آرشیو ماهانه: می 2017

حکمت روز (۸۲۴)- رموز آیه عرضه امانت

ذات اقدس احدیت، حین عرضه امانت که همان خلافت کبرای الهیه و ولایت عظمای علویه است به موجودات برای تمیز این که کدام یک اهل ولایت و کدام یک اهل عداوتند فرمود: چه کسی از شما حاضر است بار این امانت را به دوش گیرد یعنی چه کسی حاضر است غیر از علی بن ابیطالب(ع) این مقام را برای خود ادعا کند؟ در این حال آسمان ها و زمین و کوه ها و انبیاء و اولیاء و صالحان از ادعا این مقام برای خود ابا کردند و از عواقب خیانت به آن ترسیدند از این رو شیعه علی(ع) و امانتدار این امانت شدند و طایفه دیگر از موجودات که به لحاظ ظاهر انسان و به لحاظ صورت شبیه علی بن ابیطالب(ع) بودند به دلیل شدت ظلم و شدت جهل، آن را حمل کردند و حاضر شدند این مقام را برای خود ادعا کنند و از عواقب خیانت به آن نترسیدند. پس «فابین ان یحملنها و اشفقن منها» رمز حاملان امانت و اهل ولایت و «حملها الانسان» رمز خائنان امانت و اهل عداوت شد.

تاملات فقهیه (۹)- عدم جواز دعا به غیر عربی در نماز

بسم الله الرحمن الرحیم
مرحوم شیخ صدوق در “من لا یحضر الفقیه” در اثبات جواز دعا به زبان فارسی در قنوت می فرماید:
<< و ذکر شیخنا محمد بن الحسن بن احمد بن الولید رضی الله عنه عن سعد بن عبدالله انه کان یقول؛ لا یجوز الدعا فی القنوت بالفارسیه، و کان محمد بن الحسن الصفار یقول؛ انه یجوز، والذی اقول به انه یجوز لقول ابی جعفر الثانی ع: ” لا باس ان یتکلم الرجل فی صلاه الفریضه بکل شیء یناجی به ربه عزوجل” ولو لم یرد هذا الخبر لکنت اجیزه بالخبر الذی روی عن الصادق علیه السلام انه قال ع ” کل شیء مطلق حتی یرد فیه نهی” والنهی عن الدعا بالفارسیه فی الصلاه غیر موجود، والحمد لله رب العالمین.>> (1) یعنی شیخ ما محمد بن حسن بن احمد بن ولید از سعد بن عبدالله نقل می کند که: دعا در قنوت نماز به زبان فارسی جایز نیست و محمد بن حسن بن صفار می گفت: جایز است و آنچه من می گویم این است که جایز است به دلیل قول امام جواد ع که فرمود: “منعی نیست که انسان در نماز واجب به هر چیزی که با آن با پروردگار خود مناجات می کند تکلم نماید” آنگاه می گوید: حتی اگر این خبر وارد نشده بود من بدلیل خبری که از امام صادق ع وارد شده و فرموده “هر چیزی برای تو مباح است تا نهی ای در آن وارد شود” به آن یعنی دعا به زبان فارسی اجازه می دادم زیرا نهی از دعا به زبان فارسی در نماز وجود ندارد. تمام شد سخن مرحوم شیخ صدوق.
اقول: مرحوم شیخ صدوق در اثبات جواز دعا به زبان فارسی در قنوت به دو روایت استناد کرده اند که هر دو قابل خدشه است زیرا روایت اول از حضرت امام جواد علیه السلام در صدد اثبات جواز دعا و ثنا و مناجات با خداوند به هر مطلبی است یعنی اینکه در نماز در قنوت و غیر آن هرگونه دعا و ثنا و مناجاتی با پروردگار جایز است و دعا در قنوت و یا رکوع و سجود منحصر به برخی از ادعیه ماثوره نیست و مصلی می تواند از جانب خود انشا دعا نماید و اینکه بخواهیم “بکل شیء” را در متن روایت به کل اللغه تفسیر نماییم آنگونه که مرحوم صدوق استنباط فرموده، خلاف ظاهر است و بر آن دلیل و قرینه ای وجود ندارد و اما روایت دوم از وجود مقدس امام صادق علیه السلام در مورد مطلق و مجاز بودن هر چیز تا آنکه نهی در آن وارد شود باید گفت با توجه به توقیفی بودن عبادتی همچون نماز، صرف عدم ورود نهی از دعا به زبان فارسی و بطور کلی غیر زبان عربی در نماز، نمی تواند موجب جواز این امر باشد و از آنجا که اصل در نماز بواسطه وجوب تلفظ صحیح عربی در قرائت و اذکار واجبه و تشهد و سلام، تکلم به لغت عربی است از این رو برای جواز تکلم به غیر عربی در اذکار و ادعیه مندوبه نماز و از جمله دعا در قنوت، دلیل لازم است در صورت فقدان دلیل و رخصت در این مورد باید به اصل عمل نمود مضافا که تکلم به زبان فارسی یا هر زبان دیگری غیر از عربی می تواند به هم زننده شکل نماز باشد و سیره علما و مومنان الا شذوذی از آنها همواره بر عدم جواز تکلم به غیر عربی بوده و اگر هیچ یک از این ادله نیز نباشد و هیچ دلیلی بر نهی از تکلم به غیر عربی در نماز نداشته باشیم می توانیم در این مورد به مذاق شریعت استناد کنیم و بر این مبنا تکلم به غیر عربی در نماز را ناپسند و ترک آن را مطابق احتیاط بدانیم. الحمد لله رب العالمین.

سید محمد قائم مقامی
۲۷ مهرماه ۱۳۸۴

(۱)- من لا یحضر الفقیه، جلد ۱ صفحه ۳۰۸

حکمت روز (۸۲۳)- نتیجه ی انحراف در گرایش

انحراف در گرایش منجر می‌شود به انحراف در بینش کما این که استقامت در گرایش منجر به استقامت در بینش می‌شود یعنی که اهواء متبع که همان گرایشات انحرافی است منجر شده است به احکام مبتدع که همان بینش های انحرافی است. کما قال امیرالمؤمنین علی(ع) «انما بدء وقوع الفتن اهوائ تتبع و احکام تبتدع» خ ۵۰٫

حکمت روز (۸۲۲)- دو سرانجام برای پذیرنده مقام

هر مقام که خود یک امانت است دارای مسئولیتی است که چنانچه پذیرنده آن مقام که حامل امانت است از پس مسئولیت آن برآید و آن را به درستی حفظ کند، آن مقام در حق او مقام حقیقی خواهد بود و در غیر این صورت، مقام تبدیل به ضد مقام و امین مبدل به خائن و پذیرنده مقام موصوف به ظلوم و جهول خواهد شد.

حکمت روز (۸۲۱)- دو سرانجام متفاوت برای فیلسوف

فیلسوف، یعنی آن کس که در جستجوی حکمت یا سوفیاست سرانجام یا به سوفیای حقیقی که همان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است می‌رسد – در صورت صداقت – و یا به امثال سوفیالورن در صورت عدم صداقت.

حکمت روز (۸۲۰)- تعریفی از عقل نظری و عقل عملی

اگر قرار باشد عقل را به نظری و عملی تقسیم کنیم در این صورت می‌گوئیم: زبان، ترجمان عقل نظری و عمل، ترجمان درجه ای بالاتر از همان عقل است که به آن عقل عملی می‌گوئیم. یعنی که نظر و عمل دو مرتبه و دو درجه از عقلی واحد است اعم از آن که متعلق این عقل، حقایق وجودی یا اعمال و رفتار آدمیان باشد.

حکمت روز (۸۱۹)- تفاوت حکمت و فلسفه

تفاوت حکمت و فلسفه این است که حکمت حاصل فعالیت عقل ناب مستنیر از وحی است و فلسفه حاصل فعالیت عقل مشوبی است که در تکاپوهای خود هم مصیب است و هم مخطی در حالی که عقل ناب، همواره مصیب است. از این رو نقادی فلسفه برای جداکردن صواب ها از خطاهای آن، امری ضروری و ممدوح است و نقادی حکمت، به دلیل از جنس وحی بودن آن و تماما” صواب بودن آن، امری غیر ضروری و مذموم است.

حکمت روز (۸۱۸)- مراد از ظلوم و جهول بودن انسان در قرآن

امانت معروضه بر آسمان ها و زمین و کوه ها که آن ها از حملش ابا کردند و انسان آن را حمل کرد و به دلیل عدم حمل واقعی ظلوم و جهول نامیده شد همان انسانیت حقیقی است که مقام خلافت و ولایت الهی است و مراد از انسان در اینجا طایفه ای از انسان هاست که در مقام ظاهر و زبان، امانت را پذیرفتند و در مقام باطن و قلب و عمل آن را نپذیرفتند از این رو ظاهرا” انسان و باطنا” حیوان و شیطان شدند. بنابراین هر انسانی که به صورت ظاهری انسان است و باطنا” و در حقیقت انسان نیست مشمول عنوان ظلومی‌و جهولی است. در نتیجه هیچ نیازی به آن بافندگی های بارد و بی نمک که برمبنای آن گوئی انسان در اینجا مطلق انسان است و ظلوم و جهول وصف مدح است نه ذم وجود ندارد.

تاملات فقهیه (۸)- عدم جواز مطلق استمتاع از زوجه صغیره

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم صاحب جواهر رضوان الله علیه در مورد جواز سایر استمتاعات از زوجه صغیره به غیر از وطء یا دخول که حرام قطعی است می فرماید این استمتاع جایز و منطبق با اصل سالم از معارض است (۱) و در جای دیگر در مورد تحریم زوجه صغیره ای که به او دخول شده و دخول منجر به افضاء گردیده می فرماید ظاهرا” این تحریم زوجه بر زوج اختصاص به وطء در قبل و دبر دارد و سایر تمتعات را شامل نمی شود و آن نیز منطبق با اصل سالم از معارض است و آن گاه می گوید استجواد تحریم سایر استمتاعات پس از دخول محرّم از جانب مرحوم شهید ثانی در کتاب روضه، بلا محل است (۲).

می گویم : بلا معارض بودن اصلی که به نظر مرحوم صاحب جواهر در هر دو مورد ، مستند جواز استمتاع از زوجه صغیره قبل از دخول محرّم و پس از آن قرار گرفته محل تأمل و خدشه است زیرا که این اصل چنانچه مبتنی بر قاعده جواز استمتاع زوج از زوجه به واسطه عقد نکاح الّا ماخرج بالدلیل باشد و آنچه که با دلیل خارج شده نیز همان دخول به زوجه صغیره است ، باید گفت این اصل با توجه به احتمال مطلوبیت موقوف بودن عقد صغیره به رضایت او پس از رسیدن به سن بلوغ و یا دست کم موقوف بودن به عدم مخالفت صغیره پس از بلوغ، به دلیل وجود اخباری معارض با اخباری که عقد صغیره را غیر موقوف بر رضایت متأخر او می داند و به دلیل قبح عقلی استمتاع از کودک و این که استمتاع در این مورد می تواند مقدمه ای باشد بر دخول و از آن جا که دخول بنابر نصوص صریح همچون حدیث مروی از امام صادق ع که فرمود “اذا تزوّج الرجل الجاریه و هی صغیرهٌ فلایدخل بها حتّی یأتی لها تسع سنین ” (۳) محرّم و ممنوع است ، این استمتاع نیز می تواند مشکل باشد ، اصلی سالم از معارض و قابل استناد نیست .

به نظر ما وجه جمع میان اخبار معارض در این باب نه آن گونه است که همچون مرحوم صاحب جواهر ، روایات معارض با روایاتی را که صحت عقد ولی را غیرموقوف بر رضایت و امضاء دختر پس از رسیدن به سن بلوغ می داند ، شذوذی به شمار آوریم که مأمور به اعراض از آن ها هستیم و نه آنگونه که مرحوم شیخ طوسی در استبصار مراد از اب را در روایات معارض که دلالت بر داشتن خیار برای دختر دارد حمل بر جد نمائیم بلکه وجه جمع به گونه دیگری است که پس از ذکر روایات معارض در این باب به آن اشاره خواهیم کرد .

و اما روایات ، نخست اخباری که ظاهر و یا صریح آن ها دلالت دارد که عقد صغیره توسط ولی او عقدی کامل و منجّز است و مشروط به رضایت و امضای او پس از رسیدن به سن بلوغ نیست همچون حدیث محمد بن اسماعیل بن بزیع از امام کاظم ع که از آن حضرت در مورد صبیّه ای سؤال می کند که پدرش او را قبل از رسیدن به بلوغ برای کسی تزویج کرده و بعدا” فوت شده و صبیّه قبل از آن که زوج به او دخول کند به سن بلوغ رسیده ، آیا این تزویج جایز است یا امر به دست دختر است ، حضرت می فرماید : ” یجوز علیها تزویج ابیها ” (۴) که به قرینه ” او الامر الیها ” دانسته می شود مراد از جواز عقد در این جا لزوم آن و عدم خیار دختر بر فسخ و ابطال عقد است . و دیگر حدیث عبدالله بن الصلت از امام صادق یا امام کاظم علیهماالسلام که سؤال می کند ” عن الجاریه الصغیره یُزوجها ابوها ، لها امرٌ اذا بلغت ؟ قال علیه السلام : لا لیس مع ابیها امرٌ ” یعنی سؤال می کند از دختر صغیره ای که پدر اواو را تزویج کرده آیا برای دختر هنگامی که بالغ می شود اختیار ردّ این عقد وجود دارد ؟ و امام می فرماید نه با وجود پدر برای دختر امر یا اختیاری نیست (۵) حدیث دیگر از علی بن یقطین  ” قال : سألت ابا الحسن علیه السلام : اتُزوج الجاریه و هی بنت ثلاث سنین اَو یُزوّج الغلام و هو ابن ثلاث سنین و ما ادنی حد ذلک الذی یُزوّجان فیه ، فاذا بلغت الجاریه فلم ترض فما حالها قال ع لابأس بذلک اذا رضی ابوها اَو ولیها ” (۶) یعنی که از امام ع در مورد جاریه سه ساله و یا پسر بچه سه ساله ای که ولی آن دو آن ها را تزویج کرده اند سوال می کند که آیا هنگامی که جاریه به سن بلوغ برسد و نسبت به این عقد رضایت ندهد تکلیف چیست ؟ که حضرت می فرماید چنانچه پدر یا ولی جاریه به این عقد راضی باشد اشکال ندارد .

اما روایات معارض همچون روایت محمد بن حسن اشعری که می گوید ” کتب بعض بنی عمی الی ابی جعفرالثانی علیه السلام : ماتقول فی صبیّه زوّجها عمها فلما کبرت ابت التزویج فکتب لی : لا تُکره علی ذلک والامرامرها ” (۷) که در این حدیث عمّها می تواند تصحیف ابوها باشد یا نزد راوی عم به همان معنای اب بوده باشد و به هر حال سوال می کند که چه می فرمایید در مورد صبیّه ای که ولی او ، او را برای دیگری تزویج کرده و صبیّه به سن بلوغ رسیده و از این ازدواج راضی نیست ؟ حضرت می فرماید نباید او را بر این امر مجبور ساخت و اختیار با اوست . و حدیث دیگر از محمد بن مسلم ” قال سئلتُ ابا جعفر علیه السلام عن الصبی یزوج صبیه قال ع : ان کان ابواهما الّلذان زوّجاهما فنعم جائزٌ ولکن لهما الخیار اذا ادرکا فان رضیا بعد ذلک فانّ المهرعلی الاب ” (۸) که با صراحت دلالت دارد این عقد در حالی که جایز است ، دختر پس از رسیدن به سن بلوغ اختیار فسخ و ابطال آن را دارد . و از همه مهم تر حدیث مروی در تهذیب و استبصار با سندش از یزید الکناسی ” قال : قلت لابی جعفر علیه السلام متی یجوز للاب ان یزوج ابنته و لا یستأمرها ؟ قال علیه السلام : اذا جازت تسع سنین فان زوّجها قبل بلوغ التسع سنین کان الخیار لها اذا بلغت تسع سنین ” (۹) که با صراحت دلالت دارد سنی که در آن پدر می تواند بدون نظرخواهی از دختر او را به عقد دیگری درآورد قبل از نه سال است و در صورت وقوع عقد در این مدت چنانچه دختر به سن نه سالگی رسید دارای اختیار قبول و یا رد عقد واقع شده خواهد بود و در همین حدیث به دنبال این سخن که رضایت و عدم رضایت دختر قبل از بلوغ نقشی در صحت یا عدم صحت عقد ندارد و این عقد حتی در صورت عدم رضایت دختر صحیح است می فرماید لکن هنگامی که دختر به سن بلوغ رسید ، رضایت و عدم رضایت برای او جایز و در صورت عدم رضایت خیار فسخ و ابطال برای او وجود دارد . عین حدیث شریف چنین است : ” لیس یجوز علیها رضی فی نفسها و لایجوز لها تأبٌّ و لا سخط فی نفسها حتی تستکمل تسع سنین و اذا بلغت تسع سنین جاز لها القول فی نفسها بالرضا و التّأبّی و جاز علیها بعد ذلک ” یعنی قبل از بلوغ نه رضایت موضوعیت دارد و نه ابا و خودداری لکن پس از رسیدن به بلوغ هم می تواند رضایت دهد و هم خودداری کند .

به نظر ما وجه جمع میان این دو دسته از روایات معارض که هردو از شهرت و اعتبار برخوردارند این است که میان موقوف بودن صحت عقد صبیه به اعلام رضایت و امضای او پس از رسیدن به سن بلوغ و موقوف بودن آن به عدم مخالفت با آن و داشتن خیار فسخ و ابطال ، قائل به تفکیک شویم و روایات دال بر عدم خیار را بر موقوف نبودن صحت عقد به امضای دختر و روایات دال بر خیار فسخ را بر موقوف بودن صحت عقد به عدم مخالفت دختر پس از بلوغ حمل نماییم و در نتیجه نظر صحیح آن است که ما موضوع استمتاع غیر از دخول را به دلایل یاد شده یعنی احتمال مطلوبیت موقوف بودن صحت عقد به عدم مخالفت پس از بلوغ که عقد را مبدل به نوعی عقد مشروط می سازد و قبح عقلی و عرفی استمتاع جنسی و زناشویی از صغیره و احتیاط اجتناب از مقدمه ای که می تواند منجر به حرام یعنی دخول منهی شود ، مشکل و بلکه ممنوع بدانیم والله العالم .

سید محمد قائم مقامی

۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

 

۱-جواهرالکلام ، ج ۲۹ ، ص ۴۱۶ . ” نعم لابأس بالاستمتاع بغیرالوطء للاصل السالم عن المعارض ”

۲- جواهرالکلام ، ج ۲۹ ، ص ۴۳۵ . ” نعم الظاهر اختصاص التحریم فی الوطء قبلا” و دبرا” دون باقی الاستمتاعات وفاقا” لصریح بعض و ظاهر آخرین للاصل السالم عن المعارض ، فما فی الروضه من استجواد تحریم الاستمتاع بغیرالوطء ایضا” فی غیرمحله . ”

۳-الوسائل کتاب النکاح ابواب مقدمات نکاح باب ۴۵ ، ح ۱

۴- الوسائل کتاب النکاح ابواب عقدالنکاح و اولیاء العقد ، باب ۶ ، ح ۱

۵- الوسائل کتاب النکاح ابواب عقدالنکاح و اولیاء العقد ، باب ۶ ، ح ۳

۶- الوسائل کتاب النکاح ابواب عقدالنکاح و اولیاء العقد ، باب ۶ ، ح۷

۷- الوسائل کتاب النکاح ابواب عقدالنکاح و اولیاء العقد ، باب ۶ ، ح۲

۸- الوسائل کتاب النکاح ابواب عقدالنکاح و اولیاء العقد ، باب ۶ ، ح۸

۹- الوسائل کتاب النکاح ابواب عقدالنکاح و اولیاء العقد ، باب ۶ ، ح۹

حکمت روز (۸۱۶)- دو خطا در فهم رابطه میان روح و بدن

دیدگاه سقیمی ‌که نفس را در آخرت محصل بدن می‌داند، مبتنی بر دیدگاه سقیم دیگری است که نفس را در دنیا محصول بدن می‌پندارد. یعنی که وقتی کسی به خطا، روح را در دنیا حاصل تطورات بدن بداند، محکوم می‌شود که باز هم به خطا، بدن را در آخرت حاصل تطورات روح بپندارد.

حکمت روز (۸۱۵)- وصف عرفان محی الدین بن عربی

عرفان محی الدین بن عربی که عرفانی است پر زرق و برق و پر سر و صدا در عین جذابیت بسیار، برای طالب معرفت، هیچ عطشی را برطرف و هیچ دردی را دوا نمی‌کند همانگونه که آن عارف بالله یعنی امام خمینی رضوان الله علیه قریب به این مضمون فرمود: «نه از فصوص الحکم حکمتی و نه از فتوحات فتحی حاصل شد».

حکمت روز (۸۱۴)- تفسیر جاهلانه و عالمانه از “کنت کنزا مخفیا”

حدیث شریف «کنت کنزا” مخفیا”» را به دو صورت ظاهرا” عارفانه و در واقع جاهلانه و ظاهرا” عامیانه و در واقع عالمانه می‌توان ترجمه و تفسیر نمود. و اما ترجمه ظاهرا” عارفانه و در واقع جاهلانه این است که: «من برای خود گنج مخفی بودم و دوست داشتم خود را بشناسم از این رو دیگری را آفریدم تا در آئینه دیگری خود را بشناسم» و ترجمه ظاهرا” عامیانه و در واقع عالمانه این است که: من برای غیر خود گنج مخفی بودم و دوست داشتم برای آن غیر شناخته شوم از این رو آن غیر را آفریدم تا او مرا بشناسد کما قال الله تبارک تعالی: «ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون» ای لیعرفون.

گفتاری در موضوع دین و سینما

بسمه تعالی

چندی پیش  یکی از برادران ِ مجموعه سینما انقلاب مصاحبه ای با آیت الله سید محمد قائم مقامی در موضوع دین و سینما داشته اند که از علاقه مندان دعوت میگردد فایل صوتی این سخنان را از لینک زیر دریافت دارند.

فایل صوتی دین وسینما 

حکمت روز (۸۱۳)- ادواری که بر انسان گذشته و می گذرد

همانگونه که آفرینش آسمان ها و زمین و هرآنچه که بین آنهاست به نص قرآن کریم در شش روز صورت پذبرفته، همچنین ادواری که بر بشر گذشت شش دوران و دوره هفتم روز جشن و عبادت و استراحت خواهد بود. ادوار شش گانه که هرکدام یک روز هستند از این قرار است: روز اول دوران آدمی، روز دوم دوران نوحی، روز سوم دوران ابراهیمی، روز چهارم دوران موسوی، روز پنجم دوران عیسوی، روز ششم دوران محمدی(ص) و روز هفتم یا جمعه دوران مهدوی خواهد بود. بشریت اکنون در انتهای روز ششم و در طلیعه روز هفتم قرار دارد.