آرشیو ماهانه: اکتبر 2016

حکمت روز (۶۱۱)- خداوند و روح منفوخ او نه علتند و نه معلول

یکی از معانی مهم « لم یلد و لم یولد» در سوره ی مبارکه ی توحید این است که خداوند نه علت است و نه معلول و نه تنها او تبارک و تعالی علت و معلول نیست بلکه آیت و مثال و وجه او نیز که همان روح منفوخ است نیز نه علت است و نه معلول، نه والد است و نه مولود. فتأمل.

حکمت روز (۶۰۷)- تعریف فیلسوف، عارف و حکیم

آن کس که در اسرار هستی تأمل می کند و حاضر نیست تا نفهمد زندگی کند، یک فیلسوف است و آن کس که علاوه بر این، جمال هستی را شهود می کند و مجذوب این جمال است، یک عارف است. حال می توانی به کسی که علاوه بر فیلسوف بودن، عارف است، فقیه و حکیم نیز بگویی.

حکمت روز (۶۰۵)- در مورد خطای حضرت آدم (ع) در بهشت

خطای حضرت آدم علیه السلام در بهشت بر خلاف مشهور، ترک اولی نبود بلکه معصیتی کامل بود که اگر از آن توبه نمی کرد، مستحق دوزخ می شد مگر آن که بگوییم در مورد مقربین، ترک اولی همان معصیت کبیره است.

حکمت روز (۶۰۴)- سبقت آزادی بر جبر، بواسطه سبقت لطف و فضل خداوند بر قهر و عدلش

منشأ تمام جبرها و مجبور شدن ها، قهر و عدل خداوند و منشأ تمام آزادی ها و مختار بودن ها، لطف و فضل خداوند است و از آن جا که به اقتضاء سبقت رحمتی غضبی لطف خداوند سابق بر قهر و فضل خداوند سابق بر عدل اوست، از این رو هیچ مجبوری و مقهوری نیست مگر آن که سابقاً آزاد و مختار بوده است.

قیام امام حسین(ع) اختیاری عاشقانه بود، نه قیامی از سر جبر/ کربلا «وجه‌الله» را نمایان کرد

تسنیم:

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، هرچه از واقعه عاشورا می‌گذرد، وجوه بیشتری از قیام اباعبدالله الحسین(ع) پیش روی امت اسلام و جهانیان گشوده می‌شود؛ گویا تاریخ هنوز برای رسیدن به فهم تمامی اهداف قیام عاجز است و هر روز ، بنا بر ظرفیت بشر، وجهی از وجوه قیام آشکار می‌شود. تاکنون تفاسیر مختلفی از واقعه کربلا از سوی کارشناسان و اهالی علم و اندیشه صورت گرفته است. یکی از تفاسیر موجود توجه به وجه عرفانی این قیام است. در این رویکرد، قیام امام حسین(ع) از منظر عرفانی، حرکت یک عاشق صادق در عشق است که حاضر است برای رسیدن به جانان، جان را قربانی کند. تاکنون تفاسیر مختلفی از این منظر مطرح شده که در بسیاری از موارد، امام حسین(ع) در مرکز حقیقت قرار دارد و دیگران، همچون سپاه خصم، فرسنگ‌ها با حقیقت فاصله دارند.

آیت‌الله سیدمحمد قائم مقامی، کارشناس و سخنران دینی، در همین رابطه به بررسی قیام امام(ع) از منظر عرفانی پرداخته و آن را از منظر آیات و با توجه به شرایط جهان اسلام در آن هنگام مورد بررسی قرار داده است. به اعتقاد این کارشناس دینی، قیام امام حسین(ع) پاسخی به رفتار جریان طاغوت به منظور حذف ثقل اکبر(قرآن و دین) بود. وی بر این باور است که هرچند امام(ع) از شهادت خویش در این مسیر آگاه بود، اما این راه را بنا بر اختیار انتخاب کرد نه جبر و همین ارزش کار قیام را بالاتر می‌برد. آیت‌الله قائم مقامی در توضیح و تشریح بیشتر این موضوع گفت: قیام امام حسین(ع) را می‌توان از منظرهای مختلفی مورد بحث و بررسی قرار داد، حقیقت و مطلبی وجود ندارد که با این واقعه عظیم بی‌ارتباط باشد. یکی از اهداف بزرگ قیام امام حسین(ع)، انکشاف وجه خداوند برای جهان است.

او ادامه داد: هدف همه انبیا و اولیا(ع) این بوده که وجه الله را برای بشر منکشف کنند؛ منظور از «وجه الله» ذات خداوند متناسب با ظرفیت موجودات و ممکنات بدون تحریف است؛ یعنی درک جلوه خداوند بدون تحریف، حاصل شود. مقصود از نهضت انبیا(ع) ایجاد چنین فرصتی بوده است. در مقابل این جریان، جریان ملحدانه و طاغوتی است که وجه الله را می‌پوشاند و سعی دارد که آن را تحریف کند؛ به اعتقاد این گروه، خدا و دین می‌تواند باشد، اما تحریف شده. این دو خط وقتی به اسلام و آخرین دین که کامل‌ترین دین هم هست،‌ می‌رسند، تقابل کامل خود را نشان می‌دهند.

آیت‌الله قائم مقامی یادآور شد: جریان طاغوتی و نفسانی بعد از پیغمبر اکرم(ص) غلبه می‌کند و موفق می‌شود که ادامه سیر اسلام را از طریق قصد امامت و ولایت منحرف کند تا به نیت نهایی خود که همان پوشاندن مجدد وجه الله برای بشر است، برسد. با رسالت پیامبر اکرم(ص) وجه‌الله برای بشر نمودار و مردم  با حقیقت نورانی آشنا شدند، اما پس از آن به دلیل این خیانت و انحرافی که صورت پذیرفت، وجه الله دوباره مخفی شد. اگر حقیقتی ظاهر شود و بعد این حقیقت حفظ نشود، حالت عکس آن شدید خواهد شد و این یک قاعده است. یعنی اگر معرفتی برای بشر آمده باشد و در عین حال حفظ نشود، این معرفت تبدیل به ضد معرفت خواهد شد؛ نور جای خود را به ظلمت و تاریکی می‌دهد.

آیت‌الله قائم مقامی افزود: بعد از جریان عظیم و معرفت‌آفرین اسلام که تجلی وجه الله صورت گرفت، با ایجاد جریان انحرافی و اعراض به امامت، شاهد حالت عکس در جهان اسلام هستیم؛ حالت ضد معرفت، کوری درونی و جهالت مضاعف. جهالتی که به لحاظ ظاهر پشتوانه دینی دارد، اما در عین بی‌دینی قرار دارد. در این زمان جهان اسلام گرفتار ظلمت سرشاری است که مصداق بارز تعبیر قرآن کریم بود: «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَرَاهَا». در این هنگام این ظلمات باید شکسته می‌شد تا نور اسلام باقی بماند.

این کارشناس دینی گفت: ما معتقدیم که شهادت امام حسین(ع) در این جهت قرار گرفت و اثر فوق‌العاده و شگفت‌‌آوری داشت. با این قیام جریان ظلمت‌شکنی شروع می‌شود. قیام امام حسین(ع) نورآفرینی و بصیرت‌آفرینی مجدد بود. نقش امام(ع) این بود که با این قیام بازگشت مجدد بصیرت و نور به دنیا را فراهم کرد؛ اما این قیام تفاوت دیگری نیز با دیگر اقدامات انجام شده در جهان اسلام دارد و آن این است که خاصیت قیام کربلا این است که اگر کسی از این طریق هدایت شود، دیگر منحرف نخواهد شد. این نکته مهم و یکی از اسرار بزرگ شهادت امام حسین(ع) است. اگر کسی کوچک‌ترین تماسی با این واقعه داشته باشد که به واسطه آن بصیرت بیابد، دیگر بازگشت ندارد.

آیت‌الله قائم مقامی با بیان اینکه واقعه عاشورا ادامه کار نبی مکرم اسلام(ص) است، افزود: جریان عصمت و طهارت(ع) در دو مرحله به صحنه آمد؛ یک قبل از قیام امام حسین(ع) که این مرحله تأسیس دین است و بعد که این دین تأسیس شده به سمت خاموشی رفت، مسئولیت ائمه معصومین(ع) در قیام امام حسین(ع) خلاصه شد تا نور خداوند دوباره به جهان بازگردد. یکی از حکمت‌های بزرگ شهادت امام حسین(ع) ایجاد رقت قلب، انکشاف وجه الله برای بشر و بصیرتی که رو به تزاید می‌رود، بود. ماهیت بصیرت ایجاد شده از قیام کربلا این است که این بصیرت کم نمی‌شود بلکه بیشتر می‌شود؛ به همین دلیل بعد از قیام کربلا تا به امروز اقبال به امام حسین(ع)، دین و ائمه اطهار(ع) بیشتر شده و شدت یافته است. راهپیمایی‌های اربعین نمونه‌ای از این تزاید است، در دوره‌ای تنها دو هزار نفر به زیارت امام(ع) می‌رفتند، اما امروزه می‌بینیم که این جمعیت میلیونی است.

وی با بیان اینکه یکی از دلایل قیام امام حسین(ع) و حرکت به سمت مقتل، فرمان پیامبر اکرم(ص) بوده و این از قطعیات است، یادآور شد: امام حسین(ع) بعد از آنکه از ایشان به اجبار بیعت می‌خواهند،‌ به مدینه النبی می‌روند و از پیامبر اکرم(ص) استعانت می‌طلبند، در این زمان برای امام(ع) اکتشافی صورت می‌گیرد و این مسلم است که نه تنها پیامبر اکرم(ص) برای این خروج اظهار رضایت می‌کنند، بلکه حتی گفته شده که ایشان به امام(ع) امر به خروج می‌کنند. این یکی از ادله بسیار بزرگ برای قیام امام حسین(ع) است و معنای جبر هم ندارد، بلکه این با اختیار امام(ع) صورت گرفته؛ هرچند تمام ذرات وجود مبارک امام حسین(ع) خواهان اطاعت از نبی مکرم اسلام(ص) و خداوند است.

این کارشناس دینی با بیان اینکه قیام امام حسین(ع) در مقابله با جریان انحرافی در جهان اسلام صورت گرفت، گفت: دلیل عقلی این قیام نیز در این بود که در زمان قیام، جریان طاغوتی و انحرافی بعد از اینکه عترت را کنار گذاشته و در مسند حاکمیت اسلامی نشسته، می‌خواهد از ظاهر اسلام هم خارج شود و بگوید که حتی به ظاهر اسلام هم نیاز ندارد. شرایط به گونه‌ای بود که اگر این قیام صورت نمی‌پذیرفت، حاکمیت رسماً اعلام می‌کرد که به اسلام نیاز ندارد و به جاهلیت بازمی‌گشت. این مقطع، مرحله خاص و استثنایی بوده که نه قبل از امام حسین(ع) وجود داشت و نه پس از ایشان ایجاد شده است. این جریان در دوران حیات پیامبر(ص) به اجبار اعلام می‌کند که همراه پیامبر(ص) است، اما این جریان در دوران یزید احساس می‌کند که باید از ظاهر اسلام هم بیرون بیاید. به دیگر عبارت؛ جریان شیطانی در قدم اول بین ثقل اکبر و اصغر جدایی می‌اندازد و ثقل اکبر را می‌پذیرد و ثقل اصغر را کنار می‌زند و در قدم دوم؛ سعی دارد که ثقل اکبر(قرآن و کعبه) را هم کنار بزند. قیام امام حسین(ع) برای جلوگیری از این امر بود. اینجاست که امام(ع) احساس می‌کند که باید قیامی صورت گیرد. از این جهت قیام امام(ع) اختیاری عاشقانه بوده و نه قیامی از سر جبر.

عاشورا و ایجاد مرزهای جدید در جامعه انسانی

روزنامه کیهان:

آیت الله سید محمد قائم مقامی، مدرس درس خارج فقه حوزه علمیه در گفت وگو با گزارشگر کیهان می گوید: «ماجرای عاشورا به تعبیری، واقعه منحصر به فرد عالم وجود است، یعنی واقعه ای در عرض وقایع دیگر نیست، بلکه واقعه مطلق است که بقیه وقایع عالم متاثر از این واقعه عظیم هستند. به همین علت این سخن که گفته شده «کل ارض کربلاو کل یوم عاشورا» یعنی عظمت این واقعه، بر همه زمان ها و مکان ها سیطره یافته است. همواره در طول تاریخ بین جریانی که می خواهد خودش را با دین و حقیقت تطبیق دهد و جریانی که برعکس، می خواهد دین و حقیقت را منطبق با خودش کند نزاع بوده است. این تقابل در عاشورا به اوج می رسد و عظیم ترین نزاع بین دو جریان الهی و شیطانی در می گیرد.»
وی می افزاید: «در عاشورا، جریان حق به ظاهر شکست می خورد اما معتقدیم که بزرگ ترین پیروزی جریان حق در همین روز رقم می خورد. به این دلیل که از این هنگام، بیداری و معرفت در انسانیت پدید می آید. یکی از حکمت های امام حسین(ع) بیدارسازی انسان ها و توبه بشریت است. تا قبل از عاشورا تصور می شد، دیندار شدن در ظاهر و بدون توجه به امامت و ولایت به مثابه روح دین کافی است، اما واقعه کربلابه بشریت ثابت می کند که ظواهر دین کافی نیست. ما معتقدیم که عاشورا هم آغاز جریان بیداری و هم آغاز جریان ظهور است. یعنی اگر قرار باشد یک مبدا برای آغاز ظهور قرار دهیم، آن مبدا، بعد از ظهر عاشوراست. چون از این زمان، فرایند بیداری بشر آغاز می شود؛ از این زمان بشر متنبه و متوجه و متذکر به حقیقت می شود.»

بیداری، مقاومت، ظهور نهایی
این پژوهشگر حکمت اسلامی در ادامه اظهار می کند: «به محض بیداری و تنبه، انسان دچار حالتی می شود که ما آن را برگشت ناپذیری می نامیم. یعنی انسانی که حقیقت را درک کرده و دیگر ارتداد ندارد. با این تجربه، دیگر هیچ کس از حقیقت بر نمی گردد. در نتیجه انسان در فرایند مقاومت قرار می گیرد. معتقدیم که این حالت روز به روز فراگیرتر می شود و کل بشریت را در برخواهد گرفت تا ظهور نهایی و فرج اتفاق بیفتد.»
آیت الله قائم مقامی، با اشاره به تاثیر فرهنگ عاشورا بر جریان بیداری اسلامی در دنیای امروز می گوید: «انقلاب اسلامی از ثمرات عاشوراست که به دنبالش ماجرای بیداری اسلامی پدید آمد. البته در مرحله و مقطعی، شیطان و شیاطین عالم به این جریان هجمه ای موقت آوردند و آن را مصادره و منحرف کردند و امر نبرد حق و باطل را به سمت جریان های فرقه ای و جنگ بین فرق مذهبی منحرف کردند. در مقطعی هم توفیقاتی پیدا کردند، اما گذرا بود.»
این مدرس حوزه و دانشگاه تصریح می کند: «حوادث منطقه و جهان این پیام را دارد که همه انسان ها ازجمله مسلمانان به مرحله ای رسیده اند که باید تصمیم بگیرند و یک راه را انتخاب کنند. در زمانه ای به سر می بریم که نبرد بین حق و باطل صریح شده است. امروز هم مثل دوران قیام امام حسین(ع) در جهان اسلام با دو جریان مشابه بنی هاشم و بنی امیه روبرو هستیم. دو پرچم در برابر هم قرار گرفته اند؛ یک طرف پرچم ائمه هدی و اهل بیت علیهم السلام قرار دارد که نماینده اش جمهوری اسلامی ایران است و یک طرف هم پرچم بنی امیه است.»
قائم مقامی همچنین اظهار می کند: «در این میان حد وسطی وجود ندارد. اما عده ای به اشتباه فکر می کردند که می توانند راه دیگری غیر از این راه را بروند. مثل اشتباهی که ترکیه و اخوان المسلمین مصر مرتکب شدند. اشتباه آنها این بود که پنداشتند در جریان بیداری اسلامی می توانند پرچم دیگری غیر از این دو پرچم را بلند کنند! این یکی از درس های عاشوراست. چون عاشورا مرزها را معین می کند.»
وی درباره درس عاشورا برای جریان بیداری اسلامی می گوید: «یکی از برکات عاشورا این است که مرزبندی آدم ها و جریان ها را از حالت اعتباری و جعلی به حالت واقعی تبدیل می کند. چون ما معتقدیم که دو نوع مرزبندی وجود دارد. یک مرزبندی برمبنای ظواهر است که شیطان به این روش خیلی علاقه مند است و سعی می کند این مرزها را واقعی جلوه دهد. جنگ های فرقه ای و مذهبی، مصداق بارز مرزبندی شیطانی و جعلی است. اما مرزبندی دیگری هم هست که از طریق ولایت اهل بیت تعیین می شود؛ این مرزبندی بر این اساس صورت می گیرد که انسان ها یا در اردوگاه ولی خدا قرار دارند یا در اردوگاه شیطان. به همین دلیل هم برخلاف آنچه عده ای تصور می کنند که برگزاری مراسم عزاداری محرم موجب تفرقه می شود، این عزاداری ها به مرزبندی واقعی کمک می کنند. چون اگر قرار باشد تفرقه ها و مرزبندی های مصنوعی برداشته شود، باید به عاشورا مراجعه کرد.»
آیت الله قائم مقامی درباره مرزبندی حقیقی در عالم بیان می کند: «بر این اساس، یک طرف اردوگاه امام حسین(ع) است؛ امکان دارد که افرادی در این اردوگاه قرار بگیرند که دارای مذاهبی غیر از شیعه و دینی غیر از اسلام باشند. ممکن است عده ای بپرسند که مگر می شود از هر دین و مذهبی در اردوگاه امام حسین قرار گرفت؟ پاسخ این است؛ بله می شود! شخصی ممکن است مسلمان نباشد، اما به خاطر حمایت از مظلوم و دفاع از عدالت و آزادی در اردوگاه ولی خدا قرار می گیرد. در مقابل نیز عده ای ممکن است در ظاهر مسلمان و حتی شیعه اثنی عشری باشند اما چون مدافع شر و ظلم هستند در اردوگاه شیطان قرار می گیرند. مثل برخی از جریان های فعال به ظاهر شیعه که در خط آمریکا و انگلیس کار می کنند.»

عاشورا و چشم انداز پیش روی مسلمانان
این مدرس خارج فقه در ادامه درباره چشم انداز پیش روی جهان اسلام براساس درس های عاشورا می گوید: «همه انسان ها و به خصوص مسلمانان باید هر چه زودتر متوجه شوند که پناهگاه و منبع قدرت آنها کجاست. یعنی باید اهل بیت علیهم السلام را بشناسند. اینکه چه مذهبی دارند، تفاوتی نمی کند، باید زیر پرچم اهل بیت بیایند؛ این خیلی مهم است که مسلمانان از هر مذهبی، تصمیم بگیرند که زیر پرچم حسین(ع) باشند یا زیر پرچم یزید؛ دو خاندانی که همیشه با هم نزاع داشته اند؛ ابوسفیان با پیامبر اعظم(ص)، معاویه با امام علی(ع)، یزید با امام حسین(ع) و در نهایت، سفیانی با امام زمان(عج) می جنگد. حالامسلمانان با هر گرایشی باید یکی از این دو جبهه را انتخاب کنند. چون این دو جریان، قابل جمع نیستند.»
آیت الله قائم مقامی، در پایان این گفت وگو، درباره نسبت انقلاب اسلامی با فرهنگ عاشورا نیز تاکید می کند: «انقلاب اسلامی آغاز توبه جمعی بشری است که محوریت آن هم عاشوراست. نقطه ای است که انسان را متنبه می کند که متوجه حقیقت شود و روی حقیقت بایستد و نترسد. بزرگ ترین اسلحه کفار که با آن انسان ها را سحر می کردند، کشتن بود. با انقلاب اسلامی این طلسم شکسته شده است و این ترس از بین رفته است.»

روزنامه کیهان شماره۲۱۴۶۱ مورخ ۱۸ مهرماه ۱۳۹۵

حکمت روز (۶۰۳)- نتیجه پذیرش و عدم پذیرش مسئولیت خطای خود در برابر خداوند

دو نفر خطا کردند، یک نفر، مسئولیت خطای خود را به عهده گرفت و «ربنا ظلمنا انفسنا» گویان توبه کرد و دیگری، منشأ خطای خود را آفریدگار دانست و «رب بما اغویتنی» گویان بر خطای خود اصرار نمود. آن کس که خطا را به عهده گرفت، خود را آزاد دانست و آزاد شد و آن کس که خطای خود را به عهده دیگری گذاشت، خود را مجبور دانست و تحت انواع جبرها قرار گرفت.

حکمت روز (۶۰۲)- تفاوت مومن و کافر از حیث پذیرش مسئولیت اعمال بد و خوب خود

تفاوت مؤمن که انسانی است آزاد و مختار با کافر که انسانی است اسیر و مجبور این است که مؤمن، مسئولیت اعمال بد خود را به عهده می گیرد و اعمال خوب خود را از خداوند می داند و کافر مسئولیت اعمال بد خود را متوجه خداوند و اعمال خوب خود را از خود می داند.

درس‌های قیام عاشورا برای تغییر مناسبات اقتصادی جهان امروز

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، قیام عاشورا، نهضتی فراگیر و دارای ابعادی مختلف است که می‌تواند همه مناسبات زندگی انسان، از جمله حیات اقتصادی بشر را تحت تأثیر قرار دهد. قطعا این قیام با انگیزه صرفا دینی صورت نگرفته و یکی از اهداف امام حسین(ع) تغییر مناسبات ظالمانه اقتصادی و رفع تبعیض و بی‌عدالتی بوده است.
به همین منظور و برای بررسی فلسفه قیام عاشورا، ابعاد اقتصادی آن و همچنین تأثیرات این حادثه بر مناسبات اقتصادی دنیای امروز، با آیت‌الله سیدمحمد قائم‌مقامی، استاد حوزه و دانشگاه، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌آید:
به عنوان سؤال اول بفرمایید به نظر شما فلسفه واقعه عاشورا و هدف امام حسین(ع) از این قیام چه بوده است؟
در مورد واقعه عاشورا باید گفت که این واقعه، بی‌تردید و بدون هیچ شبهه‌ای، عظیم‌‌ترین واقعه عالم وجود است و به تعبیر برخی‌، واقعه اصلی در عالم است؛ به گونه‌ای که بقیه وقایع عالم، چه وقایعی که به لحاظ تاریخی، قبل از عاشورا اتفاق افتاده و چه حوادثی که بعد از عاشورا اتفاق افتاده، تماماً متأثر از این واقعه هستند.
بعضی‌ها گفته‌اند عاشورا، واقعه واقعه‌ها و حادثه حاد‌ثه‌هاست. در حکمت الهی قاعده‌ای وجود دارد که همان طور که خداوند احد و واحد است، امور آن هم واحد است، درست است که شما به لحاظ ظاهر، تکثر می‌بینید ولی در واقع وحدتی در عالم متجلی است؛ مثلاً فرض کنید که در بحث رسالت‌ها، رسالت‌های مختلفی قابل مشاهده است و انبیاء بی‌شماری آمدند و در این عالم رسالت انجام دادند ولی در این عالم یک رسالت وجود دارد که رسالت پیغمبر اکرم(ص) بود.
بقیه رسالت‌ها جلوه و بازتابی از این نبوت بوده است یا مثلا خداوند، یک کتاب به نام قرآن دارد و بعد از قرآن، کتاب دیگری نیست. قرآن آخرین کتاب است ولی کتاب‌های قبلی به نام تورات، انجیل، زبور و غیره همگی جلو‌هایی از قرآن هستند که قبل از ظهور اصل قرآن در عالم ظاهر شده است.
رسالت‌ها در طول رسالت پیغمبری بوده و در این جهت با قاطعیت می‌توان گفت حوادث بزرگ عالم وجود، قبل از وقوع عاشورا و بعد از عاشورا در ذیل عاشورا هستند و به همین جهت مشاهده می‌کنید که در تاریخ و در تواریخ صحیح ذکر شده که چگونه همه انبیاء عالم از حضرت آدم تا وجود مبارک حضرت پیغمبر اکرم(ص) بر این واقعه آگاه می‌شدند.
واقعا عاشورا تا قبل هنگام رخ دادن آن، به لحاظ زمانی هنوز اتفاق نیفتاده است ولی به  لحاظ دهری، باطنی و سرمدی، موجودیت آن قابل درک بوده است. ما دارای واحدهای زمانی مختلفی هستیم که یک واحد را زمان و باطن را آن دهر و باطن باطن را سرمد می‌گوئیم. این واقعه در سرمد انعکاس داشته و دارد.
با این اوصاف، اینگونه نیست که واقعه عاشورا، یکبار اتفاق افتاده و تمام شده است و مثلاً فرض کنید که هر ساله برای آن واقعه که ۱۴۰۰ سال پیش اتفاق افتاده است عزاداری می‌کنیم. البته در این مورد دو تعبیر وجود دارد که یک تعبیر این است که این واقعه هر سال عیناً به طور زنده در متن عالم تکرار می‌شود و یک تعبیر این است این واقعه وجود دارد و در ظهر عاشورا قابل کشف است و فهمیده، درک و دیده می‌شود.
علت این زنده بودن واقعه عاشورا، محرم و کربلا این علت است. این واقعه چیز قراردادی، اعتباری، جعلی نیست. حتی دهه‌ محرم که قبلا از عاشورا گرفته می‌شود عرف و عادت معمولی نبوده و نیست بلکه حکمتی دارد که قبل از واقعه عاشورا، حالاتی در عالم اتفاق می‌افتد.
اتفاقا سؤال اصلی این است که چرا این حادثه بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز زنده است و به دست فراموشی سپرده نمی‌شود؟
به دلیل اهمیت و عظمت واقعه و نسبت آن با حقیقت است که فراموش نمی‌شود. هر چیزی که با حقیقت نسبت داشته باشد، ماندگار است و واقعه عاشورا و نهضت اباعبدالله(ع) نسبت اعظمی با حقیقت دارد. عاشورا، واقعه‌ای است که متکفل شد که نه فقط ظاهر دین را بلکه حقیقت را در عالم متجلی کند.
ظاهر اسلام چیزی است که در جناح مقابل امام حسین(ع) هم وجود داشت. انبیاء‌(ع) و در رأس آنها پیامبر اکرم(ص) نیامدند که ظواهر دین و ادیان مختلف را بیاورند بلکه حقیقتی را برای عالم آوردند و متجلی کردند.
اینکه تعابیر ولایت و امامت آورده می‌شود، تعابیر درستی است؛ چراکه کار ولایت، متجلی کردن حقیقت و باطن دین است. باطن دین همان حقیقت است و حقیقت یعنی جلوه خداوند تبارک و تعالی آن گونه‌ای که هست.
این عالم تجلی خداوند است و این تجلی در آئینه‌هایی که همین ماهیت‌ها و ظرفیت‌ها و قابلیت‌های موجودات است ظاهر شده است و قطعاً از دو حالت خارج نیست که یا اینکه این ظرف و این آئینه پاک و خالص است و چهره را آن گونه که هست، نشان می‌دهد یا  در اثر انحراف، می‌خواهد جلوه را تابع خودش کند.
اصل دعوای اولیاء، انبیا و موحدان با مخالفان بر سر همین مسئله بوده است و در زمان اباعبدالله(ع) به اوج می‌رسد. دعوای امام حسین(ع) و یزیدیان بر سر این مسئله است که آنها در ادامه جریان انحرافی تاریخ بشر، می‌خواهند دین را به شکل خودشان در بیاورند و حقیقت را به خودشان تطبیق بدهند.
این در حالی است که تمام زیبایی حقیقت در این است که دیگری خودش را با آئینه تطبیق بدهد و احکام خودش را بر جلوه تحمیل نکند. اگر آئینه صاف باشد صورت شخص را آن طور که هست نشان می‌دهد اما اگر انحراف و شکستگی داشته باشد، صورت را منحرف و کج نشان می‌دهد و ماجرای انسان و خدا همین طور است.
قبل از واقعه عاشورا، نبرد تاریخی میان دو جریان توحیدی و الهی که می‌خواهد حقیقت را آن طور که هست نشان بدهد و جریان مخالف آن وجود داشت و نشان دادن حقیقت، آن طور که هست، یک امر فردی نیست بلکه لازمه آن، اجتماعی شدن، سیاسی شدن است و اقتصادی شدن است و باید خود را در تمام مناسبات نشان دهد.
تجلی حقیقت، یک امر فردی نیست و شخص نمی‌تواند اعلام کند من به طور فردی موحد شدم بلکه این حقیقت باید از درون انسان تجلی پیدا کند و اجتماع، سیاست، مناسبات زندگی و مناسبات اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهد.
این واقعه چگونه می‌تواند در رفتار اقتصادی ما را تأثیر بگذارد؟
تا قیام قیامت اگر در مورد عاشورا سخن بگویید، سخن تازه وجود دارد؛ یعنی جدیدترین مسائلی که کسی هرگز آن را نشنیده است در رابطه با دستگاه فکری امام حسین(ع) وجود دارد که برای ما دارای تازگی است و یکی از فلسفه‌های قیام اباعبدالله (ع) این است که انسان را با معارف تازه آشنا کند.
دلیل این امر این است که در آن معارفی که خداوند متعال در دین و در ذیل نبوت قرار داده، معارف تازه وجود دارد. این معارف همانند غذاهای تازه است؛ یعنی اینکه به طور زنده از عالم بالا می‌رسد. همان طور که شما در دستگاه امام حسین(ع) حرف جدید می‌شنوید و حرف جدید، حال انسان را تازه و نو می‌کند.
این نو بودن در رابطه با اصل‌های قدیم است. اصل‌ها قدیمی و ریشه‌دار است و من درآوردنی نیست ولی این اصل‌ها به گونه‌ای است که تا ابدیت، هر چقدر تجلی می‌کند باز هم جلوه‌اش جدید است. و به همین دلیل در مورد امام زمان(عج) عرض می‌کنیم «السَّلاَمُ عَلَى الْحَقِّ الْجَدِیدِ وَ الْعَالِمِ الَّذِی عِلْمُهُ لاَ یَبِیدُ؛ سلام بر امام به حق که مجدد است و عالمى است که دریاى علمش بى حد و پایان است»
به هر حال در حکمت‌های عاشورا بسیار می‌توان سخن گفت و یکی از نکاتی که به اعتقاد من در مورد واقعه عاشورا بسیار مهم است این است که بشریت را به پیام اصلی پیامبران متوجه می‌کند.
در نهضت امام حسین(ع) مشاهده می‌کنید که فقط یک مرز وجود دارد که همان مرز بودن در اردوگاه اولیاء و بودن در اردوگاه مخالف است و به همین دلیل در زیارت عاشورا آمده است: «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم؛ من تسلیمم و در صلحم با کسی که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است»
در اینجا باید این نکته را عرض کنم که بر خلاف آن چیزی که برخی تصور می‌کنند که پرداختن به عاشورا، کربلا و نهضت امام حسین(ع) به نوعی ممکن است به تفرقه منجر شود و این تخیل وجود داشته باشد که احساساتی را علیه کسانی بر می‌انگیزید اما هیچ تفرقه‌ای ایجاد نمی‌شود.
باید گفت که قضیه دقیقا برعکس است و به واسطه قیام ابا عبدالله و مجالس حسینی که انجام می‌شود، انسان‌ها این توفیق را پیدا می‌کنند که به اوج وحدت حقیقی برسند. وحدت در سایه نام و یاد امام حسین(ع) و یاد ولی خدا رخ می‌دهد.
این وحدت در درون خودش، غیر از کسانی که در اردوگاه ولی نیستند و غیر از ظالمان، فاسقان و تبهکاران که در این اردوگاه هستند، همه افراد را در بر می‌گیرد. البته همه افراد می‌توانند در این اردوگاه قرار گیرند.
در این شرایط، نه فقط اتحاد شیعه و سنی که سهل است بلکه اتحاد مسلمان و مسیحی، اتحاد مسلمان و دیگری به شرط اینکه یک نسبتی با حقیقت داشته باشند، محقق می‌شود. ممکن است فردی هنوز مسلمان نشده است ولی احساس می‌کند حقیقت، عدالت و آزادی را دوست دارد و از ظلم بدش می‌آید؛ چراکه این موارد، اموری جهانی و مشترک هستند.
مواردی همانند عدل، ظلم، حق، باطل، نور، ظلمت، آزادی و استبداد و…  امور مشترک هستند و به همین دلیل معتقدیم که نهضت عاشورا وسیله‌ای است که می‌تواند بشریت را در زیر یک پرچم جمع کند؛ البته آن کسی می‌تواند در زیر این پرچم باشد که می‌خواهد انسان باشد چراکه انسان حسینی با انسان یزیدی ائتلاف ندارد ولی حسینیان عالم که تعدادی زیادی هستند و از جمله مستضعفین عالم را غالباً در اردوگاه حق می‌بینیم.
مستضعفین فعلاً آن مقدار قوی نشده‌اند که حقیقت را به طور کامل متوجه شوند اما اساساً در اردوگاه حق قرار می‌گیرند و عدالت‌خواه، آزادی‌خواه و خواهان تغییر وضع جهان هستند و این وضعیت اقتصادی که شما به آن اشاره می‌کنید، در این قسمت بسیار اهمیت پیدا می‌کند.
مستضعفین کسانی هستند که از وضعیت اقتصادی جهان راضی نیستند و این وضعیت را وضعیت ظالمانه‌ای می‌دانند. این وضعیت اقتصادی، پوسیده و ادامه وضعیت غلط، ظالمانه و جاهلانه گذشته است که اکنون به صورت سرمایه‌داری در جهان مشاهده می‌کنید.
این ساختار اقتصادی، ادامه ساختار غلط گذشته است که مستضعفین عالم آن را نمی‌پسندند و علیه آن هستند و اکنون در مهم‌ترین کشور سرمایه‌داری که آمریکاست، مشاهده می‌کنیم که توده‌های مردم از اقل قلیل‌ها برخوردار هستند.
نظام سرمایه‌داری حتی توان برخوردار کردن اقلیت را هم ندارد بلکه به اقل اقلیت می‌پردازد و باید بین اقلیت هم گزینش کند بنابراین مستضعفین با فطرتشان این وضعیت را نمی‌پذیرند.
مستضعفان هنوز آن مقدار جرأت یا عقلانیت پیدا نکرده‌اند که در مقابل این وضعیت شورش کنند که یک‌هزارم مردم از نعمات برخوردار بوده و بقیه در فقر، فلاکت و مشکلات زندگی و غیره باشند؛ بنابراین یکی از اهداف اصلی قیام حسین(ع) مبارزه برای رفع تبعیض‌های اقتصادی است و این نهضت، نه تنها منجر به تفرقه نخواهد شد بلکه تنها این نهضت است که می‌تواند وحدت ایجاد کند.
این حرکت امام حسین(ع) چگونه می‌تواند مناسبات اقتصادی در دنیای کنونی را تحت تأثیر قرار داده و آن را دگرگون کند؟
قطعا و یقیناً یکی از حکمت‌های بزرگ قیام اباعبدالله الحسین(ع) همین است که این نظام جاهلانه و ظالمانه اقتصادی برطرف شود. فلسفه بعثت پیغمبر اکرم(ص) هم از میان برداشتن ساختار منطبق با سرمایه‌داری است.
در نظام سرمایه‌داری، همه چیز از جمله، دین، آئین، حقیقت و … فدای پول و سرمایه و آخرت انسان فدای ثروت‌اندوزی می‌شود؛ بنابراین حوادثی همانند عاشورا یا غدیر قصد تغییر مناسبات زندگی، از جمله مناسبت مادی و اقتصادی را دارند.
در نظام سرمایه‎داری، قدرت به معنای ثروت است. منطق حاکمیت قدیم اینگونه بوده و هنوز هم ادامه دارد. در دنیای امروز به شکل مدرن آن می‌بینید که هر کسی حاکم می‌شود و قدرت دارد، این قدرت او منشأ ثروت است و هر کسی دارای قدرت است باید ثروت‌اندوزی کند.
نقطه مقابل چنین تفکری، تفکر اسلام است که اعتقاد دارد هر کسی که دارای قدرت است باید ساده‌تر زندگی کند و خودش را با ضعفا تطبیق بدهد و خود را کمتر از مواهب مادی و طبیعی برخودار کند زیرا که او به واسطه حکومت، از مواهب الهی و اخروی برخودار می‌شود درجات او بالاتر می‌رود.
در نظام کنونی سرمایه‌داری، مشاهده می‌کنیم که پول، ثروت و سرمایه، مهم‎ترین ارزش تلقی می‌شود، در زمان قیام امام حسین(ع) هم وضعیت اردوگاه مخالف همین طور بوده است و یکی از دلایل مخالفت با ابا عبدالله(ع) این است که جریان مقابل احساس می‌‌کند اگر جریان ولایی و علوی حاکم بشود، این مناسبات از بین می‌رود و اشرافیت، سرمایه‌داری و ثروت‌اندوزی دیگر نمی‌تواند وجود داشته باشد.

حکمت روز (۶۰۱)- ارائه تعاریفی زیبا و زیباتر در مورد انسان آزاد

این که گفته شود انسان آزاد و مختار کسی است که مسئولیت نیک و بد اعمال خود را به عهده می گیرد، سخن حق و زیبایی است لکن زیباتر از آن این است که بگوییم انسان آزاد، تنها مسئولیت اعمال بد خود را به عهده می گیرد و در مورد اعمال خوب خود، برای خود کوچکترین نقشی قائل نیست.