صفحه اول

نکته معارفی (۴۰۵)- سخنی خائنانه در عصر ما

یکی از زشت ترین و خائنانه ترین سخنانی که در عصر ما مع الاسف بر زبان یک روحانی سید شیعه جاری شد، این سخن بود که: اکثر میراث روایی شیعه از منشا یهود و نصاری و مجوس اخذ شده که به دنبال این سخن دروغ و تباه، بی درنگ رسانه های خبیث وهابی اعلام کردند که بنا بر اقرار یکی از علماء شیعه، مذهب تشیع ریشه در اسلام ندارد.

نکته معارفی (۴۰۴)- بیان دیگری از امر بین الامرین

گناه یا اقدام بر منهی عنه، نه معلول علم سابق خداوند است نه علت آن، که اگر معلول باشد، جبر ممنوع است و ظالمانه و اگر علت باشد، تفویض ممنوع است و منفعلانه، بلکه آن در موافات یا مطابقت و همراهی با علم سابق خداوند است که بیان دیگری از امر بین الامرین و معیت علم خداوند با آنچه واقع می شود است.

نکته معارفی (۴۰۲)- تلاش شخص محتضر جهت حضور نزد خداوند

احتضار از باب افتعال بمعنای حاضر شدن و با تلاش و کوشش به حضور رسیدن است و شخص در حال فوت و انتقال از این جهان را هر چند از باب حضور مرگ نزد او – اذا حضر احدکم الموت – می توان محتضر (با ضاد مفتوح و به صیغه اسم مفعول) دانست لکن صحیح تر آن است که او را بدلیل اکتساب حضور و حاضر شدن نزد خداوند، محتضر(با ضاد مکسور و به صیغه اسم فاعل) بدانیم یعنی که این هموست که خود خواهان حضور و مکتسب آن است.

نکته معارفی (۴۰۱)- مثل گل مطلق و خار مطلق در عالم ماسوی الله

در عالم بعد از ذات اقدس احدیت و بعنوان مثل اعلای آن ذات اقدس، یک گل وجود دارد که مطلق و گل گلهاست به گونه ای که هر گلی در عالم، گل بودن خود را از آن گل اخذ و اقتباس نموده و خداوند در قرآن کریم از آن گل مطلق با عنوان «علی حکیم» یاد فرموده، همانگونه که در عالم ضد گل یا خار مطلقی وجود دارد که هر ضد گل و خار دیگری این ویژگی را از آن ضد گل مطلق گرفته و در قرآن کریم از او با عنوان «فلان» یاد شده همو که ظالم در روز قیامت انگشت به دندان میگزد و می گوید: لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا.

نکته معارفی (۴۰۰)- شرح اینکه خود را باید فرزند آخرت دانست و نه دنیا

آخرت همانگونه که مسبوق بر دنیا و پس از آن است همچنین سابق بر دنیا و قبل از آن است کما قال امیر المومنین علی علیه السلام: فانه منها قدم و الیها ینقلب، خ ۱۵۴. بنابراین شخص وارد از آخرت و وارد به آخرت باید خود را فرزند آخرت بداند نه دنیا کما قال امیرالمؤمنین علی علیه ااسلام: و لیکن من ابناء الآخره، خ ۱۵۴ .

نکته معارفی (۳۹۹)- چگونگی ورود مومنین و کافران غیر کامل به بهشت و دوزخ ابدی

اگر ایمان دارای ۱۰۰ جزء و کفر نیز دارای ۱۰۰ جزء است و آن کس که ۵۱ جزء ایمان به بالاتر در او باشد، مؤمن و آن کس که ۵۱ جزء کفر به بالاتر در او باشد، کافر محسوب می شود و مآل مؤمن بهشت و مآل کافر جهنم است، این پرسش بمیان می آید که مؤمن چگونه با ۴۹ جزء کفر وارد بهشت می شود و کافر با ۴۹ جزء ایمان وارد دوزخ ؟ و پاسخ این است که تا تکلیف آن ۴۹ جزء کفر در مؤمن که جنبه عارضی دارد و این ۴۹ جزء ایمان در کافر که آن نیز جنبه عارضی دارد، معین نشود و تا عارضه ها بر طرف نگردد، نه مؤمن اذن دخول به بهشت می یابد و نه کافر اذن دخول به دوزخ و می دانی در کجا این تکلیف معین و این عارضه ها برطرف می شود ؟ پاسخ این است که در عوالم برزخ و قیامت و بعضا در بهشت ها و دوزخهای موقت بعد از قیامت و با طی دوره ها و دیدن عقوبتها و پاداشها در این عوالم، این تکمیل و تصفیه و یک طرفه شدن صورت می پذیرد و مؤمن در حالیکه ذره ای کفر در او باقی نمانده و کافر در حالیکه ذره ای ایمان در او باقی نمانده، وارد بهشت و دوزخ ابدی خود می شوند.

نکته معارفی (۳۹۸)- چهار طایفه انسان ها در رابطه با فهم دین

وقتی دین که اصلش همان کلام الله و کلمه الله است به دست انسان می رسد باید توسط انسان فهم و تفسیر شود، حال این فهم و تفسیر یا فقیهانه و منطبق با اصل است یا سفیهانه و غیر منطبق با اصل. و هر دو فهم فقیهانه و سفیهانه اعم است از مجتهدانه و مقلدانه. بنابراین انسانها در ارتباط با فهم دین، ۴ طایفه اند: آنان یا مجتهد فقیه اند یا تابع و مقلد فقیه که ملحق به فقیه اند یا مجتهد سفیه اند یا تابع و مقلد سفیه که ملحق به سفیه اند.

نکته معارفی (۳۹۷)- نتیجه رسیدن محبت به باطل به شغاف دل

وقتی محبت به باطل و سخن بدعت به شغاف دل یعنی به عمق آن برسد و قلب به محبت گوساله سامری اشراب شود، دل می میرد و چنین مرده ای را اگر ۱۲۴ هزار پیامبر گرد هم آیند و چاره کنند تا آنرا زنده نمایند، بر این کار قادر نخواهند بود.

نکته معارفی (۳۹۶)- شرط گوهر بودن وجود

بعد از نعمت و گوهر وجود، نعمت و گوهری بالاتر از شریعت نیست زیرا که اگر وجود، بهشت است، شریعت، دعوت و هدایت به آن و آداب ورود به آن است به گونه ای که بدون اجابت این دعوت و هدایت و بدون مؤدب شدن به این آداب، وجود، دیگر نعمت و گوهر نخواهد بود.بنابراین گوهر بودن وجود منوط است به گوهر دانستن شریعت.

نکته معارفی (۳۹۵)- معنای امر الهی در فعل منحرفین از ولایت علی ع

خداوند را نسبت به مخلوق دو امر است. نخست، امری صادر از منبع رحمت که همان امر به طاعت و نهی از معصیت یا هدایت به بهشت و تحذیر از دوزخ است و دوم، در صورت مخالفت مخاطب با این امر، امر دیگری است صادر از منبع غضب که همان امر به معصیت و نهی از طاعت یا هدایت به دوزخ و تحذیر از بهشت است و به آن “الامر یحدث بعد الامر” گفته می شود که در مورد جمیع گناهان و معاصی مصداق دارد. از این روست که می گوییم بهترین توجیه منحرفین از ولایت کبرای امیرالمومنین علی علیه السلام برای این انحراف و گناه عظیم، همانا استناد به قاعده الامر یحدث بعد الامر است و اینکه: بله امر اول خداوند، ولایت و خلافت علی علیه السلام بود که به دنبال مخالفت مردم با این امر، امر دوم مبنی بر ولایت فلان و بهمان که خود امامان مخالفت کنندگان با امر اول بودند، صادر گردید.

نکته معارفی (۳۹۴)- ترجمان دو زبان قول و فعل

آدمی دارای دو زبان است که یکی زبان قول است که ترجمان عقل و یا عقل نظری اوست و دیگر زبان فعل است که ترجمان قلب یا عقل عملی اوست و این دو زبان می توانند یکدیگر را تصدیق و یا تکذیب نمایند. بنابراین آن کس که با زبان قول حق را تصدیق و یا تکذیب می کند، برای صدور حکم به ایمان و یا کفرش باید به زبان فعل او نگریست. آن کس که با زبان قول و فعل حق را تصدیق می کند مؤمن است و اهل بهشت و آن کس که با این دو زبان حق را تکذیب می کند کافر است و اهل دوزخ و آن کس که با زبان قول حق را تکذیب لکن با زبان فعل آنرا تصدیق می کند، مستضعفی است که امکان الحاقش به مؤمنین وجود دارد و آن کس که با زبان قول حق را تصدیق و با زبان فعل آنرا تکذیب می کند، چنانچه تلاش نکند که فعلش را به قولش برساند، منافقی است که الحاقش به کفار قطعی است.

نکته معارفی (۳۹۳)- نتیجه پذیرفتن چیزی و نپذیرفتن پروتکل آن

پذیرفتن چیزی و نپذیرفتن پروتکل آن بمعنای قبول اولیه و رد ثانویه آن، فاجعه آفرین است. مثلا پذیرش خلق و امر و مخالفت ثانویه با امر که پروتکل خلق است یا پذیرش وجود و دین و مخالفت ثانویه با دین که پروتکل وجود است، شخص را دچار فاجعه و مصیبت می سازد.

نکته معارفی (۳۹۲)- اثر هنری و اثر علمی خداوند

خلق و امر یا عالم و دین یا کتاب تکوین و کتاب تدوین هر دو اثر خداوند هستند با این تفاوت که می توان خلق و عالم و کتاب تکوین را اثر هنری خداوند و امر و دین و کتاب تدوین را اثر علمی خداوند دانست.

نکته معارفی (۳۹۱)- نسبت میان جلوه و مبدا آن

نسبت میان جلوه و مبدا آن، نسبت اتصال و انفصال است یعنی جلوه در همان حال که متصل به ذو جلوه است، منفصل از آن است و در همان حال که منفصل از آن است، متصل به آن است. از این جهت است که گفته می شود جلوه هم نمایش دهنده ذو جلوه و هم مخفی کننده آن است کما قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام: لم تحط به الاوهام بل تجلی لها بها و بها امتنع منها. خ ۱۸۵