اندیشه دیگران

رابطه آیات عتاب و موضوع عصمت

بسمه تعالی

در زمینه دلیل نزول آیاتی از قرآن کریم که بر حسب آنها پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) بدلیل انجام عملی مورد عتاب خداوند متعال قرار گرفته اند و رابطه آن با موضوع عصمت تاکنون شرح و تفسیرهای متعددی ارائه شده است که می توان آنها را در دو گروه زیر جای داد:

الف- در برخی از شرح ها با لحاظ قطعی بودن عصمت انبیاء(ع) که از آیات و روایات فراوان بدست می آید، با توجیهات فراوان شخص مورد عتاب و خطاب نه آن حضرت بلکه سایر افراد امت و گاه معاندین بر شمرده شده است. ایراد این شرح ها، صرف نظر کردن از ظاهر آیات با توجیهات پی در پی  و  تو در تو است بحدی که در پاره ای از موارد ظاهر و شرح آیه کاملا ناهمگون است و حتی در این زمینه شرح هایی ارائه شده است که در آنها عتاب بگونه ای مدح فرض شده است. طبیعتا اینگونه برداشت از متن آیات قرآن کریم نمی تواند برداشت صحیحی تلقی گردد.

ب- در برخی دیگر از شرح ها به جهت حفظ ظاهر آیات، شخص مورد عتاب حضرت رسول(ص) دانسته شده است اما با لحاظ موضوع عصمت، فعل مورد عتاب مسئله ای بسیار ناچیز انگاشته شده که عملا خدشه ای به عصمت ایشان وارد ننماید. اینگونه شرح ها نیز به دلیل اینکه اصولا عتاب (آنهم عتابی منعکس در قرآن کریم) هیچگاه بر مسئله قابل اغماض تعلق نمی گیرد و همچنین بدلیل اینکه اغماض از عمل ناصحیح، ولو ناچیز، خود روزنه ای برای نفی عصمت ایجاد می کند، دارای اشکال است. در شرح ها و تفاسیر صادره­ی غیر شیعی نیز مواردی نظیر انحصار عصمت انبیاء(ع) در موضوع دریافت و ابلاغ وحی و عدم عصمت ایشان در عمل به وحی ابراز شده که بدلیل تعارض با نص صریح آیات قرآن کریم و روایات وارده قابل پذیرش نخواهد بود.

با توجه به اشکالات مذکور لازم است که شرح و توجیه آیات مورد نظر به گونه ای ارائه شود که هم ظاهر آیات و معانی لفظی آن ها لحاظ شود و هم مسئله عصمت که شأن حضرات معصومین(ع) و پایگاه اعتماد و اطمینان امت به معصومین(ع) است مورد خدشه قرار نگیرد و نیز علت انعکاس این عتاب در قرآن کریم از سوی خداوند متعال، روشن گردد. با توجه به توضیحات فوق در این نوشتار توجیهی به این شکل ارائه می گردد که اصولا عمل (اعم از تفکرات، نیات و اعمال اصطلاحی) و بخصوص در این جا اعمال معصومین(ع) بسته به ناظر عمل دو وجه و دو چهره دارد:

اول: وجه و چهره ای که از سوی ناظر مادون ایشان یعنی تمام سایر مخلوقات رؤیت می شود.

دوم: وجه و چهره ای که از سوی مافوق ایشان یعنی خداوند متعال رؤیت می شود که در بر گیرنده چهره اول بعلاوه خصوصیات و ویژگی های بیشتری است.

با ملاحظه دقیق آیات مورد اشاره آنچه به نظر می رسد اینست که در تمامی موارد، عتاب و خطاب خداوند معطوف به وجود اشکالی در وجه دوم باشد یعنی آنچه صرفا بین حضرات و خداوند می گذرد که برای سایرین به هیچ صورت قابل رؤیت و دستیابی نیست و برای ایشان این عمل از حیث اطمینان و الگو برداری عاری از هر گونه خطا و اشتباهی باشد. به منظور ذکر مصادیق این شرح به آیه “عَفَا الله عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ” (سوره توبه، آیه شریفه ۴۳) اشاره می شود که بنا بر قول مشهور مربوط به اذن رسول اکرم(ص) به گروهی از مردم برای خانه نشینی و عدم همراهی با مومنین در جنگ تبوک می باشد. بر اساس تعریف فوق در این آیه کریمه عتاب خداوند نه به اصل مسئله اذن پیامبر(ص) به خانه نشینی راستگویان (مومنین دارای عذر) و دروغگویان (افراد فاقد عذر یعنی منافقین)، بلکه به بخش “حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبینَ” مربوط است زیرا بر اساس مصلحت، اذن به ناتوانان جسمی و روحی برای عدم مشارکت در جنگ در شرایط آن روز صحیح است. در اینجا گویی خداوند در بخشی که صرفا بین او و رسول اکرم(ص) می گذرد و مربوط به زمان اعطای اذن است، از رسول خود انتظار دیگری داشته است و چنانچه خداوند این مسئله را بازگو نمی نمود احدی از انسان ها به وجود اشکال در عمل آگاهی نمی­یافت زیرا آنچه برای ایشان از این عمل قابل دسترسی و رؤیت بوده در هر صورت یکسان بود (یعنی اعطای مجوز ِخانه نشینی).

در مورد دیگری بنا بر مشهور، خداوند متعال در آیات آغازین سوره مبارکه عبس با عبارات “عَبَسَ وَتَوَلَّى، أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى” (سوره عبس، آیات شریفه ۱ و ۲) پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) را مورد خطاب قرار می دهد که چرا هنگام ورود فرد مسلمان نابینا به جلسه­ای که با حضور جمعی از سران شرک و به منظور مذاکره و دعوت ایشان به اسلام برگزار شده، با وجود اصرار غیر طبیعی فرد نابینا برای توجه حضرت رسول به وی با حالت عبوسیت از نابینا چهره برگردانده است. بر اساس توجیه فوق عتاب خداوند معطوف به اصل عمل حضرت رسول(ص) مبنی بر ادامه مذاکره با سران شرک نیست زیرا حفظ حرمت جلسه و نتیجه گیری از آن عقلا قابل پذیرش است بلکه معطوف به اینست که چرا پس از توجه به فرد نابینا اولویت را برای او قائل نشده و در لحظات بگرداندن چهره از وی برای ادامه جلسه حضرت حالت عبوسیت داشته است. از این منظر بدلیل آنکه اصل ادامه جلسه صحیح بوده و فرد نابینا نیز چهره حضرت را در هنگام چهره بر گرفتن از او مشاهده نکرده و به احتمال قریب به یقین هیچ یک از حضار نیز چنین چیزی را مشاهده نکرده اند، عمل حضرت در بخشی که بین ایشان و مردم میگذرد کاملا معصومانه و بلا اشکال بوده است اما خداوند در آنچه صرفا بین خود و رسول اکرم(ص) در این عمل گذشته از رسول خود انتظار بالاتری در ملاحظه مومنین داشته است.

این توجیه قابل تعمیم به آیات مشابه و مربوط به دیگر انبیاء عظام(ع) نیز هست. بعنوان مثال بر اساس توجیه فوق از آیه “وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ” (سوره انبیاء، آیه شریفه ۸۷) که بنا بر مشهور در مورد حضرت یونس(ع) نازل شده می­توان اینگونه برداشت نمود که عتاب خداوند معطوف به “اذ ذهب” که ظاهر عمل می باشد نبوده است زیرا ترک امت از سوی حضرت یونس(ع) بخصوص برای مدت کوتاه و موقتی برای تنبه آنان لازم بوده است چه آنکه در بازگشت حضرت یونس(ع)، قبول دعوت وی بر موثر بودن ترک کوتاه مدت قوم مهر تایید می گذارد. بلکه عتاب فقط به “مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ” که در آنچه صرفا بین حضرت و خداوند گذشته است مربوط است. یعنی خداوند متعال از حضرت یونس(ع) انتظار ترک قوم خود پیش از اعطای اذن و با حالت غضب و پنداشتن اینکه با این حال خداوند بر او تنگ نخواهد گرفت را نداشته، بلکه انتظار دیگری از ایشان در هنگام ترک امت خود داشته است.

به صورت خلاصه با ارائه توجیه فوق علاوه بر حفظ معنی ظاهر آیات، به عصمت انبیاء عظام و حضرات معصومین(ع) که مبنای الگو برداری رفتاری از ایشان است خدشه ای وارد نشده و در ضمن دلیل عتاب خداوند به ایشان که مربوط به وجه قابل رؤیت و دستیابی برای خداوند است نیز مشخص می گردد. این مطلب بسیار مهم نیز از توجیه فوق قابل برداشت است که هیچ احدی نمی تواند و حق ندارد بیش از آنچه در قرآن کریم و یا روایات تصریح شده باشد عتابی را از سوی خداوند به حضرات معصومین (ع) نسبت دهد زیرا این مسئله در وجهی از عمل قرار دارد که برای سایر مخلوقات قابل رؤیت و دستیابی نیست.

به نظر می رسد این مسئله قابل تعمیم به سایر معصومین (در درجات پایین تر از نبی اکرم و حضرات ائمه اطهار علیهم السلام) نیز باشد. یعنی عملی که برای مادون ایشان معصومانه و قابل الگو برداری است برای مافوق ایشان یعنی خداوند متعال و نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) در وجهی که فقط برای خداوند و حضرات (ع) قابل رؤیت و دستیابی است دارای اشکالاتی باشد، آنچنان که بنابر قول مشهور “حسنات الابرار سیئات المقربین”

در اینجا یک سخن باقی است و آن اینکه چرا خداوند متعال از آنچه صرفا بین خود و حضرات (ع) گذشته پرده برداشته است. یک دلیل این مسئله در روایتی از امیر المومنین علی(ع) عنوان شده است که حضرت نقل به مضمون می فرمایند دلیل این امر اینست که مردم با مشاهده عظمت انبیاء(ع) مرتبه خداوندی برای ایشان متصور نشده و بدانند که مرزی بین خداوند و ماسوای او وجود دارد. همچنین دلیل دیگر این امر می تواند این باشد که با عنوان نمودن این مسئله، مومنین به میزان بالای تقرب حضرات به خداوند متعال و سطح اعلای حفظ و تحفیظ ایشان از سوی خداوند واقف شوند و که خود در مورد مقرب ترین آفریده اش فرموده “ثُمَّ دَنا فَتَدَلّی، فَکاَنَ قابَ قوسینِ اَو اَدنی” و یا “وَ اِنَّکَ لَعَلَی‌ خُلُقٍ عَظیم”.

 

الحمدلله رب العالمین

مهدی عرفانی

کلامی در خصوص قول شریف “امر بین الامرین”

بسمه تعالی

موضوع جبر و اختیار و بعبارت دقیق تر موضوع جبر و تفویض از جمله موضوعاتی است که به صورت مفصل در عرصه علوم و معارف اسلامی مورد بحث قرار گرفته است. همچنین این مسئله به جهت کنکاش در حد و مرز جبر و اختیار در زندگی، بصورت یک پرسش همواره از سوی مومنین مطرح می شود. در این میان با توجه به اینکه شیعیان اهل بیت(ع) علم خود را از مخزن و معدن علوم الهی برداشت می نمایند، در زمینه جبر و تفویض نیز پرسش خود را به حضرات اهل بیت(ع) ارائه نموده و در پاسخ قول معروف “لا جبر و لا تفویض لکن امر بین الامرین” را به عنوان پاسخ دریافت نموده اند. تفسیر این قول شریف خود در میان صاحب نظران شیعی به مقوله ای مفصل تبدیل شده است که ملاحظه آنها نیازمند ورود به مباحث کلامی نظیر اراده، مشیت، قضا، قدر و نظایر آن است. در اینجا سعی بر این است تا تفسیری از قول “امر بین الامرین” و از نگاه چگونگی تاثیر اراده و خواست خداوند متعال و تاثیر اراده و خواست انسان بر سرنوشتش بدون ورود به مباحث کلامی فوق ارائه شود. در تبیین مطلب سه گزاره به شرح زیر مطرح می شود:

  1. وضعیت هر انسان هر آنچه هست، فقط متاثر از خواست خداوند است.
  2. وضعیت هر انسان هر آنچه هست، فقط متاثر از خواست انسان است.
  3. وضعیت هر انسان هر آنچه هست، خودِ او از خداوند خواسته است.

در خصوص نادرستی گزاره اول و دوم نیاز به توضیح زیادی نیست زیرا در رد جبر همین بس که در این صورت مسئولیت انسان در برابر خداوند متعال بی معنی بوده و به طبع آن در نظر گرفتن پاداش و کیفر برای اعمال انسان نیز جبری خواهد بود و این مخالف اقتضای رحمت و حکمت الهی است. در رابطه با دلیل نادرستی گزاره دوم (تفویض) نیز علاوه بر وجود آیات متعدد در قرآن مجید و روایات رسیده مبنی بر تاثیر اراده و خواست خداوند متعال در زندگی بشر، به تجربه نیز برای انسان ثابت شده است که وضعیت و سرنوشت او فقط مبتنی بر خواست خود او نیست و از عوامل دیگری که در دید توحیدی از آن به عنوان عوامل الهی نام برده می شود متاثر است. لذا برای تفسیر درست مبحث جبر و تفویض گزاره ای می بایست ارائه شود که ضمن لحاظ حاکمیت مطلق خداوند بر عالم و تاکید بر توحید، خواست و نقش انسان را نیز در وضعیت و سرنوشتش بخوبی روشن سازد که در این صورت این تفسیر همان حقیقت “امر بین الامرین” خواهد بود.

در این نوشتار برای تفسیر این قول بصورت خلاصه گزاره ای به این شکل ارائه شده است که “وضعیت هر انسان هر آنچه هست، خودِ او از خداوند خواسته است” این گزاره در ظاهر بسیار شبیه به گزاره دوم یعنی “وضعیت هر انسان هر آنچه هست، فقط متاثر از خواست انسان است” می باشد اما تفاوت آنها در این است که در گزاره دوم (تفویض)، انسان بدون تاثیر از خواست خداوند وضعیت و سرنوشت خود را شکل می دهد ولی در گزاره سوم انسان از میان وضعیت های مختلفی که خداوند برای او ترسیم می نماید خود یکی را بر می گزیند. در شرح این گزاره بیان می شود، حاکمیت و تاثیر خداوند در وضعیت و سرنوشت هر انسان بصورت ترسیم وضعیت های ممکن قابل حصول برای انسان، هدایت و تربیت انسان در جهت انتخاب بهتر و در نهایت محقق نمودن آنچه انسان در این میان بر گزینش آن تاکید کرده است ظاهر می شود و همچنین تاثیر هر انسان بر وضعیت و سرنوشت خود بصورت پذیرش و یا عدم پذیرش هدایت و تربیت الهی و گزینش یکی از موارد ترسیم شده برای او در چارچوب نیات و اعمالش نمود پیدا می کند. حد نهایی این گزینش، در انتخاب اصل و درجات ایمان و یا کفر و به عبارتی سعادت و یا شقاوت و به تعبیر دیگر بهشت و یا دوزخ ابدی نمایان می شود.

شاید در این جا این مسئله مطرح شود که تفسیر فوق هر چند جبر را از یک منظر نفی می کند اما بصورت مطلق آن را نفی ننموده است زیرا به هر حال انسان مجبور به انتخاب از میان گزینه هایی است که برای او ترسیم می شود و همینطور ورود به چنین ساز و کاری اصالتا جبری و به دلیل آفریده شدن او است. در پاسخ به این مسئله به دو موضوع اشاره می شود.

اولا می بایست این را مد نظر داشت که بدلیل نسبت وجود با خداوند متعال و حق، وضعیت های قابل وصول برای هر موجود وضعیت هایی حقیقی است و نه اعتباری. بعنوان مثال امکان پذیر نیست که انسان بصورت ابدی در حال بُعد از خداوند باشد و بصورت ابدی لذت نیز ببرد زیرا نسبت وجود با قرب و نسبت لذت با وجود رابطه ای مستقیم است و بُعد ابدی منجر به عذاب ابدی خواهد شد. لذا وقتی گفته می شود که خداوند متعال وضعیت های قابل حصول برای انسان را برای او ترسیم می نماید یعنی وضعیت هایی که در عالم واقع قابل تحقق هستند را برای او ترسیم می فرماید و از اینرو انسان نیز لزوما می بایست از میان این گزینه های قابل حصول و تحقق یکی را برگزیند.

ثانیا چنانچه به فرایند آفرینش موجودات نگاهی بیاندازیم روشن می شود که قرارگیری در چنین ساز و کاری که لزوم انتخاب از میان گزینه های قابل حصول و تحقق را برای انسان الزامی می کند ابتدائا اجباری نبوده است. در تشریح این فرایند باید گفت که ورود هر موجود از جمله هر انسان به عرصه حیات با خواست و پذیرش خود او صورت گرفته است. یعنی هر موجود در عالم امکان بر اساس خواست خداوند متعال، با خداوند مواجه گشته و سپس بر اساس خواست خود و با اختیار کامل و به اذن خداوند به عرصه حیات و عالم کون پا گذاشته است. به عبارتی خداوند متعال دو گزینه وجود داشتن و یا نداشتن را برای هر ممکن الوجود ترسیم نموده و هر موجود با گزینش وجود و پذیرش الزاماتی که از سوی خداوند برای او ترسیم شده به عرصه حیات وارد شده است. به همین شکل توسط خداوند رحمن و رحیم این فرایند ترسیم وضعیت های قابل حصول آتی و هدایت و تربیت برای انتخاب وضعیت های بهتر در سیر زندگی بصورت پیوسته در جریان است و لذا این مسئله نه تنها اصل وجود بلکه درجات وجود را که از آن به سطح وجودی تعبیر می شود شامل می گردد. بصورت خلاصه وضعیت فعلی هر انسان نتیجه انتخاب های قبلی او که طیف بسیار وسیعی از اصل وجود داشتن یا نداشتن و سطح وجودی او را در بر می گیرد بوده و وضعیت آتی او نتیجه انتخاب های امروز اوست.

همچنین بدلیل اهمیتِ سرنوشت هر موجود، خداوند متعال شکل گیری سرنوشت موجودات را بصورت تدریجی و مرحله به مرحله طراحی نموده است بصورتیکه در هر مرحله بازخورد مراحل قبل توسط موجود دریافت می شود، از این حیث خداوند رحمن زندگی را بصورت مراحلی از عالم امکان تا عالم آخرت بنا نموده است که هر کدام از این عوالم دارای مشخصات مربوط به خود می باشد. از منظر اختیار در هر مرحله نسبت به مرحله قبل انتخاب ها و بعبارتی سطح اختیار کاهش یافته و در عوض تجلی حق و امکان شهود حق افزایش می یابد. عالم امکان دارای بیشترین درجه اختیار و کمترین درجه شهود حق و عالم آخرت دارای کمترین درجه اختیار و بیشترین درجه شهود حق است. در این بین عالم دنیا دارای موقعیتی ویژه و بسیار حساسی است که در آن انسان چه از نظر انتخاب و اختیار و چه از نظر شهود حق در حالتی متوسط قرار دارد یعنی هم بصورت موثر هنوز اختیار کسب درجات مختلف ایمان و کفر و بعبارتی درجات وجود برای او مهیا است و هم بصورت قابل فهم، نتیجه انتخاب های خود و سایرین را در چارچوب زندگی می تواند مشاهده کند و نیز علاوه بر هدایت و تربیت فطری از هدایت و تربیت بیرونی توسط انبیاء و اوصیاء صلوت الله علیهم و علی آلهم برخوردار است تا بر اساس تمایل خویش نسبت به اصلاح و یا اصرار بر انتخاب های قبلی خود اقدام کند.

در پایان به عنوان نتیجه گیری این مطلب ذکر می شود که آنچه وضعیت انسان و بعبارتی مشخصات روحی، جسمی و پیرامونی او و آنچه سرنوشت او نامیده می شود، توأمان ماحصل خواست خود او و هدایت و تربیت الهی است که در بستری از خواست خداوند رحمن و رحیم محقق شده است.

 

الحمد لله رب العالمین

مهدی عرفانی

سیر ماده از عالم ذر تا عالم آخرت

بسمه تعالی

بنابر آنچه از کلام الهی و روایات اهل بیت (ع) بر می آید، مخلوقات عالم و بخصوص انسان در سیر زندگی خود در عوالم مختلفی از جمله عالم ذر، عالم دنیا، عالم برزخ و عالم قیامت و آخرت حضور دارند. نکته ای که در این بین قابل بررسی می باشد این است که آیا ماده هر یک از عوالم فوق که برای تحقق صورت موجودات به کار می رود، ماده جداگانه ای است. یعنی بنابر آنچه حداقل بین عامه مومنان مشهور است، در سیر موجودات در بین این عوالم، ماده مخصوص هر عالم وجود دارد و با ورود به هر عالم بساط عالم قبل برچیده می شود و عالم و ماده جدید و بی ارتباطی به عالم پیشین گسترده می شود، یا می توان استنباط کرد که ماده این عوالم ارتباطی با هم دارند و یا حتی ممکن است ماده هر عالم با تغییراتی ماده عالم پس از خود نیز باشد.

چنانچه به بیان مراحل آفرینشِ جهان در کلام الهی (سوره مبارکه فصلت آیه ۱۱ و آیات متعدد دیگر) و کلام امیر المومنین علیه السلام (نهج البلاغه خطبه اول) و تفاسیری که بر این دو  کلام نورانی نگاشته شده و همچنین نظرات دانشمندان علوم تجربی توجه نماییم در می یابیم که ماده آغازین آفرینش ماده ای یک شکل و ساده و گازی بوده است که با عنوان دخان از آن یاد می شود و سپس در اثر کنش و واکنش های میان اجزای این ماده ساده، بتدریج سایر اشکال ماده و صورت موجودات عالم در دنیا پدیدار شده اند و در قرآن مجید این سیر بارها با عبارت خلق آسمان ها و زمین در شش دوره یا روز یاد شده است (سوره مبارکه حدید آیه ۴ و آیات متعدد دیگر). از سویی در حکمت اسلامی مطرح می شود که در عالم ذر همه موجودات ابتدائا با نظری یکسان از سوی پروردگار مورد خطاب قرار گرفته و بر اساس نحوه اجابتِ خطابِ الهی، مسئولیت و جایگاه خود را در آفرینش یافته و به تدریج به عالم دنیا وارد شده اند. حال چنانچه این دو موضوع یعنی “حضور همانند نفوس در عالم ذر” و  “یک شکل و ساده بودن ماده در ابتدای خلقت” را توأما مورد توجه قرار دهیم شباهت بسیاری بین این دو ملاحظه خواهیم کرد. لذا با در نظر گرفتن این مطلب که ماده، مصالحِ ساختارِ صورت موجودات است و لحاظ این مطلب که بین سیرت و صورت هر چیز (شامل موجودات و فرایندها) تناسب بر قرار است، در اینجا ادعا می شود که صورت و ماده عالم در ابتدایی ترین لحظات خود همان صورت و ماده عالم ذر است و نیز فرایند سیر ماده از عالم ذر به عالم دنیا به صورت تدریجی و با تحقق قابلیت های نهفته در ماده که ترکیب و ساخت ماده مورد نیاز عالم دنیا را از ماده ساده عالم ذر ممکن ساخته، انجام گرفته است.

اما در مورد آینده و ماده عالم قیامت و آخرت چه؟ آیا می توان در خصوص ارتباط ماده کنونی با ماده عالم قیامت و آخرت نیز به اظهار نظر پرداخت؟ گمان می شود که در این باره نیز مطلب قابل بیان است. در قرآن مجید در مورد اوضاع و احوال عالم دنیا در هنگام برپایی عالم قیامت اشاراتی وجود دارد. در قرآن مجید تغییرات ظاهری جهان در هنگامه بر پایی قیامت (آیات ابتدایی سوره مبارکه تکویر و انفطار و آیات متعدد دیگر) به صورت بروز لرزش های فوق العاده شدید، مسطح شدن زمین، زیر و رو شدن آن، حلاجی شدن کوهها، تغییرات عمده در وضع دریاها، آب ها، ستارگان و نظایر آن بیان شده است  اما در هیچ کجا اشارتی به نابودی کامل و از بین رفتن آسمان ها و زمین نشده است. همچنین قرآن در یک مورد به شکل مختصر در این مورد اظهار نظر می نماید که در آن روز زمین به غیر این زمین تبدیل می گردد (سوره مبارکه ابراهیم آیه ۴۸) که حکایتگر این مطلب است که زمین قیامت همین زمین با انجام دگرگونیهای بسیار در آن است. در مواضع دیگری نیز در قرآن مجید، ابعاد بهشت به پهنای آسمان ها و زمین تعبیر شده است (سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۳۳ و سوره مبارکه حدید آیه ۲۱) که می تواند حکایتگر این باشد که ماده آخرت از ماده این جهان با تغییرات شگرفی است که در آن و در آستانه قیامت و در طول آن رخ می دهد. همچنین در سوره مبارکه هود آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ خداوند متعال اشقیا و سعدا را تا زمان برقراری آسمان ها و زمین در جهنم و بهشت جاودانه می داند. در واقع می توان اینگونه گفت که ماده موجود فعلی دارای قابلیتهای نهفته ای در خود است که با وقایع روز قیامت و تاثیرات آن بر ماده کنونی، این قابلیت ها آشکار شده و ماده موجود به ماده لطیف قیامت و آخرت تبدیل می گردد. در این میان در خصوص عالم برزخ سخنی به میان نیامد و لذا این پرسش قابل طرح است که ماده عالم برزخ با توجه به موجود بودن آن در حال حاضر چگونه فراهم است. برای توجیه این مطلب از مثال آب و تبخیر بهره می گیریم. هر چند راه حل اصلی و سریع تبدیل آب به بخار جوشش آن است اما آب در اثر حرارت اندک موجود در مجاورت آن نیز به بخار تبدیل می گردد. شاید سخن پروردگار در قرآن مجید که آیا نمی بینند که ما از اطراف زمین می کاهیم (سوره مبارکه رعد آیه ۴۱ و سوره مبارکه انبیاء آیه ۴۴) اشارتی به همین مطلب باشد که پیش از قیامت نیز بخشی از ماده دنیا در اثر مواردی نظیر حوادث و بلایای طبیعی که باعث بروز دگرگونیهای زیادی در عالم می شوند و خود حکایتگر حوادث عظیم بر پایی قیامت نیز هستند، به ماده عالم برزخ تبدیل می شود.

به عنوان نتیجه گیری از این بحث می توان گفت همانگونه که از ماده ساده ابتدای خلقت، ماده کنونی عالم شامل اشکالی نظیر مایعات و جامدات پدید آمده است که در ابتدای امر تولیدشان از آن ماده گازی شکل بعید به نظر می رسیده است، ماده کنونی نیز در اثر تغییرات و دگرگونی های عظیم قیامت با توجه به قابلیتهای نهفته در خود به ماده عالم قیامت و آخرت (ماده لطیف) تبدیل خواهد شد. در واقع اصل ماده در تمامی عوالم یکسان بوده و در سیر بین عوالم مختلف اشکال مختلف ماده بصورت ساختارهای جدید که برای صورتگری موجودات آن عالم مناسب باشد پدیدار می گردد.  

الحمد لله رب العالمین

مهدی عرفانی

رابطه عصمت و مسئولیت

بسمه تعالی

عصمت ویژگی قدسی است که بدلیل جایگاه خطیر انبیاء (ع) و ائمه اطهار (ع) و به جهت اثبات انطباق کامل قول و فعل ایشان با آنچه مورد نظر و رضایت خداوند متعال است مطرح گردیده است. اما در زمان حاضر و با توجه به ظهور انقلاب اسلامی و قرار گرفتن اهل ایمان و تابعین حضرات چهارده معصوم (ع) در جایگاه حکومت و رهبری امت اسلامی بی مناسبت نیست تا مسئله امکان تحقق عصمت در مسئولیت و عرصه جدیدی که تابعین بدان وارد شده اند، مورد بررسی قرار گیرد.

در ابتدای مطلب لازم است تا تعریفی اجمالی از عصمت ارائه گردد. عموما در تعریف عصمت بیان می شود عصمت تحقق ویژگی در انسان است که او را از ارتکاب گناه و اشتباه مصون می دارد. با توجه به این تعریف عصمت دارای دو قسم است، عصمت از گناه و عصمت از اشتباه. قسم اول معطوف به حوزه نیات و اعمال و قسم دوم معطوف به حوزه شناخت می باشد. اما برای عصمت می توان تعریف موجزتر و کاملتری ارائه نمود. در این تعریف بیان می شود که عصمت عبارت است از توفیق انجام کامل مسئولیت در برابر خداوند متعال. از این تعریف مشخص می شود که عصمت رابطه مستقیمی با مسئولیت هر فرد در آفرینش دارد و با توجه به سطوح  مختلف مسئولیت ها، عصمت نیز دارای سطوحی متفاوتی است. همچنین می بایست متوجه این امر بود که هرچند گفته می شود بدلیل جایگاه خطیر نبی و وصی (ع)، عصمت به ایشان اعطا شده است ولی سخن درست تر آن است که گفته شود افراد بر اساس میزان مسئولیت پذیری و توفیق در انجام مسئولیت خود یعنی سطح عصمت به جایگاه های خطیر نظیر نبی و وصی (ع) منصوب شده اند. لذا عصمت ویژگی تحقیقی در وجود انسان است و نه یک ویزگی اضافی و در کنار وجود که فقط از امدادهای بیرونی نشات می گیرد. به هر شکل در این نوشتار هرگاه نامی از عصمت به میان آمده، معنیِ توفیق انجام مسئولیتها و تکالیف هر انسان در برابر خداوند متعال قصد شده است.

همانگونه که ذکر شد در اینجا سخن بر سر اینست که آیا سایر مومنین نیز امکان دست یافتن به عصمت را دارند یا خیر. برای پاسخ به این پرسش این اصل ارائه می گردد که اساسا آفرینش و تربیت انسان توسط خداوند متعال در جهت شکل گیری انسان معصوم بوده است. یعنی شکل گیری موجودی که همواره مسئولیت خود یعنی عبودیت خداوند متعال و طی درجات  قرب به خداوند را به درستی به  انجام رساند. استدلالِ این مطلب را می توان در آیات متعدد قرآن کریم ملاحظه کرد، آنجا که خداوند در خصوص علت غایی آفرینش و در مورد وضعیت اهل بهشت به تواتر می فرماید که علت غایی آفرینش عبادت اوست و در بهشت جاودان با وجود تداوم انتخاب و اختیار برای انسان، فقط صحت و سلامت روحی و فعلی در جریان است. بدیهی است که این وضعیت بدلیل تحقق شاکله عبودیت محض در اهل بهشت و بواسطه تربیت ایشان توسط خداوند متعال ایجاد شده است. بعبارتی آنچه درعوالم مختلف از جمله دنیا، برزخ و قیامت بر انسان می گذرد تماما بر این مطلب استوار است که افرادی که تمایل به عبودیت خداوند همراه با صحت و سلامت و به عبارتی حیات طیبه دارند ولو اینکه در مقاطعی از حیات خود از مسئولیت های خود تخطی نموده باشند، در نهایت الزامات این حیات طیبه با هدایت و امدادهای خداوند در آنها محقق گردد و با یک سیر منطقی از طریق ارتقاء شناخت حق و مسئولیت پذیری در برابر حق،  به معصومین بپیوندند و وارد بهشت جاودان شوند.

با توجه به مطالب فوق مشخص می گردد که حصول به عصمت برای تمامی مومنین و اهل نجات نه تنها ممکن بلکه به عنوان پیش شرط ورود به بهشت جاودان امری لازم است. از سویی چنانچه به این مسئله توجه نمائیم که حضرات چهارده معصوم (ع) به نص صریح روایات بدلیل توجه و مراقبت از وظایف خود در برابر خداوند متعال از بدو خلقت دارای عصمت بوده اند، مشخص می گردد زمان دستیابی به عصمت در مومنین متفاوت و از لحظه خلقت تا لحظه ورود به بهشت جاودان متغیر است و لذا هیچ منعی وجود ندارد که قائل شویم، برای برخی حصول به عصمت در زمانی میان این دو مقطع و در دنیا ممکن باشد. از این رو به صورت کلی منعی برای تعمیم عصمت به غیرِ حضرات چهارده معصوم (ع) در عالم دنیا وجود ندارد. با توجه به این نتیجه گیری، بحث حصول به عصمت در دنیا بحثی مصداقی خواهد بود که می بایست در رابطه با هر فرد به صورت مجزا مورد بررسی قرار گیرد.

حال با توجه به رابطه بین مسئولیت و مسئولیت پذیری با عصمت می بایست گفت بر خلاف سخن رایج که ادعا می کند افرادی که وارد حوزه خطیر حکومت می شوند بسبب امکان بالای بروز خطا از عصمت بدورند؛ عصمت را می بایست بیشتر در میان کسانی که در جامعه اسلامی مسئولیت پذیرفته اند و با ظهور شرایطی در آنها از ایشان به حاکمان و مسئولین بحق تعبیر می شود جستجو کرد زیرا در وادی حاکمیت دو خطا در بین مسلمین رایج است. اولین خطا اینست که مومنین وادی حکومت را به حال خود و برای غیر مومنین رها سازند و عملا با توجیهات مختلف نخواهند مسئولیت متجلی ساختن انوار الهی را در جایگاه حکومت که معرف و ظاهر کننده حاکمیت الله بر سراسر هستی است بپذیرند و دوم اینکه حکومت را بدلیل قدرت و امکانات منتج از آن بخواهند و نه انجام مسئولیتهای آن که در این صورت حکومت کردن ایشان به حق نخواهد بود. لذا حاکمانی که از دو خطای فوق مبرا هستند و در ادامه سلسله حکومت الله، نبی اکرم(ص) و ائمه اطهار(ص)، بر مسئولیت الهی خویش در موضوع تجلی انوار الهی در آفاق و انفس واقف گشته و بر اساس موازین شرع مقدس به حکومت رسیده و حکومت می کنند و به صورت کلی هر شخصی که در ذیل حاکمیت اسلام ناب محمدی (ص)، در هر سطحی مسئولیتی را به حق بر عهده می گیرد و این مسئولیت را از ناحیه خداوند متعال می داند، همانگونه که انتظار عمل به مقتضای عصمت از او بیشتر است، در ظن بیشتری به عصمت نیز قرار دارد.

در واقع هر مسئولیت جدید عرصه جدیدی است در وادی عصمت برای مومنین که توسط خداوند متعال برای ایشان گسترده می گردد و در صورت موفقیت در آن به سطح بالاتری از درجات بهشت جاودان و یا همان قرب و عبودت خداوند متعال دست خواهند یافت. حصول به این امر با توجه به مطالب مذکور برای کسانی که به حق در مسئولیت های مختلف در ذیل حاکمیت اسلام ناب محمدی (ص) قرار گرفته اند ممکن و چنانچه تقدم عصمت در اعطای مسئولیت های خطیر الهی را متذکر شویم برای رهبر امت محقق می باشد.

الحمد لله رب العالمین

مهدی عرفانی

راه صحیح وصول به درجات بالای محبتِ اهل­بیت (ع)

بسمه تعالی

موضوع محبتِ اهل بیت (ع) یکی از زیباترین و شورانگیزترین موضوعاتی است که در میان شیعیان و بلکه تمامی مسلمانان مطرح و مورد اقبال است. به­واسطه عقل، نقل و مراودات قلبی و شهودی برای هر شیعه و تابع اهل بیت (ع) مشخص می­شود که اهل­بیت (ع) مقربترین و دوست­داشتنی­ترین مخلوقات خداوند متعال هستند. با تعقل و تدبر در آنچه به واسطه نقل به ما رسیده است در می یابم که زندگی اهل بیت (ع) بر مبنای ایمان به خداوند و عبودیت محض او، منقطع از هر چیز بجز خداوند متعال است و در گفتار و رفتار اهل بیت (ع) همه چیز حول محور الله در جریان بوده و اوست که مبدا و مقصد اعمال ایشان است. همچنین علوم و حکمت­های الهی نزد ایشان که به مناسبت­های مختلف صادر و هویدا شده است و همچنین کراماتی که خداوند متعال به ایشان ارزانی داشته و به واسطه مراودات قلبی و یا شهودی بر مومنین و تابعین اهل بیت (ع) آشکار می گردد موید جایگاه والای ایشان نزد خداوند متعال است. از این­رو مؤمنین به­واسطه ایمان و محبت به خداوند و مشاهده مقام بالای اهل­بیت (ع) نزد وی همواره درصدد کسب درجات بالاتر محبت اهل­بیت (ع) و بهره­گیری از این فیض الهی و برآورده شدن حاجات و احتیاجات معنوی و مادی خود از طریق ایشان هستند. و چه چیز شیرین­تر از این­که انسان به­واسطه اتصال و دوستی با این مقربترین و دوست داشتنی­ترین مخلوقات خداوند هم به قرب بیشتر به خداوند نایل گردد، هم در مقاطع گوناگون زندگی خود حاجات و احتیاجات معنوی و مادی خود را از طریق ایشان برآورده سازد.

اما این­که اصل محبت چیست و چگونه می­توان به محبت واقعی اهل­بیت (ع) نایل شد، خود سخن بسیار مهمی است که چنان­چه به­درستی روشن نشود، راه وصول به محبت واقعی ایشان را با مشکلاتی مواجه خواهد کرد و چه­بسا موجب ایجاد انحراف نیز بشود. جهت شناخت و تعریف محبت باید توجه خود را به این موضوع معطوف کنیم که ریشه پیدایش محبت بین انسان­ها به وجود خصوصیات مشترک بین آن­ها بازمی­گردد. به عبارتی انسان ها با ملاحظه خصوصیات مورد علاقه خویش در انسان و یا موجودی دیگر نسبت به آن انسان و یا موجود تمایل و محبت پیدا می کنند. هم­چنین تمایلات انسان منعطف به روح انسان است و به­صورت کلی از آن­ها می­توان با­عنوان روحیات یاد کرد و در این­صورت باید گفت منشأ محبت در انسان­ها وجود روحیات مشترک بین آن­هاست. لذا درجه اعلای محبت ویا اصلِ محبت، عبارتست از اتحاد روح و بعبارتی اتحاد روحیات بین دو انسان.

نتیجه­گیری که از بحث فوق می­توان داشت این است که جهت نیل به محبتِ بیشتر اهل­بیت (ع) می­بایست در روحیات به ایشان نزدیک شد. یعنی آن­چه برای ایشان مطلوب است، برای ما نیز مطلوب و آن­چه برای ایشان نامطلوب است، برای ما نیز نامطلوب باشد و این نزدیکی روحیات به ایشان در اثر شناخت و تأمل در مطلوب­ها و نامطلوب­های ایشان و تبعیت از رفتار ایشان قابل حصول است؛ زیرا پس از شناخت مطلوب­ها و نامطلوب­ها، حقیقت این امور آن­گاه در وجود انسان محقق می شود که در انسان به­صورت اعتقاد راسخ درآمده باشد و در اعمال او قابل مشاهده باشد و لذا عجیب نیست اگر بگوییم راه­کار صحیح افزایش محبتِ اهل­بیت (ع) و دست­یابی به آن بر خلاف عرف رایج، بیش از آن­که مربوط به حوزه احساسات باشد و به تشدید بروز احساسات نیاز داشته باشد، در حوزه شناخت و رفتار قرار دارد و به گام­های عملی و علمی نیاز دارد. سخن دلگرم­کننده این است که خود حضرات اهل­بیت (ع) این گام­های عملی و علمی را در چارچوب شریعت که برگرفته از وحی است ارائه نموده­اند. از این­رو راه حصول به اصل محبت اهل­بیت (ع) متشرع بودن به شریعت و راه ایشان در حوزه اعتقادات و اعمال است و انسانی که در این راه قدم برمی­دارد درنهایت امر به نزدیکی و اتحاد روحی با ایشان و یا همان اصلِ محبت ایشان نایل خواهد شد؛ و در میانه راه نیز به میزان موفقیت در متشرع بودن به درجاتی از محبت اهل­بیت (ع) دست خواهد یافت. نتیجه­گیری دیگر این­که شریعت که ابتدائاً از سوی خداوند و جهت نیل به قرب او به انسان عرضه شده، همان راه وصول به محبت اهل­بیت (ع) نیز هست، یعنی راه و راه­کار قرب به خداوند و حصول محبت اهل­بیت (ع) یکی است و انسان راهرو در این راه به حضرات ایشان (ع) خواهد پیوست و این است معنی واقعی اتحاد و وحدت در عالم وجود.

در پایان سخن ذکر این نکته لازم است که از جمله اقدام های عملی مهم در جهت افزایش محبت اهل بیت (ع)، پاسداشت ایشان به مناسبت های مختلف و ذکر فضائل و مرام اهل بیت (ع) در مراسمات و همچنین زیارت ایشان از دور و نزدیک است که خود از مظاهر محبت به ایشان و از آداب حضور در محضرشان است. این اقدام با توجه به ذکر فضیلت ها و معارف بلند در مراسمات و متون زیارتی، منجر به افزایش شناخت از ایشان خواهد شد و هم خود اقدامی آکنده از عاطفه و در صورت تداوم حاکی از تبعیت از حضرات اهل بیت (ع) می باشد.

 

الحمد لله رب العالمین

مهدی عرفانی

سه مستحب شاخص جهت نیل به سعادت و قرب بیشتر به خداوند متعال

بسمه تعالی

موضوع سعادت و یا سعادت مند شدن اصلی­ترین دغدغه­ای است که هر انسان، در طول حیات خود با آن روبه­روست و در پی دستیابی به آن زندگی می­کند. در جهان­بینی الهی که یگانه جهان­بینی صحیح و منطبق بر حقیقت هستی است و دریچه نگاه آن به جهان همان دریچه­ای است که خالق عالم بر روی انسان گشوده است، سعادت با تعابیر مختلفی بیان شده که در این میان ورود به بهشت ملموس­ترین بیان برای سعادت می­باشد. لذا همان­گونه که بهشت دارای درجات مختلفی است، سعادت نیز دارای درجاتی خواهد بود که از اولین مرحله سعادت عموماً به نجات تعبیر می­گردد. اما انسان خداجو به جهت این­که درجات بهشت و به عبارتی درجات سعادت متناظر با درجه قرب بنده به خداوند است همواره پس از درخواست نجات، از خداوند درخواست دارد تا به مراحل عالی­تری از بهشت، سعادت و یا قرب به محبوب خویش نایل گردد. در دین مبین اسلام به جهت حصول این امر پس از اهتمام به انجام واجبات و ترک محرمات دستورات مستحب بسیاری وضع و به انجام آن­ها تاکید شده است که در این­جا قصد بر این است تا در بین تمامی آن­ها، سه مستحب یعنی تلاوت و تدبر در قرآن کریم، زیارت حضرات چهارده معصوم (ع) و اقامه نماز در اول وقت، به­عنوان سه مستحب شاخص که بیشترین تاثیر در قرب بنده به خداوند متعال را دارند، یاد آوری شوند.

جهت توجیه مطلب باید توجه داشت که افزایش قرب بنده به خداوند ماحصل افزایش ایمان او به خداوند است و چنان­چه برای ایمان سه جزء شناخت حق، پذیرش حق و عمل صالح را قائل شویم، هرگونه اقدامی که به افزایش درجات سه جزء فوق منجر شود به افزایش ایمان و افزایش قرب بنده به خداوند متعال منجر خواهد شد. لازم به ذکر است از آن جا که سه جزء شناخت حق، پذیرش حق و عمل صالح در تعامل با یکدیگر می­باشند و تقویت هریک موجب تقویت دیگری می شود، تمامی اعمال عبادی بر هر سه جزء تاثیر دارند، اما در این­جا تاثیر ویژه مستحبات مذکور بر یکی از سه جزء ایمان، مبنای استدلال ها بوده است. بعبارتی عمده­ترین تاثیر در شناخت حق از طریق تلاوت و تدبر در قرآن کریم و عمده­ترین تاثیر در پذیرش حق از طریق ارتباط قلبی و زیارت حضرات چهارده معصوم (ع) و عمده­ترین تاثیر در حوزه اعمال صالح از طریق اهتمام به اقامه نماز در اول وقت دانسته شده است.

در استدلال جزء اول می­بایست به این نکته توجه داشت که انسان در بدو حیات بواسطه اینکه به وابستگی وجود خود به وجودی دیگر آگاهی دارد از خداوند متعال و حق شناخت اجمالی داشته اما چون از کم و کیف این وابستگی و از آن کسی که وجودش به او وابسته است شناخت کاملی ندارد، همواره تفصیل و افزایش این شناخت برای او یک نیاز و درعین حال مهیج و لذت بخش بوده و ابهام در این خصوص برایش رنج آور و طاقت فرسا است و در این حال چه کسی بهتر از خداوند متعال می تواند به این نیاز انسان پاسخ دهد. در این راستا و به جهت ارائه پاسخ به این اصلی ترین نیاز انسان و ارائه یک جهان­بینی صحیح و مطابق با واقعیت هستی، قرآن کریم از سوی خداوند متعال نازل شده است. در قرآن کریم خداوند به توصیف از خود، جهان، انسان، زندگی و هرآن­چه در سعادت انسان و قرب به خود موثر است پرداخته و از طریق دعوت به تدبر در قرآن و آیات آفرینش، انسان را به شناخت دقیق از حق هدایت نموده است. از سویی در قرآن کریم به صراحت بیان شده است که هیچ کلام و مطلبی هم­تراز با قرآن کریم نمی­تواند از سوی بشر انشاء و ایجاد گردد. لذا طبیعی است که قائل شویم جهت شناخت خداوند متعال و حق، هیچ اقدامی به میزان تلاوت و تدبر در قرآن کریم نمی­تواند موثر واقع شود.

در استدلال جزء دوم یعنی اعتقاد به تاثیر عمده ارتباط قلبی و زیارت حضرات چهارده معصوم (ع) در پذیرش حق به این نکته اکتفا می­شود که ساختار وجودی انسان به گونه­ای است که آن­گاه که از سوی خداوند پذیرش حقِ ولایت برخی انسان ها بر برخی دیگر به میان می­آید، میزان پذیرش حق و احیانا میزان عنادها نمایان­تر می­گردد. عده بسیاری از انسان­ها ولایت الله را بر خود پذیرفته­اند، اما هنگامی­که بحث ولایت انبیاء پیش آمده از پذیرش این حق استنکاف ورزیده­اند. هم­چنین در بین کسانی که ولایت انبیاء را پذیرفته­اند عده­ای آن­گاه که حقِ ولایت جانشینان ایشان به میان آمده با این موضوع به مشکل برخورده و عناد و عدم پذیرش خود را عیان نموده­اند و هکذا. لذا می­بایست اعتقاد داشت که عالی­ترین درجه پذیرش ولایت و اوامر الهی و اتمام دین در پذیرش ولایت جانشینان نبی اکرم (ص) یعنی سایر حضرات چهارده معصوم (ع) مستتر است. به­عبارتی پذیرش ولایت ایشان به معنی پذیرش کامل و تمام اوامر الهی است و عدم پذیرش حق ایشان حاکی از عدم پذیرش کامل ولایت و اوامر الهی و چه­بسا به معنی دروغین بودن پذیرش اوامر ابتدائی خداوند نیز باشد. ازجمله رفتارهایی که حاکی از پذیرش ولایت حضرات چهارده معصوم (ع) بوده و علاوه بر این مطلب موجب استحکام رابطه قلبی و ازدیاد محبت ایشان می­گردد، زیارت ایشان از دور و نزدیک است که به صورت­های مختلف ازجمله قرائت زیارت­نامه­ها و حضور در حرم­های شریف ایشان متجلی می­گردد. از آن­جا که در این زیارت­نامه­ها و به­خصوص زیارت جامعه کبیره علاوه بر حمد و ثنای خداوند و صلوات بر تمام انبیاء و اولیاء خداوند دلایل ولایت ایشان بر مردم و شأن و جایگاه ایشان در نظام آفرینش نیز بیان شده است، تکرار مدام زیارت ایشان باعث تقویت روحیه پذیرش درجه کامل حق یعنی تسری حقِ ولایت الله به ولایت اولیاء خداوند و درنتیجه تقویت روحیه پذیرش حق در انسان می­گردد. همچنین به­دلیل آن­که ولایت یک رابطه یک­سویه نیست و عملاً برمبنای دستگیری و هدایت بیشتر پذیرنده آن نیز بنا شده است، نتایج شگرف و مخصوصی از این ناحیه متوجه زیارت­کننده حضرات چهارده معصوم (ع) نیز خواهد شد و با توجه به این­که بین آن حضرات (ع) و زیارت­کننده، سنخیتی از بعد انسانی وجود دارد، این هدایت و دستگیری با سهولت و شیرینی همراه است.

همان­گونه که گفته شد سومین جزء از اجزاء ایمان به خداوند متعال عمل صالح است. عمل صالح درواقع بیان­گر و ظاهر کننده قوت سایر اجزاء ایمان یعنی شناخت و پذیرش حق در وجود انسان است و در دین مبین اسلام اقامه نماز جایگاه ویژه ای در بین اعمال صالح دارد. در متن قرآن کریم، از اقامه نماز به­عنوان مؤکدترین عمل صالح نام برده شده و در موارد بسیاری هرگاه سخن از ایمان به خداوند متعال و عمل صالح به میان آمده، اقامه نماز به عنوان مصداق آن معرفی شده است. در بیان حضرات چهارده معصوم (ع) و سایر اولیاء خداوند نیز اقامه نماز جایگاه ویژه ای در اوامر و سفارشات ایشان دارد  به گونه­ای که پذیرش سایر اعمال در گرو پذیرش نماز هر فرد دانسته شده و گویا اقامه نماز، برآیند سایر اعمال انسان است یا در بیانی دیگر، ترک نماز، فاصله میان ایمان و کفر عنوان شده است. حال که به جایگاه رفیع نماز در بین اعمال صالح اشاره شد، طبیعی است که بپذیریم که پس از پذیرش اصل نماز که حاکی از حداقل ایمان قابل قبول بنده به خداوند متعال است، کیفیت اقامه نماز تاثیر اساسی در قرب بنده به خداوند متعال دارد. در کلام اولیاء الهی یکی از شاخصه­های اصلی یک نماز مطلوب و شاید اصلی ترین شاخصه آن، اقامه نماز در اول وقت بیان شده به گونه­ای که شخصیتی نظیر آیت­الله بهجت در این مورد نقل به مضمون می­فرماید: «نماز اول وقت تکویناً انسان را به مقامات عالی می­رساند» و ذکر تکویناً در این­جا بسیار پرمعنا و شجاعانه است و به معنی عدم امکان مقرب نشدن به درگاه الهی درصورت تداوم اقامه نماز در اول وقت است.

در این جا لازم به یاد آوری است که آنچه نگاشته شد در واقع بیانگر تلاشهایی است که یک انسان در راستای موفقیت و سعادت بیشتر خویش بر می دارد و چه کسی موفقتر و سعادتمندتر از حضرات چهارده معصوم (ع) در این راه. لذا تبعیت از حضرات ایشان علاوه بر اینکه عالی ترین درجه از درجات پذیرش حقِ الله بر انسان ها است، موجب ایجاد نزدیکی و اتحاد در عقائد و رفتار با ایشان شده و پیمودن مسیر قرب الی الله را برای انسان خدا جو هموارتر می سازد و از سویی امداد های غیبی را بواسطه ایشان نصیب انسان می سازد.

در پایان از خداوند متعال درخواست داریم تا اولا ما را از اصحاب نجات و وارد شوندگان به بهشت خویش قراردهد و ثانیا عاجزانه به درگاهش دست به دعا بر می داریم تا ما را از مقربین خود قرار دهد و به واسطه محبت به اهل بیت (ع)، در این راه از خطاهای ما در گذرد.

 

الحمدلله رب العالمین

مهدی عرفانی

عدل الهی

بسمه‌تعالی

عدل الهی و چگونگی محقق بودن آن شاید شایع‌ترین موضوعی باشد که ذهن و فکر انسان‌های مؤمن را به خود معطوف داشته و ایشان همواره با بروز پدیده‌هایی تلخ و ظالمانه در پیرامون خود نگاه خود را بیش از پیش به این موضوع معطوف می‌سازند. همچنین وجود تفاوت‌هایی بین موجودات از نظر سطح وجودی آنها و تفاوت‌هایی بین انسان‌ها در لوازم حیات نظیر مشخصات روحی و جسمی در بدو تولد و محیط‌های متفاوتی که ایشان در آن زیست می‌کنند نیز به نوبه خود به این پرسش دامن می‌زند.

در بحث عدل الهی بصورت کلی دو نوع ابهام و پرسش در حوزه حیات انسانی می‌تواند مطرح شود. موضوع اول در خصوص تفاوت‌هایی است که به وضعیت ورود افراد به عالم دنیا مرتبط می‌شود و عرفاً اموری خدادادی تعبیر می‌شوند. این امور که بنظر می‌رسد موجود نقشی در آن‌ها ندارد تفاوت در لوازم حیات موجود از جمله وضعیت روحی و جسمی، استعداد ها، زمان تولد، محل تولد، محیط اجتماعی تولد و نظایر آن را شامل می‌شود. این امور تأثیر فراوانی بر نحوه زندگی انسان‌ها دارند و چنانچه بصورت آماری نیز به این مسئله توجه کنیم، کیفیت امور فوق ارتباط معنی‌داری با چگونگی زندگی و نتیجتاً سرنوشت افراد دارند. موضوع دومی که در بحث عدل الهی می‌تواند مطرح شود مواردی است که در طول زندگی برای انسان پیش می‌آید نظیر میزان آشنایی با دین، حوادث و بلایای طبیعی، بیماری‌ها، قتل‌ها، غارت‌ها و تجاوزگری‌هایی که انسان‌ها با آن مواجه می‌شوند که این امور نیز سرنوشت انسان‌ها را کاملاً تحت تأثیر خود قرار می‌دهند. برخی از این امور نظیر بلایای طبیعی خارج از اراده انسان‌ها تصور می‌شوند و برخی دیگر هر چند اراده و رفتار انسان‌ها در مورد آنها مؤثر است اما نوع بشر، بخصوص مستضعفین (به معنای مطلق) به نظر می‌رسد بیش از آنکه در وقوع آنها مؤثر باشند تحت تأثیر آن‌ها قرار دارند.

همانگونه که مشاهده می‌شود بحث عدل الهی گستره‌ای به ابعاد کل حیات انسان از آغاز وجود و تولد، زندگی در دنیا و حیات پس از آن و سرنوشت او را شامل می‌شود و لذا یافتن پاسخی در خور آن نیازمند نگاهی به گستردگی آن است. در اینجا سعی می‌شود پاسخ‌هایی که به موضوع عدل الهی داده می‌شود در چهار دسته بیان گردد:

پاسخ اول: گروهی بدون تأمل دقیق و به صرف مشاهده تفاوت‌ها در بین موجودات و وجود ظلم در عالم و با توجه به ایمان به خداوند و به جهت تنزیه او امکان برقراری عدل در عالم دنیا را منتفی دانسته و وجود ظلم را جزو ذات عالم دنیا می‌پندارند. از نظر این گروه خداوند با توجه به وجود معاد، در مجموعِ دنیا و آخرت عادل و در نهایت عدل را محقق خواهد ساخت. هرچند این استدلال در نتیجه گیری صحیح به نظر می‌رسد اما در نوع انتساب عدل به خداوند و مقدمات دارای ایرادات فراوانی است.

این گروه به این امر توجه کافی نمی‌کنند که خداوندی که موضوع برقراری قسط و عدل توسط انسانها را کراراً و مجدانه در کتب آسمانی خود مورد تأکید قرار می‌دهد و یکی از اهداف بعثت پیامبران را این مسئله عنوان می‌کند قطعاً زمینه و امکان چنین امری را در این دنیا مهیا نموده است. همچنین اهتمام پیامبران، امامان و شیعیان حقیقی آنها در برقراری عدالت در سطح جوامع بشری نیز می‌بایست امکان تحقق عدالت در دنیا را برای این گروه روشن سازد و الا ایشان نیز هیچگاه به مبارزه با ظلم برنخواسته و نهایت تلاش خود را فقط معطوف به عدم ظلم به سایرین می‌نمودند. یک نتیجه منفی تفکر فوق ایجاد فرصت برای قدرتمندان و صاحبان حکومت ظلم و جور است تا با اشاعه این تفکر و حواله کردن عدالت به آخرت در مقاصد شوم خود مانع جدی پیش رو نداشته باشند.

همچنین استدلال فوق این موضوع را بدون پاسخ می‌گذارد که تفاوت بین موجودات بالاخص انسان‌ها در هنگام تولد از نظر مشخصات جسمی و روحی و محیط زندگی که بر سرنوشت آنها مؤثر است از چه ناحیه ایجاد شده و چگونه در موضوع عدل الهی قابل توجیه است. ایراد اصلی در استدلال فوق این مطلب است که خداوند در مجموع دنیا و آخرت عادل دانسته می‌شود و این یعنی در برهه‌ای از آفرینش یعنی دنیا (نعوذبالله) خداوند عادل نبوده و یا حداقل توان برقراری عدالت را ندارد که این مطلب به هیچ عنوان از دید قرآن کریم و روایات وارد شده صحیح نمی‌باشد و استدلال در عدل الهی می‌بایست بگونه ای ارائه گردد که عدل خداوند برای همه زمان‌ها و برهه‌ها ثابت شود. بدلیل ارائه توضیحات فوق و آنچه در پی خواهد آمد این استدلال نمی‌تواند به عنوان استدلالی صحیح در موضوع عدل الهی پذیرفته شود.

پاسخ دوّم: پاسخ گروهی در بحث عدل الهی اینست که ظلم و اعمال ظالمانه از ضعف در قدرت، علم، تحلیل، شخصیت و نظایر آن نشأت می‌گیرد و از آنجا که در خداوند متعال ضعف راهی ندارد لذا از خداوند قدیر و علیم اعمال ظالمانه صادر نمی‌شود و ظلم در ساحت قدسی او جایی ندارد. از نظر این گروه واجب‌الوجود (خداوند متعال) دارای تمامی صفات حسنه آنهم در حد اعلا و مطلق خود می‌باشد و عملاً این صفات نیز درحد مطلق خود ملازم هم و متحد می‌باشند. لذا خداوند نه تنها ظالم نیست بلکه آن ذات پاکیست که بجز خیر از او صادر نمی‌شود و نقص و ضعف در ذات پاک او راه ندارد و درنتیجه چنانچه تفاوت در سطح وجودی موجودات مشاهده می‌شود این تفاوت را باید در سطح متفاوت موجودات از حیث قابلیت برخورداری از وجود جستجو کرد و ظلم موجود در عالم نیز بواسطه ضعف موجودات بروز کرده است و از ناحیه خداوند چه در دنیا و چه در آخرت هیچ ظلمی به بندگان روا نمی‌شود و معاد آخرین مرحله از مراحل تحقق عدل الهی است و نه همه آن.

با وجود قوت استدلال فوق اکتفا و توقف بر این استدلال مناسب نیست زیرا توقف در استدلال فوق انسان را از کشف ساز و کار تحقق عدل خداوند محروم می‌سازد. فهم و کشف اینکه با وجود این همه تفاوت در بین موجودات و وجود ظلم در عالم چگونه نظام هستی در همه مراحل آن برمبنای حق و عدل بنا شده باب‌های بسیاری را در فهم حکمت‌های الهی برقلب انسان می‌گشاید که فتح هرکدام از این باب‌ها به ورود به شهری از معارف الهی که سراسر نور و شعف است منجر می‌گردد و انسان موحد را نه تنها در آستان پروردگار خود بیش از پیش خاضع و تسلیم می‌کند بلکه شراره‌های محبت به خداوند و سرور را به جهت زیست در ظل پروردگاری چنین حکیم در جان انسان شعله ور می‌سازد. همچنین فهم حکیمانه همراه با پیروی از شرع منجر خواهد شد راز و رمز‌های شریعت یکی پس از دیگری برای انسانی که به وادی حکمت متشرعانه ورود پیدا کرده منکشف شود. لذا متشرع بودن در این حالت نه تنها یک اقدام تعبدی به جهت نیل به سعادت و گریز از شقاوت بلکه هر قدم آن برای انسان حکیم، مستدل زیبا و گامی آگاهانه در جهت قرب به خداوند و انکشاف حق خواهد بود. در ادامه به جهت توضیح بیشتر مسئله، دو پاسخ دیگر که علاوه بر قبول استدلال فوق، ساز و کار تحقق عدل الهی را مورد بررسی قرار می‌دهند، مطرح خواهند شد.

پاسخ سوم: اعتقاد گروهی در توجیه ساز و کار عدل الهی بر اینست که موجودات با توجه به اینکه مسبوق به سابقه عدم هستند از خداوند هیچ طلبی ندارند و خداوند متعال براساس یک فرایند علت و معلولی که آن را می‌توان فرایند طبیعی اطلاق کرد موجودات را خلق کرده و لذا تفاوت در میان موجودات حاصل این فرایند است، با توجه به مطلب فوق، وجود، یک هدیه از سوی خداوند به موجودات است و هر موجود هر قدر از وجود که به او رسیده همان قدر را باید قدر بداند. از سویی جهت توجیه وجود عدالت با وجود اختلافات در شرایط زیستی و پیرامونی انسان که در سرنوشت او مؤثرند بیان می‌شود هر انسان به‌اندازه‌ای از حق که به او رسیده مسئول است و خداوند با میزان امکان دریافت حق و توان اجرای حق توسط انسان با وی معامله می‌کند. لذا اینکه افرادی در محیطی زندگی می‌کنند که دین حق به آنجا رسیده یا نرسیده و اینکه استعدادها و شرایط جسمی، روحی و محیطی فرد در دریافت حق مؤثر بوده است همه در محاسبات خداوند در برخورد با انسان لحاظ می‌شود و از این ناحیه هیچ ظلمی به بندگان از سوی خداوند روا نخواهد شد. در واقع خلاصه استدلال فوق اینست که “هر شخص به‌اندازه‌ای از حق که به او رسیده و به میزان توان در دریافت و اجرای حق مسئول است”

استدلال فوق نیز استدلالی صحیح در نتیجه‌گیری است و نتیجه آن بر مبنای آیات و روایات بنا شده است اما باید گفت در بخش آغازین این استدلال ایراداتی وجود دارد و این استدلال نیاز به تکمیل شدن دارد زیرا انسان بر مبنای تعقل و بر مبنای آیات و روایات شاهد این موضوع است که نظام علت و معلولی خود یکی از پدیده‌های بنیان گذاشته شده توسط خداوند است و گاه بنابر اقتضائات این روابط به شکل مواردی نظیر معجزه و یا کرامت دگرگون می‌شود. همچنین توصیه اکید به مؤمنین جهت دعا و بهره‌گیری از امدادهای غیبی خود شاهد این موضوع است که نظام علّت و معلولی نه یک نظام خودکار و بدون متولی بلکه یک نظام دارای متولی و مدبر است و امکان ایجاد تغییر در آن به اذن خداوند وجود دارد. در اینجا شاید این موضوع مطرح شود که آری قابل تغییر است اما تغییرات آن نیز خود تابع نظام علّت و معلولی است با این تفاوت که گاه علّت‌ها در آن برای ما مجهول است. این سخن، سخن پسندیده‌ای به نظر می‌رسد اما باید توجه داشت علّت والعلل تمام علّت‌ها و علّت نظام علت و معلولی خداوند است و لذا چنانچه نقصی و ظلمی بواسطه اصل نظام علّت و معلولی صادر شود در واقع بازگشت وقوع آن نقص و ظلم به خداوند است و همچنین محدود دانستن خداوند متعال به یک نظام که آن نظام هم خود آفریده اوست مبنی عقلی ندارد.

همچنین باید توجه داشت در صورت پذیرش بخش ابتدایی استدلال فوق به اصل مسئولیت موجودات در برابر خداوند خدشه‌ وارد می‌شود و عملاً موجودات می‌توانند با توجه به جبر در اصل موجود بودن به اصل مسئول بودن خود اعتراض و یا تردید روا دارند. از این منظر از آنجا که موجود در وجود داشتن خود و جایگاهش در نظام آفرینش و عوامل محیطی و پیرامونی که خدادادی تلقی می‌شود نقشی قائل نیست بدیهی است در برابر مسئولیتش در برابر خداوند نیز نقشی قائل نباشد و چنانچه از خداوند متعال اطاعت کند بدلیل حضور اجباری در این نظام و اعتقادش به معاد است، به نحوی که یا به شوق رسیدن به زندگی سعادتمند ابدی و یا از خوف شقاوت ابدی تن به اطاعت داده است.

همچنین در این صورت آیات و روایاتی که به مسئله اخذ عهد از تمامی رسولان و امامان، عرضه امانت، موضوع الست و نظایر آن اشاره دارند مسائل مبهمی خواهد بود و معلوم نیست در چه فضایی صورت گرفته‌اند و از آنجا که اصل وجود در این استدلال جبری است،  امور فوق نظیر اخذ تعهد نیز جبری خواهند بود که عقلا غیر قابل قبول است. لذابه نظر می‌رسد لازم است به پاسخ تکمیلی و چهارم از پاسخ‌های موضوع عدل الهی نگاهی بیفکنیم.

پاسخ چهارم: در این پاسخ باور بر این است که آفرینش یک فرایند چند مرحله‌ای است. همانگونه که عالم دنیا مرحله‌ای از مراحل آفرینش و مقدمه عالم برزخ و عالم آخرت است و سطح ایمان و نحوه عملکرد انسان در دنیا بر وضعیت وی در این عالم و عوالم بعد آن یعنی برزخ و آخرت مؤثر است پیش از دنیا نیز عوالمی وجود دارد که آفرینش از آن مراحل عبور می‌کند و در واقع دنیا عالم وسط در بین عوالم است. از این منظر موجودات در عوالم پیش از دنیا (عالم امکان و عالم ذر) که محل اولین مواجه و ملاقات آنها با خداوند است بصورت همسان از سوی خداوند متعال برای وجود داشتن و انکشاف خداوند و تقرب به او دعوت شده‌اند و البته مسئولیت‌های این وجود داشتن و انکشاف و تقرب نیز برای آنها روشن شده است. همچنین موجودات پس از پذیرش دعوت و پذیرش مسئولیت‌هایِ وجود پا به عرصه وجود گذاشته‌اند و نسبت به پذیرش ربوبیت خداوند و ملحقات و الزامات آن متعهد شده و به تعهد خود اقرار کرده‌اند. فرایند آفرینش در این عوالم به‌گونه‌ای است که هر چیز با توجه به‌اندازه ‌ایمانش به خداوند که همانا باور این دعوت کننده و میزان تمایل و اشتیاق به انکشاف دعوت کننده است لوازم انکشاف را از خداوند متعال که همان سطح وجودی اوست دریافت نموده است. یعنی هر چقدر باور خداوند و تمایل و اشتیاق انکشاف خداوند در موجود بالاتر بوده، لوازم انکشاف نیز که عبارت از مقام موجود است متناسب با آن باور و اشتیاق به وی اعطاء شده است. در ضمن همزمان مسئولیت‌های ناشی از این انکشاف نیز برای موجود روشن شده است.

به عبارتی در این حالت آفرینش یک فرآیند یکسویه از طرف خداوند نیست بلکه فرایندی تعاملی فی مابین خداوند و موجودات است و مسئولیت‌های وجود تواماً به عهده خداوند و موجود قرار دارد. یعنی خداوند هیچ موجودی را در میزان باورش به خداوند و اشتیاقش به انکشاف وی و مسئولیت‌هایی که پذیرا می‌شود مجبور نساخته و به انتخاب تمامی موجودات به دیده احترام نگریسته و آنها را در انتخاب سطح موارد فوق آزاد و مختار قرار داده است اما با پذیرش مسئولیت از طرف موجود انتظار دارد موجود نسبت به انجام مسئولیت‌های خود اهتمام داشته و آنها را به انجام برساند. از سویی مسئولیت‌های خود در برابر موجود را با توجه به قدرت و علم بی‌نهایتش کاملاً به انجام می‌رساند. در واقع موضوع عدل الهی، عدل خداوند در انجام مسئولیت‌های خود در برابر هریک از موجودات است. به نحوی که در برابر هیچ یک از آنها قصوری وجود ندارد. به عبارتی خداوند مسئولیت‌های خود در اعطای لوازم انکشافش را در بدور ورود موجود به عالم وجود، عالم دنیا و در حین زندگی در دنیا بصورتیکه با موجود توافق می‌نماید انجام می‌دهد و لازم است موجود نیز مسئولیت انکشاف خداوند را در سطحی که برای آن اعلام تمایل و اشتیاق نموده به انجام رساند.

باید در نظر داشت که تعامل و توافق خداوند با انسان در خصوص تمام لوازم و شئونات انسانی بوده است بصورتیکه تمام مشخصات وجودی فرد و پیرامونی او را شامل می‌شود. در اینجا شاید پرسشی مطرح شود که در عوالم قبل از دنیا چگونه انسان بر کلیه شئونات خود و عوامل پیرامونی خود که هنوز محقق نشده واقف بوده است تا در خصوص آنها با خداوند توافق نماید. در اینجا باید گفت مسئله حق در کلیه عوالم برای انسان منکشف است و در عوالم قبل از دنیا نیز روشن بوده است زیرا اولین مواجه هر موجود در لحظه آغازین آفرینش خود باحق مطلق یا خداوند متعال است و لو اینکه این مواجه به اجمال بوده باشد و توافقات نیز همگی پیرامون چگونگی ادامه همین مواجه بوده است و آنچه اکنون ما در عالم دنیا به عنوان جایگاه انسان‌ها نظیر نبی، امام، شیعه، خاندان، محل و دوران تولد، استعدادها و مشخصات روحی و جسمی انسان‌ها می‌بینیم در واقع تحقق شرایط ادامه مواجه انسان با خداوند در انکشاف اوست که بصورت حاضر توسط خداوند متعال صورت گری شده است و زمینه انکشاف او و انجام مسئولیت‌ها توسط انسان را فراهم ساخته است.

از منظر فوق علّت تمامی تفاوت‌های بین موجودات در هنگام ورود به عالم دنیا موجه خواهند بود و همچنین مشخص می‌شود آنچه در طول زندگی بر انسان می‌گذرد نیز حاصل انتخاب و عملکرد انسان تا آن لحظه است که برآیند انتخاب‌ها و موضع‌گیری او در عوالم پیش از عالم دنیا و انتخاب او و موضع‌گیری او در دنیاست. البته انسان در بین سایر موجودات این ویژگی را دارد که می‌تواند همچنان با افزایش ایمان، جایگاه خود را در آفرینش و نزد خداوند متعال ترفیع دهد و یا نعوذبالله با کاهش ایمان جایگاهش را تنزل دهد. یعنی هم جبران مافات گذشته مرتبط با عالم دنیا و عوالم پیش از آن برای انسان امکان‌پذیر است و هم به قولی پنبه کردن آنچه تا به حال رشته است.

در این بین ذکر یک نکته لازمست که خداوند متعال در راه انکشاف و تقرب خود توسط بندگان، با انسان‌هایی که راه تقرب را پیش گرفته و آنهایی که پیوسته از او دور می‌شوند یک رفتار را ندارد. یعنی همانگونه که خود فرموده در صورتیکه انسان عمل صالحی را انجام دهد که این عمل صالح نتیجه ایمان و شاهدی برانجام مسئولیت اوست، خداوند آن عمل را به میزان چندین برابر پاداش می‌دهد که پاداش آنهم در واقع تقرب و انکشاف بیشتر خداوند است و در صورت انجام عمل ناصالح به میزان همان عمل ناصالح بنده جزا خواهد دید و یا بعبارتی از نیل به تقرب به خداوند و انکشاف او باز خواهد ماند و احیاناً عقب گرد خواهد داشت. به عبارت دیگر باید گفت خداوند با کسانی که به مسئولیت‌های خود پایبند نبوده‌اند و از عهد الهی تخطی کرده‌اند حداقل عادلانه و با کسانی که به مسئولیت‌های خود و عدل الهی متعهد بوده‌اند از روی فضل و فزونی برخورد می‌کند. شاید این رمز اینست که خداوند متعال در قرآن مجید خود را عادل نخوانده بلکه ظالم بودن را از خود نفی می‌کند یعنی رفتار خداوند اصالتاً از وی فضل اوست و به انسان نیز رفتار از روی قسط را پیشنهاد و امر کرده و البته همواره به رفتار احسن یا نیکوتر که الگوبرداری از رفتار خداوند است سفارش نموده است.

چنانچه بخواهیم در این امر بیشتر بگوییم باید گفت چنانچه بنده‌ای درصدد انجام مسئولیت‌های خود باشد خداوند را وجودی خواهد یافت که اصل وجود را به او هدیه کرده و او را در راه تقرب و انکشاف خود پرورش داده، از خطاهای او چشم‌پوشی کرده و در برابر تسلیم و بندگی او از روی فضل و فزونی برخورد نموده و این یعنی خداوند در مورد این گونه بندگان نه تنها عادل بلکه فاضل و نه تنها فاضل بلکه از این همه بالاتر پروردگار و رب این بندگان است و باید گفت در این حالت هیچ وصفی برای خداوند برازنده‌تر از رب نیست. در الست نیز او از همگان بر ربوبیت خود اقرار گرفته تا همگان علاوه بر الوهیت او بر پرورش دهنده بودن او و فضلش نیز اقرار نمایند و از اینرو همگان می‌توانسته‌اند ذیل ربوبیت او با اوصاف گفته شده قرار گیرند.

 

الحمد لله رب العالمین

مهدی عرفانی

 

چگونگی وقوع امور متضاد نظیر رحمت و غضب به اذن خداوند رحمن

بسمه‌تعالی

در قرآن کریم و سایر متون دینی به وفور عبارت‌هایی نظیر حق و باطل، نور و ظلمت، رحمت و غضب و هدایت و اضلال که در مقابل هم و به عبارت بهتر در تضاد با یکدیگر هستند بکار برده شده است. از سویی خداوند متعال به عنوان خالق هر آنچه هست ذاتی است سراسر نور و رحمت که هیچ‌گونه تغییر و تحولی نیز در او راه ندارد. لذا منطقی است که با ملاحظه توأم دو مورد فوق این پرسش مطرح گردد که چگونه ممکن است از خداوندی که سراسر نور و رحمت است و تغییری و تحولی در او راه ندارد امور متضاد نظیر نور و ظلمت و یا رحمت و غضب و یا هدایت و اضلال صادر شود. انسان‌ها در مواجه با پرسش فوق از دیرباز درصدد یافتن پاسخ برآمده و پاسخ‌هایی نیز برای پرسش فوق ارائه نموده‌اند.

در مکاتب غیردینی و یا مکاتب دینی که دچار تحریف و انحراف شده‌اند عمدتاً جهت پرسش فوق پاسخ‌هایی شرک آلود ارائه شده است و گویا انسان با توجه به فطرت خود که خداوند را منزه از هر گونه عیب و نقصی می‌داند درصدد بر آمده تا خوبی‌ها را تماماً به خداوند نسبت دهد و بدی‌ها را دارای خالق جداگانه‌ای که درکش و قوس با خداوند نیز هست معرفی نماید. نمونه‌هایی از این تعابیر در مذاهب آسیای شرقی و روم باستان با الهه‌های مختلفی که برای امور خوب و بد منصوب نموده‌اند می‌توان یافت. اما از نظر قرآن کریم و براساس اعتقاد توحیدی هر آنچه در جهان است یک خالق بیش ندارد و آن وجود، جز خداوند متعال نیست. در جهت تصریح این موضوع عبارات بسیار جالب و محکمی در قرآن کریم ذکر شده که در یکی از شاخص‌ترین آنها خداوند اذن وقوع تمام خوبی‌ها و بدی‌ها را به خود نسبت می‌دهد با این تفاوت که بروز خوبی‌ها را از ناحیه خداوند و بدی‌ها را از ناحیه نفس (مردم) می‌داند (سوره مبارکه نساء آیات ۷۸ و ۷۹). هر چند آیاتی مشابه آیات فوق از منظر اعتقاد به توحید، حجت را تمام کرده‌اند و خالق هر آنچه هست را خداوند می‌دانند اما ساز و کار صدور  امور متضاد  و  وقوع خوبی‌ها از ناحیه خداوند و بدی‌ها  از ناحیه نفس را مشخص ننموده اند. برای روشن شدن این موضوع و بهره‌گیری از متن قرآن کریم چنانچه به بخش انتهایی آیات شریف آیه الکرسی (سوره مبارکه بقره آیه ۲۵۷) دقت نمائیم به نکته بسیار ظریفی برخورد خواهیم کرد که می‌تواند گره‌گشای این مسئله باشد، آنجا که با نقل به محتوی می‌فرماید مؤمنین از ظلمت به نور و کافران از نور به ظلمت خارج می‌شوند. در بدو امر باید به این مسئله توجه داشت که چنانچه جایگاه یک مؤمن و جایگاه یک کافر را با یکدیگر مقایسه کنیم قطعاً جایگاه یک مؤمن نورانی‌تر از جایگاه یک کافر است با این حال خداوند می‌فرماید مؤمن از ظلمت به نور در حال خروج است و کافر از نور به ظلمت. برداشتی که از عبارات فوق می‌توان داشت اینست که انوار الهی دارای شدت و مراتبی است و هر درجه از آن نسبت به مراتب بالاتر، ظلمت و نسبت به مراتب پائین تر، نورانی‌تر محسوب می‌شود و یا بعبارتی باید گفت هرچند جایگاه مؤمن نسبت به جایگاه یک کافر نورانی‌تر است اما در برابر جایگاه‌های آتی او که قرب بیشتری نسبت به خداوند متعال دارند جایگاه فعلی او ظلمت محسوب می‌شود و بعبارتی ظلمت اصالتاً مستقل از نور نیست بلکه تعبیر و اسمی است برای بیان یک موضع و جایگاه نسبت به جایگاه‌های بالاتر و نورانی‌تر.

در خصوص سایر مواردی که در صدر این نوشتار به آنها اشاره شد نظیر رحمت و غضب، هدایت و اضلال نیز قضیه بر همین منوال است یعنی آنچه اصالتاً وجود دارد رحمت و هدایت الهی است که بهره گیری از آنها دارای درجاتی است و چنانچه انسان در طی حیات خود به‌سوی درجات بیشتر آنها حرکت کند مشمول آنچه اصل است نظیر رحمت و هدایت قرار می‌گیرد و چنانچه به‌سوی درجات کمتر آنها حرکت نماید به جهت تصریح قبح مطلب با نامهایی نظیر غضب و اضلال از وضعیت او یاد می‌شود.

البته باید به این نکته توجه داشت که انسان به عنوان موجودی مختار که آفرینش او در احسن تقویم بوده می‌تواند هم راه خوبی‌ها و قرب به خداوند و یا بعبارتی حرکت به‌سوی جایگاه‌های نورانی‌تر و دارای درجات بالاتر رحمت و هدایت را برگزیند و هم می‌تواند راه بدی‌ها و حرکت به‌سوی جایگاه‌های کم‌فروغ‌تر و دارای درجات کمتر رحمت و هدایت را برگزیند و آنگاه که پرده‌ها کنار رود و حقایق مطالب برای او تعین پیدا کند ملاحظه جایگاه تنزل یافته اش برای او بسیار دردناک و عذاب‌آور خواهد بود.

برای تبیین بیشتر مسئله باید گفت چنانچه وجود را دارای مراتبی از جمله جماد، گیاه، حیوان، انسان و نظایر آن بدانیم هرچند برای تمامی این مراتب، نور، رحمت و هدایت مخصوص به آن مرتبه از سوی خداوند متعال عنایت شده است که باعث خرسندی موجودات آن مرتبه نیز هست اما برای انسان، تنزل در مراتب ممکن و قرارگیری در جایگاه‌های پائین تر و بهره‌مندی از آن درجه از نور، هدایت و رحمت نظیر مراتب جمادات و حیوانات امکان‌پذیر است اما در هنگام تعین این تنزل مراتب و به دلیل سابقه درک مراتب بالاتر، موقعیت جدید برای او بسیار سخت و غیرقابل تحمل خواهد بود. خداوند نیز در جای جای قرآن کریم نسبت به این تنزل درجه به انسان هشدار داده است نظیر آنکه می‌فرماید کافران چون چارپایانند، بلکه آنها پست‌ترند (سوره مبارکه اعراف آیه ۱۷۹) و یا آنجا که می‌فرماید بپرهیزید از جهنمی که هیزم آن آدمیان و سنگها هستند (سوره مبارکه تحریم آیه ۶).

بر طبق آنچه گفته شد شمول غضب و یا اضلال،  بر مبنای حرکت ارادی انسان صورت می پذیرد لذا لازم است در اینجا به این پرسش نیز پاسخ داده شود که با این وجود چرا در قرآن کریم به کرات خداوند متعال اضلال برخی آدمیان را به خود نسبت داده همانگونه که هدایت ایشان را به خود نسبت می‌دهد. در توجیه این مطلب باید گفت مطابق موارد عنوان شده، وضعیت حرکت اختیاری انسان از سوی درجات بالاتر قرب الهی به ‌سوی درجات پائین تر، غضب و اضلال نامیده می‌شود اما همانگونه که انسان مختار به این حرکت است خداوند نیز مختار به اذن به این حرکت و یا عدم اذن به این حرکت می‌باشد اما به واسطه اینکه عدم اذن به این حرکتِ اختیاریِ قهقرایی مخالف حکمتِ مختار بودن انسان است، چنانچه بنده‌ای میل به حرکت به سوی درجات پایین‌تر قرب الهی را داشته باشد و در این امر اصرار نیز بورزد خداوند متعال اذن این حرکت قهقرایی را صادر می فرماید و از آنجا که همه جنبش‌ها و قوه‌ها به اوست و همه درجات وجود از او وجود یافته‌اند در این جا تعبیر توحیدی که از سوی خداوند برای این فرایند بکار می‌شود اضلال و نزول غضب توسط خداوند متعال است.

 

الحمد لله رب العالمین و اعوذ به من شر الشیطان الرجیم و شر نفسی

مهدی عرفانی

چهاردهم شهریورماه  ۱۳۹۴ هجری شمسی

 

یادداشت: انتشار این مطلب به معنای تایید همسویی کلی مطلب منتشر شده با سیاست های پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سید محمد قائم مقامی بوده و مسئولیت جزئیات مطلب با نگارنده می باشد.