آرشیو ماهانه: اکتبر 2015

حکمت روز (۲۴۶)- وابسته بودن آمرزش خطاها و یا حبط حسنات به اطاعت از حکومت امام حق یا اطاعت از حکومت امام باطل

اعمال انسان منقسم به اصلی و فرعی است و عمل اصلی انسان همان اطاعت از امام و حکومت است که چنانچه این اطاعت از امام هادی من الله و قدرت حق باشد، سایر اعمال انسان در صورت خطا و خلاف بودن آمرزیده است و چنانچه این اطاعت از امام جائر و قدرت باطل باشد، سایر اعمال انسان در صورت درست بودن، حبط و نابود است.

 

حکمت روز (۲۴۵)- استقلال لزوم آفرینش بهشت و دوزخ از لزوم ورود و یا عدم ورود آدمیان به آنها

خداوند، بهشت و جهنم را که لازمه ی نور و ظلمت و آن نیز لازمه ی نفس آفرینش بود، آفرید و همگان را دعوت به بهشت و اجتناب از دوزخ فرمود و در حکمت خود نه ورود به بهشت را اجباری ساخت و نه ورود به دوزخ را به گونه ای که اگر همگان دعوت به بهشت را می پذیرفتند و جهنم مطلقا” خالی می ماند، نقیصه ای بر آفرینش نبود و اگر همگان این دعوت را نمی پذیرفتند و بهشت مطلقا” خالی می ماند، باز هم نقیصه ای بر آفرینش نبود.

 

حکمت روز (۲۴۳)- امکان فهم دیدنی و یا نادیدنی بودن خدا بدون نیاز به تمسک به ذات و وجه یا دنیا و آخرت و نظایر آن

اگر این جمله که (خداوند دیدنی نیست) حق و صحیح باشد، این جمله که (غیر از خداوند دیدنی نیست) نیز حق و صحیح است و لزومی ندارد در این مورد به راه حل هایی همچون ذات و وجه یا دنیا و آخرت پناه برد و گفت که مثلا” او به لحاظ ذات دیدنی نیست لکن به لحاظ وجه دیدنی است یا در دنیا نمی توان او را دید و در آخرت می توان دید، زیرا آن جا که خداوند دیدنی نیست میان ذات و وجه و دنیا و آخرت تفاوتی نیست و آن جا که دیدنی است باز هم میان ذات و وجه و دنیا و آخرت تفاوتی نیست، پس خوب در این مورد تأمل نما.

 

حکمت روز (۲۴۲)- معنی تکلیف از منظر مطالبه حق توسط انسان که همان استحقاق بهشت است

آیا می دانید تکلیف یعنی چه؟ تکلیف یعنی: به سوی قصری که متعلق به توست و به سوی بهشتی که برای تو آفریده شده حرکت کن و خودت را به آن برسان، زیرا که تو برای قصر و بهشت آفریده شده ای لکن به شرط آن که آن را بخواهی یعنی که بهشت حق توست لکن نه علی الاطلاق حتی در صورتی که آن را نخواهی بلکه مشروط به آن که حقت را مطالبه کنی و تکلیف همان فرآیند مطالبه ی حق و استحقاق بهشت است.

 

حکمت روز (۲۴۱)- تاثیر انوار ساطع شده از کعبه و کربلا در نقاط دور و نزدیکشان

انواری که از کعبه و کربلا ساطع می شود به گونه ایست که نه تنها اطراف این مراکز مقدس را روشن می کند بلکه این انوار به دورترین نقاط زمین نیز می رسد بنابراین همانگونه که کعبه و کربلا مانع پدید آمدن مراکز فساد و فحشاء در جنب خود است همچنین مانع پدید آمدن چنین مراکزی در دورترین نقاط زمین است.

 

حکمت روز (۲۴۰)- درس آموزی شیطان برای انسان در موضوع تلاش و کوشش

شیطان، لعنه الله تعالی علیه، شخصیتی به شدت درس آموز است، بنگرید که چگونه در حالی که پس از بعثت پیامبر اکرم (ص ) به لحاظ نظر مطلقا” از این که بر جهان حاکم شود مأیوس است، در عمل و در مقام تلاش و کوشش برای رسیدن به حاکمیت جهان، به قدر ذره ای مأیوس و خسته نیست.

 

رابطه عصمت و مسئولیت

بسمه تعالی

عصمت ویژگی قدسی است که بدلیل جایگاه خطیر انبیاء (ع) و ائمه اطهار (ع) و به جهت اثبات انطباق کامل قول و فعل ایشان با آنچه مورد نظر و رضایت خداوند متعال است مطرح گردیده است. اما در زمان حاضر و با توجه به ظهور انقلاب اسلامی و قرار گرفتن اهل ایمان و تابعین حضرات چهارده معصوم (ع) در جایگاه حکومت و رهبری امت اسلامی بی مناسبت نیست تا مسئله امکان تحقق عصمت در مسئولیت و عرصه جدیدی که تابعین بدان وارد شده اند، مورد بررسی قرار گیرد.

در ابتدای مطلب لازم است تا تعریفی اجمالی از عصمت ارائه گردد. عموما در تعریف عصمت بیان می شود عصمت تحقق ویژگی در انسان است که او را از ارتکاب گناه و اشتباه مصون می دارد. با توجه به این تعریف عصمت دارای دو قسم است، عصمت از گناه و عصمت از اشتباه. قسم اول معطوف به حوزه نیات و اعمال و قسم دوم معطوف به حوزه شناخت می باشد. اما برای عصمت می توان تعریف موجزتر و کاملتری ارائه نمود. در این تعریف بیان می شود که عصمت عبارت است از توفیق انجام کامل مسئولیت در برابر خداوند متعال. از این تعریف مشخص می شود که عصمت رابطه مستقیمی با مسئولیت هر فرد در آفرینش دارد و با توجه به سطوح  مختلف مسئولیت ها، عصمت نیز دارای سطوحی متفاوتی است. همچنین می بایست متوجه این امر بود که هرچند گفته می شود بدلیل جایگاه خطیر نبی و وصی (ع)، عصمت به ایشان اعطا شده است ولی سخن درست تر آن است که گفته شود افراد بر اساس میزان مسئولیت پذیری و توفیق در انجام مسئولیت خود یعنی سطح عصمت به جایگاه های خطیر نظیر نبی و وصی (ع) منصوب شده اند. لذا عصمت ویژگی تحقیقی در وجود انسان است و نه یک ویزگی اضافی و در کنار وجود که فقط از امدادهای بیرونی نشات می گیرد. به هر شکل در این نوشتار هرگاه نامی از عصمت به میان آمده، معنیِ توفیق انجام مسئولیتها و تکالیف هر انسان در برابر خداوند متعال قصد شده است.

همانگونه که ذکر شد در اینجا سخن بر سر اینست که آیا سایر مومنین نیز امکان دست یافتن به عصمت را دارند یا خیر. برای پاسخ به این پرسش این اصل ارائه می گردد که اساسا آفرینش و تربیت انسان توسط خداوند متعال در جهت شکل گیری انسان معصوم بوده است. یعنی شکل گیری موجودی که همواره مسئولیت خود یعنی عبودیت خداوند متعال و طی درجات  قرب به خداوند را به درستی به  انجام رساند. استدلالِ این مطلب را می توان در آیات متعدد قرآن کریم ملاحظه کرد، آنجا که خداوند در خصوص علت غایی آفرینش و در مورد وضعیت اهل بهشت به تواتر می فرماید که علت غایی آفرینش عبادت اوست و در بهشت جاودان با وجود تداوم انتخاب و اختیار برای انسان، فقط صحت و سلامت روحی و فعلی در جریان است. بدیهی است که این وضعیت بدلیل تحقق شاکله عبودیت محض در اهل بهشت و بواسطه تربیت ایشان توسط خداوند متعال ایجاد شده است. بعبارتی آنچه درعوالم مختلف از جمله دنیا، برزخ و قیامت بر انسان می گذرد تماما بر این مطلب استوار است که افرادی که تمایل به عبودیت خداوند همراه با صحت و سلامت و به عبارتی حیات طیبه دارند ولو اینکه در مقاطعی از حیات خود از مسئولیت های خود تخطی نموده باشند، در نهایت الزامات این حیات طیبه با هدایت و امدادهای خداوند در آنها محقق گردد و با یک سیر منطقی از طریق ارتقاء شناخت حق و مسئولیت پذیری در برابر حق،  به معصومین بپیوندند و وارد بهشت جاودان شوند.

با توجه به مطالب فوق مشخص می گردد که حصول به عصمت برای تمامی مومنین و اهل نجات نه تنها ممکن بلکه به عنوان پیش شرط ورود به بهشت جاودان امری لازم است. از سویی چنانچه به این مسئله توجه نمائیم که حضرات چهارده معصوم (ع) به نص صریح روایات بدلیل توجه و مراقبت از وظایف خود در برابر خداوند متعال از بدو خلقت دارای عصمت بوده اند، مشخص می گردد زمان دستیابی به عصمت در مومنین متفاوت و از لحظه خلقت تا لحظه ورود به بهشت جاودان متغیر است و لذا هیچ منعی وجود ندارد که قائل شویم، برای برخی حصول به عصمت در زمانی میان این دو مقطع و در دنیا ممکن باشد. از این رو به صورت کلی منعی برای تعمیم عصمت به غیرِ حضرات چهارده معصوم (ع) در عالم دنیا وجود ندارد. با توجه به این نتیجه گیری، بحث حصول به عصمت در دنیا بحثی مصداقی خواهد بود که می بایست در رابطه با هر فرد به صورت مجزا مورد بررسی قرار گیرد.

حال با توجه به رابطه بین مسئولیت و مسئولیت پذیری با عصمت می بایست گفت بر خلاف سخن رایج که ادعا می کند افرادی که وارد حوزه خطیر حکومت می شوند بسبب امکان بالای بروز خطا از عصمت بدورند؛ عصمت را می بایست بیشتر در میان کسانی که در جامعه اسلامی مسئولیت پذیرفته اند و با ظهور شرایطی در آنها از ایشان به حاکمان و مسئولین بحق تعبیر می شود جستجو کرد زیرا در وادی حاکمیت دو خطا در بین مسلمین رایج است. اولین خطا اینست که مومنین وادی حکومت را به حال خود و برای غیر مومنین رها سازند و عملا با توجیهات مختلف نخواهند مسئولیت متجلی ساختن انوار الهی را در جایگاه حکومت که معرف و ظاهر کننده حاکمیت الله بر سراسر هستی است بپذیرند و دوم اینکه حکومت را بدلیل قدرت و امکانات منتج از آن بخواهند و نه انجام مسئولیتهای آن که در این صورت حکومت کردن ایشان به حق نخواهد بود. لذا حاکمانی که از دو خطای فوق مبرا هستند و در ادامه سلسله حکومت الله، نبی اکرم(ص) و ائمه اطهار(ص)، بر مسئولیت الهی خویش در موضوع تجلی انوار الهی در آفاق و انفس واقف گشته و بر اساس موازین شرع مقدس به حکومت رسیده و حکومت می کنند و به صورت کلی هر شخصی که در ذیل حاکمیت اسلام ناب محمدی (ص)، در هر سطحی مسئولیتی را به حق بر عهده می گیرد و این مسئولیت را از ناحیه خداوند متعال می داند، همانگونه که انتظار عمل به مقتضای عصمت از او بیشتر است، در ظن بیشتری به عصمت نیز قرار دارد.

در واقع هر مسئولیت جدید عرصه جدیدی است در وادی عصمت برای مومنین که توسط خداوند متعال برای ایشان گسترده می گردد و در صورت موفقیت در آن به سطح بالاتری از درجات بهشت جاودان و یا همان قرب و عبودت خداوند متعال دست خواهند یافت. حصول به این امر با توجه به مطالب مذکور برای کسانی که به حق در مسئولیت های مختلف در ذیل حاکمیت اسلام ناب محمدی (ص) قرار گرفته اند ممکن و چنانچه تقدم عصمت در اعطای مسئولیت های خطیر الهی را متذکر شویم برای رهبر امت محقق می باشد.

الحمد لله رب العالمین

مهدی عرفانی

برای سردار شهید، حسین همدانی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در مورد سردار سرافراز و پر افتخار اسلام، شهید حاج حسین همدانی رضوان الله علیه که خداوند برای او ابا داشت مگر لقاء با لباس شهادت را، وکسی که توفیق دیدار او را نداشتم لکن مهرش به شدت در دلم بود، ظهر روز شنبه ۹۴/۷/۱۸، یک روز ونیم پس از شهادتش، بین نماز ظهر و عصر به نیت آنکه از آسمان وصف الحالی در مورد او بشنوم به کتاب دعائی تفال زدم و این دعا که مرحوم سید بن طاوس در “مهج الدعوات” و مرحوم کفعمی در “البلد الامین” آنرا از وجود مبارک امام باقر علیه السلام نقل کرده اند آمد که با قرائت آن، ثوابش را به روح پر فتوح آن شهید که از مومنان و مجاهدان فتح آخر الزمانی اسلام ناب بود تقدیم می کنیم:

سید محمد قائم مقامی

نوزدهم مهرماه یک هزار و سیصد و نود و چهار هجری شمسی

 

یا مَنْ یَعْلَمُ هَواجِسَ السَّرائِرِ، وَمَکامِنَ الضَّمائِرِ، وَحَقائِقَ الْخَواطِرِ، یا مَنْ هُوَ لِکُلِّ غَیْبٍ حاضِرٌ، وَلِکُلِّ مَنْسِیٍّ ذاکِرٌ، وَعَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قادِرٌ، وَ إِلَى الْکُلِّ ناظِرٌ، بَعُدَ الْمَهَلُ، وَقَرُبَ الْأَجَلُ، وَضَعُفَ الْعَمَلُ، وَأَرابَ الْأَمَلُ، وَآنَ الْمُنْتَقَلُ.

وَأَنْتَ یا اَللَّهُ الْآخِرُ کَما أَنْتَ الْأَوَّلُ، مُبیدُ ما أَنْشَأْتَ، وَمُصَیِّرُهُمْ إِلَى الْبِلى، وَمُقَلِّدُهُمْ أَعْمالَهُمْ، وَمُحَمِّلُها ظُهُورَهُمْ إِلى وَقْتِ نُشُورِهِمْ مِنْ بَعْثَهِ قُبُورِهِمْ عِنْدَ نَفْخَهِ الصُّورِ، وَانْشِقاقِ السَّماءِ بِالنُّورِ، وَالْخُرُوجِ بِالْمَنْشَرِ إِلى ساحَهِ الْمَحْشَرِ، لاتَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ أَبْصارُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ.

مُتَراطِمینَ فی غُمَّهٍ مِمَّا أَسْلَفُوا، وَمُطالَبینَ بِمَا احْتَقَبُوا، وَمُحاسَبینَ هُناکَ عَلى مَا ارْتَکَبُوا، اَلصَّحائِفُ فِی الْأَعْناقِ مَنْشُورَهٌ، وَالْأَوْزارُ عَلَى الظُّهُورِ مَأْزُورَهٌ، لَا انْفِکاکَ وَلا مَناصَ وَلا مَحیصَ عَنِ الْقِصاصِ قَدْ أَفْحَمَتْهُمْ الْحُجَّه، وَحَلُّوا فی حَیْرَهِ الْمَحَجَّهِ وَهَمْسِ الضَّجَّهِ، مَعْدُولٌ بِهِمْ عَنِ الْمَحَجَّهِ إِلّا مَنْ سَبَقَتْ لَهُ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى، فَنَجا مِنْ هَوْلِ الْمَشْهَدِ وَعَظیمِ الْمَوْرِدِ، وَلَمْ یَکُنْ مِمَّنْ فِی الدُّنْیا تَمَرَّدَ، وَلا عَلى أَوْلِیاءِ اللَّهِ تَعَنَّدَ، وَلَهُمُ اسْتَبْعَدَ، وَعَنْهُمْ بِحُقُوقِهِمْ تَفَرَّدَ.

أَللَّهُمَّ فَإِنَّ الْقُلُوبَ قَدْ بَلَغَتِ الْحَناجِرَ، وَالنُّفُوسَ قَدْ عَلَتِ التَّراقِیَ، وَالْأَعْمارَ قَدْ نَفِدَتْ بِالْإِنْتِظارِ، لا عَنْ نَقْضِ اسْتِبْصارٍ، وَلا عَنِ اتِّهامِ مِقْدارٍ، وَلکِنْ لِما تُعانی مِنْ رُکُوبِ مَعاصیکَ، وَالْخِلافِ عَلَیْکَ فی أَوامِرِکَ وَنَواهیکَ، وَالتَّلَعُّبِ بِأَوْلِیائِکَ وَمُظاهَرَهِ أَعْدائِکَ.

أَللَّهُمَّ فَقَرِّبْ ما قَدْ قَرُبَ، وَأَوْرِدْ ما قَدْ دَنى، وَحَقِّقْ ظُنُونَ الْمُوقِنینَ، وَبَلِّغِ الْمُؤْمِنینَ تَأْمیلَهُمْ، مِنْ إِقامَهِ حَقِّکَ، وَنَصْرِ دینِکَ، وَإِظْهارِ حُجَّتِکَ، وَالْإِنْتِقامِ مِنْ أَعْداءِکَ.

اى کسى که نسبت به خطورات نهان، و آن چه در اندرون و باطن‏ها مخفى شده است، و حقیقت و واقعیّت آن چه در خاطر افراد است؛ آگاه هستى. اى کسى که براى هر پنهانى، حضور دارى؛ هر فراموش شده‏اى را به یاد دارى؛ بر هر چیزى توانایى و بر همه نظارت و سرپرستى مى‏کنى؛ زمان پیشى‏جویى در خیر و نیکى دور گشت، و مرگ نزدیک گردید، و عمل‏ها ضعیف و ناتوان شده‏اند، و آرزوها به ناامیدى کشیده شده‏اند، و زمان انتقال به جهان دیگر فرا رسید.

تو، اى خدا؛ همان گونه که آغاز هستى، پایان نیز تو هستى؛ هر چه را که ایجاد کرده‏ اى خودت نیز نابود مى‏ سازى، و به فرسوده‏شدن و پوسیدن مى‏ کشانى، و اعمال و رفتارشان را هم چون قلاده ‏اى بر گردن‏شان مى‏آویزى، و برپشت‏شان بار مى‏ کنى؛ تا آن‏گاه که با دمیدن در صور اسرافیل از قبرها برانگیخته و پراکنده شوند؛ همان زمان که آسمان، به سبب نور شکافته مى‏شود، و پس از اعلام گردهم آیى از قبر به میدان محشر مى‏آیند؛ چشمان‏شان به سوى‏شان نمى‏گردد، و دل‏هاى‏ شان هواست.

پیوسته در اندوه و غم رفتارهاى ناشایست گذشته خود غرق‏اند، و به خاطر تباهى‏هاى گذشته‏شان مورد بازخواست قرار مى‏گیرند، و در این جاست که بر آنچه مرتکب شده‏اند مورد حساب قرار مى‏گیرند. نامه عمل‏ها به گردن‏ها آویخته شده، و بارهاى سنگین بر پشت هر کس نهاده شده، و هیچ جدایى و رهایى و گریزى از قصاص وجود ندارد. حجّت و دلیل روشن الهى، همه آن‏ها را ساکت و لال کرده است و ضجّه ‏کنان گرفتار حیرت و سردرگمى در برابر دلیل‏هاى خداوند شده ‏اند. آن‏ها را از راه برگردانند؛ مگر کسى که از پیش‏تر (دنیا)، مورد لطف و نیکى خداوند قرار گرفته باشد؛ چنین شخصى، از هراس و ترس چنین محلّى که بسیار مهمّ و جایگاه حضور است؛ نجات مى‏یابد. او در دنیا از کسانى نبود که سرپیچى کرده ‏اند و بر اولیاى الهى عناد ورزیدند، و از آنان دورى کردند، و حقّ‏شان را مخصوص خودشان دانستند.

بار الها؛ واقعیّت آن است که قلب‏ها به حنجره‏ ها رسیده است؛ روان‏ها به گلوگاه بالا آمده؛ و عُمرها، با انتظار رو به پایان است؛ این نه از روى نقض‏ کردن و برهم زدن بینش است، و نه به خاطر درگیرى با تقدیر؛ بلکه، به خاطر گناه‏هاى فراوان، مخالفت با دستورات و نواهى تو، به بازى گرفتن اولیایت، و پشتیبانى کردن از دشمنانت مى‏ باشد.

خدایا؛ گرچه فرج و ظهور نزدیک است، ولى نزدیک‏ترش ساز؛ و اگرچه به نزدیکى ما رسیده است، ولى آن را برسان؛ و گمان اهل یقین را محقّق ساز؛ مؤمنان را به آرزوى‏شان که برپایى حقّ تو، و یارى دین تو، و آشکارشدن حجّت تو و انتقام‏ گرفتن از دشمنان توست، برسان.*

 

*متن الکترونیکی دعا و ترجمه از پایگاه علمی المنجی نسخه برداری شده است.

حکمت روز (۲۳۹)- اسرار نماز از حیث ارتباط آن با خوبی ها و بدی ها

همانگونه که نماز، ناهی از بدی ها و زشتی هاست، همچنین آمر به خوبی ها و زیبائی هاست و نیز همانگونه که نماز، ناهی از بدی ها و زشتی ها و آمر به خوبی ها و زیبائی هاست، همچنین، بدی ها و زشتی ها ناهی از نماز و خوبی ها و زیبائی ها، آمر به نمازند، یعنی که نماز داعی به هنجارها و هنجارها داعی به نمازند و نماز ناهی از ناهنجاری ها و نا هنجاری ها ناهی از نمازند پس به خوبی در اسرار نماز و ارتباط آن با خوبی ها و بدی ها تأمل نما.

 

ادامه طواف حاجیان در عرش خداوند است

وارث:

مراسم پیشواز محرم  با سخنرانی آیت الله قائم مقامی و مداحی حاج اصغر زنجانی، حاج اکبر نظری و حاج محمدرضا اسلامی و با شعرخوانی محمد سهرابی در هیئت منتظران مهدی عجل الله تعالی و هیئت الشهدای شاهرود برگزار شد.

در ادامه خبر متن سخنرانی آیت الله قائم مقامی را می خوانید:

فلسفه غدیر این است، که اسلامی که با پیامبر اکرم صلوات الله علیه به این جهان آمده باید تداوم داشته باشد این نظامی که بر اساس امامت و امت اسلام به جهان پیشنهاد شده بعد از پیغمبر هم باقی بماند.

در روز ۱۸ ذی الحجه، روز غدیر، خدای تبارک و تعالی در انتهای حیات مبارک پیغمبر اکرم صلوات الله علیه این حقیقت را اعلام می‌فرماید که اگر می‌خواهید آنچه با پیغمبر به این جهان آمد، ادامه پیدا کند و گسترش یابد راهش این است که امامت به علی علیه السلام برسد، که این دیدگاه غدیری نام دارد.

اما یک دیدگاه دیگری هم ایجاد شد که می‌گفت چون پیغمبر صلوات الله علیه رحلت فرمودند و دیگر ایشان نیستند که وحی نازل شود و مردم ارشاد شوند، این راه دیگر بسته شده و امکان ادامه نیست پس جامعه دیگر نمی‌تواند به صورت دینی اداره شود، دین مجدادا باید از قدرت و حکومت و سیاست جدا شود همان سکولاریسم که ما از غرب شنیده ایم و این دیدگاه “ثقیفه” نام دارد. پس از این به بعد هر کس جز علی بر تخت بنشیند این حکم اجرا می‌شود و دین از سیاست جدا می‌شود، که همینطور هم شد و از آن به بعد بود که مصیبت و فاجعه پیش آمد.

سیر این فاجعه می‌رسد به ۵۰ سال بعد از رحلت، خلیفه حکومت اسلامی مطرح می‌کند که من از ظاهر دینم بدم می آید. این، فرهنگ یزیدی می‌شود و بعد اشاعه پیدا می‌کند و همین می‌شود که دولت اموی می‌خواهد از دین خارج شود و به تعصبات جاهلی خود روی آورد و بگوید ما خود اسلام را نمی خواهیم، اما با قیام خونین امام حسین علیه السلام این امر خنثی می‌شود. اگر قیام امام حسین علیه السلام پیش نمی‌آمد حتما اسلام از بین رفته بود. از آن موقع تا قیام قیامت هیچکس دیگر نمی‌تواند از ظاهر اسلام بیرون بیاید،  هیچکس نمی تواند اسلام را از بین ببرد یا بتواند در دنیا نادیده اش بگیرد.

بعد از شهادت امام حسین علیه السلام دو سیر پیش می‌آید: ۱٫ سیری در جهت ادامه ظلمت، کفر و دنیا پرستی که حاصل فرهنگ ثقیفه بود. انگلستان برای منحدم کردن دین راستین اسلام و رسیدن به اهداف منفور خود می‌آید حالات و رفتار و اخلاق و منش طایفه های مختلف درون اسلام را بررسی می کند و دست روی طایفه ایی می‌گذارند که به معنای تام و تمام کلمه غیر اسلامی است، طایفه‌ی وهابیت که از دو قرن پیش آنها را انتخاب می کند به این دلیل که آن‌ها حتی موازین معمولی اهل سنت را هم در مقایسه با حکومت عثمانی رعایت نمی‌کردند و قبول نداشتند و تمایلات آنها شدیدا برعکس با مومنین بود و غرب فهمید با مسلمانان دشمنی دارند و سمت و سوی محبتتشان به سمت کفار است پس از آنها حمایت کرد و پرورششان داد چون غرب فهمیده بود تا وقتی که قبور انبیا و اولیا وجود دارند نمی‌شود سلطه کامل روی جهان اسلام پیدا کرد به دلیل انرژی و قدرت و نور خاصی که این انبیا و اولیا داشتند پس همین طایفه‌ی ضد قبر و ضد تبرک جستن از اولیا و انبیا را انتخاب کرد و روی آن‌ها سرمایه گذاری کرد و کم کم به سلطنت آل سعود تبدیلشان کرد و طایفه بزرگ و قدرتمند وهابیت را حاکم جهان اسلام ساخت. غرب این‌ طایفه را بر مکه معظمه ساکن ساخت و قدرت داد که مهم‌ترین مرکز اسلام است، قدس شریف و مسجد الاقصی را هم به یهود صهیونیسم داد، کربلای معلی و نجف اشرف را هم تحویل یک طایفه صهیونیسمی به نام افلقی های صهیونیسم حزب بعث عراق داد. یعنی هر سه مرکز مقدس دنیای اسلام اشغال و تصرف شد. این حاصل خط تاریکی بود که از ثقیفه آمد بود.

فلسفه غدیر در فاجعه منا

خط غدیری هر چه جلوتر می‌آید قوی تر می‌شود. به قرن بیستم که می‌رسد آنچنان توشه و توانی پیدا می کند و قابلیتی دارد که احساس می کند باید نظام تشکیل دهد، نظام مقدس جمهوری اسلامی، نظام ولایت، نظام غدیری تشکیل می شود شیعه حاکم می شود قدرت پیدا می کند نایب امام زمان عجل الله تعالی بر مسند حاکمیت می نشیند که واقعه واقعه‌ی آخرالزمانی است. بعد از انقلاب اسلامی هم داریم می بینیم روز به روز توسعه و گسترش بیشتر پیدا می کند تا به این زمان که ما به یکی از ارکان بزرگ این منطقه تبدیل شدیم.

همه ما می دانیم خط  ظلمت محکوم به نابودی است حاکمیت آل سعود محکوم به از بین رفتن است خود غربی ها دارند اعلام می‌کنند و می‌گویند دیگر تمام شد. این حادثه‌ی منا اگرچه بسیار تلخ است به قول حاج آقای صدیقی در نماز جمعه ۱۷ مهر ۹۴: «در آن روز به خدا توهین و اهانت شده است.» یعنی در حرم، مهمان خدا در حال احرام با لباس احرام برود برای رمی و بعد قربان اما خودش قربانی ‌شود خیلی زشت و دردناک است، لعنت بی کران خداوند به آل سعود. خدا ان شاءالله چراغ عمر این ملعونان را هر چه زودتر خاموش بگرداند.

حال سوال پیش می‌آید که این که حرم امن الهی است چرا باید این اتفاق بیفتد؟ حرم امن هست ولی باید متولی بر حق بر حرم تولیت کند تا امنیت  و آرامش حرم دیده شود. اگر متولی مغضوب درگاه خداست ربطی به حاجی ندارد جلوه قهر خدا ظاهر می‌شود اما قهر خدا بر حجاج ظاهر نمی شود. حجاج درست است که مورد اهانت شدید قرار گرفتند ولی بدانید حاجیان ادامه‌ی طوافشان در عرش خداوندی خواهد بود.

حکمت روز (۲۳۸)- برای رسیدن به قله تجدد باید به قله سنت رسید

برای رسیدن به قله تجدد باید به قله سنت رسید، آن کس که در سیر تجدد به دین و سنت الهی رسیده در صورتی سیرش کامل و مصداق تجربه ی واقعی امر مدرن خواهد بود که در سیر دینی، به نقطه پرشکوه فقاهت حقیقی و اجتهاد کامل که اوج تجلی سنت است، نائل شده باشد.

 

حکمت (۲۳۷)- توضیح ویژگی های شخصی که در قرآن از او با نام “فلان” یاد شده است

اگر قرار باشد در یک جمله در مورد کسی که در قرآن کریم از او به عنوان (فلان) یاد شده، توضیح داده شود باید گفت این آقای فلان، به اندازه ی علم علی بن ابی طالب علیه السلام جاهل، به اندازه ی تقوای آن حضرت، فاسق و به اندازه ی عشق آن حضرت به خداوند، از خداوند العیاذ بالله متنفر است.