهمی است. به هرحال مقطع انقلاب به گونه ای بود که این اقتضاء وجود داشت که روحانیت و علما و مردم و نائب امام زمان عج عهده دار حکومت باشند و پدیده بی نظیر ولایت فقیه که به دلیل وصل بودن به ولایت کبرای معصومین علیهم السلام و به دلیل عظمت ماجرا مؤثر در تمام حوادث جهانی بود، اتفاق بیفتد. و ما اکنون به چهل سالگی این پدیده که مقطع بسیار مهمی است و مقطع بلوغ و کمال است رسیده ایم و اگر پرسش شود که انقلاب در برنامه خودش موفق بوده یا نه؟ پاسخ این است که از دو منظر می توانیم نگاه کنیم زیرا که انقلاب دو برنامه دارد یکی برنامه اصلی خودش به عنوان انقلاب که رسالتش آگاهی بخشی، بیداری آفرینی، صدور بی وقفه اندیشه انقلاب و ارائه الگوی کلی حاکمیت و مدیریت جهان برمبنای ولایت الهی و حضور مردمی و مفتوح سازی سنگرهای کلیدی و به ویژه مراکز قدسی و حرم های الهی از لوث اشرار و کفار است و دیگر برنامه نظام سازی و اجرای منویات انقلاب که همان منویات دین و احکام خداوند است در یک کشور که مراد از عدالت نیز همین است باید گفت انقلاب در برنامه اول خود کاملا موفق بوده و حتی می توان گفت در بازه زمانی چهل ساله نه تنها مطابق برنامه پیش رفته بلکه بعضا جلوتر نیز بوده و آن مقدار صدور را که موجب بقای همیشگی و رسوخ پایه هایش در اعماق زمین باشد به دست آورده و اما در مورد برنامه دوم که همان اجرای منویات دین و احکام خداوند و اجرای عدالت در درون کشور به عنوان ام القرای انقلاب اسلامی است نمی توانیم بگوئیم انقلاب، کاملا موفق بوده و نیز نمی توانیم بگوئیم کاملا ناموفق بوده. نه می توانیم ادعا کنیم که در این چهل سال احکام خداوند را کاملا مراعات و اجرا کرده ایم و نه می توانیم بگوئیم در این مورد هیچ کاری نکرده ایم. واقعیت این است که در این قسمت ما میانه توفیق و عدم توفیق، میانه انجام عدالت و عدم انجام آن قرار داریم. مهم ترین جنبه موفقیت این بخش این است که پس از چهل سال همچنان دو پایه اصلی حکومت دینی که خداوند و مردم اند در صحنه حضور دارند و کار الگودهی انقلاب علی رغم تمام مشکلات و نقائص که منقسم به دوقسم قصوری و تقصیری است همچنان ادامه دارد زیرا که می دانیم الگودهی انقلاب برای جهان به ویژه الگوی کلی حکومت منوط نیست به این که در یک مدت زمان مشخص منویات انقلاب به طور کامل در یک کشور پیاده شده باشد بلکه آنچه در این جا مهم است ارائه ایده و اندیشه حق و مستدل و ارائه الگوئی است که اجرائی شدن کامل آن در یک منطقه نیازمند اجرائی شدن آن در سایر مناطق و معاونت سایر انسان هاست و در این مورد انقلاب توانسته الگوی کلی را که حاکمیت خدا و مردم است در ضمن فلسفه سیاسی ولایت فقیه ارائه دهد، با این قید که ضامن حاکمیت واقعی مردم، حاکمیت خداوند و دین خدا و فعلیت بخش حاکمیت خداوند حضور و قبول و به تعبیری حاکمیت مردمی است از این رو برخلاف برخی دیدگاه ها در مورد نظام اسلامی که ولایت را نماد جنبه دینی و انتصابی نظام و مثلا ریاست جمهوری را نماد جنبه مردمی و انتخابی نظام می داند، ما ولایت را نماد هردو جنبه و یگانه ضامن و مظهر جمهوریت نظام می دانیم و چالش درون نظام را نیز برخلاف برخی شبهات نه میان جنبه الهی و جنبه مردمی بلکه میان جمهوریت واقعی نظام که نمادش ولایت است و جمهوریت اعتباری و اصطلاحی که نمادش ریاست جمهوری است می دانیم و این از عجائب فلسفه سیاسی است به همین علت در الگوئی که انقلاب ارائه داده می توانیم بگوئیم که این نه آن چیزی است که شما ادعا می کنید تحت عنوان نظام های سیستماتیک که می دانید غرب در مورد نظام های خودش ادعا می کند که سیستماتیک است و نه کاریزماتیک ما می گوئیم این نظام که شعارش نه شرقی نه غربی است به صورت توأمان سیستماتیک و کاریزماتیک است و کاریزماتیک بودن مغایر سیستماتیک بودن نیست. در نظام ولایت فقیه شما یک کاریزما دارید اما آن کاریزمای شخصی و فردی نیست بلکه کاریزمای مقام و جایگاه است. این جایگاه در درون سیستم تعریف شده یعنی سیستم به گونه ای است که در درون خود جایگاهی را تعریف کرده که دارای جاذبه است و در حالی که نظام به شدت عقلی و سیستماتیک است مردم را از طریق جایگاه ولایت تحت جاذبه و کاریزمای خداوند قرار می دهد. به این ترتیب در بخش الگودهی کلی ما کاملا موفق بوده ایم و با افتخار و سربلندی می گوئیم که جهان برای حل مشکلاتش هیچ راهی ندارد جز تبعیت تام و تمام از این الگو. اما در قسمت اجرای منویات انقلاب که همان اجرای احکام خداوند است ما به صورت کامل موفق نبوده ایم و همان طور که گفتم این گونه نیست که هیچ کاری نیز انجام نشده باشد. اکنون در چهل سالگی انقلاب می توان انتظار داشت که می بایست احکام خداوند و عدالت را بیشتر اجرا می کردیم البته این نکته را به لحاظ معرفتی می دانیم که اجرای احکام خداوند به صورت کامل فعلا امکان پذیر نیست زیرا که میزان اجرای احکام خداوند و عدالت در درون کشور دقیقا بستگی دارد به همان قسمت اول یعنی که به میزان توسعه و صدور انقلاب و به میزان فتح سنگرهای کلیدی در خارج از مرزها شما می توانید دین خداوند را در درون کشور اجرا کنید زیرا که درون نظام نیروهای مختلفی وجود دارد، نیروی حق و باطل وجود دارد و نیروی باطل نگاه می کند به وجود پشتوانه اش در بیرون از کشور به میزانی که این نیرو احساس کند در خارج پشتوانه دارد در این جا اقتدار پیدا می کند و مانور می دهد چون می داند مرکز و حامی اش یعنی آمریکا و اسرائیل وجود دارد به این ترتیب فساد و اختلاس و رشوه و ظلم پدید می آید و جولان می دهد و به میزانی که فتوحات اتفاق می افتد مانند فتح کربلا و آزادی کربلا که واقعه بی نظیر عصر ماست و می رود که ان شاالله دو مرکز بسیار مهم دیگر یعنی مکه و قدس را نیز از لوث اشرار آزاد سازد به میزان این فتوحات انسان ها احساس می کنند که حق با خداوند و با دین خداست و آینده متعلق به اسلام و دین حق است به همان میزان نیروها در درون کشور قانون مدار و اهل عدالت و تقوا می شوند و احساس می کنند که باید به نحوی سلوک کنند که با فردا منطبق باشد فردائی که دارد می رسد و فتوحات بعدی رخ می دهد. براین مبنا در مورد عدم موفقیت کامل در قسمت دوم برنامه های انقلاب باید گفت این امر دارای دو ریشه و دو دلیل است که یکی جنبه قصوری دارد و کوتاهی عمدی نیست به این معنا که در این شرائط و قبل از فتوحات کامل بیش از این نمی توان اجرا کرد و دیگری جنبه تقصیری دارد یعنی کوتاهی عمدی است که می توانست نباشد در این قسمت متأسفانه باید بگویم تقصیرها بیش تر متوجه خواص و نخبگان است تا سایر مردم. در این جهت اگر ما درون نظام قائل به سه جایگاه رهبری، نخبگان و مردم باشیم که هرکدام دارای وظائف و تکالیف خاص خود هستند با قاطعیت می توانیم بگوئیم آن کس که در رأس قرار دارد یعنی مقام رهبری و ولایت کسی است که وظائف خود را به صورت تام و تمام انجام داده و از این رو نباید مورد نقد و اعتراض واقع شود و مردم نیز اگرچه نه در حد رهبری لکن در حدی نزدیک به آن وظائف خود را انجام داده و به طورکلی از دین و ولایت و انقلاب حمایت کرده اند و اما قشر خواص و نخبگان که مسئولین نظام از این قشرند بعضا دچار مشکلات و تقصیراتی هستند که باید مورد نقد و اعتراض واقع شوند. وقتی می گوئیم ولایت وظیفه اش را کامل انجام می دهد این یک سخن علمی، عقلی و دینی است و یک شعار نیست زیرا که تعریف ولایت براساس مبانی دینی همین است و کسی نمی تواند ولی باشد و در عین حال برخی از وظائف خود را انجام ندهد لکن دیگران که به این مقام نرسیده اند این گونه اند که بعضا در جایگاهی قرار می گیرند و نمی توانند تمام وظائف آن جایگاه را انجام دهند که پدید آمدن بخشی از مظالم و مفاسد از این ناحیه است.

تسنیم: شبهه ای وجود دارد که معتقد است عدالت اصل است و ولایت نیز باید در ذیل آن تعریف شود. آیا عدالت را می توان بدون ولایت تعریف نمود؟

قائم مقامی: این طبعا یک شبهه است زیرا که ولایت هنگامی که با ملاک های خاص خود که ملاک هائی عقلی، کلی و ضروری است درک می شود از آن پس خود ملاک هرچیز دیگر از جمله عدالت است. به عبارت دیگر برای هریک از مقولاتی مانند عدالت، قانون، احکام شرع و مانند آن ها دومرتبه لحاظ می شود. نخست مرتبه حاق واقع این مقولات به گونه ای که نزد خداوند این گونه اند و خداوند فلان مطلب را عدالت، قانون و حکم شرع می داند و مرتبه دیگر ظاهر این مقولات و مقام عدالت، قانون و حکم شرع مضنون و مزعوم است. مفروض از تعریف ولایت که با ملاک های خاص خود تشخیص داده می شود این است که ولایت مظهر عدالت، قانون و احکام شرع واقعی است و اما در مورد عدالت، قانون و احکام شرع مظنون و مزعوم چنانچه میان ولایت و این مقولات تعارض دیده شد، بدیهی است که آن ها باید با ملاک و میزان ولایت سنجیده شوند و نه بالعکس که اساسا معنای مطلقه بودن ولایت نیز همین است و معنا ندارد که انسان قائل به ولایت کسی باشد و هنگامی که میان آن شخص و چیزی که به نظرش عدالت است تعارض دیده، او را مورد نقد و اعتراض قرار دهد.

تسنیم: یعنی از عدالت نمی شود به ولایت رسید؟

 قائم مقامی: بله از عدالت مظنون و مزعوم نمی شود به ولایت رسید کما این که از آنچه به نظر دیگری قانون و حکم شرع رسیده نمی توان به ولایت رسید بلکه از ولایت و به واسطه ولایت است که انسان کشف می کند فلان چیز عدالت است یا خیر، قانون و حکم شرع است یا خیر. ممکن است کسی بگوید من اساسا قائل به ولایت نیستم یا ولایت کسی برمن اثبات نشده لکن نمی تواند در حالی که قائل به ولایت کسی است او را با آنچه خود می پندارد عدالت است بسنجد و در صورت مشاهده تعارض او را مورد نقد و اعتراض قرار دهد. قضیه احکام شرع نیز این چنین است ما معتقدیم ولایت در واقع و نفس الامر مراعات کننده احکام شرع و برپادارنده این احکام است و درعین حال شما نمی توانید خودتان جداگانه یک احکام شرعی را قرار دهید و از ولی خداوند بخواهید که در آن چهارچوب عمل کند زیرا که ولایت، ملتزم ترین شخص به احکام خداوند و ملتزم ترین فرد به عدالت است و چنانچه مرادمان از عدالت عدالت ظاهری و اصطلاحی باشد باید گفت جایگاه ولایت که جایگاه تأیید و تسدید الهی و نوعی عصمت ظلیه است از آن بالاتر است. ما در معارف خودمان داریم که اگر کسی به حق در جایگاه مدیریت مردم قرار بگیرد، خداوند او را تأیید می کند، به او کمک می کند، به او الهام می دهد و دستش را می گیرد بنابراین قطعا و یقینا ولی فقیه باید عادل باشد. عدالت چیزی است که برای مقامات مختلف لازم است مانند لزوم عدالت برای قاضی لکن عدالتی که در ولی فقیه لحاظ می شود، عدالت شدیدتری است و عالی ترین درجه عدالت در ولی فقیه وجود دارد بنابراین وقتی انسان در داخل نظام اسلامی، مفاسد و مظالمی را که وجود دارد می بیند بخصوص آن دسته از مفاسد و مظالم که جنبه تقصیری دارند و نه قصوری چه باید بکند؟ در این مورد دو رویکرد بیشتر وجود ندارد، یک رویکرد که غلط و انحرافی و اشتباه است و منجر به ظلم و فساد بیشتر می شود این است که شما به نحوی مستقیم و غیر مستقیم این ظلم و فساد را به ریشه و مبنای نظام برگردانید و علامتش نیز این است که شما به نحوی رأس نظام را که ولی فقیه است در این ظلم و فساد دخیل بدانید. این رویکرد قطعا انحرافی است و منجر به فساد بالاتری می شود که این نکته بسیار مهمی است و صاحب این رویکرد اول از نظام و انقلاب منقطع می شود و در مرحله بعد از دین خارج می گردد زیرا غیرممکن است که کسی از انقلاب منقطع شود و نسبت به دین دچار انقطاع نشود زیرا که نبض دین در انقلاب و ولایت زده می شود و غیرممکن است کسی بگوید من با انقلاب و ولایت کاری ندارم لکن بخواهد دیندار باقی بماند. وقتی کسی ظلم و فساد را به اصل نظام نسبت می دهد بدترین حالتش این است که تظلم به طاغوت می برد و از نظام اسلامی نزد امثال آمریکا و اسرائیل دادخواهی می کند و خود مرتکب حرام ترین محرمات می شود و به ظلم و فسادی که بسیار بزرگ تر از ظلم و فساد درون نظام بوده دامن می زند و رویکرد دیگر که حق و صحیح و درست است این است که شما ریشه مظالم را به اصل نظام و به ولایت برنگردانید و معتقد باشید که مظالم و مفاسد هرقدر گسترده باشد یک عارضه است و کثرت آن ها شما را نترساند و دچار این وسوسه نکند که مگر می شود عارضه این قدر وسیع باشد. با این رویکرد اگر کسی بخواهد با مظلمه و فساد درگیر شود و با آن ها مبارزه کند حتما باید وابسته به نظام و ولایت باشد باید همراه با ولی در برابر آن مظلمه و فساد بایستد. بله انسان مؤمن و انقلابی هرگز نباید دربرابر فساد و ظلم سکوت کند زیرا که اگر عارضه ها تداوم یابند اصل و جوهر را منتفی می کنند بنابراین باید درکنار نظام و ولایت در برابر ظلم و فساد ایستاد. البته در این مورد باید صبور بود و عقلانیت داشت و به نحوی عمل کرد که در آن کوچک ترین شائبه خروج از نظام وجود نداشته باشد.

تسنیم: در مورد آقای احمدی نژاد که معتقد است درون نظام ظلم و فساد وجود دارد به نظر شما ایشان در مواجهه با آن ها دارای کدام رویکرد است؟

قائم مقامی: در مورد ایشان جای بحث های مختلفی است و از جهات مختلف می شود گفتگو کرد. بله ایشان در درون نظام، ظلم و فساد می بیند اعم از آن که آنچه را ایشان می بیند واقعا ظلم و فساد باشد یا به نظر ایشان این گونه است به هرحال رویکرد ایشان نقد و اعتراض به ظلم و فساد است و هرچند به لحاظ ظاهری و زبانی آقای احمدی نژاد، ظلم و فساد موجود را برآمده از ذات انقلاب و نظام اسلامی نمی داند لکن مع الاسف ایشان در قضایای اخیر به نحوی برخورد کردند که نمی توانیم او را در زمره صاحبان رویکرد دوم که رویکردی مسئولانه، انقلابی و ولایت مدارانه در برابر مفاسد دارند قلمداد کنیم و با تأسف باید بگوئیم که ایشان مقداری به رویکرد اول که غلط و انحرافی است نزدیک شده اند و در عین حال نیز نمی توان ایشان را کاملا اهل رویکرد انحرافی دانست آن گونه که در مورد آن حزب اللهی سابق یعنی محمد نوری زاد اتفاق افتاد و عبرت انگیز است که ایشان نخست از منظر فردی انقلابی و ولائی ناهنجاری های گوناگون را مورد نقد و اعتراض قرار می داد لکن رفته رفته و به ویژه به دنبال فتنه سال ۸۸ به این جا رسید که منشأ ناهنجاری خود نظام و ولایت و روحانیت است. در مورد آقای احمدی نژاد این چنین نیست لکن به هرحال وضعیت ایشان مقداری بحرانی و خطرناک است و می توانیم بگوئیم بر مرزی حرکت می کند که یک سمتش پرتگاه و سقوط است و سمت دیگرش نجات و صواب است. سخن این است که وقتی شما مظالمی را می بینید که همه می بینند و نمی شود آن ها را انکار کرد، باید چگونه برخورد کرد، آیا برخورد این گونه است که ما آرام آرام و بعد شدیدتر خودمان را از نظام و ولایت منقطع کنیم و ولی فقیه را مقصر بدانیم و مانند برخی عوام الناس یاشیم که بگوئیم چرا ولی فقیه امر نمی کند که این مفاسد برطرف شود و ندانیم که اگر حتی پیامبر اکرم در مقام حکومت باشند لکن به قدر کافی یاور و ناصر نداشته باشند و شرائط مهیا نباشد نمی توانند برخی مفاسد را ریشه کن نمایند که البته این نتوانستن دلیلش نقص پیامبر ص نیست که به قدر ذره ای در وجود مبارکش نقص نیست بلکه دلیل این نتوانستن همان نقص در قابلیت و ظرفیت در حوزه مردم و نخبگان است. در این جا راهکار مقابله با بدی ها و ناهنجاری ها یاری رساندن به مقام ولایت است تا ولی امر دستش برای اجرای عدالت و اجرای احکام خداوند بازتر شود زیرا که می دانیم این مقام به گونه ای است که حتی پس از قرار گرفتن در مسند حکومت می تواند در مواردی مقبوض الید باشد و بسط ید این مقام بستگی کامل به میزان قابلیت و نصرت عمومی و نصرت نخبگان دارد. این مطلبی است که مؤمنین عادی آن را با فطرت خود درک می کنند و جای تأسف دارد که شخصیتی مانند آقای احمدی نژاد که از شخصیت های برجسته نظام و انقلاب هستند و امیدوارم که همچنان این گونه باقی بمانند از این نکته غافل باشند و ندانند که ولی فقیه این گونه نیست که هرکاری دلش می خواهد یا دیگران دلشان می خواهد را انجام دهد. آیا ایشان به خاطر نمی آورد که در سال ۸۸ چگونه جریان مخالف دولت نهم و مخالف شخص ایشان که معتقد بود به هیچ وجه این دولت نباید تکرار شود، از رهبری درخواست می کرد که با ابطال انتخابات موافقت کند که متأسفانه خطا و انحراف بسیار بزرگی بود که منجر شد به فتنه سال ۸۸ که هنوز نظام دارد آسیب های آن را تحمل می کند. در آن ماجرا کسانی به غلط از رهبری می خواستند که چون شما رهبر و حاکم هستید و قدرت دارید انتخابات را ابطال کنید تا مانع شوید از این که چنین شخصی بار دیگر به ریاست جمهوری برسد.

تسنیم: در این زمان نیز مثلا آقای احمدی نژاد به رهبری نامه می نویسد و درخواست می کند که باید ریاست دو قوه عزل شوند

قائم مقامی: این بدتر از آن است با این تفاوت که برخلاف مطالبه ابطال انتخابات مطلقا بدون پشتوانه و عقبه است و در نتیجه بیشتر به شوخی شبیه است و به هرحال سخن غلط و بی معنائی است انگار ولی فقیه می تواند هرکاری انجام دهد بنابراین هم درخواست ابطال انتخابات غلط بود و هم این درخواست غلط است. در این مورد ایشان در یک موضوع قضائی احساس می کند که ظلمی واقع شده و این می تواند اعم باشد از آن که واقعا ظلمی اتفاق افتاده یا ایشان این گونه می پندارند در هردو حال نحوه صحیح مقابله با ظلم واقعی یا پنداری این نبود که ایشان انجام داد زیرا که در این نظام هیچ یک از مقامات دائمی نیست بلکه زمان دار و محدود است و جهان نیز به پایان خود نرسیده و شخصی که درون نظام و درون سیستم قرار دارد می تواند با راهکارهای قانونی و با صبوری و متانت برای تغییر و اصلاح آنچه آن را ظلم و ناهنجاری می داند فعالیت نماید نه این که وقتی عدم ورود مستقیم رهبری به موضوع خاصی را مشاهده کرد فریاد بزند و تحصن کند و مرتکب برخی رفتارهای ساختارشکنانه شود. در این نظام کسی اعلام پادشاهی نکرده و عالی ترین مقام نظام که همان مقام ولایت است، دائمی نیست بلکه مادامی است و مادام که شرائط ولایت باقی باشد، شخص در این مقام قرار دارد و خدای نکرده به محض از دست رفتن شرائط خود به خود از مقام عزل می شود. بنابراین در این نظام که مبنایش علاوه بر ولایت الهی، جمهوریت و دموکراسی واقعی است همواره امکان تغییر و اصلاح به صورت قانونی و خردمندانه وجود دارد و نیازی به رفتارهای ساختارشکنانه و گرفتن ژست های اپوزیسیونی نیست.

تسنیم: آقای احمدی نژاد متأسفانه کار را به این جا رساندند و برخی متدینین نگران شدند که خدمات دولت های نهم و دهم هم با این کارها ممکن است از بین برود. از طرفی هم برخی می گویند خدمات دولت های نهم و دهم مربوط به شخص نیست بلکه این جریان انقلاب بود که در آن مقطع اقتضای آمدن وزرا، مدیران و هیئت دولت متدین و انقلابی را داشت و در کنار آن ها هم آقای احمدی نژاد آمد و خدمت کرد و قابل انکار هم نیست. اخیرا تعداد ۴۳ نفر از وزرا و مدیران دولت های گذشته نامه ای نوشتند به رئیس جمهور سابق که ما به خاطر نظام و رهبری و انقلاب با شما همکاری کردیم و آن خدمات برای جریان انقلاب است و شما نباید آن را مصادره کنید. تحلیل شما از این نامه چیست؟

قائم مقامی: دیدگاه این ۴۳ نفر درست است و مسئله مهم این است که به واسطه اشتباهات آقای احمدی نژاد که امیدوارم برطرف شود و ایشان به اصول و مبانی انقلاب برگردند، ما نباید حقانیتی را که در سال ۸۴ و با آمدن دولت نهم و سپس دهم اتفاق افتاد نادیده بگیریم و بگوئیم که اصل آن اشتباه بوده نخیر ما همچنان معتقدیم که اتفاق سال ۸۴ و رأی مردم به آقای احمدی نژاد و آمدن آن دولت، امر بسیار خوب و صحیحی بود، نگاه بنده در این مورد نگاه جریانی است و نه نگاه به فرد یعنی جریان درستی آمد که اقتضای انقلاب بود. انقلاب بعد از یک دوره فترت نسبی در عرصه مدیریت و فاصله گرفتن از اصول و مبانی که اوجش دوران موسوم به اصلاحات بود که در آن رسما دم از حاکمیت دوگانه و ضرورت یگانه کردن آن با حذف ولایت و اسلام از حکومت و تغییر قانون اساسی زده می شد، در این شرائط انقلاب از خودش دفاع کرد. من همیشه گفته ام و باز هم میگویم که آمدن دولت نهم در واقع نشان دفاع انقلاب از خودش بود که با آمدن جریان انقلابی و ساده زیست و مردمی و خدوم و یگانه سازی حکومت از طریق حذف جریان غرب گرا، نشاط و سرزندگی به انقلاب بازگشت و منشأ اتفاقات بزرگی در منطقه و جهان شد.

تسنیم: برخی می گویند کسانی که از دولت آقای احمدی نژاد حمایت کردند از جمله علمائی همچون آقای مصباح یزدی و دیگران الان باید از مردم عذرخواهی کنند. نظر شما در این مورد چیست؟

قائم مقامی: این سخن اشتباه بسیار بزرگی است و مؤمنین انقلابی باید مراقب باشند در تحلیل ها و تفسیرها و نقدهائی که به آقای احمدی نژاد وارد است اصل مطلب را که ضرورت آمدن آن دولت بود مورد نقد و انکار قرار ندهند. باید نقد آقای احمدی نژاد عالمانه و مسئولانه صورت پذبرد که همراه باشد با دفاع از آمدن آن جریان.

تسنیم: یعنی حمایت آن موقع از آقای احمدی نژاد درست و به حق بوده؟

قائم مقامی: بله درست و به حق بوده و الان هم کار آن موقع را تأیید و حمایت می کنیم هرچند در دولت های نهم و دهم خطاهائی نیز وجود داشت که باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد از جمله تنش میان قوه مجریه و سایر قوا که امری بسیار منفی بود و نیز عدم همراهی آقای احمدی نژاد در ماجرای سوریه که متأسفانه ایشان همراهی لازم را نداشتند و خود دارای استدلال دیگری بودند ولی به هرحال خدمات بزرگی صورت پذیرفت و استانداردهای مدیریت انقلابی و جهادی به گونه ای ارتقاء یافت که می توان گفت اگر برخی جنبه های مثبت مانند اشرافیت ستیزی مسئولین و ساده زیستی و مردمی بودن آنان که از شاخصه های دولت های نهم و دهم بود در دولت های بعدی مقداری تداوم یافت به برکت آن دوره و عدم امکان پائین تر آمدن از آن استانداردها بود. ما نباید خطاهای سابق و لاحق آقای احمدی نژاد را به گونه ای نقد و تحلیل کنیم که حاصلش این باشد که سران فتنه حرفشان درست بوده، اصلا چنین چیزی نباید باشد مثلا اخیرا یکی از برادران متعهد و انقلابی در مورد آقای احمدی نژاد گفته بودند که فلانی یعنی یکی از سران فتنه ۸۸ باطن ایشان را می شناخت و ما نمی دانستیم که این سخن نادرست است زیرا که براین سیاق می توان گفت مقام معظم رهبری خیلی قبل تر باطن آن آقا را می دانست لکن برای ممانعت از روی کارآمدن او دست به شورش و فتنه نزد. می خواهم بگویم که نقد آقای احمدی نژاد باید هوشمندانه، محققانه و مسئولانه باشد به گونه ای که هرگز به تبرئه کسانی که در سال ۸۸ مرتکب آن جرم و فساد بزرگ شدند، منجر نشود.

تسنیم: از سقوط آقای احمدی نژاد باید ابراز خوشحالی کرد؟ نظر شما چیست؟

قائم مقامی: ابراز خوشحالی در این مورد قطعا غلط است زیرا ما در مورد یک برادر دینی و انقلابی که درون نظام بوده و هنوز هم علی رغم برخی لغزش ها از نظام خارج نشده و امید است که هرگز خارج نشود و بر مرزی حساس حرکت می کند که یک سمتش سقوط و سمت دیگرش نجات است، وظیفه داریم که دعا کنیم و کمک کنیم که این برادر سقوط نکند و بدتر نشود. بنده متأسف هستم نسبت به دیدگاه هائی که چه در زمان دولت ایشان و چه الان دائما میل دارد به این که ببیند ایشان کاملا از نظام خارج شده است. در این مورد نباید خوشحال بود بلکه باید تلاش و کوشش کرد البته تا جائی که خود شخص بخواهد که این اتفاق نیفتد در این مورد بهترین الگو، رفتار مقام معظم رهبری است که با ایشان و قبلا با کسان دیگر با مدارای بسیار همراه با هدایت و نصیحت رفتار کرده اند، مدارائی که از دیانت و عقلانیت ناشی می شود. همین که ایشان حکم می دهند که برود به تشخیص مصلحت که این نگاه بسیار درست و اصلاح کننده ای است.

تسنیم: شما از کسانی بودید که در دولت آقای احمدی نژاد با ایشان ارتباط داشتید و در جلسات مختلفی شرکت می کردید. بعد از پایان دولت هم در برخی محافل در کنار ایشان حضور داشتید شما را طرفدار آقای احمدی نژاد می دانند. این ارتباط شما چقدر است؟

قائم مقامی: نگاه ما در این مورد نگاه کسانی بود که ایشان را به شرط انقلاب و به شرط ولایت قبول داشتند و قبول دارند به تعبیر دیگر ما چک سفید امضا ء به کسی نداده بودیم و نمی دهیم زیرا که چک سفید امضاء را نمی شود به کسی جز به مقام ولایت داد. اگر ولایت کسی بر شما ثابت شد که ثبوت آن نیز جنبه عقلی دارد و همراه است با نظارتی مستمر که آیا این شخص همچنان ولی است یا خیر، می توانید و باید به او چک سفید امضاء بدهید یعنی که من در هرمورد تابع و مرید شما هستم و ملاک ها را از شما اخذ می کنم و اما به کسی که ولایتش ثابت نیست نمی توان چک سفید امضاء داد و علی الاطلاق از او حمایت کرد که متأسفانه یکی از اشکالات جریان انحرافی پیرامون ایشان این بود که القا می کرد باید احمدی نژاد به صورت مطلق مورد تبعیت و پذیرش قرار گیرد و این یعنی تطبیق ولایت مطلقه با ایشان که اشتباه بزرگی است. به هرحال انسان در برخورد با مظالم و مفاسد درون نظام باید مراقب باشد و این مفاسد را از اصل نظام جدا کند و همراه ولایت در برابر آن ها بایستد.

تسنیم: آیا در مورد آقای احمدی نژاد این امید وجود دارد که ایشان این گونه باشد؟

قائم مقامی: بله این امید وجود دارد و ایشان  ان شاالله این گونه باشند.

 

نکته معارفی (۱۱۴)- جایگاه دنیا نسبت به آخرت در مقایسه آن با رحم مادر

همانگونه که وسعت و فسحت دنیا نسبت به وسعت فضایی که جنین در شکم مادر در آن به سر می برد قابل قیاس نیست همچنین وسعت و فسحت عالم پس از مرگ نسبت به عالم قبل از آن یعنی حیات دنیا، قابل قیاس نیست. و همانگونه که انتقال جنین از رحم مادر به دنیا، فوت و وفات است در رحم و به دست آمدن است در دنیا، همچنین انتقال انسان از دنیا به آخرت، فوت و وفات است در رحم دنیا و به دست آمدن است در فضای بیکران و زمان بیکران آخرت.

نکته معارفی (۱۱۳)- صحت کل الشئ دانستن و بطلان کل الاشیاء دانستن صرف الوجود

اینکه بگوییم صرف الوجود، کل الکمال یعنی کل العلم، کل القدره، کل الحیاه و کل الوجود است، سخن حق و صحیحی است لکن اینکه گفته شود صرف الوجود یا بسیط الحقیقه، کل الاشیاء باشد حتی با این قید که نه از حیث تعینات اشیاء بلکه از حیث کمالات آنها، سخن لغو و باطلی است زیرا در صرف الوجود کل الشی که سخن حقی است، اشیاء مجازی و متعین حتی از حیث کمالشان به دلیل اندکاک محض در برابر شیء حقیقی، با آن لحاظ نشده و کمال و علم و وجود و غیره تنها مختص صرف الوجود یعنی ذات اقدس احدیت دانسته شده در حالیکه در صرف الوجود کل الاشیاء، اشیاء مجازی و محدود و از حیث کمالشان با شیء حقیقی و نامحدود لحاظ شده اند که این ملاحظه باطل و حاصل اصیل پنداری وجودات اعتباری و مجازی است.

نکته معارفی (۱۱۲)- عدم امکان تفکیک میان فرمانروایی دین و فرمانروایی دنیا

انسان نمیتواند دینش را از علی علیه السلام و دنیایش را از معاویه بن ابی سفیان اخذ کند بلکه او باید در دین و دنیا یا تابع علی علیه السلام باشد یا تابع معاویه بن ابی سفیان زیرا که تفکیک میان فرمانروایی دین و فرمانروایی دنیا به لحاظ وجود و در عالم واقع، امری نا ممکن است زیرا که دین و دنیا لازم و ملزوم یکدیگرند و هرکدام در قلمرو فرمانروایی دیگری قرار دارد باین معنی که یکی باید فرمان دیگری را بپذیرد و به رنگ دیگری درآید و انسان نمی تواند دینش را از فرمانروای دین و دنیایش را از فرمانروای دنیا اخذ کند بلکه او می تواند میان فرمانروایی دین بر دنیا و رجوع به فرمانده دین که در عین حال فرمانده دنیاست یعنی علی علیه السلام و یا فرمانروایی دنیا بر دین و رجوع به فرمانده دنیا که در عین حال فرمانده دین است یعنی معاویه بن ابی سفیان، یکی را انتخاب کند.

نکته سیاسی (۵۶)- لزوم دعا برای آزادی مراکز قدسی در شبهای قدر

آزادی انسان و جهان در گرو آزادی دین و آزادی دین در گرو آزادی مراکز قدسی آن از اسارت اجانب و اشرار است. بنابراین در شب قدر تمام انسانها اعم از مسلمان و غیرمسلمان اگر خواهان آزادی انسان و جهان هستند، باید برای آزادی کعبه معظمه و قدس شریف از لوث آل سعود و اسرائیل دعا کنند.

نکته معارفی (۱۱۱)- نتیجه تولیت نبوت توسط علم و ولایت و یا توسط جهل و عداوت

وقتی علم و ولایت به امر و رضایت خداوند، متولی نبوت است، دین تولیت دنیا را به عهده می گیرد و آنرا برنگ خود در می آورد و در این حالت علی علیه السلام بر مسند فرمانروایی دین و دنیا جلوس می فرماید و وقتی جهل و عداوت، با نهی و خشم خداوند، خود را متولی نبوت میداند، دنیا متولی دین می شود و آنرا برنگ خود در می آورد و در این حالت ابوفلان و ابوبهمان بر مسند فرمانروایی دین و دنیا جلوس می کند.

نکته معارفی (۱۰۸)- واقعیت پیروزی بواسطه گناه و شر

از سخن نورانی حضرت علی علیه السلام که فرمود: « ما ظفر من ظفر الاثم به والغالب بالشر مغلوب » حکمت۳۱۸ ، استفاده میشود که آن کس که بواسطه گناه پیروز میشود در واقع گناه بر او پیروز شده و کسی که گناه بر او پیروز شده باشد، پیروز نیست و کسی که با شر غلبه کند در واقع مغلوب است و شر بر او غالب شده است

نکته معارفی (۱۰۷)- سایه افکنی عاقبت انسان بر تمام لحظات پیش از عاقبت او

عاقبت هر انسان به نص سخن نورانی حضرت علی علیه السلام که فرمود: «لکل امری عاقبه حلوه او مره» حکمت ۱۵۱، یا شیرین است یا تلخ. اگر شیرین باشد، این شیرینی در تمام لحظات قبل از عاقبت، سایه افکن، متجلی و قابل چشیدن است و اگر تلخ باشد، همچنین این تلخی در تمام لحظات قبل از عاقبت، سایه افکن، متجلی و قابل چشیدن است.

نکته معارفی (۱۰۶)- عبادت شرعی، آشکار کننده اسرار وجودی

عبادات شرعی هر کدام آشکار کننده جنبه ها و جهاتی از حقایق و اسرار وجودی است. مانند نماز که آشکار کننده تسبیح و رکوع و سجود موجودات است و روزه که آشکار کننده جنبه ضیافت اللهی وجود است و حج که ظاهر کننده طواف موجودات حول وجه الله و ذات الله است و ولایت اولیاء خداوند که ظاهر کننده حکومت الله برقرار در متن عالم وجود است.

نکته معارفی (۱۰۵)- تحنیت به مومن در هنگام ورود به سه عالم

آیه مبارکه «و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا» دلالت دارد که به انسان مومن هنگام ورود به سه عالم دنیا، برزخ و آخرت، تحنیت گفته می شود. نخست: حین ورود به دنیا کما قال الله تعالی: «یوم ولد»، دوم: حین ورود به برزخ کما قال الله تعالی: «یوم یموت» و سوم: حین ورود به آخرت کما قال الله تعالی: «یوم یبعث حیا».

رابطه آیات عتاب و موضوع عصمت

بسمه تعالی

در زمینه دلیل نزول آیاتی از قرآن کریم که بر حسب آنها پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) بدلیل انجام عملی مورد عتاب خداوند متعال قرار گرفته اند و رابطه آن با موضوع عصمت تاکنون شرح و تفسیرهای متعددی ارائه شده است که می توان آنها را در دو گروه زیر جای داد:

الف- در برخی از شرح ها با لحاظ قطعی بودن عصمت انبیاء(ع) که از آیات و روایات فراوان بدست می آید، با توجیهات فراوان شخص مورد عتاب و خطاب نه آن حضرت بلکه سایر افراد امت و گاه معاندین بر شمرده شده است. ایراد این شرح ها، صرف نظر کردن از ظاهر آیات با توجیهات پی در پی  و  تو در تو است بحدی که در پاره ای از موارد ظاهر و شرح آیه کاملا ناهمگون است و حتی در این زمینه شرح هایی ارائه شده است که در آنها عتاب بگونه ای مدح فرض شده است. طبیعتا اینگونه برداشت از متن آیات قرآن کریم نمی تواند برداشت صحیحی تلقی گردد.

ب- در برخی دیگر از شرح ها به جهت حفظ ظاهر آیات، شخص مورد عتاب حضرت رسول(ص) دانسته شده است اما با لحاظ موضوع عصمت، فعل مورد عتاب مسئله ای بسیار ناچیز انگاشته شده که عملا خدشه ای به عصمت ایشان وارد ننماید. اینگونه شرح ها نیز به دلیل اینکه اصولا عتاب (آنهم عتابی منعکس در قرآن کریم) هیچگاه بر مسئله قابل اغماض تعلق نمی گیرد و همچنین بدلیل اینکه اغماض از عمل ناصحیح، ولو ناچیز، خود روزنه ای برای نفی عصمت ایجاد می کند، دارای اشکال است. در شرح ها و تفاسیر صادره­ی غیر شیعی نیز مواردی نظیر انحصار عصمت انبیاء(ع) در موضوع دریافت و ابلاغ وحی و عدم عصمت ایشان در عمل به وحی ابراز شده که بدلیل تعارض با نص صریح آیات قرآن کریم و روایات وارده قابل پذیرش نخواهد بود.

با توجه به اشکالات مذکور لازم است که شرح و توجیه آیات مورد نظر به گونه ای ارائه شود که هم ظاهر آیات و معانی لفظی آن ها لحاظ شود و هم مسئله عصمت که شأن حضرات معصومین(ع) و پایگاه اعتماد و اطمینان امت به معصومین(ع) است مورد خدشه قرار نگیرد و نیز علت انعکاس این عتاب در قرآن کریم از سوی خداوند متعال، روشن گردد. با توجه به توضیحات فوق در این نوشتار توجیهی به این شکل ارائه می گردد که اصولا عمل (اعم از تفکرات، نیات و اعمال اصطلاحی) و بخصوص در این جا اعمال معصومین(ع) بسته به ناظر عمل دو وجه و دو چهره دارد:

اول: وجه و چهره ای که از سوی ناظر مادون ایشان یعنی تمام سایر مخلوقات رؤیت می شود.

دوم: وجه و چهره ای که از سوی مافوق ایشان یعنی خداوند متعال رؤیت می شود که در بر گیرنده چهره اول بعلاوه خصوصیات و ویژگی های بیشتری است.

با ملاحظه دقیق آیات مورد اشاره آنچه به نظر می رسد اینست که در تمامی موارد، عتاب و خطاب خداوند معطوف به وجود اشکالی در وجه دوم باشد یعنی آنچه صرفا بین حضرات و خداوند می گذرد که برای سایرین به هیچ صورت قابل رؤیت و دستیابی نیست و برای ایشان این عمل از حیث اطمینان و الگو برداری عاری از هر گونه خطا و اشتباهی باشد. به منظور ذکر مصادیق این شرح به آیه “عَفَا الله عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ” (سوره توبه، آیه شریفه ۴۳) اشاره می شود که بنا بر قول مشهور مربوط به اذن رسول اکرم(ص) به گروهی از مردم برای خانه نشینی و عدم همراهی با مومنین در جنگ تبوک می باشد. بر اساس تعریف فوق در این آیه کریمه عتاب خداوند نه به اصل مسئله اذن پیامبر(ص) به خانه نشینی راستگویان (مومنین دارای عذر) و دروغگویان (افراد فاقد عذر یعنی منافقین)، بلکه به بخش “حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ” مربوط است زیرا بر اساس مصلحت، اذن به ناتوانان جسمی و روحی برای عدم مشارکت در جنگ در شرایط آن روز صحیح است. در اینجا گویی خداوند در بخشی که صرفا بین او و رسول اکرم(ص) می گذرد و مربوط به زمان اعطای اذن است، از رسول خود انتظار دیگری داشته است و چنانچه خداوند این مسئله را بازگو نمی نمود احدی از انسان ها به وجود اشکال در عمل آگاهی نمی­یافت زیرا آنچه برای ایشان از این عمل قابل دسترسی و رؤیت بوده در هر صورت یکسان بود (یعنی اعطای مجوز ِخانه نشینی).

در مورد دیگری بنا بر مشهور، خداوند متعال در آیات آغازین سوره مبارکه عبس با عبارات “عَبَسَ وَتَوَلَّى، أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى” (سوره عبس، آیات شریفه ۱ و ۲) پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) را مورد خطاب قرار می دهد که چرا هنگام ورود فرد مسلمان نابینا به جلسه­ای که با حضور جمعی از سران شرک و به منظور مذاکره و دعوت ایشان به اسلام برگزار شده، با وجود اصرار غیر طبیعی فرد نابینا برای توجه حضرت رسول به وی با حالت عبوسیت از نابینا چهره برگردانده است. بر اساس توجیه فوق عتاب خداوند معطوف به اصل عمل حضرت رسول(ص) مبنی بر ادامه مذاکره با سران شرک نیست زیرا حفظ حرمت جلسه و نتیجه گیری از آن عقلا قابل پذیرش است بلکه معطوف به اینست که چرا پس از توجه به فرد نابینا اولویت را برای او قائل نشده و در لحظات بگرداندن چهره از وی برای ادامه جلسه حضرت حالت عبوسیت داشته است. از این منظر بدلیل آنکه اصل ادامه جلسه صحیح بوده و فرد نابینا نیز چهره حضرت را در هنگام چهره بر گرفتن از او مشاهده نکرده و به احتمال قریب به یقین هیچ یک از حضار نیز چنین چیزی را مشاهده نکرده اند، عمل حضرت در بخشی که بین ایشان و مردم میگذرد کاملا معصومانه و بلا اشکال بوده است اما خداوند در آنچه صرفا بین خود و رسول اکرم(ص) در این عمل گذشته از رسول خود انتظار بالاتری در ملاحظه مومنین داشته است.

این توجیه قابل تعمیم به آیات مشابه و مربوط به دیگر انبیاء عظام(ع) نیز هست. بعنوان مثال بر اساس توجیه فوق از آیه “وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ” (سوره انبیاء، آیه شریفه ۸۷) که بنا بر مشهور در مورد حضرت یونس(ع) نازل شده می­توان اینگونه برداشت نمود که عتاب خداوند معطوف به “اذ ذهب” که ظاهر عمل می باشد نبوده است زیرا ترک امت از سوی حضرت یونس(ع) بخصوص برای مدت کوتاه و موقتی برای تنبه آنان لازم بوده است چه آنکه در بازگشت حضرت یونس(ع)، قبول دعوت وی بر موثر بودن ترک کوتاه مدت قوم مهر تایید می گذارد. بلکه عتاب فقط به “مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ” که در آنچه صرفا بین حضرت و خداوند گذشته است مربوط است. یعنی خداوند متعال از حضرت یونس(ع) انتظار ترک قوم خود پیش از اعطای اذن و با حالت غضب و پنداشتن اینکه با این حال خداوند بر او تنگ نخواهد گرفت را نداشته، بلکه انتظار دیگری از ایشان در هنگام ترک امت خود داشته است.

به صورت خلاصه با ارائه توجیه فوق علاوه بر حفظ معنی ظاهر آیات، به عصمت انبیاء عظام و حضرات معصومین(ع) که مبنای الگو برداری رفتاری از ایشان است خدشه ای وارد نشده و در ضمن دلیل عتاب خداوند به ایشان که مربوط به وجه قابل رؤیت و دستیابی برای خداوند است نیز مشخص می گردد. این مطلب بسیار مهم نیز از توجیه فوق قابل برداشت است که هیچ احدی نمی تواند و حق ندارد بیش از آنچه در قرآن کریم و یا روایات تصریح شده باشد عتابی را از سوی خداوند به حضرات معصومین (ع) نسبت دهد زیرا این مسئله در وجهی از عمل قرار دارد که برای سایر مخلوقات قابل رؤیت و دستیابی نیست.

به نظر می رسد این مسئله قابل تعمیم به سایر معصومین (در درجات پایین تر از نبی اکرم و حضرات ائمه اطهار علیهم السلام) نیز باشد. یعنی عملی که برای مادون ایشان معصومانه و قابل الگو برداری است برای مافوق ایشان یعنی خداوند متعال و نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) در وجهی که فقط برای خداوند و حضرات (ع) قابل رؤیت و دستیابی است دارای اشکالاتی باشد، آنچنان که بنابر قول مشهور “حسنات الابرار سیئات المقربین”

در اینجا یک سخن باقی است و آن اینکه چرا خداوند متعال از آنچه صرفا بین خود و حضرات (ع) گذشته پرده برداشته است. یک دلیل این مسئله در روایتی از امیر المومنین علی(ع) عنوان شده است که حضرت نقل به مضمون می فرمایند دلیل این امر اینست که مردم با مشاهده عظمت انبیاء(ع) مرتبه خداوندی برای ایشان متصور نشده و بدانند که مرزی بین خداوند و ماسوای او وجود دارد. همچنین دلیل دیگر این امر می تواند این باشد که با عنوان نمودن این مسئله، مومنین به میزان بالای تقرب حضرات به خداوند متعال و سطح اعلای حفظ و تحفیظ ایشان از سوی خداوند واقف شوند و که خود در مورد مقرب ترین آفریده اش فرموده “ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی، فَکاَنَ قابَ قوسینِ اَو اَدنی” و یا “وَ اِنَّکَ لَعَلَی‌ خُلُقٍ عَظیم”.

 

الحمدلله رب العالمین

مهدی عرفانی