مصاحبه

کرونا؛ آزمون الهی

بسمه تعالی

به اطلاع علاقه مندان مباحث حکمی می رساند آیت الله سید محمد قائم مقامی اخیرا با توجه به شیوع بیماری کرونا بیاناتی در این زمینه با موضوع ” کرونا آزمون الهی”  ایراد نموده اند که در ذیل تقدیم همراهان گرامی می شود.

اربعین از وقایع مهم آخرالزمانی و الگوی نظام آینده جهان است

خبرگزاری تسنیم: آیت‌الله سیدمحمد قائم‌مقامی پژوهشگر و استاد حوزه به‌مناسبت فرا رسیدن راهپیمایی اربعین حسینی(ع) در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا گفت: راهپیمایی اربعین بدون تردید یکی از وقایع مهم آخرالزمانی است، چون اتفاقاتی که در ایام اربعین رخ می‌دهد عجیب و شگفت‌انگیز است.

“این‌که امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمود «زیارت اربعین یکی از علائم مؤمنان است» باید رمزگشایی می‌شد. امروز مؤمنین عالم با برخورداری از ویژگی «ایمان» در موقعیتی به‌نام کربلا گرد هم می‌آیند، تجمعی که در مقابل شیطنت‌های کفر و استکبار جهانی است.”

این استاد حوزه با بیان مطلب فوق خاطرنشان کرد: جریان اربعین به‌عنوان واقعه آخرالزمانی، متصل به جریان بزرگ‌تری در آینده است، بدون اینکه بخواهیم زمانی را برای آن مشخص کنیم اما شواهد و قرائن نشان از این دارد که راهپیمایی اربعین دعوت جهانی برای آینده پیش‌ِروست.

آیت‌الله قائم‌مقامی گفت: زائران امام‌حسین علیه‌السلام در قالب راهپیمایی اربعین به دیدار خدا می‌روند، چراکه امام صادق علیه‌السلام فرمود «مَن زارَ قَبرَ أبی‌عَبدِاللّهِ علیه‌السلام بِشَطِّ‌ الفُراتِ کَمَن زارَ اللّهَ فَوقَ عَرشِهِ». انسان‌ها با زیارت سیدالشهداء علیه‌السلام وجه‌الله را زیارت و توحید و ایمان را به‌معنای واقعی در این مسیر تجربه می‌کنند.

وی یادآور شد: بشر هیچ‌گاه در حد وسیع دین و توحید خالص را تجربه نکرده است. جریان عاشورا و کربلا در حقیقت دعوت‌کننده انسان‌ها به تجربه دین حقیقی ــ همانطور که هست ــ است.

الگوی نظام آینده جهان در راهپیمایی اربعین تصویر شده است

این استاد حوزه تصریح کرد: امروز درِ شیشه عطر حقیقت حسینی باز شده و این عطر به مشام جان انسان‌ها در پهنه عالم رسیده است، عطری که هیچگاه قابل مقایسه با چیزی دیگری نیست. این موضوع جنبه جهانی هم پیدا کرده و این چیزی است که جبهه کفر هرگز فکر آن را نمی‌کرد. این جریان با وجود شیطنت‌های دشمنان همچنان مسیر پیش‌ِروی خود را ادامه می‌دهد و سرد و خاموش نخواهد شد.

آیت‌الله قائم‌مقامی گفت: در راهپیمایی اربعین حسینی الگوی نظام آینده جهان اعلام شده است، در واقع خدا با برپایی صحنه اربعین دارد با بندگان خود به‌زبان صحنه سخن می‌گوید که «ای انسان‌ها، اگر می‌خواهید بدانید نظام آینده چگونه است، باید در اربعین جست‌وجو کنید». نظام حاکمیت جهان در آینده نظام حاکمیت خدا و مردم خواهد بود همانطور که در راهپیمایی اربعین به‌صورت دقیق حاکمیت خداوند و مدیریت مردم بر خود دیده می‌شود.

کسانی که به آمریکا امید بسته‌اند در اردوگاه امام حسین (ع) نیستند

محشر؛ ویژه‌نامه ماه محرم خبرگزاری فارس: از زمانى که قیام امام حسین (ع) با آن شرایط اتفاق افتاد، پرسش‌هایی مطرح شده که انگیزه اصلى امام (ع) از اقدام به چنین کارى چه بوده است؟ آیا دعوت کوفیان فلسفه قیام آن حضرت بوده؟ آیا دستیابى به حکومت، علت اصلى این نهضت بوده است؟ اگر هدف اصلى قیام، اصلاح وضعیت امت و جامعه اسلامى بود، آیا حضرت نمى‌توانست به شیوه مسالمت‌آمیز به هدف خویش جامه عمل بپوشاند؟! و ده‌ها مورد دیگر. بر اساس آنچه که از روایات و نقل‌های تاریخی به دست ما رسیده است؛ چهار هدف را براى فعالیت‌هاى امام حسین (ع) در عصر حاکمیت یزید از جمله احیاى مظاهر و نشانه‌هاى اسلام اصیل و ناب محمدى (ص)، اصلاح و بهبودى در وضع شهروندان، مبارزه با ستمگران اموى جهت تأمین امنیت براى مردم ستمدیده و فراهم ساختن بسترى مناسب براى عمل به احکام و واجبات الهى می‌توان مطرح کرد. شاهد این مدعا متن وصیت‌نامه‌ای است که سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه براى وى نوشت: «انِّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً ولا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الِاصلاحِ فِى اُمه جَدِّى محمد (ص) اُریدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ و اَنْهى عَنِ المُنْکَرِ و اَسیرَ بِسیره جَدِّى محمد (ص) و اَبى عَلىِّ بنِ اَبِى طالِب (ع)؛ من از روى سرمستى و گستاخى و تبهکارى و ستمگرى از مدینه خارج نشدم; بلکه براى طلب اصلاح در امت جدم خارج شده‌ام. مى‌خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم على بن ابیطالب (ع) عمل کنم. با توجه به اهمیت موضوع و آغاز ماه محرم بر آن شدیم که در سلسله مصاحبه‌هایی به بیان علل قیام امام حسین (ع) بپردازیم که در بخش دوم آن با آیت‌الله سیدمحمد قائم‌مقامی مدرس حوزه و دانشگاه گفت‌وگو کردیم که در ادامه می‌آید:

 

حقایق دین در صدر اسلام استخراج نشد/ چرا امام حسین (ع) به شهادت رسید؟

دلیل قیام امام حسین (ع) چه بود؟ چرا حضرت (ع) برای احیای اسلام خروج کردند؟

آن چیزی که در موضوع محرم و پیام اباعبدالله (ع) بسیار مهم است، این است که ما نگاه نو و مجددی به این ماه به خصوص دهه اول محرم و واقعه عاشورا داشته باشیم. توجه کنیم که این واقعه حادثه کوچک و اندک نیست. اینکه ابعاد آن به طور صریح مشخص شده باشد و دیگر ما فارغ از آن باشیم، صحیح نیست. بلکه این دهه، فرصت بازنگری و واکاوی مجدد این رویداد است. زیرا معتقدیم همه حقایق عالم در گرو تحلیل این واقعه است. چرا که ذات اقدس احدیت همه حقایق عالم را در وجود نبوت قرار داده و راهکار استخراج این حقایق را نیز قرار داده است. از آنجا که متأسفانه مسلمانان در صدر اسلام این حقایق و راهکار را نفهمیدند و از راهکار «ولایت» دوری کردند، نتوانستند حقایق دین را استخراج کنند و در نهایت این واقعه عظیم و این شهادت اتفاق افتاد؛ یعنی هزینه این خسارت و جبران این خسران، منجر به اتفاق واقعه عاشورا شد. بنابراین اکنون در زمان ما و تا قیام قیامت، راهکار استخراج عقاید ماجرای قیام اباعبدالله (ع) است و لاغیر. مبادا کسی فکر کند که حالا عاشورا را شناخته است و فهمیده، دیگر تکرار نکند! در حالی که هر چه درباره این حادثه بحث و گفت‌وگو شود باز هم جا دارد و باید همه حقایق از این مرکز استخراج شود.

اعراض از بزرگترین امر خداوند منجر به ارتکاب عظیم‌ترین نهی شد 

از دیدگاه شما روی گرداندن مردم از امر ولایت، عامل قیام حسینی است؟! 

دوری از بزرگ‌ترین امر خداوند که همان امر «ولایت» است، منجر به ارتکاب عظیم‌ترین نهی شد که همان قتل امام حسین (ع) است. این، درس بسیار بزرگی برای بشر تا ابد است که اگر چنانچه امر را ترک کند منجر به ارتکاب نهی می‌شود. معتقدیم که بزرگ‌ترین امر الهی، امر ولایت است که خداوند می‌خواهد این امر، معنا و اجرا شود و دین هم برای این آمده است. در واقع دین نیامده که یک جنبه‌‌اش قدسی و آسمانی و یک جنبه دیگرش نفسانی و مبتنی بر هوا و هوس باشد. این فاجعه است! فاجعه‌ای که بشر آن را تجربه کرده که از جنبه قدسی دین برای هوس و رأی خودش بهره‌برداری کرده است. تجربه‌ای که در تاریخ بشر است و حاصلش یک دوره کفر، لائیک، سکولاریسم و بی‌دینی جدید بود. همان چیزی که در غرب اتفاق افتاد. این بی‌دینی را حاصل آن اعراض و ترک امر می‌دانیم. زیرا وقتی که در رابطه با دین به هوا و هوس و اتکا به رأی اکتفا شود، حاصلش  خروج از دین و بی‌دینی محض می‌شود.

«عاشورا» قصه‌ای که مسلط بر تمام قصه‌ها است/ نیم قرن بعد از پیامبر (ص) چه گذشت؟

چرا «ولایت» را ذیل امام حسین (ع) معنا می‌کنید؟ 

معنی‌اش این است که دین بدون ولایت نمی‌شود. اکنون بعد از شهادت امام حسین (ع)، اگر قرار باشد کسی دین را درک کند و حقایق دین را استخراج کند و بفهمد، جهان، انسان، تاریخ و خدا را درست بشناسد، شرطش ارتباط درست با واقعه کربلا و عاشورا است. فهم اینکه عاشورا، قصه‌ای در کنار قصه‌ها نیست، بلکه قصه قصه‌ها است. قصه‌ای که مسلط بر تمام قصه‌ها است و هر قصه‌ دیگری در ذیل این قصه معنا و تفسیر می‌شود. بنابراین این ایام، فرصت بسیار خوبی است که استفاده شود. با این وجود جا دارد که جامعه اسلام یک واکاوی در این رابطه داشته باشد که چطور شد بعد از نیم قرن (۵۰ سال) بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص)، فرزند پیامبر (ص) و حجت خداوند روی زمین توسط مسلمان‌نماها به شهادت رسید. این نیاز به واکاوی دارد، آن بدون اینکه وارد دعواهای فرقه‌ای شد.

امام حسین (ع) تنها عامل وحدت انسان‌های آزاده است

نقش قیام حسینی در عصر کنونی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

معتقدیم که ماجرای عاشورا و امام حسین (ع) تنها عامل وحدت انسان‌های آزاده است. اینکه امام حسین (ع) که وارد صحنه شده، جهان را ۲ قسمتی کرده است. در اردوگاه امام حسین (ع) با هر دین، مذهب، فرقه و مکتبی می‌توان قرار گرفت و در مقابل در اردوگاه یزید هم با هر عقیده‌ای می‌توان جا گرفت. مراد از وحدت، یعنی حضور کسانی که در اردوگاه امام حسین (ع) با تنوع اعتقادات ظاهری‌شان، مذاهبشان، مکاتباتشان و حتی ادیانشان قرار دارند. این خیلی بحث مهمی است که شوخی‌بردار نیست! الان مسلمان (شیعه و سنی)، مسیحی و حتی یهودی هم اگر قابلیت داشته باشد، می‌تواند در اردوگاه امام حسین (ع) قرار گیرد. یهودی که ضداسرائیل و ضد کفر جهانی باشد و واقعاً تابع حضرت موسی کلیم‌ الله (ع) باشد، باید در اردوگاه امام حسین (ع) قرار گیرد. وقتی در زیارت عاشورا خطاب به امام حسین (ع) می‌گوییم: «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ»؛ این «مَنْ» مطلق است. مراد این است که «مَنْ» جانم به فدات، با هر کسی که با شما در صلح و سلم است، با او در صلح و سلم هستم. هر کسی که ولو ظاهر دینش حق و دین کامل نباشد.

 

کسانی که به آمریکا امید بسته‌اند در اردوگاه امام حسین (ع) نیستند

در سلم با امام حسین (ع) بودن معنی‌اش چیست؟

یعنی انسان در هر مکتب و فرقه‌ای باشد، حق طلب، عدالت‌خواه، آزادی‌خواه، ظلم‌ستیز و استکبارستیز باشد که در یک اردوگاه قرار می‌گیرند که نمونه آن را در پیاده‌روی اربعین شاهد ‌هستیم. «حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ» با کسانی که در دشمنی با شما هستند، دشمن هستم. در دشمنی با هر کس ولو در ظاهر دین‌اش حق باشد. یعنی مسلمانی که ظلم‌ستیز و عدالت‌خواه نباشد، آمریکا و اسرائیل را دوست داشته باشد. امیدواریم که این زوایای حادثه عاشورا توسط اندیشمندان، خطبا و سخنرانان واکاوی شود و بر مصادیق روز آن هم تأکید شود.

چرا برخی مسؤولان فساد می‌کنند؟/ نگاهی مشکل‌آفرین در جامعه!

شاخص سلم بودن با سید و سالار شهیدان در جامعه کنونی ما چیست؟ 

سلم با امام حسین (ع) علامت و نشانه دارد و مبهم نیست. به خوبی نمایان است که این جریان، گروه، شخصیت و مسؤول در سلم با امام حسین (ع) است یا نیست؟ در زمان کنونی ولی زمان، قله حق جریانی است که با امام حسین (ع) در سلم است. جریانی که حقیقت دین را باور دارد و اعتقاد دارد فردای جهان متعلق به دین و اسلام است. متأسفانه در برخی مسؤولان درباره اینکه فردای جهان متعلق به اسلام است، دچار تردید هستند و این نگاه، مشکل‌آفرین است. معتقدیم که آینده متعلق به آمریکا و اسرائیل نیست، بلکه متعلق به اسلام است. پس اگر مسؤولی معتقد باشد که فردا متعلق به اسلام است، خطا و خلاف نمی‌کند. اگر خدای ناکرده مال‌اندوزی، فساد و خلاف قانون در جامعه ما می‌شود، به این خاطر است که در درون خودش تردید دارد که می‌شود فردا از آن، اسلام باشد؟ باور نمی‌کند.

انسان از مکتب امام حسین (ع)، بهشت را تجربه می‌کند

چرا این شور حسینی در جهان تسری پیدا کرده است؟

برای انسان‌ها اعم از مسلمان و غیرمسلمان در این مدت می‌تواند ارتباط با دین خدا را آن گونه که می‌خواهد تجربه کند، نه فقط بیاندیشد. این مهم، قابل تجربه است و باید هم تجربه شود. انسان از مکتب امام حسین (ع)، بهشت را تجربه می‌کند؛ یعنی جهانی که می‌گوید با تجربه بفهمم، بیاید زیر خیمه و زیر قبه امام حسین (ع) این تجربه را کسب کند. در این عصر، جریان کفر در ذات خودش در حیطه معناداری تبلیغ می‌کند. در این راستا اگر انسان حقیقت را درک نکرده باشد، ذاتش، ذات نهیلیستی (پوچ‌گرایی) است، اگر چنانچه اسم خدا را بیاورند، مانند بهایی‌ها و وهابی‌ها که  نهیلیست هستند. توجه کنیم که اسم خدا را آوردن کافی نیست. بلکه خداوند را باید دریافت. این تجربه در ذیل پرچم امام حسین (ع) است که معناداری‌ جهان را نشان می‌دهد.  اکنون دستگاه امام حسین (ع) این کار را با جهان می‌کند. چرا که احساس درک معناداری جهان به دنبالش شادی، سرور و بهجت می‌آ‌ورد.

۲ جریانی که قابل جمع نیستند

بنابراین همه انسان‌ها و به خصوص مسلمانان باید هر چه زودتر متوجه شوند که پناهگاه و منبع قدرت آن‌ها کجا است؛ یعنی باید اهل بیت (ع) را بشناسند. اینکه چه مذهبی دارند، تفاوتی نمی‌کند، باید زیر پرچم اهل بیت (ع) بیایند. این خیلی مهم است که مسلمانان از هر مذهبی، تصمیم بگیرند که زیر پرچم حسین (ع) باشند یا زیر پرچم یزید؛ دو خاندانی که همیشه با هم نزاع داشته‌اند؛ ابوسفیان با پیامبر (ص)، معاویه با امام علی (ع)، یزید با امام حسین(ع) و در نهایت، سفیانی با امام زمان (عج) می‌جنگد. حالا مسلمانان با هر گرایشی باید یکی از این ۲ جبهه را انتخاب کنند. چون این ۲ جریان، قابل جمع نیستند.

مخالفت غرب با حجاب مهم تر و بنیادی تر از مخالفت با نماز است /حجاب پدیده‌ای فوق مدرن است

خبرگزاری تسنیم: آیت‌الله سید محمد قائم‌مقامی استاد حوزه در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا گفت: غربی‌ها در تمدن به اصطلاح مُدرنشان که در چند قرن پیش در غرب وجود داشته و امروز نیز بقایایی از آن باقی مانده، برای خود ارکانی قائل هستند که یکی از آنها، مسأله بی‌حجابی و برهنگی است که در این زمینه سرمایه‌گذاری‌های بسیاری هم انجام داده‌اند.

وی افزود: این موضوع برای تمدن غرب یک جنبه رکنی دارد و بسیار مهم است، آنان می‌دانند که اگر نگاه به جنس زن عفیفانه باشد، اصلاً ریشه و اساس تمدن‌شان متفاوت می‌شود، در حقیقت تفاوت بی‌شماری میان تمدن اسلامی و تمدن غربی است، نگاهی که تمدن اسلام به زن دارد اصلاً قابل مقایسه با نگاه تمدن غربی نیست.

برای غرب مخالفت با حجاب مهم‌تر از مخالفت با نماز است

این استاد حوزه تأکید کرد: برای غربی‌ها مخالفت با حجاب مهم‌تر از مخالفت با نماز است، چون معتقدند نماز امری فردی است، اما حجاب اشاره به یک تفکر و ایدئولوژیک دارد. در کشور ما نیز برخی افراد از روی جهالت و غفلت و برخی هم از روی عمد به این جوّ شیطانی بی‌حجاب دامن می‌زنند. در کشور ما به لطف خداوند یکی از افتخارات و نوآوری‌های جمهوری اسلامی این است که به محض روی کار آمدنش، حجاب را الزامی و قانونی کرد، یعنی یک الزام شرعی تبدیل به یک الزام قانونی شد، بر خلاف برخی که معتقدند حجاب نباید الزامی بلکه باید اختیاری باشد.

آیت‌الله قائم‌مقامی افزود: در جامعه‌ای که دین خداوند حاکم است و پرچم دین برافراشته شده، آن جامعه به منزله حرم تلقی می‌شود و ورود به این حرم هم مستلزم رعایت آدابی است. یکی از آن آداب موضوع حجاب است، این فقط مربوط به مسلمانان نیست بلکه همه این موضوع را پذیرفته‌اند و عُرف جهانی است، در بسیاری از کلیساهای غرب این آداب وجود دارد که زنان با روسری وارد آن شوند.

وی خاطرنشان کرد: اگر کسی اعتقاد به حجاب داشته باشد و محجبه رفتار کند چه مرد و چه زن، طبیعتاً اجر بیشتری نزد خداوند خواهد داشت اما اگر کسی هم اعتقاد به حجاب نداشته باشد، این عرف را می‌پذیرد که وقتی وارد جامعه‌ای اسلامی شود، باید تغییری در خود ایجاد کند و خود را بپوشاند. همین الزام در جمهوری اسلامی موجب شد تعداد زیادی از مردم به نیمی از حجاب معتقد شوند، همین الان زنانی که نیمی از حجاب را رعایت می‌کنند، وقتی به کشورهای دیگر می‌روند و در محیط خانه و در برابر نامحرم، باز هم این حداقل را رعایت می‌کنند.

جریان‌های شیطانی به خوبی اهمیت مسأله حجاب را می‌دانند

این استاد حوزه گفت: جریان‌های شیطانی به خوبی اهمیت و اثرگذاری این موضوع را درک کرده‌اند لذا تمام قدرت خود را روی این موضوع گذاشته‌اند و سعی دارند این ارزش را پایمال کنند، آنان در برنامه جدید خود تصمیم گرفتند به سوی کشف حجاب بروند یعنی فقط به بدحجابی بسنده نکرده‌اند که متأسفانه برخی زنان در کشورمان به این موضوع گرایش پیدا کرده‌اند و آگاه نیستند که به سمت چه گناه بزرگی حرکت کرده‌اند.

حجاب پدیده‌ای فوق مدرن است

آیت‌الله قائم‌مقامی گفت: در دوران‌های گذشته هرگاه جاهلیت گسترش پیدا کرده تبرّج هم گسترش پیدا کرده، اما امروز در غرب تبرّج بیش از ادوار گذشته گسترش یافته است. حجاب پدیده‌ای فوق مدرن و پسا مدرن است و کسانی که امروز در غرب سعی می‌کنند حجاب خود را رعایت کنند، به خوبی می‌دانند که یک رفتار فوق مدرنیته انجام می‌دهند.

رسول اکرم (ص) خاتم گذشته و فاتح آینده است

آیت‌الله سیدمحمد قائم‌مقامی استاد حوزه و دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری فارس با اشاره به مقام و گستره سیطره پیامبر خاتم (ص) بیان داشت: اگر کسی بخواهد بداند پیامبر ختمی‌مرتبت(ص) دارای چه مقامی‌ است و سلطنت و سیطره آن حضرت در عالم چگونه است؟ باید بداند که هر علم و معرفت صحیح و هر اخلاق و رفتار حسنه و هر سیاست و مدیریت حقی که در عالم وجود دارد، ریشه و منشأ آن، پیامبر خاتم (ص) و خلیفه بر حق آن حضرت است.

ریشه هر مدیریت حقی به پیامبر (ص) بر می‌گردد

وی افزود: هر علم و معرفت غلط و هر اخلاق و رفتار سیئه و هر سیاست و مدیریت باطلی که در عالم وجود دارد، ریشه و منشأ آن در خلافت جعلی و غاصبانه آن حضرت است.

آیت‌الله قائم‌مقامی با بیان اینکه آنچه پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد، عین بدعت بود، تصریح کرد: اگر سنت، ما سنت خدا و رسولش است، آنچه پس از رحلت پیامبر خاتم (ص) اتفاق افتاد، عین بدعت بود. زیرا که مرکز، کانون، اوج و قله سنت، همان ولایت و خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) است.

وی با اشاره به روزهای انتهایی زندگانی نبی مکرم اسلام (ص) ادامه داد: تأسف بار این است که پیامبر (ص) در حالی از دنیا رفت که مردم او را اطاعت نکرده و آنچه وحی برای آن حضرت معین کرده بود، محقق نشد.

با رحلت پیامبر(ص) باب «وحی متن» بسته شد

این استاد حوزه و دانشگاه درباره بسته شدن وحی با رحلت پیامبر (ص) خاطرنشان کرد: با رحلت پیامبر (ص) در ارتباط با موضوع وحی و نبوت، بابی بسته و بابی گشوده می‌شود. با این رحلت، در وحی‌های تشریعی، تأسیسی و تنزیلی بسته و در وحی‌های تعریفی، تبیینی و تأویلی گشوده می‌شود. به عبارت دیگر باب «وحی متن» بسته و باب «وحی فهم» گشوده می‌شود.

پیامبر (ص ) خاتم گذشته و فاتح آینده است

وی در پاسخ به این سؤال که چرا پیامبر (ص ) را خاتم گذشته و فاتح آینده باید دانست، گفت: مراد از گذشته دوران‌هایی است که به رغم حضور پی در پی انبیاء و نزول وحی‌های آسمانی، اکثریت مردم قدر آن‌ها را نمی‌دانستند. مراد از آینده دورانی است که با وجود غیبت انبیاء و قطع وحی‌های تنزیلی و تشریعی، اکثریت مردم قدر انبیاء و وحی آسمانی را خواهند دانست.

اقدام هوشمندانه امام رضا (ع) برای مبارزه با فساد در دستگاه عباسی

آیت الله سیدمحمد قائم‌مقامی، مدرس حوزه و دانشگاه، در گفت‌وگو با ایکنا، به بیان نکاتی درباره سیره امام رضا(ع) و جایگاه قسط، عدالت و مبارزه با فساد در اندیشه ایشان پرداخت و ضمن تبریک ولادت ایشان به بشریت و اهل معرفت گفت: مهم‎ترین مسئله‌‌ای که در مورد امام رضا(رع) می‌توان به آن اشاره کرد، مسئله میراث نورانی ایشان برای بشریت است که از جمله این مباحث، دیدگاه‌های ایشان درباره امامت است که در تاریخ جاودانه باقی مانده است.
دیدگاه امام رضا(ع) درباره امامت
وی ادامه داد: ایشان امامت را جایگاه پیامبران می‌دانند. شخصی می‎گوید در مسجد بودم که هر کسی دیدگاهی را در مورد امامت بیان می‌کرد اما ایشان فرمودند این قوم دچار گمراهی و ضلالت شده است و امامت را نمی‎توان با این سخنان تشریح کرد. از منظر اسلام و اهل بیت(ع)، امامت به معنی رهبری جهان و جایگاهی الهی، قدسی و نبوی است.
آیت‌الله قائم‌مقامی یادآور شد: ایشان اشاره می‌کنند که هرکسی که خداوند برای بندگان برگزیند، چند ویژگی پیدا می‌کند که یکی مسئله تأیید و دیگری مسئله عصمت برای اداره امور بندگان است. همچنین می‌فرمایند که خداوند به چنین شخصی علم می‌دهد؛ چراکه رهبر جامعه باید عالم باشد و خداوند علمی عجیب به وی الهام کرده و حکمت را بر قلب و زبان وی جاری می‎کند.
ضرورت توجه مجدد جهان اسلام به سیره امام رضا(ع)
این مدرس حوزه و دانشگاه تأکید کرد: خداوند به امام کمک می‎کند و به وی حکمت و عصمت می‎دهد و ما هم در این زمینه معتقدیم این مسئله جنبه عام دارد و شیعیان خاص ائمه را هم شامل می‌شود و این از مسائل بسیار مهم است که هرکسی که خداوند وی را برگزیند به وی علم و آگاهی می‎دهد و وی را یاری خواهد کرد.
وی ادامه داد: در زمینه سیره امام رضا(ع) باید توجهات مجددی در جهان اسلام صورت گیرد؛ چراکه بشر تاکنون به دلیل درک نکردن این حقیقت، آسیب‌ها و خسارت‌های بسیاری دیده است و هرجا از این اندیشه و از ولایت و اعتدال فاصله گرفته، دچار ظلم و فساد شده است؛ بنابراین باید شرایطی فراهم کنیم که انسان به این حقیقت توجه کرده و علل فساد و گرفتاری‌های خود را ریشه‌یابی کند.

 دلیل پذیرش ولیعهدی از جانب امام رضا

آیت‎الله قائم‌مقامی عنوان کرد: در فرهنگ اهل بیت ذکر شده است که اگر انسان به امام رجوع کند، در کار وی گره‌گشایی می‎شود چراکه کار امام، گره‌گشایی در تمام جهان است. معنی این سخن این است که اعراض از امامت و ولایت به معنای غوطه‌ور شدن در مشکلات و گرفتاری‌ها و استیصال‌هاست.
این استاد حوزه و دانشگاه در پاسخ به این پرسش که امام رضا(ع) برای مقابله با وجود فقر، تبعیض و فساد در دستگاه حاکمیت چه اقداماتی انجام دادند، اظهار کرد: ماجرای بسیار مهم در مورد وجود مبارک امام رضا(ع) ماجرای ولایتعهدی ایشان است که اقدام بی‌سابقه و بی‌نظیری بود و جریان حق در مقابل جریان پادشاهی غاصبانه و ظالمانه قرار گرفت که همواره در طول تاریخ با یکدیگر کشمکش داشته‌اند.
فساد شدید در دستگاه حاکمیت مأمون
وی اظهار کرد: در آن زمان یک جریان طاغوتی، شیطانی و غرق در فساد وجود داشت که مأمون در رأس آن بود و دیگری جریان ولایت. همه می‎دانند که مأمون انسانی فاسد و ظالم بوده است اما به دروغ و به لحاظ زبانی عنوان می‌کند که شما به جای من در این جایگاه قرار گیرید اما این کار وی، دروغ و صرفا به شکل زبانی و برای آزمایش امام بوده است اما سرانجام قبول می‎کند که بپذیرید که بعد از من حاکم و به عنوان ولیعهد فعالیت کنید.
آیت‎الله قائم مقامی تأکید کرد: از دیدگاه جریان طاغوتی، هدف از این کار این بوده است که امتیازی برای آن جریان پیش آمده و امامت رسوا شود و جریان طاغوتی هم تطهیر شود. بنابراین آنها به دنبال حقانیت خود بودند و با این نیت به دنبال ولایتعهدی امام رضا(ع) بودند اما به لطف خداوند و با سیاست نورانی امام رضا(ع) اتفاقات بعدی، صد درصد به نفع جریان ولایت الهی و مقابله با فساد در دستگاه حاکمیت تمام می‎شود.
این مدرس حوزه و دانشگاه در پایان گفت: با این اقدام، نه تنها کوچکترین مشکلی برای امامت پیش نمی‎آید بلکه این جریان تقویت هم می‎شود. این مطلب را مقام معظم رهبری نیز به خوبی در کتاب انسان دویست و پنجاه ساله تحلیل کرده‌اند

متن کامل گفتگوی آیت الله قائم مقامی با تسنیم

چندی قبل به مناسبت چهلمین سال انقلاب مبارک اسلامی، گفتگوی مفصلی توسط خبرگزاری تسنیم با آیت الله قائم مقامی پیرامون دستاوردها و موفقیتهای عظیم انقلاب و برخی نقایص و مفاسد عارض بر آن و نحوه مواجهه صحیح با مفاسد عارضی و در انتها اشاره به موضوع آقای احمدی نژاد و نحوه مواجهه ایشان با مفاسد، صورت پذیرفت که بنا بر صلاحدید مسئولین محترم خبرگزاری تسنیم تنها قسمت پایانی گفتگو با انتخاب تیتری نه چندان مناسب که دلالت بر اخبار از سقوط آقای احمدی نژاد داشت به تاریخ ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ در آن خبرگزاری منتشر گردید. با توجه به اهمیت گفتگوی فوق در واکاوی مسائل و مباحث انقلاب و موضوع ولایت و عدالت و ضرورت ایستادن در کنار ولایت برای مبارزه با مفاسد و ناهنجاریها، این گفتگو به صورت کامل منتشر می گردد:

متن گفتگو با تسنیم

تسنیم: الان در چهل سالگی انقلاب هستیم. انقلاب دستاوردهای بزرگی هم داشته و درعین حال اشکالاتی نیز وجود دارد و دشمن هم به وجود دستاوردها اذعان دارد. و حضرت آقا در یکی از بیاناتشان فرمودند که: ما در حوزه اجرای عدالت مقداری عقب افتادگی داریم. تحلیل شما از صحبت های حضرت آقا چیست و فکر می کنید ما چگونه و در کجا از عدالت عقب افتادیم؟

قائم مقامی: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله ما اکنون در چهل سالگی انقلاب هستیم و این مقطع بسیار مهمی است. اجمالا می دانیم که وقوع انقلاب اسلامی بی تردید عظیم ترین اتفاق عصر ماست که هم هنگام وقوع، عظیم ترین واقعه بود و هم در ادامه این گونه است یعنی نشان داده شد که بعد از انقلاب اسلامی، واقعه ای بزرگ تر از این انقلاب و منفک از آن نمی تواند اتفاق بیفتد و هرچه که هست در ادامه آن خواهد بود.وقایع جهان همه متأثر از این واقعه است و به دنبال آن و تحت تأثیر آن اتفاق می افتد. واقعیت این است که در مقطع وقوع انقلاب، جهان در یک بن بست و بحرانی قرار داشت که جنبه تاریخی دارد و ما آن را بحران شکست دو تجربه بزرگ بشری در تاریخ می دانیم که یکی عبارت است از تجربه دینداری ناقص انسان و تدین به ادیان منسوخ و تحریف شده که وجه غالب تجربه انسان در ادوار گذشته را شامل می شود، ادواری که در آن ها دین حضوری بسیار پررنگ در تمام صحنه ها دارد لکن در این دین، اصل و حقیقت و روح و باطن دین که همان ولایت و امامت است، غائب است. به تعبیر دیگر می بینید که در ادوار گذشته میل شدیدی به تجربه دین و قبول آن وجود دارد بی آن که پدیده ولایت که روح و باطن دین است مورد قبول قرار گیرد. این ویژگی ادوار قدیم بوده که به دلیل نقص و بحرانش منجر می شود به دوره دیگری که به آن دوره تجدد غربی و مدرنیته و اومانیسم گفته می شود و از زمان رنسانس غرب به این طرف پا به صحنه می نهد این دوره نیز به دلیل نقائص بسیار زیادش و به دلیل تکرار و تداوم جهالت گذشته به صورتی دیگر دچار بن بست و بحران می شود و این امر هنگامی رخ داد که دوران مدرن تمام مافی الضمیر خود را آشکار و تمام قوای خود را فعلیت بخشیده و نشان داده بود که قابلیت اداره جهان را ندارد و نمی تواند از پس مشکلات جهان برآید همانگونه که دوران دینی و به تعبیر دقیق تر شبه دینی قدیم نیز تمام مافی الضمیر خود را آشکار کرده و به دلیل نقص و محدودیتش نشان داده بود که نمی تواند مدیر شایسته ای برای جهان باشد. در این مقطع بود که انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و این انقلاب پدیده ای بود که قبل از آن که سخن سیاسی داشته باشد که داشت، سخنی فرهنگی، معرفتی و اعتقادی داشت که مبنایش به لحاظ ایدئولوژیک نفی دو دوره دین بدون ولایت قدیم و دوران بی دینی و لائیسیته و سکولاریزم جدید بود. سخن این بود که زمان هردو دوره که نماد اولی حاکمیت پادشاهان و اشرافیت و فئودالیزم و نماد دومی حاکمیت دموکراسی های دروغین و سرمایه داری صهیونیستی و امثال آمریکا و اسرائیل است سپری شده و هردو دوره فاقد قابلیت و لیاقت اداره جهان هستند. انقلاب در این مقطع واقع شد و این، مقطع بسیار حساس و ویژه ای بود که اقتضائاتی داشت و ما معتقدیم امام خمینی رضوان الله علیه پیش از دیگران و بیش از دیگران این اقتضائات را درک کرد از جمله این اقتضائات این بود که دین خالص و ناب که مبنایش بازگشت به روح و باطن دین یعنی ولایت است باید با صراحت تمام به صحنه بیاید و روحانیت و مرجعیت این دین به نیابت از امام زمان مستقیما مسئولیت را به عهده بگیرد، چیزی که هنوز ممکن است کسانی در مورد آن شبهه و ابهام داشته باشند که کاش مثلا دین و علمای دین مستقیما مسئولیت را به عهده نمی گرفتند. سیر حوادث نشان داد که این سخن غلطی است و سخن امام درست و به حق بود که شما در مقطعی قرار گرفته اید که دیگر نمی توانید دین را به صورت غیرمستقیم در صحنه داشته باشید و عصری فرا رسیده که به دلیل حاکمیت جهانی کفر یا باید به حذف کامل و تام و تمام دین در تمام صحنه ها و ساحت ها تن دردهید یا دین خالص را به طور کامل و در تمام صحنه ها به میدان آورید و مستقیما و بدون این وسوسه که بعدش چه می شود، مسئولیت را به عهده بگیرید. امام با هوشمندی بی نظیر خود درک کرده بود که عصر هردو دوران سپری شده و دوران سومی فرا رسیده که در آن انسان به واسطه شکست های سابق خود در آستانه توجه به خداوند و دین خالص که همان دین اهل بیت است قرار گرفته و عصر ولایت و امامت آغاز گشته است. البته در مورد به عهده گرفتن مسئولیت حکومت توسط دین و علما باید گفت که این امر علی الاطلاق نیست و مشروط است به حضور مردم و مسئولیت پذیری مردم یعنی نظامی در صحنه آمده که در آن به صورت توأمان خدا و مردم هردو مسئولند و این یعنی اتحاد شگفت آور میان حکومت خدا و حکومت مردم یا همان تئوکراسی و دموکراسی که بدیع ترین و مدرن ترین فلسفه سیاسی است که ممکن است بشر به آن برسد. بنابراین وقتی انقلاب اسلامی واقع شد و امام و علما مسئولیت را به عهده گرفتند به این معنا بود و همچنان به این معناست که تا وقتی انسان ها در صحنه باشند و مردم ولایت الهی را قبول کنند این ولایت اعمال می شود. بر این مبنا ما اکنون مسئول نظام را تنها علما و ولی فقیه نمی دانیم بلکه غلما و مردم هردو مسئول نظامند و این نکته بسیار مهمی است. به هرحال مقطع انقلاب به گونه ای بود که این اقتضاء وجود داشت که روحانیت و علما و مردم و نائب امام زمان عج عهده دار حکومت باشند و پدیده بی نظیر ولایت فقیه که به دلیل وصل بودن به ولایت کبرای معصومین علیهم السلام و به دلیل عظمت ماجرا مؤثر در تمام حوادث جهانی بود، اتفاق بیفتد. و ما اکنون به چهل سالگی این پدیده که مقطع بسیار مهمی است و مقطع بلوغ و کمال است رسیده ایم و اگر پرسش شود که انقلاب در برنامه خودش موفق بوده یا نه؟ پاسخ این است که از دو منظر می توانیم نگاه کنیم زیرا که انقلاب دو برنامه دارد یکی برنامه اصلی خودش به عنوان انقلاب که رسالتش آگاهی بخشی، بیداری آفرینی، صدور بی وقفه اندیشه انقلاب و ارائه الگوی کلی حاکمیت و مدیریت جهان برمبنای ولایت الهی و حضور مردمی و مفتوح سازی سنگرهای کلیدی و به ویژه مراکز قدسی و حرم های الهی از لوث اشرار و کفار است و دیگر برنامه نظام سازی و اجرای منویات انقلاب که همان منویات دین و احکام خداوند است در یک کشور که مراد از عدالت نیز همین است باید گفت انقلاب در برنامه اول خود کاملا موفق بوده و حتی می توان گفت در بازه زمانی چهل ساله نه تنها مطابق برنامه پیش رفته بلکه بعضا جلوتر نیز بوده و آن مقدار صدور را که موجب بقای همیشگی و رسوخ پایه هایش در اعماق زمین باشد به دست آورده و اما در مورد برنامه دوم که همان اجرای منویات دین و احکام خداوند و اجرای عدالت در درون کشور به عنوان ام القرای انقلاب اسلامی است نمی توانیم بگوئیم انقلاب، کاملا موفق بوده و نیز نمی توانیم بگوئیم کاملا ناموفق بوده. نه می توانیم ادعا کنیم که در این چهل سال احکام خداوند را کاملا مراعات و اجرا کرده ایم و نه می توانیم بگوئیم در این مورد هیچ کاری نکرده ایم. واقعیت این است که در این قسمت ما میانه توفیق و عدم توفیق، میانه انجام عدالت و عدم انجام آن قرار داریم. مهم ترین جنبه موفقیت این بخش این است که پس از چهل سال همچنان دو پایه اصلی حکومت دینی که خداوند و مردم اند در صحنه حضور دارند و کار الگودهی انقلاب علی رغم تمام مشکلات و نقائص که منقسم به دوقسم قصوری و تقصیری است همچنان ادامه دارد زیرا که می دانیم الگودهی انقلاب برای جهان به ویژه الگوی کلی حکومت منوط نیست به این که در یک مدت زمان مشخص منویات انقلاب به طور کامل در یک کشور پیاده شده باشد بلکه آنچه در این جا مهم است ارائه ایده و اندیشه حق و مستدل و ارائه الگوئی است که اجرائی شدن کامل آن در یک منطقه نیازمند اجرائی شدن آن در سایر مناطق و معاونت سایر انسان هاست و در این مورد انقلاب توانسته الگوی کلی را که حاکمیت خدا و مردم است در ضمن فلسفه سیاسی ولایت فقیه ارائه دهد، با این قید که ضامن حاکمیت واقعی مردم، حاکمیت خداوند و دین خدا و فعلیت بخش حاکمیت خداوند حضور و قبول و به تعبیری حاکمیت مردمی است از این رو برخلاف برخی دیدگاه ها در مورد نظام اسلامی که ولایت را نماد جنبه دینی و انتصابی نظام و مثلا ریاست جمهوری را نماد جنبه مردمی و انتخابی نظام می داند، ما ولایت را نماد هردو جنبه و یگانه ضامن و مظهر جمهوریت نظام می دانیم و چالش درون نظام را نیز برخلاف برخی شبهات نه میان جنبه الهی و جنبه مردمی بلکه میان جمهوریت واقعی نظام که نمادش ولایت است و جمهوریت اعتباری و اصطلاحی که نمادش ریاست جمهوری است می دانیم و این از عجائب فلسفه سیاسی است به همین علت در الگوئی که انقلاب ارائه داده می توانیم بگوئیم که این نه آن چیزی است که شما ادعا می کنید تحت عنوان نظام های سیستماتیک که می دانید غرب در مورد نظام های خودش ادعا می کند که سیستماتیک است و نه کاریزماتیک ما می گوئیم این نظام که شعارش نه شرقی نه غربی است به صورت توأمان سیستماتیک و کاریزماتیک است و کاریزماتیک بودن مغایر سیستماتیک بودن نیست. در نظام ولایت فقیه شما یک کاریزما دارید اما آن کاریزمای شخصی و فردی نیست بلکه کاریزمای مقام و جایگاه است. این جایگاه در درون سیستم تعریف شده یعنی سیستم به گونه ای است که در درون خود جایگاهی را تعریف کرده که دارای جاذبه است و در حالی که نظام به شدت عقلی و سیستماتیک است مردم را از طریق جایگاه ولایت تحت جاذبه و کاریزمای خداوند قرار می دهد. به این ترتیب در بخش الگودهی کلی ما کاملا موفق بوده ایم و با افتخار و سربلندی می گوئیم که جهان برای حل مشکلاتش هیچ راهی ندارد جز تبعیت تام و تمام از این الگو. اما در قسمت اجرای منویات انقلاب که همان اجرای احکام خداوند است ما به صورت کامل موفق نبوده ایم و همان طور که گفتم این گونه نیست که هیچ کاری نیز انجام نشده باشد. اکنون در چهل سالگی انقلاب می توان انتظار داشت که می بایست احکام خداوند و عدالت را بیشتر اجرا می کردیم البته این نکته را به لحاظ معرفتی می دانیم که اجرای احکام خداوند به صورت کامل فعلا امکان پذیر نیست زیرا که میزان اجرای احکام خداوند و عدالت در درون کشور دقیقا بستگی دارد به همان قسمت اول یعنی که به میزان توسعه و صدور انقلاب و به میزان فتح سنگرهای کلیدی در خارج از مرزها شما می توانید دین خداوند را در درون کشور اجرا کنید زیرا که درون نظام نیروهای مختلفی وجود دارد، نیروی حق و باطل وجود دارد و نیروی باطل نگاه می کند به وجود پشتوانه اش در بیرون از کشور به میزانی که این نیرو احساس کند در خارج پشتوانه دارد در این جا اقتدار پیدا می کند و مانور می دهد چون می داند مرکز و حامی اش یعنی آمریکا و اسرائیل وجود دارد به این ترتیب فساد و اختلاس و رشوه و ظلم پدید می آید و جولان می دهد و به میزانی که فتوحات اتفاق می افتد مانند فتح کربلا و آزادی کربلا که واقعه بی نظیر عصر ماست و می رود که ان شاالله دو مرکز بسیار مهم دیگر یعنی مکه و قدس را نیز از لوث اشرار آزاد سازد به میزان این فتوحات انسان ها احساس می کنند که حق با خداوند و با دین خداست و آینده متعلق به اسلام و دین حق است به همان میزان نیروها در درون کشور قانون مدار و اهل عدالت و تقوا می شوند و احساس می کنند که باید به نحوی سلوک کنند که با فردا منطبق باشد فردائی که دارد می رسد و فتوحات بعدی رخ می دهد. براین مبنا در مورد عدم موفقیت کامل در قسمت دوم برنامه های انقلاب باید گفت این امر دارای دو ریشه و دو دلیل است که یکی جنبه قصوری دارد و کوتاهی عمدی نیست به این معنا که در این شرائط و قبل از فتوحات کامل بیش از این نمی توان اجرا کرد و دیگری جنبه تقصیری دارد یعنی کوتاهی عمدی است که می توانست نباشد در این قسمت متأسفانه باید بگویم تقصیرها بیش تر متوجه خواص و نخبگان است تا سایر مردم. در این جهت اگر ما درون نظام قائل به سه جایگاه رهبری، نخبگان و مردم باشیم که هرکدام دارای وظائف و تکالیف خاص خود هستند با قاطعیت می توانیم بگوئیم آن کس که در رأس قرار دارد یعنی مقام رهبری و ولایت کسی است که وظائف خود را به صورت تام و تمام انجام داده و از این رو نباید مورد نقد و اعتراض واقع شود و مردم نیز اگرچه نه در حد رهبری لکن در حدی نزدیک به آن وظائف خود را انجام داده و به طورکلی از دین و ولایت و انقلاب حمایت کرده اند و اما قشر خواص و نخبگان که مسئولین نظام از این قشرند بعضا دچار مشکلات و تقصیراتی هستند که باید مورد نقد و اعتراض واقع شوند. وقتی می گوئیم ولایت وظیفه اش را کامل انجام می دهد این یک سخن علمی، عقلی و دینی است و یک شعار نیست زیرا که تعریف ولایت براساس مبانی دینی همین است و کسی نمی تواند ولی باشد و در عین حال برخی از وظائف خود را انجام ندهد لکن دیگران که به این مقام نرسیده اند این گونه اند که بعضا در جایگاهی قرار می گیرند و نمی توانند تمام وظائف آن جایگاه را انجام دهند که پدید آمدن بخشی از مظالم و مفاسد از این ناحیه است.

تسنیم: شبهه ای وجود دارد که معتقد است عدالت اصل است و ولایت نیز باید در ذیل آن تعریف شود. آیا عدالت را می توان بدون ولایت تعریف نمود؟

قائم مقامی: این طبعا یک شبهه است زیرا که ولایت هنگامی که با ملاک های خاص خود که ملاک هائی عقلی، کلی و ضروری است درک می شود از آن پس خود ملاک هرچیز دیگر از جمله عدالت است. به عبارت دیگر برای هریک از مقولاتی مانند عدالت، قانون، احکام شرع و مانند آن ها دومرتبه لحاظ می شود. نخست مرتبه حاق واقع این مقولات به گونه ای که نزد خداوند این گونه اند و خداوند فلان مطلب را عدالت، قانون و حکم شرع می داند و مرتبه دیگر ظاهر این مقولات و مقام عدالت، قانون و حکم شرع مضنون و مزعوم است. مفروض از تعریف ولایت که با ملاک های خاص خود تشخیص داده می شود این است که ولایت مظهر عدالت، قانون و احکام شرع واقعی است و اما در مورد عدالت، قانون و احکام شرع مظنون و مزعوم چنانچه میان ولایت و این مقولات تعارض دیده شد، بدیهی است که آن ها باید با ملاک و میزان ولایت سنجیده شوند و نه بالعکس که اساسا معنای مطلقه بودن ولایت نیز همین است و معنا ندارد که انسان قائل به ولایت کسی باشد و هنگامی که میان آن شخص و چیزی که به نظرش عدالت است تعارض دیده، او را مورد نقد و اعتراض قرار دهد.

تسنیم: یعنی از عدالت نمی شود به ولایت رسید؟

 قائم مقامی: بله از عدالت مظنون و مزعوم نمی شود به ولایت رسید کما این که از آنچه به نظر دیگری قانون و حکم شرع رسیده نمی توان به ولایت رسید بلکه از ولایت و به واسطه ولایت است که انسان کشف می کند فلان چیز عدالت است یا خیر، قانون و حکم شرع است یا خیر. ممکن است کسی بگوید من اساسا قائل به ولایت نیستم یا ولایت کسی برمن اثبات نشده لکن نمی تواند در حالی که قائل به ولایت کسی است او را با آنچه خود می پندارد عدالت است بسنجد و در صورت مشاهده تعارض او را مورد نقد و اعتراض قرار دهد. قضیه احکام شرع نیز این چنین است ما معتقدیم ولایت در واقع و نفس الامر مراعات کننده احکام شرع و برپادارنده این احکام است و درعین حال شما نمی توانید خودتان جداگانه یک احکام شرعی را قرار دهید و از ولی خداوند بخواهید که در آن چهارچوب عمل کند زیرا که ولایت، ملتزم ترین شخص به احکام خداوند و ملتزم ترین فرد به عدالت است و چنانچه مرادمان از عدالت عدالت ظاهری و اصطلاحی باشد باید گفت جایگاه ولایت که جایگاه تأیید و تسدید الهی و نوعی عصمت ظلیه است از آن بالاتر است. ما در معارف خودمان داریم که اگر کسی به حق در جایگاه مدیریت مردم قرار بگیرد، خداوند او را تأیید می کند، به او کمک می کند، به او الهام می دهد و دستش را می گیرد بنابراین قطعا و یقینا ولی فقیه باید عادل باشد. عدالت چیزی است که برای مقامات مختلف لازم است مانند لزوم عدالت برای قاضی لکن عدالتی که در ولی فقیه لحاظ می شود، عدالت شدیدتری است و عالی ترین درجه عدالت در ولی فقیه وجود دارد بنابراین وقتی انسان در داخل نظام اسلامی، مفاسد و مظالمی را که وجود دارد می بیند بخصوص آن دسته از مفاسد و مظالم که جنبه تقصیری دارند و نه قصوری چه باید بکند؟ در این مورد دو رویکرد بیشتر وجود ندارد، یک رویکرد که غلط و انحرافی و اشتباه است و منجر به ظلم و فساد بیشتر می شود این است که شما به نحوی مستقیم و غیر مستقیم این ظلم و فساد را به ریشه و مبنای نظام برگردانید و علامتش نیز این است که شما به نحوی رأس نظام را که ولی فقیه است در این ظلم و فساد دخیل بدانید. این رویکرد قطعا انحرافی است و منجر به فساد بالاتری می شود که این نکته بسیار مهمی است و صاحب این رویکرد اول از نظام و انقلاب منقطع می شود و در مرحله بعد از دین خارج می گردد زیرا غیرممکن است که کسی از انقلاب منقطع شود و نسبت به دین دچار انقطاع نشود زیرا که نبض دین در انقلاب و ولایت زده می شود و غیرممکن است کسی بگوید من با انقلاب و ولایت کاری ندارم لکن بخواهد دیندار باقی بماند. وقتی کسی ظلم و فساد را به اصل نظام نسبت می دهد بدترین حالتش این است که تظلم به طاغوت می برد و از نظام اسلامی نزد امثال آمریکا و اسرائیل دادخواهی می کند و خود مرتکب حرام ترین محرمات می شود و به ظلم و فسادی که بسیار بزرگ تر از ظلم و فساد درون نظام بوده دامن می زند و رویکرد دیگر که حق و صحیح و درست است این است که شما ریشه مظالم را به اصل نظام و به ولایت برنگردانید و معتقد باشید که مظالم و مفاسد هرقدر گسترده باشد یک عارضه است و کثرت آن ها شما را نترساند و دچار این وسوسه نکند که مگر می شود عارضه این قدر وسیع باشد. با این رویکرد اگر کسی بخواهد با مظلمه و فساد درگیر شود و با آن ها مبارزه کند حتما باید وابسته به نظام و ولایت باشد باید همراه با ولی در برابر آن مظلمه و فساد بایستد. بله انسان مؤمن و انقلابی هرگز نباید دربرابر فساد و ظلم سکوت کند زیرا که اگر عارضه ها تداوم یابند اصل و جوهر را منتفی می کنند بنابراین باید درکنار نظام و ولایت در برابر ظلم و فساد ایستاد. البته در این مورد باید صبور بود و عقلانیت داشت و به نحوی عمل کرد که در آن کوچک ترین شائبه خروج از نظام وجود نداشته باشد.

تسنیم: در مورد آقای احمدی نژاد که معتقد است درون نظام ظلم و فساد وجود دارد به نظر شما ایشان در مواجهه با آن ها دارای کدام رویکرد است؟

قائم مقامی: در مورد ایشان جای بحث های مختلفی است و از جهات مختلف می شود گفتگو کرد. بله ایشان در درون نظام، ظلم و فساد می بیند اعم از آن که آنچه را ایشان می بیند واقعا ظلم و فساد باشد یا به نظر ایشان این گونه است به هرحال رویکرد ایشان نقد و اعتراض به ظلم و فساد است و هرچند به لحاظ ظاهری و زبانی آقای احمدی نژاد، ظلم و فساد موجود را برآمده از ذات انقلاب و نظام اسلامی نمی داند لکن مع الاسف ایشان در قضایای اخیر به نحوی برخورد کردند که نمی توانیم او را در زمره صاحبان رویکرد دوم که رویکردی مسئولانه، انقلابی و ولایت مدارانه در برابر مفاسد دارند قلمداد کنیم و با تأسف باید بگوئیم که ایشان مقداری به رویکرد اول که غلط و انحرافی است نزدیک شده اند و در عین حال نیز نمی توان ایشان را کاملا اهل رویکرد انحرافی دانست آن گونه که در مورد آن حزب اللهی سابق یعنی محمد نوری زاد اتفاق افتاد و عبرت انگیز است که ایشان نخست از منظر فردی انقلابی و ولائی ناهنجاری های گوناگون را مورد نقد و اعتراض قرار می داد لکن رفته رفته و به ویژه به دنبال فتنه سال ۸۸ به این جا رسید که منشأ ناهنجاری خود نظام و ولایت و روحانیت است. در مورد آقای احمدی نژاد این چنین نیست لکن به هرحال وضعیت ایشان مقداری بحرانی و خطرناک است و می توانیم بگوئیم بر مرزی حرکت می کند که یک سمتش پرتگاه و سقوط است و سمت دیگرش نجات و صواب است. سخن این است که وقتی شما مظالمی را می بینید که همه می بینند و نمی شود آن ها را انکار کرد، باید چگونه برخورد کرد، آیا برخورد این گونه است که ما آرام آرام و بعد شدیدتر خودمان را از نظام و ولایت منقطع کنیم و ولی فقیه را مقصر بدانیم و مانند برخی عوام الناس یاشیم که بگوئیم چرا ولی فقیه امر نمی کند که این مفاسد برطرف شود و ندانیم که اگر حتی پیامبر اکرم در مقام حکومت باشند لکن به قدر کافی یاور و ناصر نداشته باشند و شرائط مهیا نباشد نمی توانند برخی مفاسد را ریشه کن نمایند که البته این نتوانستن دلیلش نقص پیامبر ص نیست که به قدر ذره ای در وجود مبارکش نقص نیست بلکه دلیل این نتوانستن همان نقص در قابلیت و ظرفیت در حوزه مردم و نخبگان است. در این جا راهکار مقابله با بدی ها و ناهنجاری ها یاری رساندن به مقام ولایت است تا ولی امر دستش برای اجرای عدالت و اجرای احکام خداوند بازتر شود زیرا که می دانیم این مقام به گونه ای است که حتی پس از قرار گرفتن در مسند حکومت می تواند در مواردی مقبوض الید باشد و بسط ید این مقام بستگی کامل به میزان قابلیت و نصرت عمومی و نصرت نخبگان دارد. این مطلبی است که مؤمنین عادی آن را با فطرت خود درک می کنند و جای تأسف دارد که شخصیتی مانند آقای احمدی نژاد که از شخصیت های برجسته نظام و انقلاب هستند و امیدوارم که همچنان این گونه باقی بمانند از این نکته غافل باشند و ندانند که ولی فقیه این گونه نیست که هرکاری دلش می خواهد یا دیگران دلشان می خواهد را انجام دهد. آیا ایشان به خاطر نمی آورد که در سال ۸۸ چگونه جریان مخالف دولت نهم و مخالف شخص ایشان که معتقد بود به هیچ وجه این دولت نباید تکرار شود، از رهبری درخواست می کرد که با ابطال انتخابات موافقت کند که متأسفانه خطا و انحراف بسیار بزرگی بود که منجر شد به فتنه سال ۸۸ که هنوز نظام دارد آسیب های آن را تحمل می کند. در آن ماجرا کسانی به غلط از رهبری می خواستند که چون شما رهبر و حاکم هستید و قدرت دارید انتخابات را ابطال کنید تا مانع شوید از این که چنین شخصی بار دیگر به ریاست جمهوری برسد.

تسنیم: در این زمان نیز مثلا آقای احمدی نژاد به رهبری نامه می نویسد و درخواست می کند که باید ریاست دو قوه عزل شوند

قائم مقامی: این بدتر از آن است با این تفاوت که برخلاف مطالبه ابطال انتخابات مطلقا بدون پشتوانه و عقبه است و در نتیجه بیشتر به شوخی شبیه است و به هرحال سخن غلط و بی معنائی است انگار ولی فقیه می تواند هرکاری انجام دهد بنابراین هم درخواست ابطال انتخابات غلط بود و هم این درخواست غلط است. در این مورد ایشان در یک موضوع قضائی احساس می کند که ظلمی واقع شده و این می تواند اعم باشد از آن که واقعا ظلمی اتفاق افتاده یا ایشان این گونه می پندارند در هردو حال نحوه صحیح مقابله با ظلم واقعی یا پنداری این نبود که ایشان انجام داد زیرا که در این نظام هیچ یک از مقامات دائمی نیست بلکه زمان دار و محدود است و جهان نیز به پایان خود نرسیده و شخصی که درون نظام و درون سیستم قرار دارد می تواند با راهکارهای قانونی و با صبوری و متانت برای تغییر و اصلاح آنچه آن را ظلم و ناهنجاری می داند فعالیت نماید نه این که وقتی عدم ورود مستقیم رهبری به موضوع خاصی را مشاهده کرد فریاد بزند و تحصن کند و مرتکب برخی رفتارهای ساختارشکنانه شود. در این نظام کسی اعلام پادشاهی نکرده و عالی ترین مقام نظام که همان مقام ولایت است، دائمی نیست بلکه مادامی است و مادام که شرائط ولایت باقی باشد، شخص در این مقام قرار دارد و خدای نکرده به محض از دست رفتن شرائط خود به خود از مقام عزل می شود. بنابراین در این نظام که مبنایش علاوه بر ولایت الهی، جمهوریت و دموکراسی واقعی است همواره امکان تغییر و اصلاح به صورت قانونی و خردمندانه وجود دارد و نیازی به رفتارهای ساختارشکنانه و گرفتن ژست های اپوزیسیونی نیست.

تسنیم: آقای احمدی نژاد متأسفانه کار را به این جا رساندند و برخی متدینین نگران شدند که خدمات دولت های نهم و دهم هم با این کارها ممکن است از بین برود. از طرفی هم برخی می گویند خدمات دولت های نهم و دهم مربوط به شخص نیست بلکه این جریان انقلاب بود که در آن مقطع اقتضای آمدن وزرا، مدیران و هیئت دولت متدین و انقلابی را داشت و در کنار آن ها هم آقای احمدی نژاد آمد و خدمت کرد و قابل انکار هم نیست. اخیرا تعداد ۴۳ نفر از وزرا و مدیران دولت های گذشته نامه ای نوشتند به رئیس جمهور سابق که ما به خاطر نظام و رهبری و انقلاب با شما همکاری کردیم و آن خدمات برای جریان انقلاب است و شما نباید آن را مصادره کنید. تحلیل شما از این نامه چیست؟

قائم مقامی: دیدگاه این ۴۳ نفر درست است و مسئله مهم این است که به واسطه اشتباهات آقای احمدی نژاد که امیدوارم برطرف شود و ایشان به اصول و مبانی انقلاب برگردند، ما نباید حقانیتی را که در سال ۸۴ و با آمدن دولت نهم و سپس دهم اتفاق افتاد نادیده بگیریم و بگوئیم که اصل آن اشتباه بوده نخیر ما همچنان معتقدیم که اتفاق سال ۸۴ و رأی مردم به آقای احمدی نژاد و آمدن آن دولت، امر بسیار خوب و صحیحی بود، نگاه بنده در این مورد نگاه جریانی است و نه نگاه به فرد یعنی جریان درستی آمد که اقتضای انقلاب بود. انقلاب بعد از یک دوره فترت نسبی در عرصه مدیریت و فاصله گرفتن از اصول و مبانی که اوجش دوران موسوم به اصلاحات بود که در آن رسما دم از حاکمیت دوگانه و ضرورت یگانه کردن آن با حذف ولایت و اسلام از حکومت و تغییر قانون اساسی زده می شد، در این شرائط انقلاب از خودش دفاع کرد. من همیشه گفته ام و باز هم میگویم که آمدن دولت نهم در واقع نشان دفاع انقلاب از خودش بود که با آمدن جریان انقلابی و ساده زیست و مردمی و خدوم و یگانه سازی حکومت از طریق حذف جریان غرب گرا، نشاط و سرزندگی به انقلاب بازگشت و منشأ اتفاقات بزرگی در منطقه و جهان شد.

تسنیم: برخی می گویند کسانی که از دولت آقای احمدی نژاد حمایت کردند از جمله علمائی همچون آقای مصباح یزدی و دیگران الان باید از مردم عذرخواهی کنند. نظر شما در این مورد چیست؟

قائم مقامی: این سخن اشتباه بسیار بزرگی است و مؤمنین انقلابی باید مراقب باشند در تحلیل ها و تفسیرها و نقدهائی که به آقای احمدی نژاد وارد است اصل مطلب را که ضرورت آمدن آن دولت بود مورد نقد و انکار قرار ندهند. باید نقد آقای احمدی نژاد عالمانه و مسئولانه صورت پذبرد که همراه باشد با دفاع از آمدن آن جریان.

تسنیم: یعنی حمایت آن موقع از آقای احمدی نژاد درست و به حق بوده؟

قائم مقامی: بله درست و به حق بوده و الان هم کار آن موقع را تأیید و حمایت می کنیم هرچند در دولت های نهم و دهم خطاهائی نیز وجود داشت که باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد از جمله تنش میان قوه مجریه و سایر قوا که امری بسیار منفی بود و نیز عدم همراهی آقای احمدی نژاد در ماجرای سوریه که متأسفانه ایشان همراهی لازم را نداشتند و خود دارای استدلال دیگری بودند ولی به هرحال خدمات بزرگی صورت پذیرفت و استانداردهای مدیریت انقلابی و جهادی به گونه ای ارتقاء یافت که می توان گفت اگر برخی جنبه های مثبت مانند اشرافیت ستیزی مسئولین و ساده زیستی و مردمی بودن آنان که از شاخصه های دولت های نهم و دهم بود در دولت های بعدی مقداری تداوم یافت به برکت آن دوره و عدم امکان پائین تر آمدن از آن استانداردها بود. ما نباید خطاهای سابق و لاحق آقای احمدی نژاد را به گونه ای نقد و تحلیل کنیم که حاصلش این باشد که سران فتنه حرفشان درست بوده، اصلا چنین چیزی نباید باشد مثلا اخیرا یکی از برادران متعهد و انقلابی در مورد آقای احمدی نژاد گفته بودند که فلانی یعنی یکی از سران فتنه ۸۸ باطن ایشان را می شناخت و ما نمی دانستیم که این سخن نادرست است زیرا که براین سیاق می توان گفت مقام معظم رهبری خیلی قبل تر باطن آن آقا را می دانست لکن برای ممانعت از روی کارآمدن او دست به شورش و فتنه نزد. می خواهم بگویم که نقد آقای احمدی نژاد باید هوشمندانه، محققانه و مسئولانه باشد به گونه ای که هرگز به تبرئه کسانی که در سال ۸۸ مرتکب آن جرم و فساد بزرگ شدند، منجر نشود.

تسنیم: از سقوط آقای احمدی نژاد باید ابراز خوشحالی کرد؟ نظر شما چیست؟

قائم مقامی: ابراز خوشحالی در این مورد قطعا غلط است زیرا ما در مورد یک برادر دینی و انقلابی که درون نظام بوده و هنوز هم علی رغم برخی لغزش ها از نظام خارج نشده و امید است که هرگز خارج نشود و بر مرزی حساس حرکت می کند که یک سمتش سقوط و سمت دیگرش نجات است، وظیفه داریم که دعا کنیم و کمک کنیم که این برادر سقوط نکند و بدتر نشود. بنده متأسف هستم نسبت به دیدگاه هائی که چه در زمان دولت ایشان و چه الان دائما میل دارد به این که ببیند ایشان کاملا از نظام خارج شده است. در این مورد نباید خوشحال بود بلکه باید تلاش و کوشش کرد البته تا جائی که خود شخص بخواهد که این اتفاق نیفتد در این مورد بهترین الگو، رفتار مقام معظم رهبری است که با ایشان و قبلا با کسان دیگر با مدارای بسیار همراه با هدایت و نصیحت رفتار کرده اند، مدارائی که از دیانت و عقلانیت ناشی می شود. همین که ایشان حکم می دهند که برود به تشخیص مصلحت که این نگاه بسیار درست و اصلاح کننده ای است.

تسنیم: شما از کسانی بودید که در دولت آقای احمدی نژاد با ایشان ارتباط داشتید و در جلسات مختلفی شرکت می کردید. بعد از پایان دولت هم در برخی محافل در کنار ایشان حضور داشتید شما را طرفدار آقای احمدی نژاد می دانند. این ارتباط شما چقدر است؟

قائم مقامی: نگاه ما در این مورد نگاه کسانی بود که ایشان را به شرط انقلاب و به شرط ولایت قبول داشتند و قبول دارند به تعبیر دیگر ما چک سفید امضا ء به کسی نداده بودیم و نمی دهیم زیرا که چک سفید امضاء را نمی شود به کسی جز به مقام ولایت داد. اگر ولایت کسی بر شما ثابت شد که ثبوت آن نیز جنبه عقلی دارد و همراه است با نظارتی مستمر که آیا این شخص همچنان ولی است یا خیر، می توانید و باید به او چک سفید امضاء بدهید یعنی که من در هرمورد تابع و مرید شما هستم و ملاک ها را از شما اخذ می کنم و اما به کسی که ولایتش ثابت نیست نمی توان چک سفید امضاء داد و علی الاطلاق از او حمایت کرد که متأسفانه یکی از اشکالات جریان انحرافی پیرامون ایشان این بود که القا می کرد باید احمدی نژاد به صورت مطلق مورد تبعیت و پذیرش قرار گیرد و این یعنی تطبیق ولایت مطلقه با ایشان که اشتباه بزرگی است. به هرحال انسان در برخورد با مظالم و مفاسد درون نظام باید مراقب باشد و این مفاسد را از اصل نظام جدا کند و همراه ولایت در برابر آن ها بایستد.

تسنیم: آیا در مورد آقای احمدی نژاد این امید وجود دارد که ایشان این گونه باشد؟

قائم مقامی: بله این امید وجود دارد و ایشان  ان شاالله این گونه باشند.

 

پیشنهاد آیت‌الله قائم‌مقامی به متریالیست‌های غربی

خبرگزاری تسنیم: به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا، اول خردادماه روز بزرگداشت ملاصدراست؛ این حکیم متأله چه در زمان خود و چه در زمان معاصر تأثیرات گسترده‌ای بر فضای فکری جامعه اسلامی گذاشت؛ در این باره آیت‌الله سید محمد قائم‌مقامی استاد حوزه و دانشگاه به خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم گفت: مرحوم ملاصدرا که رحمت و رضوان خداوند بر او باد از فلاسفه بسیار بزرگ عالم اسلام و تشیع است؛ پس از طی دوران فلاسفه‌ای همچون ابن‌سینا، فارابی، سهروردی و سایر عرفا و متکلمین، ملاصدرا فلسفه بسیار بزرگی تحت عنوان «حکمت متعالیه» را ارائه کرد که ترکیب و تلفیقی از تمام میراثهای فکری و فلسفیِ اهالی علم و معرفت است و نتیجه‌ی عجیب و شگفت‌آوری را نیز به همراه داشت.

آیت‌الله قائم‌مقامی با اشاره به تأثیرات بسیاری که ملاصدرا بر فلاسفه بعد از خود به جای گذاشت، خاطرنشان کرد: متأسفانه پس از ملاصدرا در برخی موارد شاهد تقلید و تبعیتِ تام از او در مباحث عقلی و فلسفی بودیم که البته علت این امر عظمت وجودی ایشان است. ما معتقدیم که رویکردهای نسبت به ملاصدرا باید نقادانه باشد اما نقد عالمانه، فیلسوفانه و منصفانه. در نگاه کلی رویکردهایی که مبتنی بر رد و نقض فلسفه است قابل قبول نیست، نقد فلسفه با انکار فلسفه تفاوت دارد و انکار فلسفه یک دیدگاه عامیانه و غیر قابل قبول است.

وی با بیان اینکه در مطالب  ملاصدرا هم سخنان حق یافت می‌شود و هم سخنان سست و مخدوش، تأکید کرد: یکی از اشکالات بزرگ مرحوم ملاصدرا این است که در برخی موارد اثرپذیری زیاد و غیرمعمولی از عرفای عامه مثل ابن‌عربی داشته است، این تأثیر به حدی است که ایشان حاضر به پذیرش اشتباهات ابن‌عربی نبود. اما در مجموع  ملاصدرا از مفاخر و دانشمندان بزرگی است که همیشه جای استفاده از او وجود دارد مثلاً زمانی که ما بخواهیم از متریالیست‌های غربی برای مطالعه اسلام دعوت کنیم قطعاً یکی از منابع به عنوان جلوه فکری و عقلی اسلام و تشیع، آثار ملاصدراست.

این استاد حوزه و دانشگاه درباره تأثیر اندیشه ملاصدرا بر انقلاب اسلامی اذعان کرد: نباید گفت که امام خمینی(ره) در اندیشه انقلابی خود متأثر از ملاصدرا بود و نباید گمان کنیم که ملاصدرا پشتوانه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی بود. البته کسی که در مقام ولایت امت قرار می‌گیرد لزوماً دارای عقلانیتی است که می‌تواند آثار ملاصدرا را درک کند و نمی‌توان تصور کرد کسی در مقام ولایت باشد که فاقد فهم ملاصدرا، ابن‌عربی و امثالهم است؛ ولی فقیه در مقام عقلانیت محض و عرفان قرار دارد.

رجوع به اهل‌ بیت(ع) رجوع به پیغمبر(ص) است/ سیره نبوی در حکومت‌داری/ تنها ضامن جمهوریت «ولایت» است

به مناسبت روزهای آخر ماه صفر گفت‌وگویی پیرامون شیوه حکومت‌داری پیامبر اکرم(ص) با آیت‌الله قائم‌مقامی در خبرگزاری فارس انجام شده است که مشروح آن در ادامه می‌آید.

 *شیوه حکومت داری پیامبر(ص) به خصوص نحوه رفتار حضرت(ص) با مردم را تشریح بفرمایید.

-در مورد پیامبر اکرم(ص) به ویژه ایام پایانی ماه صفر که ایام رحلت پیامبر است، از همه جهات جای بحث بسیاری وجود دارد، همچنین جهتی که شما اشاره کردید، مساله حکومت‌داری و دولت پیغمبر(ص) که چه ویژگی‌هایی دارد جای بحث دارد و اینکه بعداً چه شد بحث مهمی است که آیا بعداً این شیوه ادامه پیدا کرد یا نه یا منقطع شد؟ بحث دولت پیغمبر اکرم یا حاکمیت پیغمبر(ص) که همان ولایت الهی است بدیهی و روشن است که الگوی اعظم حاکمیت از منظر دین است، دین در مورد همه چیز دیدگاه و نظر دارد از جمله در مورد حکومت، دولت و حکومت‌داری، مدیریت.

الگوی اعظمش در دوره پیغمبر اکرم(ص) اتفاق می‌افتد، البته از یک جهت دیگر جای بحث است منظورم از جهت جنبه فاعلی، چون می‌دانید که حکومت الهی یا دولت الهی یا ولایت مبتنی بر دو پایه است  و دو رکن دارد، یک رکن فاعلی دارد، یک رکن قابلی یا رکن الهی و مردمی، «فاعلی» رکن الهی است و «قابلی» رکن مردمی است با این دو رکن است که حاکمیت الهی تحقق و فعلیت پیدا می‌کند.

در دوره رسول ‌اکرم(ص)، دوره ۱۰ ساله پیغمبر اکرم، رکن فاعلی حاکمیت دینی و الهی در عالی‌ترین و کامل‌ترین شکل خودش وجود دارد، یعنی از این مرحله بالاتر وجود ندارد، زیرا که پیغمبر اکرم(ص) از عظیم‌ترین ولی در عالم وجود هستند و پیغمبر(ص) در بین اولیای خداوند عظیم‌ترین ولی‌اند و همه پیامبران و همه اولیای قبل و بعد از ایشان زیرمجموعه پیغمبرند، ریزه‌خوارِان دولت پیمغبرند چه اوصیای قبل، چه اولیای بعد، چون بعد از پیغمبر(ص)، دیگر نبی نمی‌گوییم بلکه ولی یا وصی می‌گوییم، البته شأنشان شأن نبوت است، ولی نبی نمی‌گوییم.

رکن فاعلی در زمان نبی خاتم(ص) در اوج خودش بوده است

بنابراین در مقطع پیغمبر(ص)، عظیم‌ترین ولی حضور دارد، این رکن فاعلی در اوج خودش است؛ اما رکن قابلی جای بحث دارد که آیا این رکن قابلی کامل بود یا کامل نبود؟ آن رکن قابلی که به واسطه آن حاکمیت‌الله تحقق پیدا می‌کند، دین حاکم می‌شود، این مورد جای بحث و بررسی علمی دارد و باید بحث علمی دارد، به اعتقاد بنده رکن دوم کامل وجود نداشت، از این حیث که تداوم نیافت، این بزرگترین علامت است، منقطع شد، تداوم نداشت و به چیز دیگری منجر شد، خود این علامت این است که آن رکن قابلی کامل نبوده است یعنی اینکه کان هو که فعلاً پذیرندگان حاکمیت پیغمبر(ص) دقیقاً نمی‌دانند چه چیزی را قبول کردند.

*چرا در این ۱۰ سال رکن قابلی تکمیل نشد؟ فرصت کم بود؟

-می‌توانیم بگوییم فرصت کم بود، تقدیر الهی این بود. به دلیل همان مقدار پذیرش  الان مدل حکومتی وجود دارد ، چون یک مقدار پذیرش وجود دارد، اگر اصلاً پذیرشی نبود شما اصلاً حاکمیتی نداشتید، پیغمبر(ص) حاکم نمی‌شدند، دولت تشکیل نمی‌دادند، یک مقدار پذیرش است و چون پذیرش کامل نیست؛ یعنی اینکه مردم و امت و مسلمان درست نمی‌دانند چه چیزی را قبول کردند، فعلاً تحت تاثیر یک جاذبه عظیم پیغمبر(ص) هستند و این برای ۱۰ سال طول می‌کشد، علامت پذیرش کامل را ما عدم ارتجاع می‌دانیم، عدم ارتجاع یعنی برگشت از دولت الهی و حاکمیت الهی به شیوه‌های قبلی می‌شود، ارتجاع که متأسفانه در دنیای اسلام اتفاق افتاد، ارتجاع به لحاظ سیاسی و دینی و به لحاظ دینی و معنوی نوعی ارتداد است، وقتی ارتداد یا ارتجاعی صورت می‌گیرد مشخص می‌شود که درست نفهمیدند، چه بسا اینها پیغمبر(ص) را فقط دارند به عنوان یک شخص بسیار بزرگ نگاه می‌‌کنند و چه بسا باز دیدگاه پادشاهی و سلطنتی است.

۲ رکن حاکمیت الهی یا مدیریت الهی

* قرائن سخنان صحابه هم مشخص است که واقعاً اینطوری هستند، ولی کاملاً واضح است که نه دیدگاه عصمت نسبت به پیامبر(ص) دارند و نه فکر می‌کنند پیامبر(ص) خیلی از ما متفاوت‌تر هستند؟

-حداقل مورد در این قضیه همان دیدگاه جریانی است که بعد از پیغمبر اکرم(ص) حاکم می‌شود، یعنی چند سال بعد از پیامبر(ص)، بنی‌امیه که صاحبان دولت و قدرت بعدی در دنیای اسلام هستند، نگاهشان صددرصد مادی و دنیوی است، همانطور که ابوسفیان گفت و به زبان آورد که وقتی مکه فتح شد و نیروهای اسلامی وارد شدند، ابوسفیان با کراهت حاکمیت پیغمبر(ص) را می‌پذیرد و به اطرافیان می‌گوید: بله! ایشان دولت و حاکمیت به دست آورد، حاکم شد یعنی تمام این قضایا برای حکومت بود، بعد هم بنای او این است که این شاهی باید به ما منتقل شود، متأسفانه بعد از مقطعی هم همین‌گونه می‌شود.

حاکمیت الهی یا مدیریت الهی که از آن به عنوان ولایت تعبیر می‌کنیم، دو رکن دارد یک رکن فاعلی است که از جانب خداوند است و یک رکن قابلی دارد که از جانب مردم است و رکن قابلی وقتی کامل است که پذیرندگان این حاکمیت دقیقاً بدانند چه چیزی را پذیرفتند و بیعتی را که با حاکم دارند بیعت ولایی، بیعت علوی باشد، چون ممکن است شما با یک ولی بیعت کنید، ولی بیعت شما ولایی نباشد مانند بیعتی که با پیغمبر(ص) شد، بیعتی که با حضرت علی(ع) در زمان حاکمیت ایشان شد، بیعت آنها الهی نیست، اگر چه در نحوه حاکمیت‌ها که بعد از پیغمبر باز منطقی‌ترین و بهترینِ شیوه شد که عده‌ای از مردم خواستند و تعبیر حضرت هم این است که شورای مهاجر و انصار تشکیل شدو بر خلاف شورای قلابی قبلی که شورا نبود، چون حضرت می‌گوید «إِنَّمَا الشُورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْانْصَارِ» شورایی تشکیل شد، بیعتی صورت پذیرفت، بیعت مردمی بود، خیلی بهتر و عالی‌تر از سه بیعت نفر قبلی بود، ولی با این حال بیعت ولایی نبود که امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان ولی خداوند و به عنوان انسان معصوم و حجت درک کرده باشند و بیعت کنند و پای این کار بایستند.

در بحث حاکمیت ‌الله ما به اینجا می‌رسیم که اگر چنانچه رکن دوم نباشد، این حاکمیت مقطعی و برهه‌ای می‌شود و برمی‌گردد، اگر چه چیزی از آن در باطن و غیب باقی می‌ماند، ولی به لحاظ ظاهر باقی نمی‌ماند. این اتفاق افتاد، از آنجایی که این درک در میان مسلمانان وجود نداشت که حقیقت ولایت پیغمبر(ص) را درک کنند، با کمال تأسف می‌گوییم که این دولت و این حاکمیت تداوم نیافت و یک نوع رجعت به گذشته صورت پذیرفت که همان ارتجاع یا ارتداد است.

این رجعت به گذشته هم دو مرحله داشت، یک مرحله اولی که جنبه کاتالیزوری داشت، یعنی بلافاصله دولت پیغمبر(ص) تبدیل به سلطنت نشد، مثلاً بعد از پیغمبر اکرم(ص) یک‌ مرتبه معاویه حاکم نشد، یک بازه زمانی ۳۰ ساله و یک مرحله برزخی و میانی لازم است که کاتالیزور اتفاق بیفتد که بعد آن حاکمیت الهی منجر به سلطنت و پادشاهی شد، آن هم به بدترین نوع پادشاهی که پادشاه بیاید و بگوید بعد از من سلطنت حق فرزند من است، ولو دیوانه و مجنون و بی‌دین باشد.

ویژگی‌های حاکمیت الهی

حالا اینکه ویژگی‌های حاکمیت الهی چیست؟ جای بحث بسیار دارد. درباره شاخصه حکومت نبوی از جهات مختلف می‌شود صحبت کرد، ولی آنچه که مسلم است این است که حاکمیت‌های طاغوتی نیست، حاکمیت‌هایی که تاکنون در جهان بوده نیست، معتقدم اگر این دولت‌ها را کسی بخواهد بررسی کند، دولت پیغمبر(ص) یا دولت انبیاء و اولیا معنی‌اش چیست؟ باید از جهت عکس شروع کند یعنی دولت‌های طاغوتی چگونه است؟ بنای دولت‌های پادشاهی همانطور که می‌دانید بر ظلم است، دولت ‌طاغوتی دو پایه نظری و عملی دارد، پایه نظری-اشبه لحاظ الهیات بر این مبنا است که ما نمی‌دانیم از نظر معرفت‌شناسی خدایی وجود دارد یا ندارد، همان چیزی که بعدها شما در دنیای مدرن کشف حجاب آن را می‌بینید، می‌گوید ما نمی‌دانیم خدا وجود دارد یا ندارد، نه می‌گوییم وجود دارد و نه می‌گوییم وجود ندارد، عقل ما راه ندارد به اینکه بداند خدا است یا نیست که به این می‌گویند الهیات تنزیه‌ای که نقطه مقابل الهیات تشبیهی است، الهیات تشبیهی آنجاست که شخص بی‌خودی و زیادی در مورد خدا و عالم غیب صحبت می‌کند، آنجایی که نباید ورود می‌کرده، ورود کرده، مفهوم‌پردازی و لفاظی می‌کند، خدا را شبیه به خلق می‌کند و امثالهم و این یک انحراف است و یک انحراف دیگر الهیات تنزیه‌ای است که نمونه بزرگش هم در دنیای غرب اتفاق افتاد از رنسانس به این سمت که این الهیات می‌گوید اصلاً عقل نه فقط نباید غور در ذات خدا و صفات خدا کند، اصلاً نمی‌تواند در این حوزه وارد شود که بداند خدا است یا خدا نیست، می‌گوید بود و نبود خدا یک جنبه اخلاقی و کاربردی فقط دارد، چون عقل عملی است و برای اخلاق است، عقل نظری راهی ندارد، انحرافی که ما الان در دنیای مدرن شاهدش بودیم و هستیم.

مبنای الهیات حاکمان طاغوتی قدیماً و جدیداً، چه کسانی که در دنیای قدیم بودند مانند پادشاهان و سلاطین و چه کسانی که در دنیای مدرن آمدند، به لحاظ معرفت‌شناسی همین است که می‌گویند ما نمی‌دانیم خدایی وجود دارد یا ندارد و نکته دیگری اینکه می‌گویند اگر هم خدایی باشد نغوذبالله این خدا ظالم است یعنی یک نوع اتهام به خدا نسبت می‌دهند که خدا ظالم است و وقتی خدا ظالم است مدیریت جهان هم باید ظالمانه باشد، خلیفه و جانشین او نیز باید ظالم باشد.

*از چه لحاظ می‌گویند خدا ظالم است؟

وقتی یک انسانی به لحاظ عقلی و معرفتی خدا را درک نکند و نشناسد همین می‌شود، لازمه این دیدگاه خودبخود همین است، همه کسانی که خدا را درست نمی‌شناسند به خدایی که به فرض معتقدند خدای ظالم است می‌گویند خدا اهل تبعیض است، ما در جهان تبعیض و تفاوت و بی‌منطقی می‌بینیم، خدا دلش خواسته خلق کرده و عده‌ای را مجازات می‌کند، عده‌ای را ثواب می‌دهد، عده‌ای را کافر و عده‌ای را مؤمن می‌کند، کسی هم اختیار ندارد و اینها ظلم می‌شود؛ یعنی الهیات انحرافی، مبنایش تردید در خداوند است و اگر هم خداوند را قبول کنند می‌گویند خداوند ظالم است که نتیجه هم این می‌شود که حاکم باید ظالم باشد چون حاکم جانشین خداوند است.

در حکومت الهی حاکم خدا را عادل می‌داند 

در حاکمیت طاغوتی و ظالمانه که حاکم چنین دیدگاهی به خداوند دارد، شما چهار رابطه را می‌بینید با ویژگی‌های خاص خودش که در حاکمیت الهی همین چهار ویژگی است با صفت دیگر و ویژگی متفاوت، یعنی در حاکمیت چهار رابطه وجود دارد، رابطه حاکم و خدا، نظرِ خداوند در مورد حاکم، نظر حاکم در مورد خداوند، رابطه مردم با حکم و رابطه مردم با حاکم؛ در حاکمیت‌های غیر الهی این چهار رابطه بر مبنای قهر و نفرت است، یعنی حاکم از خدا بدش می‌آید، خدا هم از حاکم بدش می‌آید، از هم نفرت دارند، حاکم از مردم بدش می‌آید و مردم هم از حاکم بدشان می‌آید هر چهار رابطه بر مبنای نفرت و قهر است؛ حاکمیت الهی بر عکس است، در اینجا حاکم به خدا یقین دارد، نمی‌گوید اگر خدا باشد، حاکم خدا را عادل می‌داند و عدل را کف صفات خدا می‌داند نه سقف صفات خدا، سقف صفات خداوند فضیلت است، احسان، جود و لطف و عنایت خاص است، در حکومت الهی، حاکم خداوند را عادل و اهل فضل می‌داند، به خداوند یقین دارد و خود حاکم اولاً شامل فضل الهی شده است، رابطه‌اش با خداوند رابطه مهر است، ولی در حکومت طاغوتی قهر است، در حکومت الهی حاکم به خدا محبت دارد، خداوند هم به حاکم محبت دارد او را دوست دارد، حاکم به مردم محبت دارد، مردم را دوست دارد و مردم حاکم را دوست دارند، چهار نوع رابطه بر مبنای محبت، دوستی، عشق و غیره که همان ولایت است و چهار نوع رابطه بر مبنای قهر و نفرت که عداوت است، تفاوت این است.

اینها تفاوت‌های عظیمی در حاکمیت الهی و انسان آزاد به معنی حقیقی کلمه است نه به معنای نفسانی، صوری و ظاهری، یک حقیقت آزادی داریم، یک ظاهر آزادی، روح انسان، جان انسان و حقیقت وجودی‌اش در حاکمیت خداوند آزاد است، در حکمت رسالت پیغمبر شما در قرآن می‌فرماید، دلایل مختلفی دارد و خیلی مهم است «یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ » یعنی پیامبر(ص) آمد که فرو نهد از دوش آدمیان بارها را، زنجیرها را که این منشور آزادی حقیقی انسان است، عکس آن این است که وقتی غل و زنجیر دارید، غل و زنجیر هم مربوط می‌شود به عقاید غلط، اخلاق غلط، رفتار غلط، عقیده باطل، بحث حاکمیت الهی اینگونه است و ویژگی‌هایش این بود که گفتم دو رکن هم دارد فاعلی و قابلی، اگر رکن قابلی نباشد حاکمیت الهی از بین نمی‌رود، مخفی و غایب می‌شود، رکن قابلی در صحنه باشد، حاکمیت الهی علنی، آشکار و ظاهر می‌شود و فعلیت پیدا می‌کند.

حاکمیت الهی مبداء حقوق حقیقی خداوند و انسان است

*جایگاه حقوق بشر در سیره حکومت نبوی چگونه بوده است؟

-حاکمیت الهی منشاء و مبداء حقوق حقیقی خداوند و انسان است، حقوق انسان وقتی فهمیده و مراعات می‌شود که حقوق خداوند فهمیده شده باشد و مراعات شود، چون آغاز حقوق را از خداوند می‌دانیم، یعنی همین حقوقی را که میان انسان‌ها است، حق و تکلیفی که میان انسان‌ها وجود دارد از خداوند شروع شده است، یعنی از بحث‌های خیلی شورانگیزِ معارفی و الهی است که ما معتقدیم به اینکه این حقوقی که شما بین آدمیان می‌بینید که سفارش خداوند و دستور خداوند است، این جریانی است که از خود خدا شروع شده است؛ یعنی اینکه اولاً خداوند ببن خودش و آدمیان رابطه حق و تکلیف را قرار داد و در این جریان حق و تکلیف خودش و خداوند، خداوند اولاً حق مطلوب را ادا کرد، این از نکات خیلی مهم و از اسرار الهی است.

چون همیشه این بحث مطرح می‌شود که بین دو شخص، دو جریان، دو نیرو، دو نفر، مثلاً دولت و مردم که حق متقابل است، کدام یک اولاً باید حق دیگری را مراعات کند، چون وقتی بین من و شما حق متقابل و تکلیف متقابل وجود دارد، من به شما حق دارم، شما هم به من حق دارید، من نسبت به شما تکلیف دارم، شما هم نسبت به من تکلیف دارید، این بحث مطرح می‌شود که کدام اول شروع کند؟ چه کسی اول تکلفیش را انجام بدهد که حق پیدا کند؟ اسلام می‌گوید آنی که بزرگتر است، آنی که والاتر است و مقام والاتری دارد، اول باید وظیفه‌اش را انجام بدهد و حق طرف ‌مقابل که کوچکتر یا ضعیف‌تر است را به او بدهد و ثانیاً کسی که کوچکتر یا ضعیف‌تر است مکلف است حق آنی که بزرگتر است را بدهد؛ این دیدگاه از خود خدا شروع شده است، یعنی خداوند بین خودش که خدا است، حق محض است و خلق بعداً ایجاد و حادث شده است، مخلوق است، رابطه حق و تکلیف قرار داده است و بعد فرموده من اول حق تو را می‌دهم.

*حق او آمدن به عرصه وجود بوده؟

-یکی آمدن به عرصه وجود، هدایت شدن، شناخت، اعلام حقیقت به او، اختیار، اراده و آزادی به او، همه را به او داده، بعد گفته تو حق من را به من بده و حق تو این است که از من اطاعت کنی و من را عبادت کنی، یعنی خداوند حق اطاعت و عبادت را اول قرار نداد، این را دنیای غرب و جهان غرب اصلا می‌فهمد؟ اصلاً این دیدگاه را می‌فهمد؟ بر مبنای همین دیدگاه که اول می‌گوید بزرگتر است و عالم‌تر و بالاتر و کامل‌تر است، حق کوچک‌‌تر را می‌دهد، همین قاعده را هم بین مخلوقاتش هم جاری فرموده است، یعنی بین خلایق که رابطه حق و تکلیف وجود دارد، فرموده است کسی که بزرگتر است، اول باید حق دیگری را بدهد و وظیفه دارد، مثلاً به همین جهت اگر ما بحث رابطه دولت و فرد را مطرح کنیم که هر دو به هم حق دارند، همانطور که حضرت علی(ع) فرمودند والی و مردم به هم حق متقابل دارند، اگر این بحث مطرح شود که اول چه کسی باید حق آن یکی را بدهد؟ جواب این است که ابتدا دولت باید حق مردم را بدهد، عادلانه، صالحانه عمل بکند وقتی وظیفه‌اش را انجام داد، بر مردم حق پیدا می‌کند، حق اطاعت، حق تبعیت و پیروی. بحث‌ حقوق اینطوری مطرح می‌شود، این حقوق‌بشری که اسلام می‌گوید اینجا است؛ در فرهنگ مقابل اصطلاح است، ادعا است، خیال می‌کنند چنین چیزی از حقوق ‌‌بشر می‌توانند بفهمند آن هم بدون شناخت این عقاید.

فتح نرم فقط به جریان حق اختصاص دارد

*آیا پیامبر(ص) به دنبال لشکرکشی بودند؟

– طبیعی است که مبنای حکومت‌الله و حکومت الهی بر مبنای فتح است، نه اولاً فتح سخت بلکه فتح نرم، بله این یک واقعیتی است که حاکمیت الهی بنایش بر گسترش و توسعه است، این یک واقعیتی است که هیچ رودربایستی‌ای نداریم و تعارف هم نداریم، مبنای حاکمیت الهی توسعه و صدور است و اما چگونه؟ توسعه و صدور به دو نحو می‌تواند انجام شود، یکی سخت و یکی نرم، سخت همین توسعه از طریق لشکرکشی، اسلحه و کشتن و نیز فریب است، توسعه سخت دو پایه دارد: یکی پایه نظامی، یکی پایه تزویری و مکری، با ابزار نظامی بدن‌ها به ناحق و با ابزار تزویر، مکر و حیله افکار و قلوب تسخیر و تصرف عدوانی می‌شود. در موضوع قدرت نرم این را باید بدانید که قدرت نرم درست است که به لحاظ ظاهر اعم از قدرت نرم حق و قدرت نرم باطل است، چون به لحاظ وقتی شما از طریق تزویر هم وارد می‌شوید و افکار را می‌گیرید این نرم است در برابر اسلحه و کشتن.

 

 

ولی اگر با دقت نگاه کنید می‌بینید این نحوه تصرف از فروع تصرف سخت است، یعنی اگر شما روح کسی را از طریق جادو تصرف کردید به طور سخت‌افزاری وارد فضای او شدید، جادو هم سخت است مانند کار نظامی می‌ماند، ظاهرش فقط متفاوت است، در حالی که قدرت نرم و فتح نرم فقط و فقط به جریان حق اختصاص دارد، یعنی فقط جریان محض الهی است که می‌تواند به حق یک قلبی را فتح کند، فتح قلب یعنی اینکه شما خودتان عالمانه، آگاهانه، با اراده یک حاکمیتی را بپذیرید، حاکمیتی که به نفع شماست و صلاح شما در آن است که این ویژگی فقط در حکومت الهی امکان دارد، حاکمیت اولیا و پیغمبر اینگونه است که مبنایش مبنای فتح است.

حاکمیت الهی مدیریت را طعمه نمی‌داند، بلکه امانت می‌داند

*پیامبر(ص) چگونه با پدیده اشراف‌زادگی و آقازادگی برخورد کردند؟

-تفاوت دولت الهی با طاغوتی این است که حاکمیت الهی، حاکمیت و مدیریت را طعمه نمی‌داند بلکه امانت می‌داند، یک امانت در گردن حاکم می‌داند که به واسطه آن حاکم فقط می‌تواند درجات و مراتب اخروی خودش را افزون کند و نه اینکه بر ثروتش بیفزاید، دیدگاه حاکمیت الهی این است و از قطعیات این حاکمیت است، یعنی امر قطعی است و ابهامی در آن نیست، حضرت علی(ع) به استاندارش فرمودند: «انَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَه وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَه» طمعه نیست، در فرهنگ معمول حاکمیت و مدیریت‌ها، حاکم متناسب با افزونی مقامش باید تمتع بیشتر از مواهب مادی و دنیوی داشته باشد، در حاکمیت الهی قاعده بر عکس است، ایده‌آل حاکمیت الهی، حاکمیت الهی هم درجات دارد، مثلاً شما در حاکمیت حضرت علی(ع) چه می‌بینید؟ می‌گوید من چون حاکم هستم باید از لحاظ بهره دنیوی از انسان‌های معمولی نیز پایین‌تر زندگی کنم، یعنی آنجا هم که جایز و مشروع است؛ نباید استفاده کنم، ۱۸۰ درجه بر عکس است.

در نهج‌البلاغه داریم در زمان حاکمیت حضرت علی(ع) یک جوانی در یک خانواده‌ای در وادی زهد و عزلت‌نشینی، عبادت و ترک کار و روزه گرفتن و نخوردن می‌رود و همه چیز را ترک می‌کند، بعد خانواده او نگران می‌شوند و نزد امیرالمؤمنین می‌روند و شکایت می‌کنند که این آدم مدام در حال عبادت است و کار نمی‌کند، حضرت(ع) می‌گوید او را پیش من بیاورید، به او می‌گوید چه کسی به تو گفته است اینگونه رفتار کنی؟ او به این مضمون جواب می‌دهد که یا امیرالمؤمنین مگر این شما خودتان نیستید که اینگونه دارید زندگی می‌کنید؟ و بعد حضرت جواب دادند اشتباه کردی، نفهمیدی، تو بی‌خود خودت را با من مقایسه کردی، من حاکم هستم، من به دلیل اینکه حاکم هستم باید اینطوری باشم، من چون حاکم هستم باید اینطوری زندگی کنم، تو که حاکم نیستی، تو برو کار کن و زندگی کن.

این اشاره به این دارد که از منظر دینی در حاکمیت الهی، رابطه میان حاکمیت و تمتع مادی و دنیوی درست عکس دیدگاه حاکمیت معمولی است، یعنی حاکمیت تمتع و بهره‌وری‌اش کمتر است، بدیهی است که در چنین فرهنگی شما اگر طبقه حاکمیت دارید -که البته دارید چون طبقه حاکمیت همیشه هستند-، طبقه حاکمیت کم و بیش همین ویژگی را دارند، یعنی اگر در مدیریت‌های سطح بالا قرار گرفتند ساده‌زیست‌تر، ساده‌تر، مجاهدتر، باتقواتر و عالم‌تر هستند که طبقه حاکمیت شدند نه اینکه شما یک طبقه حاکمیتی داشته باشید رفته رفته به طرف روش‌های معمولی حکومتی گرایش پیدا می‌کنند، احساس می‌کنند چون مقام بالای حکومتی دارند و کار بیشتری کردند و حق بیشتری به نظام و انقلاب داریم، ما حق داریم بیشتر برخوردار شویم، اشرافیت مادی و معنوی، اینطوری است.

آقا وقتی درباره زلزله کرمانشاه صحبت می‌کرد مانند یک انسان مصیبت‌زده بود

بله! در اصلِ حاکمیت دینی و انقلابی و ولایی چه در آغازش، چه در میانه‌اش چه در هر مرحله‌اش ولو اینکه بگویند این ویژگی‌ها برای مرحله اول است، نه اینطوری نیست از محکمات است که تا مادام حاکمیت الهی وجود دارد به ویژه تا زمانی که در جامعه بشری فقیر وجود دارد، حالا مثلاً زمانی برسد که در جامعه هیچ فقیری وجود نداشته باشد، بحث دیگری است، شاید در این صورت بگویند حاکم می‌تواند درجه خودش را بالاتر بیاورد ولی وقتی فقیر وجود دارد، الان همین قضیه زلزله که به وجود آمده و مصیبی است، بازتابش در بالاترین مقام کشور که رهبری باشد، واقعاً کسی است که انگار مصیبت بر خودش وارد شده است، این حاکم الهی است، یعنی مصیبت‌زده است و نه اینکه تصنعی داشته باشید یک زمانی شما مصیبت‌زده نیستید، ولی تظاهر می‌کنید یک مصیبتی بر شما پیش آمده است، وقتی شما واقعاً مصیبت‌زده هستید، آقا وقتی صحبت می‌کرد مانند یک انسان مصیبت‌زده و دردمند بود، درد بر او وارد شده است.

پشت دموکراسی موجود غرب کیست؟

این الگو است و الگویی است که به لطف خداوند ما در زمانی داریم زندگی می‌کنیم که به دنبال شکست الگوهایی حاکمیتی و مدیریتی غلط و طاغوتی و نفسانی است، چه قدیم و چه جدید، قدیم نوع پادشاهی‌ها و جدید هم نوع دموکراسی‌های قلابی جدید که باطنش سلطنت و پادشاهی است، پشت دموکراسی موجود غرب کیست؟ چه سلطنتی قرار دارد؟ پادشاهی سرمایه‌داران یهود که سلطان دنیا هستند و پادشاه هستند و آنها دارند دنیای غرب و آمریکا را اداره می‌کنند. البته تقلب کردند و کسی که الان مدیر است نامش پادشاه نیست، ولی پادشاهی و سلطنتی است.

به دنبال شکست الگوهای قدیمی پادشاهی جدید و مدرن و بعضاً هم حتی در دنیای مدرن همان پادشاهی‌های جری گذشته آمده، نمونه‌اش پادشاهی عرب‌های مرتجع منطقه و در رأس آن عربستان سعودی در قرن بیستم مرتجعانه‌ترین شکل حکومت، پوسیده‌ترین شکل حکومت و خبیثانه‌ترین شکل حکومت را با کمک حاکمان مدرن دنیای غرب اعمال می‌کنند. جهان در آستانه دوره‌ای قرار گرفته است که قرار است به حول و قوه خدا مدیریت الهی را درک کند، حاکمیت خداوند و اولیاء را درک کند، اگر هم کسی سؤال کند این جریان آیا در عصر ما الگو دارد یا  ندارد؟ پاسخ هم بله است و هم خیر، بله این است که آن مقدارهایی که ما در حاکمیت اسلامی و انقلابی خودمان موفق بودیم، الگو است، آنجا که موفق نبودیم یا نیستیم الگو نیست و ما از دیگران الگو پذیرفتیم، آنجایی که موفق هستیم مانند کانون ولایت یعنی الان ۴۰ ساله شده است و از عجایب تاریخ بشر است که ولایت ۴۰ سال طول بکشد، هر جا که شما ولایت و آثار ولایت را می‌بینید، حاکمیت درست الهی را می‌بینید که با عین دموکراسی و عین جمهوریت متحد است.

تنها ضامن جمهوریت، ولایت است

اخیراً متاسفانه در تلویزیون یک برنامه فرهنگی ـ فکری در شبکه ۴ بود، اهل نظر داشتند درباره تحلیل اوضاع منطقه به لحاظ گروه‌های تکفیری، داعش، وهابیت و سلفیت صحبت می‌کردند، در بین آنها آقایی از اصلاح‌طلبان در تبیین ماجرای سلفیت ضربه‌اش را به داخل می‌زد که مثلاً ولایت و ولایت‌مداری هم نوعی سلفیت دارد، اگر ما بخواهیم سلفیت را از بین ببریم این را هم باید کمتر کنیم؛ ما فقط باید در جمهوری اسلامی تاکید کنیم، ما جمهوری اسلامی به وجود آوردیم، تفاوت ما با گروه‌های تکفیری و سلفی چیست؟ تعبیر ایشان البته اینطوری و بی‌ادبانه بود، اینطور نیست که یک نفر در رأس و بالا باشد و بخواهد حکومت کند، ما نباید اینطوری باشیم، ما جمهوری اسلامی داریم، این فرد که محقق است نمی‌فهمد و نمی‌داند چه دارد می‌گوید، نمی‌داند جمهوریتی که شما دارید می‌گویید که حق است، یعنی حضور واقعی مردم، این ضامن و پشتوانه‌ای لازم دارد، ضامن و پشتوانه‌اش کجاست؟ تعبیر بی‌ادبانه‌ای که یک نفر دارد آن بالا حکومت می‌کند!

مشخص بود که منظورش این است که ولایت نباشد، این فرد نمی‌فهمد که بزرگترین و تنها ضامن جمهوریت، ولایت است، من این را با قطعیت می‌گویم یعنی شما نمی‌توانید بگویید ما برای جمهوریت دو ضامن دیگر داریم یکی هم ولایت است! اصلاً یکی دیگر ولایت نیست، فقط ولایت است، ولایت الهی که تجلی دین خداوند و تجلی نبوت و امامت و ولایت در عصر ما است، این حقیقت است که ولایت پشتوانه منحصر‌به‌فرد جمهوریت و دموکراسی است،‌ همانطور که امام خمینی(ره) فرمودند از ولایت‌فقیه حمایت کنید که مانع دیکتاتوری است، یعنی اگر شما ولایت را کنار بگذارید دیکتاتوری و استبداد و پادشاهی است یا پادشاهی قدیم است یا پادشاهی جدید است، جمهوریت بی‌جمهوریت است، این حرف‌ها چیست؟!

این زیبا است، کاری که انقلاب اسلامی کرده است شاهکار انقلاب اسلامی  است و این الگویی که داده است، جمهوریت اسلامی، جمهوری اسلامی و ولایت و ولایت هم به عنوان ضامن منحصربه‌فرد و پشتوانه و حافظ و نگهدار جمهوریت، کما اینکه در عمل هم دیدیم، هرگاه در مملکت جمهوریت می‌خواهد زیر سؤال برود و خدشه به آن وارد شود، مانند قضایای سال ۸۸ و فتنه سال ۸۸، کسی که به میدان آمد به عنوان نقطه مقابل البته در رأس مردم، ولی بود، در رأس جمهور در صحنه آمد و گفت: من نمی‌گذارم مبانی جمهوریت خدشه‌دار شود، معنی ندارد رأیی داده شود و صاحبان قدرت بگویند ما این رأی را نمی‌پسندیم و به هر قیمتی این رأی را حذف کنید و تغییر دهید، امام و ولی‌فقیه ایستاد و گفت: من نمی‌گذارم جمهوریت مخدوش شود، این چیزی است که الان باید برای جهان تبیین شود.

بعد از انقلاب اسلامی، پیاده‌روی اربعین الگوی عملی حاکمیت الهی است

باز اگر سؤال شود بعد از انقلاب اسلامی ما چه الگوی عملی دیگری بر حاکمیت ‌الله در عین حال که مردمی و جمهوری است می‌توانیم داشته باشیم؟ من می‌گویم قضیه بسیار بسیار عجیب، شگفت‌آور و بی‌نظیر و الهیِ «اربعین». راهپیمایی اربعین در درون خودش پیام‌های زیادی دارد، یکی از پیام‌‌های بسیار مهمش، پیام مدیریتی است که انسان چگونه باید مدیریت شود؟ ۳۰ میلیون انسانی که به مدت دو هفته در یک مکان خاصی با هم دارند زندگی می‌کنند، تعامل و رفت و آمد دارند و با هم زندگی می‌کنند، اینها چگونه مدیریت می‌شوند؟ در آنجا شما به عینه مسأله مدیریت الهی و مردمی را می‌بینید که چگونه مدیریت در دست خداوند است، در دست اولیاء است با محوریت امام حسین(ع) و از یک طرف جاذبه الهی بی‌نظیرش در صحنه وجود دارد و از طرف دیگر مجری توده مردم هستند، متن مردم هستند که می‌‌دانند با هم چگونه رفتار کنند.

بعد سایر مأموران مانند مأموران انتظامی، نظامی، امنیتی همه نیروهای خدماتی هستند، اصلاً حاکم خادم است، دولت عراق و دولت ایران در این مقطع دو هفته همایش عظیم اربیعن فقط خادمند؛ یعنی آنچه اسلام می‌گوید شما اگر دولت هستید خادم هستید شاه نیستید، خدمتگزارید، شما خدمتگزاری ایران و عراق را در ایام اربعین می‌بینید. این را شما می‌بینید که در سطح جهانی دارد مطرح می‌شود و یک همایشِ عظیم ۲۵ میلیونی جهانی است که فقط برای ایران نیست، از همه کشورهای جهان شرکت دارند.

یک منطقه وسیع چند صد کیلومتری است، یک قسمتش ۸۰ کیلومتری از نجف تا کربلاست، قسمت‌های دیگر هم به سمت کربلا دارد، محیط جغرافیایی با این عظمت در مدت ۲ هفته چنین اتفاقی دارد رخ می‌دهد و نشان می‌دهد که الگوی موفقی است، چگونه انسان‌ها در پرتوِ حاکمیت و جاذبه الهی و رهبری الهی و ولایت الهی انسان‌ها خوب می‌شوند، اخلاقی و ایثارگر می‌شوند، مؤدب می‌شوند، امین می‌شوند، خدمتگزار به هم می‌شوند؟ این الگو است و امیدواریم خدا این الگو را منتشر بفرماید و گسترده کند.

رجوع به اهل‌ بیت(ع) رجوع به پیغمبر(ص) است

*این را قبول دارید که پیامبر(ص) در جامعه ما کمرنگ‌تر است؟

-من طبعاً این دیدگاه را ندارم، چون معتقدم رجوع به اهل‌ بیت(ع) رجوع به پیغمبر(ص) است، چون سنت پیغمبر(ص) از مجرای اهل‌ بیت(ع) به انسان منتقل می‌شود و شیعیان این توفیق را دارند که با رجوع به اهل ‌بیت(ع)، سنت پیغمبر(ص) را اقامه کنند، چون مهم سنت پیغمبر است، طایفه‌ای که بعد از پیغمبر اکرم(ص) می‌آید، ولایت امیرالمؤمنین را می‌پذیرد، این عظیم‌ترین رجوع را به سنت پیغمبر(ص) را کرده است، چون اصل محورِ سنت پیغمبر(ص) ولایت حضرت علی(ع) و ولایت اهل ‌بیت(ع) است، این سنت است؛ در نهایت این طوری می‌توانیم بگوییم که رجوع به اهل ‌بیت(ع) بهتر انجام شود، چون رجوع به اهل‌بیت اگر بهتر انجام شود چون می‌تواند بهتر باشد و کمتر باشد یا بدتر باشد، اگر رجوع به اهل‌ بیت(ع) عالمانه‌تر و کامل‌تر و دقیق‌تر باشد، همه چیز به پیغمبر(ص) برمی‌گردد و پیغمبر(ص) محور است، چون خود اهل ‌بیت(ع) فانی در نام پیغمبرند، اگر ما فانی در اهل ‌بیت(ع) باشیم و البته مراتب دارد، در درجه اول علمای بزرگ، مانند امام(ره) بعد امت تابع علمای صالح و شایسته‌ای مانند امام خمینی، مانند آیت‌الله خامنه‌ای باشد، این یعنی رجوع پیغمبر(ص)، یعنی اقامه سنت و دین پیغمبر، البته این مغایرتی ندارد، در عین حال جا دارد که انسان همچنان به لحاظ تئوریک و نظری دائم به سیره و شخص پیغمبر(ص)، به سنت و روش پیغمبر(ص) بپردازد.

ابوحکمی که ابوجهل شد

معارف پیغمبر در کتاب عظیم بحار در هشت جلد وارد شده است، از جلد ۱۵ تا جلد ۲۲ که مجلد ششم قدیم بحار گذشته است -چاپ ۱۱۰ جلدی- جا دارد انسان برود مطالعه و بررسی کند، سیره و اخلاق پیغمبر(ص)، معراج پیغمبر(ص)، وصایای پیغمبر(ص)، معجزات پیغمبر(ص)، شاید بعضی فکر کردند فقط انبیاء گذشته معجزه داشتند، نه در روایات داریم پیغمبر(ص) تمام معجزات پیامبران گذشته را داشتند، گاهی بعضی از آنها را انجام می‌دانند، مثلاً معجزه‌ای که مولوی هم در مثنوی آورده است که یک بار ابوجهل از مخالفین پیغمبر که عنوانش ابوحکم بوده، پدر حکمت، چون ظاهراً تنها کسی که در آن عصر بوده که تحصیلات دانشگاهی خارجی داشته، یعنی دکتری فلسفه داشته و فیلسوف بوده، احیاناً دانشگاه اسکندریه یونان درس خوانده است، می‌گوید محمد(ص) چه می‌داند که حالا ادعا می‌کند؟ پیغمبر اکرم(ص) را تحقیر می‌کرده که بعد پیغمبر اکرم(ص) به ایشان عنوان ابوجهل می‌دهد و این ابوجهل اینقدر بر او جا می‌افتد که ابوحکم می‌‌شود، ابوجهل یعنی پدر جهل که بعد فرزند ایشان که ظاهراً در خط پدر نبوده می‌گفته من فرزند ابوجهلم نمی‌گوید فرزند ابوحکم هستم.

به هر حال او عناد می‌کرده و تمسخر می‌کرده و تحقیر می‌کرد می‌گویند یک بار دو تا سنگ‌ریزه در دستش می‌گیرد به پیغمبر(ص) می‌گوید تو که ادعا می‌کنی علم غیب داری و اسرار آسمان را می‌دانی بگو در دست من چیست؟ اگر بگویی من گمان می‌کنم تو پیغمبری، پیغمبر(ص) به ایشان می‌گوید می‌خواهی من بگویم چه در دست تو است؟ یا آن چیزی که در دست توست بگوید من کیستم؟ گفت: اینکه خیلی عجیب‌تر است، بعد از سنگ صدا درآمد به شهادت که مولوی می‌گوید:

لا إله گفت و إلا الله گفت/گوهر احمد رسول الله سفت‌

چون شنید از سنگها بوجهل این/زد ز خشم آن سنگ‌ها را بر زمین

سنگ‌ریزه به رسالت پیغمبر(ص) شهادت می‌دهد که بعد ابوجهل می‌گوید این سحر و جادو بود، بله! معجزات پیغمبر بوده است، این چیزی که شما می‌گویید مهم است که کار شود، معجزات پیغمبر(ص) باید کار شود، فرمایشات پیغمبر(ص) و احادیث باید کار شود که البته بخش زیادی از فرمایشات از طریق اهل‌ بیت و ائمه به ما رسیده است.

اربعین و حکمتهای آن- برنامه تلویزیونی

“طلیعه” نام برنامه ایست که توسط شبکه قرآن سیمای جمهوری اسلامی ایران تهیه و از این شبکه بصورت زنده پخش می گردد. در برنامه مورخ نهم آبانماه ۱۳۹۶ آیت الله سید محمد قائم مقامی جهت علاقه مندان به معارف و مباحث قیام حضرت سید الشهدا علیه السلام در موضوع “اربعین و حکمتهای آن” مطالبی ارائه فرموده اند. هم اکنون فایل تصویری این مطالب تقدیم علاقه مندان می گردد.

جهت دسترسی به بخش اول تصویر “اربعین و حکمتهای آن” اینجا را کلیک نمایید.

جهت دسترسی به بخش دوم تصویر “اربعین و حکمتهای آن” اینجا را کلیک نمایید.

از روشنفکری تا ذات سینما

مصاحبه ذیل با آیت الله قائم مقامی در ایام برگزاری جلسات «سینما انقلاب» بعد از جشنواره فجر سال ۹۵ در حوزه هنری ضبط شده و اخیرا در سایت رسانه انقلاب منتشر شده است. یکی از نکات مهمی که در این مصاحبه بدان پرداخته شده است امکان تحقق سینمای دینی و نگاه‌های معرفت شناسانه به سینما و ذات آن است. علاقه مندان می توانند برای دسترسی به ویدئو این مصاحبه به لینک زیر مراجعه نمایند.

لینک مصاحبه از روشنفکری تا ذات سینما

غدیر، تداوم حقیقت انبیاست/ فجایع جهان ریشه در اعراض از ولایت دارد

آیت الله سیدمحمد قائم مقامی، استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه غدیر، تداوم حقیقتی است که با رسالت انبیا در عالم متحقق شده است، گفت: فجایع جهان ریشه در اعراض از ولایت و رها کردن امامت دارد.

خبرگزاری مهر، گروه دین و اندیشه: غدیر در سیره ائمه معصومین و در لسان نبی مکرم اسلام از اهمیت و جایگاه والایی برخوردار است به طوری که رسول خدا از آن به عیدالله اکبر یاد کرده اند. به مناسبت این روز بزرگ با آیت الله سید محمد قائم مقامی گفتگو کردیم. موضوعاتی از قبیل اهمیت و جایگاه غدیر در تاریخ، پاسخ به شبهاتی در مورد غدیر و… از مباحثی است که در این گفتگو به آن پرداختیم.

متن زیر مشروح گفتگوی مهر با این استاد حوزه و دانشگاه است؛

*ما در اسلام چند واقعه مهم داریم. بعثت، غدیر، عاشورا و ظهور چهار روز مهم و نقطه عطف تاریخی است. جایگاه غدیر در این روند تاریخی چیست و چه شأن و مقامی دارد؟

قبل از اینکه وارد بحث شوم به نکته ای اشاره کنم که ما معتقدیم مباحثی که به نحوی جنبه اختلافی در دنیای اسلام دارد از جمله همین موضوع امامت و ولایت و خلافت، به دو صورت می تواند طرح شود؛ یک صورت حالت مشفقانه و مصلحانه دارد و برای اصلاح و جبران مافات است و رویکرد دیگر حالتی است که جنبه فتنه گرانه و مفسدانه داشته باشد و برای اهانت و افساد باشد.

من جمله ای اخیراً دیدم که نوشته بود طرح مشفقانه و مصلحانه مباحث اختلافی از سکوت در این مورد بسیار بهتر است و سکوت در این مورد از طرح مفسدانه آن بهتر است. امیداریم که ما بتوانیم در این بحث از همین منظر مشفقانه به واقعه نگاه کنیم. ما باید ببینیم چه کنیم که وضعیت بهتر بشود چون موضوع صرفاً مربوط به گذشته نیست و بحث آینده جهان است. آینده بشر در گرو فهم یا عدم فهم این واقعه است.

در مقطعی از تاریخ وقتی این حقیقت در جهان مطرح می شود با کمال تأسف پذیرندگان آن بسیار اندک هستند. غالب انسان ها این واقعه را فهم نمی کنند و آن را از دست می دهند و دچار مشکل می شوند. مشکلات و فجایع بشر به درک نکردن این حقیقت باز می گردد.

ما معتقدیم که حقیقت عظمای عالم از طریق بعثت به جهان اعلام و ابلاغ می شود. حقیقتی که به دنبال خود حکمت و علم و ایدئولوژی و بعدها تمدن را دارد همه از همین جا آغاز می شود. این حقیقت از طریق انبیا در جهان تحقق یافت با این قید که جریان تجلی ها و ظهورهای حقیقت وقتی به پیامبر اکرم(ص) می رسد، عظیم ترین تجلی خود را پیدا می کند.

وقتی این حقیقت در مبعث تجلی می کند، بلافاصله این مسئله مطرح می شود که در ادامه، این امر چگونه خواهد بود؟ بحث تداوم پیش می آید. حدوث و تداوم یک چیز، هر دو مهم است. حدوث یک چیز لزوماً به معنی تداوم آن نیست. به محض اینکه حقیقت عظمای عالم وجود توسط پیامبر در عالم تجلی می کند، از همان ابتدا این مسئله مطرح بوده که راهکار تداوم آن چیست؟

قبل از غدیر این سخن و زمزمه این مباحث بوده است و از همان زمان نیز دو دیدگاه وجود داشته است. یکی دیدگاه پیامبر و خداوند است که می گوید این حقیقت مقطعی نیست و اختصاص به دوران زندگی پیامبر ندارد. مگر می شود حقیقتی در مقطعی ظاهر شود و پس از مدتی وضعیت قبل از آن دوباره اعاده شود؟ این نقض غرض است.

این مسئله مطرح بوده که این حقیقت تداوم دارد. تداوم این نیست که ابعاد حقیقت با همان ابعاد قبلی ادامه پیدا کند. بلکه بحث این است که اگر این حقیقت تداوم داشته باشد، دائماً بر ابعاد آن افزوده می شود. تداوم حقیقت باعث می شود که سایر ابعاد حقیقت که ظاهر نبوده نیز ظاهر شود. کار ولایت همین است. ولایت بطون و اسراسر نبوت را در جهان برای بشر مکشوف می کند. حقیقتی که بی کران است باید کشف و استخراج شود که این کار ولایت است.

لذا حقیقت باید ادامه داشته باشد اگر انسان لیاقت داشته باشد. اینجا قابلیت و لیاقت و پذیرش موضوعیت پیدا می کند. وقتی بحث حضرت علی(ع) از همان اول بعثت و در ده سالگی مطرح می شود، بحث شخص نیست ولو شخص مبارکی مثل امیرالمومنین باشد که فردی بالاتر از او نیست. مسئله شخص نبوده بلکه تداوم حقیقت بوده است.

برخی مع الاسف در دنیای اسلام چه قبل از رحلت پیامبر و چه بعد از آن احساس تکلیف کردند در جایی که تکلیف نداشتند. همینطور که ما وظیفه داریم تکالیف خود را تشخیص دهیم، آن جایی که تکلیف نداریم را هم باید بشناسیم. بشر در رابطه با اینکه تداوم حقیقت چگونه خواهد بود تکلیف نداشته است و این امر مربوط به خداوند بود.

باید این مطرح شود که خداوند در این مورد، مسئله را خود به عهده گرفته است و از آدمیان خواسته آن را قبول کنند. برخی احساس تکلیف کردند و فکر کردند که بعد از پیامبر باید چه کنند. این فاجعه بزرگی در تاریخ بشر بود. امیدوارم جهان بشری این توفیق را پیدا کند که فجایع بشری را بازنگری و ریشه یابی کند.

*یکی از شبهاتی که مطرح بوده این است که می گفتند گیرم ما بعد از پیامبر به علی(ع) رجوع می کردیم بعد از آن چه؟ گیرم نفرات بعدی را هم قبول می کردیم، بالاخره به گفته خودتان امامان تعداد مشخصی دارد، اینها منصوص و معین اند و ۱۲ نفرند، بعد از آن باید امر را به دست یک شخص غیر معصوم دهیم، پس بیاییم و از اول این کار را انجام دهیم.

بحث این است که اگر به امیرالمومنین رجوع می شد و امامت و ولایت پذیرفته می شد و حقیقت نبوی تداوم می یافت، روند تاریخ عوض می شد. روند عالم و هستی عوض می شد.

چنانچه انسان به تکلیف خود عمل می کرد، تاریخ طور دیگر رقم می خورد. رجوع به امام، تکلیف اول انسان است و همه تکالیف دیگر بعد از این تکلیف است. امام باقر فرمود امت فرمان اول را کنار گذاشت و فرامین را از پله دوم شروع کرد. اگر از پله دوم شروع کنید همه چیز خراب می شود که شد.

لذا از ابتدا این موضوع مطرح بوده و تا هنگامی که بشر در این عالم است و چه در برزخ و قیامت، امام وجود دارد. امام کسی است که در تمام مقاطع و مواطن دست شما را می گیرد و با شما هست. امام کسی است که در موطن الست با شما بوده است. امام در الست با انسان بوده است و به هدایت انسان کمک کرده است و تا قیامت با فرد همراه است.

حکومت سیاسی هم در ذیل چنین پدیده ای تعریف می شود، یعنی کسی می تواند حاکم باشد که چنین مقامی داشته باشد. کسی که در تمام مواطن همراه من است می تواند بر من حاکم باشد نه کسی که خودش حیران است.

مع الاسف دیدگاهی غلبه پیدا کرد که آمدند و گفتند بین دو نظام معنوی و ظاهری تلازمی نیست و لزومی ندارد با هم باشند و بحث سکولاریسم مطرح شده که بقیه ایسم ها هم از دل آن درآمد.

همچنین عده ای با نگاه به اصطلاح واقع گرا گفتند که این مسیر قابل تداوم نیست. آنها ادعای واقع گرایی داشتند. ما معتقد نیستیم آرمان گرایی و واقع گرایی در مقابل هم باشند. مثلا بگوییم امیرالمومنین(ع) مظهر آرمان گرایی بوده و معاویه مظهر واقع گرایی باشد، نه. ما معتقدیم هر دو واقع گرا بودند. علت این است که بهشت و جهنم هر دو واقعیت است. امیرالمومنین جهان را به سمت بهشت می برد و معاویه و امثال او جهان را به سمت جهنم می برد و هر دو واقع گرا هستند.

اجمالاً باید گفت که از آن سو ادعای واقع گرایی می شد و سران جریان مقابل غدیر می گفتند ما خود غدیر را منکر نیستیم ولی کشش از سوی مردم وجود ندارد. سران اهل سنت منکر اصل واقعه غدیر نبودند.

مبنای این دیدگاه یک نوع ادعای واقع گرایی بود. جریان مقابل ادعا داشت که من خبر از واقعیت جهان می دهم. آنها در واقع نظرسازی کردند. سران جریان مخالف غدیر ادعا کردند که ما صحنه جهان را می بینیم و از آن خبر می گیریم و می بینیم که مردم جهان توانایی و ظرفیت تداوم نبوت را ندارند. برای اینکه این حقیقت تداوم پیدا کند، لازمه اش پذیرش و قابلیت است. وقتی شما نپذیرید، این امر بر شما ادامه پیدا نمی کند و مخفی می شود. همانطور که شد.

ولایت حقیقتی است که وجود دارد، اگر پذیرفته شد ظاهر می شود و تجلی می کند و اگر پذیرفته نشد مخفی می شود.

در واقع این سران به مردم تحمیل کردند که مردم ولایت را نخواهند و در گزارش خود گفتند مردم نمی خواهند. این دیدگاه بعد از رحلت پیامبر مقبولیت عام پیدا کرد. در همان روز غدیر مخالفت آغاز شد. بعد از آن به سمت عرصه توجیهات گوناگون رفتند.

*برادران اهل سنت ما به طور مشخص در مورد غدیر چه می گویند؟

سطوح مختلفی از دیدگاه ها وجود دارند. برخی می گفتند واقعه غدیر وجود نداشته است. دیدگاه دیگر این است که این واقعه وجود داشته چرا که در منابع بسیاری از اهل سنت ذکر شده است. درست است که در کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری نیامده ولی در خیلی جاهای دیگر ذکر شده است.

*چرا واقعه غدیر در این دو کتاب صحیح مسلم و صحیح بخاری نیامده است؟

این جای تاسف بسیار دارد که به سیاست حاکم باز می گردد که کاری می کند این واقعه در این دو کتاب مهم ذکر نشود. اما در کتب بسیار دیگری این واقعه ذکر شده است که مرحوم علامه امینی در الغدیر تمام این منابع را نشان می دهد. خطبه غدیر راویان بسیاری از اهل سنت دارد.

دیدگاه دوم که توضیح می دادم این بود که برخی می گفتند این واقعه وجود داشته است ولی تفسیرش این نیست که شیعیان می گویند. می گویند منظور از مولا آنچه شیعه به معنی امام و معصوم و حاکم ذکر می کند، نیست. یعنی آنها یک دوستی بدون تبعیت را مد نظر دارند. قطع رابطه میان محبت و تبعیت و اطاعت می کنند. توجیهات دیگری نیز وجود دارد. مثلا از خلیفه دوم نقل شده است که می گوید من قبول دارم که پیامبر، علی(ع) را به خلافت و ولایت و امامت نصب کرد و پیامبر می خواست، اما خدا نخواست.

موارد مشابهی هم ذکر می شد که مثلا پیامبر می خواست عمویش ابولهب به جهنم نرود و هدایت پیدا کند اما خدا نخواست.

البته در این مورد بنده معتقدم در میان توجیهاتی که تاکنون صورت گرفته است یک توجیه از همه دقیق تر است که این توجیه به همین قضیه قابلیت و فاعلیت باز می گردد. هر چیزی با فاعلیت و قابلیت تحقق پیدا می کند. دیدگاه این است که می گوید پذیرش و قابلیت وجود نداشت.

تعبیری به کار برده اند که می گوید ماجرای غدیر و پس از آن نرسیدن امام علی(ع) به خلافت، از جنس «الامر یحدث بعد الامر» است. یعنی امری که بعد از امر دیگر حادث می شود. معنای این سخن چنین است که خلافت و امامت امیرالمومنین به همان معنایی که شیعه می گوید، امر خداوند بود ولی بعد از این امر، امر دیگری برای خدا حادث شد.

امر اول این بود که خدا می خواست علی(ع) حاکم و خلیفه شود و امر دوم این بود امیرالمومنین خلیفه و حاکم نیست و خدا امرش را تغییر داد. یعنی وقتی خدا بستر و زمینه را ندید امر اول خود را تغییر داد. اگر می پذیرفتید علی(ع) باید بر شما حاکم باشد، حال که نپذیرفتید فلانی حاکم باشد.

این توجیه دقیقی است ولی این توجیه برخی نکات را نمی خواهد قبول کند و آن این است که ما می گوییم «الامر یحدث بعد الامر» تنها اختصاص به موضوع ولایت ندارد و در همه قضایا و فرامین الهی چنانچه فرامین امتثال (فرمانبرداری) نشود همین پدیده اتفاق می افتد.

فرآیند گناه هم همین است. به این معنا که خداوند هیچ گاه اولاً به کسی امر به گناه نمی کند و امر به طاعت و نماز می کند به شرطی که طرف قبول کند، اگر قبول کند این امر اجرایی می شود، اما اگر قبول نکرد، امر دیگری بر مبنای غضب صادر می شود. امر دوم امری است که به دلیل عدم امتثال امر اول از سر غضب ناشی شده است. این را نمی گویند. این باید به جهان و برادران اهل سنت ما گفته شود.

شخص باید بداند که همه گناهان به این صورت است و این حادثه یعنی مخالفت با امر ولایت، گناه اعظم است.

*این نوع نگاه ناشی از یک نوع جبرگرایی هم می تواند باشد؟

بله با این دیدگاه به نوعی مسئولیت و آزادی و اختیار انسان انکار می شود. می خواهم بگویم با غلبه این دیدگاه انحرافی، فجایع جهان شروع شد. فجایع جهان ریشه ای جز این مسئله ندارد که مسلمانان از حقیقت تداوم نبوت که کانون قدرت اسلام است، اعراض کردند.

چرا اسلام قدرت خود را از دست داد؟ به این جهت که مسلمانان از کانون قدرت فاصله گرفتند. ولایت و امامت از آنجا که مقام اتصال به عالم غیب است، وقتی مسلمانان با این کانون قطع رابطه کردند یعنی با قدرت اسلام قطع رابطه کردند.

بعد از جریان غصب ولایت، امیرالمومنین فرمایشی دارند که در نهج البلاغه هم هست. حضرت خطاب به مسلمانان می فرماید از وقتی که دستتان از دست ولایت بیرون آمد، امداد خدا بر شما قطع شد. تعبیر حضرت این است که می فرماید از این به بعد نه جبرئیلی در میان شما خواهد بود و نه میکائیلی. فرشته مظهر نصرت الهی است. حضرت تعبیر عجیبی دارد که می فرماید از این پس شمایید و زد و خوردتان با شمشیرها. یعنی از این پس شمایید و عالم اسباب ظاهری. هر کس که اسباب ظاهری اش بیشتر شد، غلبه می کند.

غرب از اول تاریخ مواجهه اش با اسلام رفتاری از خود بروز داد و آن این بود که میان دو رفتار اسلامی که یکی نگاه درست اسلامی بود و یکی نگاه انحرافی؛ این نگاه انحرافی را تقویت کرد و از طرف دیگر گفت اگر اسلام این است من اسلام را قبول ندارم. کاری که در مورد داعش انجام دادند. این ادامه ماجرای قدیم است. یهود در صدر اسلام خیلی کوشش کرد که امر در دست خانواده پیامبر نیفتد.

*شبهه ای اخیراً مطرح شد که گفته می شد مبنای مشروعیت حکومت و ولایت از دیدگاه امام علی(ع) نظر و انتخاب مردم بود، پاسخ شما به این مطلب چیست؟

این بحث از اول انقلاب مطرح بوده و پاسخش روشن است. در این مورد مردم منشا مقبولیت اند نه مشروعیت. البته اگر مقبولیت را از باب تسامح، مشروعیت بنامیم اشکال ندارد. در برابر مشروعیت الهی یک قابلیت وجود دارد که آن را می توان مشروعیت مردمی بنامیم اما به معنی حقانیت نیست. در مسئله قابلیت نقش منحصر به فرد با مردم است. اگر قبول کردند حاکمیت الهی تحقق پیدا می کند و اگر قبول نکردند این امر مخفی و غایب می شود.

حکومت الهی و ولایت بزرگترین فرمان خداوند است. اصل مشروعیت آن در دست خداست ولی فعلیت و مقبولیت آن از مردم است.

*پیام غدیر برای امروز ما چیست و غدیر امروز برای مردم دنیا چه حرفی دارد؟

اصل پیام غدیر این است که حقیقتی که در عالم توسط انبیا تجلی کرد، مقطعی نبوده و قابل تداوم است. دوم اینکه وقتی تداوم پیدا می کند نه فقط به صورت اولیه بلکه بطون و اسرار آن استخراج می شود.

ما باید به دنبال عطف توجه دادن جهان به این مسئله باشیم که ریشه بحران ها چیست. پاسخ این است که ریشه بحران ها این است که انسان از حقیقت انبیا اعراض کرده است.

پیام غدیر این نیست که شما وارد دوره دینداری های قدیم شوید. در نقد غرب من شوقی ندارم که بگویم انسان به وضعیت قبل از مدرنیته بازگردد. یک بخشی از فجایع دینی عصر ما به این دلیل به وجود آمده که برخی می خواهند دین را در صحنه جهان بیاورند ولی نمی دانند که بعد از دوره مدرنیته و بی دینی انسان تو نمی توانی هر دینی را به صحنه بیاوری. دوره دین بدون ولایت گذشته است. دینی می تواند بعد از مدرنیته در صحنه جهان بیاید که دین مبتنی بر ولایت و امامت باشد. همان چیزی که در ایران و در انقلاب اسلامی واقع شده است.

ویژگی دنیای قدیم دینداری بدون امامت و ولایت بود. پس از آن منجر به دنیای مدرنیته و کفر جلی و سکولاریسم شد و در انتهای این دوره انقلاب اسلامی واقع می شود و بشریت را متوجه می کند به اینکه به انبیا باز گردد.

پیام غدیر به یک مسیحی این است که آنها به پیامبر خود برگردند نه پیامبری که برای آنها ساخته اند. آمادگی داشته باشند که با عیسی مسیح آنگونه که بوده است مواجهه داشته باشد نه آنطور که برای آنها تفسیر شده یا ساخته شده است. این پیام غدیر است یعنی مهمترین پیام جهان است. این خبر بزرگ عالم و نبأ عظیم است. مراد از غدیر این است که دینی که در صحنه جهان آمد می تواند ناب ادامه پیدا کند و ناب هم فهمیده شود. یعنی می توان فهمی از دین پیدا کرد که با خود دین منطبق باشد.

امامت مقوله ای است که در کنار همه مقولات قرار می گیرد و کار آن تفسیر و تبیین صحیح آنهاست. کار امام این است که در کنار تمام اصول و فروع قرار می گیرد یعنی همه اصول و فروع از جمله خود اصل امامت یک طرف قرار می گیرد و امام در یک طرف. کار امام این است که تمام این اصول و فروع را برای بشر تفسیر کند. یعنی امامت جریان تاویل دین است. این چیزی است که بشر به این دلیل که می خواسته خودش دین را تفسیر و اجرا کند، کنار گذاشته است.

انسانی که نمی خواهد زیر قید دین رود، می خواهد خودش دین را تفسیر و تاویل کند. پیام غدیر این است که دین، متولی و مفسر و مجری دارد.

*برای احیای غدیر توصیه هایی شده که مثلا مناسکی را به جا آورید، چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید که غدیر احیا شود؟

احیای غدیر به علم و فکر و بحث و تحلیل است. این ایام فرصتی است برای طرح مسائل. یعنی در کنار مسئله جشن و شادی و… که جای خود را دارد، اصل مطلب باید این باشد که جامعه ما و جهان بشری هر سال در ایام غدیر با انبوهی از مباحث فکری و تحلیلی مواجه شود. این احیای غدیر خواهد بود.

باید فکر کنیم که چه کنیم دنیا به مقطع عاشورا بازنگردد و آن فاجعه دوباره تکرار نشود. این در صورتی است که انسان غدیر را بفهمد. چون انسان غدیر را نفهمید و پیام خدا را اجابت نکرد، جهان به فاجعه عاشورا رسید.

گفتاری در موضوع دین و سینما

بسمه تعالی

چندی پیش  یکی از برادران ِ مجموعه سینما انقلاب مصاحبه ای با آیت الله سید محمد قائم مقامی در موضوع دین و سینما داشته اند که از علاقه مندان دعوت میگردد فایل صوتی این سخنان را از لینک زیر دریافت دارند.

فایل صوتی دین وسینما 

باید نگاه تکلیفی به انقلاب داشته باشیم/ شیاطین و مستکبران دست به دست هم داده‌اند تا الگوی انقلاب اسلامی شکست بخورد

خبرگزاری فارس:

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بزرگ‏ترین تحول جهانی قرن بیستم به وقوع پیوست. امام خمینی(ره) بنیانگذار این انقلاب با قیام خود، غرور ملت‌‏های مستضعفی را که سالیانی مدید مورد ظلم قرار گرفته بودند، به آنها باز گرداند. حضرت امام نه تنها سرنوشت کشورش را تغییر داد، بلکه میلیون‏‌ها انسان گم‏گشته در برهوت جاهلیت عصر مدرن را به بازگشتی دوباره به معنویت و یکتاپرستی فراخواند.

پیروزی انقلاب اسلامی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، ناظران را با پدیده‏ای تازه در صحنه سیاسی جهان روبه‌‏رو کرد. این پدیده بنا به ماهیت، اهداف و سرنوشت خود، در هیچ‏یک از معیارهای سیاسی جهان نمی‏‌گنجد.

بر همین اساس در آستانه فرارسیدن سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران گفت‌وگویی با آیت‌الله سیدمحمد قائم مقامی، استاد حوزه و دانشگاه داشتیم که در ادامه می‌خوانید:

 

امسال سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و سال آینده سی و نهمین سالگرد انقلاب و آغاز چهلمین فجر انقلاب اسلامی است، امیدوارم با یک رویکرد کاملاً ویژه‌ای توسط نظام، سال آینده، بزرگداشت انقلاب صورت گیرد. چهل سالگی انقلاب خیلی مهم و شگفت‌‌آور است امیدوارم خداوند متعال این انقلاب را همچنان مستدام نگه دارد.

اما درباره چیستی انقلاب از جهات مختلف جای بحث و بررسی است یکی از بحث‌ها این است که ما معتقدیم انقلاب اسلامی در مقطعی در جهان واقع شد، به معنای دقیق کلمه نه در یک کشور، نه در یک منطقه بلکه در جهان، چراکه ما در جهانی زندگی می‌کنیم که جهانی شده است و منطقه‌ای و ملی نیست. درست است که این واقعیت در ایران اتفاق افتاده اما بازتاب جهانی داشت، پیام و پژواک جهانی داشت.

انقلاب اسلامی در مقطعی واقع شد که جهان با یک نوع بحران روبه‌رو شده بود و به تعبیری دچار نوعی ورشکستگی شده بود.  این بحران و ورشکستگی در جهات مختلف بود. مهم‌ترین بخش آن به اعتقاد بنده، بخش اندیشه‌ای و ایدئولوژیک بود. ما بحران‌های گوناگونی قبل از انقلاب داشتیم اعم از بحران اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، بیکاری و فساد و… اما مهم‌ترین این بحران‌ها و مشکلات، بحران اندیشه‌ای، فکری و بحران ایدئولوژیک بود. همه چیز به دنبال ایدئولوژی می‌آید. ما شاهد این بودیم که در ایدئولوژی مشکلی پیش آمده بود.

 

نگاه مجدد به انقلاب، واکاوی و تبیین انقلاب بحث تمام شده‌ای نیست بلکه
هرچه جلوتر می‌رویم این بحث موضوعیت بیشتری پیدا می کند. انقلاب اسلامی،
پدیده‌ ی به غایت شگفت‌آوری است و از جهات مختلف باید مورد بحث و واکاوی قرار گیرد
.

یک ایدئولوژی که قبل از انقلاب، خیلی مطرح و مورد امید بود ایدئولوژی مدرن بود ایدئولوژی مدرن از دوران رنسانس به این طرف در صحنه جهان، ظاهر شده بود در برابر ایدئولوژی قدیم، مراد از ایدئولوژی قدیم، ایدئولوژی‌های دینی بود که ابتنای آن بر ادیان ناخالص و تحریفی و دین‌های منسوخ قرار داشت. در ایدئولوژی قدیم  دین بود اما نه دین خالص و ناب، دین انبیا و اولیا نبود بلکه دینی بود که ریشه و منشأ آن از خدا و انبیا بود اما با تفسیری تحریف شده توسط جریانات غیر نبوی، غیر الهی و غیر ولایی. از این رو جریان قدرت، پادشاهان و… متولی ادیان می‌شدند و ادیان را تحریف می‌کردند. یک ایدئولوژی ترکیبی از دین و قدرت در دنیای قدیم بشری چه در غرب و چه در شرق عرضه شده بود و این ویژگی مشترک ایدئولوژی قدیم به شمار می‌رفت.

در برابر ایدئولوژی قدیم که در واقع عرضه ناقص دین بود، در صحنه اندیشه، سیاست و فرهنگ بعد از رنسانس ایدئولوژی دیگری را شاهد بودیم که سمت و سوی آن به طرف انسان، جهان، اومانیزیم و طبیعت و ماده بود و هرچه جلوتر می‌رفت جهات مختلفی از این ایدئولوژی ظاهر می‌شد از جمله جریان اصلاح‌دینی. چون ایدئولوژی مدرن، به یک مرتبه از دین دست برنمی‌داشت به هیچ وجه در مقاطع تاریخ بشر این مسئله نبوده که انسان کاملاً از دین دست بردارد حتی در دنیای مدرن. بنده معتقدم دنیای جدید نسبت به دنیای قدیم، تفاوت اساسی نداشت. برخلاف ادعایی که داشت یک تفاوت ظاهری، صوری و روبنایی پیش آمد به تعبیر دیگر دنیای جدید به نوعی دنیای قدیم را ادامه داد با یک تغییر ظاهری.

بنابراین در دنیای مدرن ادعا این است که ما دیگر از دین و انبیا مستغنی هستیم به دلیل اینکه بشر خودش عقل دارد، تجربه دارد و این کفایت می‌کند چیزی که مهم است همان دنیا است و این مبنای ایدئولوژی مدرن قرار می‌گیرد. خداوند متعال به این اندیشه به اندازه کافی فرصت داد. زیرا هر صاحب اندیشه‌ای وقتی می‌تواند خودش را ظاهر کند که حاکم شود و قدرت پیدا کند.

آقای قائم مقامی! به لحاظ اندیشه‌ای چرا انقلاب به وجود آمد و ما چرا انقلاب کردیم؟

قرن نوزدهم قرن ایدئولوژی‌های بشر ساخته است قرن بیستم، قرن اجرایی شدن ایدئولوژی مدرن همراه با چپاول‌گرایی غرب است در قرن بیستم با وقوع دو جنگ جهانی که ده‌ها میلیون کشته به بار آورد از آن پس رفته رفته در میان اندیشمندان نسبت به حقانیت ایدئولوژی مدرن تردید و بعضاً ناامیدی پدید آمد. آنان مشاهده می کردند که این جریان بیش از جریانات سابق فساد و تباهی به بار آورد. از این‌رو در دنیای غرب، یک سیر دوگانه‌ای پدید آمد؛ زیرا که همپای این گرایش که انسان دیگر به آسمان و غیب و دین نیازی ندارد و خودش به تنهایی کفایت می‌کند همپای با ان یک نوع نگاه به آسمان نیز پدید می آید البته به شکل تحریف شده.

در دنیای مدرن، غرب به اینجا می‌رسد که دولت شبه دینی اسرائیل را تشکیل دهد و این بالاتر از عرفان‌های جعلی بوده و البته حاصل آن رویکرد دوگانه است. در واقع چون می‌دانست انسان بدون دین نمی‌تواند زندگی کند و قدرت داشته باشد مجدداً رویکرد دیگری به دین پیدا می‌کند و فقط نوع دین در اینجا تفاوت می‌کند در دنیای قدیم، رویکرد غرب به مسیحیت کلیسایی است و این بار رویکرد به طرف یهود است چون بعد از رنسانس یهود سردمدار است و نگاه‌های آخرالزمانی پدید می‌آید. آنها احساس می‌کردند باید دولت علنی داشته باشند به عنوان دولت زمنیه‌ساز برای یک شخص الهی که بیاید و این مدرنیته را در جهان تکمیل کند و نتیجه آن تشکیل دولت اسرائیل در قرن بیستم است بعد از جنگ جهانی دوم.

با شکل گرفتن دولت اسرائیل و وضعیتی که در غرب پدید آمده غرب با محوریت یهود در دو شاخه حکومت می‌کند یکی شاخه لیبرالیزم و دیگری شاخه کمونیزم. چون ما این دو جریان را علی‌رغم تضاد ظاهری‌شان از یک جنس می‌دانیم این وضعیت ایدئولوژی حاکم بود با این حس که گویی ایدئولوژی مدرن به بحران و به بن‌بست رسیده و ورشکست شده است و چیزی در چنته ندارد و در چنین بستری بود که انقلاب اسلامی واقع می‌شود و حرف کاملاً جدیدی و ایدئولوژی جدیدی را به صحنه جهان می‌آورد.

سمت و سوی نقّادی مدرنیته و پست‌مدرن در دنیای قبل از انقلاب این بود که جهان
باید به ایدئولوژی معنوی و روحانی برگردد و توجهی دوباره به آیین و اصالت‌ها داشته باشد

 

نکته بسیار مهم این است که این ایدئولوژی جدید از نوع ایدئولوژی‌های جدید دنیای مدرن نیست که عده‌ای بنشینند و تصمیم بگیرند مکتب جدیدی را درست کرده و به دنیا عرضه کنند بلکه ما معتقدیم ایدئولوژی که با انقلاب اسلامی به صحنه جهان آمد، ایدئولوژی است که صددرصد الهی و آسمانی بود. ایدئولوژی انبیا و اولیا است به لحاظ سابقه زمانی این ایدئولوژی به غایت، قدیم است و ریشه‌ای بسیار قدیمی دارد. به این معنا که سبقت دارد بر جمیع ایدئولوژی‌های قدیم و جدید بشر.

چون توحید مقدم بر شرک است یک ایدئولوژی کامل، جامع است و تمام موارد را از جمله انسان، جهان، خداوند، فلسفه آفرینش، فلسفه وجود، فلسفه حاکمیت را لحاظ کرده و نظر دارد. نظرات آن هم دیدگاه‌های خالص خداوند است که در طی قرون و اعصار این ایدئولوژی کهن و زنده، مغفول واقع شده بود و جهان با این اندیشه بیگانه بود ما رویکرد به این اندیشه را از مصادیق پست‌مدرنی می‌دانیم که غرب در انتهای مدرنیته به آن می رسد و بدون اینکه بداند مصداق آن چیست تنها آن را بر زبان جاری می کند.

غربی‌هایی که این مسئله را بر زبان آوردند دو دسته هستند یک دسته کسانی بودند که واقعاً ملتزم به این سخن بودند و هستند که آنها با پیروزی انقلاب،‌ احساس می‌کردند انقلاب اسلامی مصداق همان چیزی بود که فکر می‌کردند و انقلاب را با تمام لوازم پذیرفتند. مانند اندیشمندان با انصاف و روشنفکران و عقلای صالح غرب.

 

سمت و سوی نقّادی مدرنیته و پست‌مدرن در دنیای قبل از انقلاب این بود که جهان باید به ایدئولوژی معنوی و روحانی برگردد و توجهی دوباره به آیین و اصالت‌ها داشته باشد. دسته دیگر فقط به طور زبانی حرف می‌زدند و حاضر نبودند مصداق واقعی مطلب خودشان را بپذیرند به همین دلیل بعد از انقلاب، مخالف شدند و انقلاب را رد کردند در داخل کشور هم کسانی بودند که قبل از انقلاب، نقّاد مدرنیته بودند و می‌گفتند این رژیم پوسیده است و باید به معنویت و سنت بازگردیم اما با وقوع انقلاب نیز با آن مخالفت کردند.

اجرایی شدن کامل انقلاب اسلامی منوط به آمدن مابقی مردم جهان،
تغییر نظام جهانی، منوط به آزادسازی مراکز قدسی جهان است

 

انقلاب اسلامی ایدئولوژی اسلامی را برمبنای تفکر خالص دینی یا به تعبیر حضرت امام اسلام ناب در صحنه می‌آورد. مراد از اسلام ناب یعنی آن دینی که هم منبعش آسمانی و الهی و دست نخورده است و هم وقتی که قرار است تفسیر و اجرا شود فرایندی را طی می‌کند که این هم باز الهی خواهد بود برخلاف دنیای قدم که همیشه تفسیر با متن مغایرت داشت، انقلاب آمد و گفت همواره این گونه نیست که تفسیر با متن مغایر باشد و میتوان به تفسیری مطابق با متن دست یافت، البته این امر راهکاری دارد که به آن ولایت می‌گویند.

وقتی اندیشه ولایت در صحنه می‌آید این ایدئولوژی به این معنا است که چه بکنید تا حقیقت را آن طور که هست درک کنید دین را همان‌طور که هست بشناسید، پیامبران را آن طور که واقعاً بوده‌اند تفسیر و تصویر کنید نه آن‌گونه که نفس انسان، قدرت ها و حاکمیت‌ها اقتضا می‌کند این حرف انقلاب و ولایت است این چیز شگفت‌آوری است و دلیل قطعی داریم که تا ظهور امام زمان (عج) هر چقدر هم که به طول بینجامد ایدئولوژی و اندیشه‌ای بالاتر از این نمی‌تواند در جهان بیاید و محال ست کسی بتواند قبل از ظهور حضرت مهدی(عج) ایدئولوژی عالی‌تر، کامل‌تر، نوتر و زیباتر از این را به صحنه بیاورد.

چالش موجود به تعبیری کشاکش بین نو و کهنه است، انقلاب اسلامی در جایگاه نو قرار دارد و مدرنیته در جایگاه کهنه نشسته است مدرنیته می‌خواهد وضعیت را حفظ کند ولی انقلاب اسلامی می‌خواهد جهان را تغییر دهد. مهم‌ترین سخن انقلاب اسلامی این است که منطق حاکم برجهان و نظم موجود جهان، غیرمنطقی و غلط است این بدان معنا نیست که انقلاب بالفعل این ایدئولوژی را که در صحنه جهان آورد همه مافی‌الضمیر خودش را بتواند نشان دهد و یک مدینه فاضله‌ای درست کند و بگوید راه این است.

انقلاب اسلامی توانست ایدئولوژی و اندیشه‌ای را مطرح کند و خطوط کلی را ارائه دهد و از همه مهم‌تر فلسفه سیاسی که به دنبالش توانست الگوی عملی‌اش را در سطح کلان عرضه کند. اجرایی شدن کامل انقلاب اسلامی منوط به آمدن مابقی مردم جهان، تغییر نظام جهانی و منوط به آزادسازی مراکز قدسی جهان است.

* برخی می‌گویند در دوران قبل هم فساد بود در زمان انقلاب اسلامی هم فساد وجود دارد، انقلاب برای ما چه کار کرده است؟

بله، آن زمان فساد بود الان هم فساد است انتظار نیست که انقلاب سریعاً بتواند تمام منویات خویش را در یک کشور پیاده کند اصلاً این امر امکان‌پذیر نیست در جهانی که جهانی شده و یکپارچه و یک کشور است فقط می‌توانید یک ایدئولوژی و یک حقی را مطرح کنید و پرچمی را بلند کنید اما به این معنا که بخواهید کاملاً اجرا کنید نیست ما با صراحت معتقد به این معنا هستیم به مقداری و درجاتی می‌توانیم اجرا کنیم، به تعبیر دیگری پرچمی در اهتزاز باشد کار انقلاب این است مناری برپا است و شعله‌ای بالای آن روشن است و به جهان می‌گوید راهتان این است.

ممکن است جاهلان بگویند خودت این مسئله را در جایگاهی که هستی پیاده کن تا ما ببینیم. این حرف خلاف علم است حرف انقلاب اسلامی این است که جهان را با دو رکن خدایی و مردمی می‌توان اداره نمود؛ نخست اینکه خداوند باید در صحنه باشد علامت در صحنه بودن خداوند در صحنه بودن اولیای خدا و احکام خدا است. دوم حضور واقعی مردم، همانی که به آن دموکراسی و جمهوریت می‌گویند و بدون مردم نمی‌شود. لیکن تاکنون حاکمیت‌های جهان هیچ‌گاه بر مبنای حضور اکثریت مردم نبوده است.

ما اکنون در وضعیتی هستیم که ایدئولوژی انقلاب اسلامی از نقطه وقوع خویش یعنی ایران، کاملاً عبور کرده، توسعه یافته و بخش‌های وسیعی از منطقه و جهان را در بر گرفته است و در مقطعی هستیم که یکی از سه مرکز قطبی و بسیار اثرگذار جهان که تا قبل از انقلاب تحت اشغال اشغالگران بود آزاد شد یعنی کربلا، عراق، و می‌رود که دو مرکز دیگر را که مکه و قدس شریف است را نیز آزاد کند که این بار تغییر کامل نظم جهانی اتفاق خواهد افتاد.

* حاج آقا! جریان‌ها و عرفان‌های نوظهور را در مواجهه با جریان انقلاب اسلامی چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بنده معتقدم در دنیای جدید و پست مدرن که ما اکنون در آن هستیم همه چیز تجربه شده و خود را نشان داده است؛ جریان جدیدی در صحنه جهان آمده که تا به حال قدرت و حکومت نداشته یعنی جریان انبیا و اولیا. این جهان اقتضای ذاتی نو شدن جریانات منسوخ را ندارد و لکن این بدان معنا نیست که گرایشی به این جهت نباشد، تلاش برای آن نباشد علامت این حالت در ناهنجاری دیده می‌شود چون یک رفتار ناهنجاری را می‌بینیم دقیقاً متوجه می‌شویم که این مربوط می‌شود به کسانی که تلاش دارند چیزی را که دیگر اقتضایش نیست را دوباره به صحنه بیاورند بهترین  نمونه آن تکفیری‌ها، داعشی‌ها و… است و کمی ملایم‌تر جریانات منسوخ معتدل‌تر مانند جریان اخوانی. آنها می‌خواهند به صحنه بیایند و دینی که خودشان به آن معتقدند را حاکم کنند اما می‌بینید که نمی‌شود ترکیه نماد چنین جریانی است که می‌خواهد عثمانی‌گری را دوباره اعاده کند در جهان اما نمی‌تواند. عرفان‌های نوظهور هم همین‌طور.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که رویکردهای دینی به زندگی شدید است
اقتضای جهان، رویکرد مجدد به خداوند و آسمان و غیب است در چنین بستری
می‌بینیم که گرایشات شبه‌معنوی، شبه‌عرفانی نیز رونق پیدا می‌کند

 

البته با این تفاوت که در عرفان‌های نوظهور یک ویژگی دیگری وجود دارد زیرا که ما در عصری زندگی می‌کنیم که رویکردهای دینی به زندگی شدید است اقتضای جهان، رویکرد مجدد به خداوند و آسمان و غیب است در چنین بستری می‌بینیم که گرایشات شبه‌معنوی، شبه‌عرفانی نیز رونق پیدا می‌کند. آن عرفان که گمشده بشر است در بازار عرضه عرفان‌های کاذب، بدلی یا نیمه بدلی نیز هست و رونق دارد اما اساساً چنین جریانی نمی‌تواند در جهان گسترش پیدا کند و موضوعیت عمومی داشته باشد به طور موردی و کوچک چرا می‌تواند فعالیت کند اما اقتضای دنیای مدرن این است که یا شخص بی‌دین باشد و در مادیت غوطه‌ور باشد و ایدئولوژی‌های ورشکسته غربی را که همان بی‌خدایی است را قبول داشته باشد یا اینکه بازگردد به طور جدی به خداوند. و مسئله اصلی این است که انقلاب  اسلامی، بازگشت به خداوند را به طور جدی به عنوان مهم‌ترین و جدی‌ترین تجربه بشر عرضه می‌کند که این خیلی خیلی مهم است و من معتقدم که اگر کسی در مدرنیته، درست تجربه و سیر کرده باشد، بعد از آن مشتاق می شود تا بصورت جدی خداوند ودین را تجربه کند.

 

* عملکرد بعضی از افراد که در رأس امور هستند منجر به بدبینی به دین می‌شود و به خاطر خلاء‌ها و آسیب‌هایی که امروز در جامعه وجود دارد کل نظام اسلامی را زیر سؤال ببرند؟

این انقلاب، امر بسیار عظیمی است و یک دعوای بزرگ جهانی است در برابر خودش، معارض و مخالف بسیار دارد که البته معارضان و مخالفان انقلاب به قدرت‌ها و کسانی که در صحنه جهانی برخوردار از قدرت و ثروت هستند، برمی‌گردد و اینها با تمام وجود علیه این پدیده‌ای که اتفاق افتاده مبارزه می‌کنند و به تعبیر دیگر جهاد می‌کنند.

شیاطین و مستکبرین عالم دست به دست هم داده‌اند از هر رنگ و آیین و مکتبی هم در درون آنها وجود دارد تلاش می‌کنند تا بگویند این الگو، الگوی موفقی نیست.

از سوی دیگر ما معتقدیم جمیع مؤمنان عالم، حتی غیر مسلمانان، عقلا، مؤمنان و صالحان عالم باید دست به دست هم دهند و ثابت کنند که این الگو الگوی موفقی است. وضعیت این گونه نیست که ما فکر کنیم چیزی، خود به خود فراهم است و بعد ما نظر بدهیم این الگو موفق بوده یا خیر. بلکه به انتخاب بشر بستگی دارد چون این چیزی که اتفاق افتاده، خدایی است همراه با قبول مردم.

قبل از اینکه نگاه گزارشی و خبری داشته باشیم، باید نگاه تکلیفی و انشایی
داشته باشیم مبنی بر اینکه هر کسی ثابت کند انقلاب اسلامی الگوی موفقی
است و در درجه اول خود فرد باید تکلیفش را درست انجام دهد

 

انقلاب گفته است خدا در صحنه جهان می‌آید به شرط قبول مردم؛ تئوکراسی و دموکراسی، حکومت خدا و حکومت مردم. ما با یک تکلیف و با یک بایدی رو به رو هستیم، با یک گزارشی روبه‌رو نیستیم که بخواهیم بگوییم الان چه مقدار از این الگو موفق بوده؟ و چه مقدار موفق نبوده است. جنبه خبری و گزارشی ندارد. بلکه ما می‌توانیم بگوییم که هریک از ما چه مقدار نقش داریم تا ثابت کنیم این الگو چه مقدار موفق بوده است.

انسان‌ها دو دسته‌اند؛ یک دسته کسانی هستند که برعهده می‌گیرند ثابت کنند که این الگو، الگوی موفقی بود و یک دسته دیگر از انسان‌ها به عهده گرفتند که ثابت کنند این الگو، الگوی موفقی نیست. این دو طایفه هم در داخل و هم در خارج کشور وجود دارند. کسی مانند شهید سردار همدانی آیا نمی‌دانست که در کشور فساد وجود دارد؟ می‌دانست، اما در جایگاهی قرار گرفته که باید اثبات کند این الگو، الگوی موفقی است یعنی کار خودش را درست انجام می‌دهد، فریب دنیا، فریب ثروت، فریب مدیریت، فریب مقام را نمی‌خورد و همچنان مبنای اولیه را حفظ می‌کند. یا مقام معظم رهبری اثبات می‌کند که این الگو الگوی موفقی است. چطور می‌توان اثبات کرد؟! در جایگاهی که فرد قرار دارد تکلیف را انجام دهد و گول ثروت و قدرت را نخورد و افراد دیگری هم میان مسئولان هستند که این‌گونه‌اند.

قبل از اینکه نگاه گزارشی و خبری داشته باشیم، باید نگاه تکلیفی و انشایی داشته باشیم مبنی بر اینکه هر کسی ثابت کند انقلاب اسلامی الگوی موفقی است و در درجه اول خود فرد باید تکلیفش را درست انجام دهد.

انقلاب اسلامی، همه اسلام نیست ولی این مقداری هم که
آمده اسلام است، اسلام است زیرا تفسیری غیر منطبق با اسلام نیست

 

ما در کشاکشی قرار داریم که نه می‌توان بگوییم همه مسئولان به طرفی رفته‌اند که ثابت کنند این الگو الگوی موفقی نیست و نه می‌توان گفت به طرفی رفته‌اند که ثابت کنند که این الگو الگوی موفقی هست. متأسفانه ما مفاسد را در سطوح مختلف شاهد هستیم. واقعیتی است. بنده با یکی از نمایندگان خاص مجلس صحبت می‌کردم، گفت حاج آقا متأسفانه مفاسد در هر سه قوه نفوذ کرده و به درجاتی اثر گذاشته است. کشاکش و نبردی در این زمینه است. اینجاست که اهمیت دارد طلاب جوان، دانشجویان که مفاسد را می‌بینند رویکردشان این باشد که من چه کنم این مفاسد کمتر شود و نیایم بگویم این چه الگویی است که شما عرضه کرده‌اید و در آن مفاسد هست.

وظیفه همگان به ویژه جریانات انقلابی جوان این است که پشت آن بخش سالم نظام که همان کانون صالح ولایت است قرار داشته باشند و ایشان را یاری کنند.

انقلاب اسلامی، همه اسلام نیست ولی این مقداری هم که آمده اسلام است، اسلام است زیرا تفسیری غیر منطبق با اسلام نیست و برگرفته از سازمان دین است و در سازمان دین کانونی به نام مسجد، نقش محوری و اساسی دارد.

نقش و جایگاه مساجد در شکل گیری انقلاب اسلامی و در ادامه در دوران دفاع مقدس در تربیت نیروهای دینی چیست؟

به تعبیری مسجد، یکی از سه رکن دین است یکی رکن معبد و مسجد و کعبه است رکن دوم کتاب (قرآن) و هر کتابی که در ذیل آن قرار می‌گیرد و رکن سوم انسان کامل یعنی امام معصوم.

پدیده‌ای به نام مسجد ولو مسجد کوچکی در یک روستا، این مسجد کوچک، یکی از سه رکن دین را در آنجا برده است. یعنی شعبه‌ای از مسجدالحرام است که در آن روستا ظاهر شده و دو رکن بعدی را هم در آنجا می‌توان دید، یعنی تعلیم قرآن، تفسیر قرآن و رکن انسان، در آنجا عالِم وجود دارد. متدینین هستند که جلوه و بارقه‌ای از انسان کامل یعنی امام زمان(عج) هستند، بنابراین، در انقلاب اسلامی به دلیل ویژگی دینی بودن آن، مسجد نقش بسیار مهمی را ایفا کرده است. مسجد در پدید آوردن انقلاب نقش شماره یک را داشت، کانون‌های حزبی انقلاب احزاب معمولی نبودند، بلکه مسجد بود.

ساختارهای بروکراتیک دولتی، نگاه‌هایی که می‌خواهد دوباره فاصله بگیرد
از اصل و مبنا و اصالت بدهد به بروکراسی و دولت‌مداری و… بعضاً شاهد کمرنگ
شدن نقش مساجد بودیم، اما به لطف خدا هیچ وقت نقش مسجد از بین نرفته است

 

مسجد محلی بود که در آنجا سخنرانی می‌شد. دین و انقلاب تبیین می‌شد. طاغوت نقادی می‌شد. همه امور در مسجد تبیین و تفسیر می‌شد. در تکوین و پدید آمدن انقلاب، منشأ حرکت، مسجد بود. بعد از آن ما شاهد حضور بعضاً بیشتر و بعضاً کمتر مسجد در نظام بوده‌ایم. در مقاطعی مانند جنگ که مقطع بسیار حساس و مهمی بود، شاهد نقش‌آفرینی بسیار برجسته مسجد در ماجرای دفاع مقدس بودیم از همه جهات از تدارکات، اعزام نیرو و… تمام امور مربوط به دفاع مقدس مسجد نقش داشت.

در اوایل انقلاب، مسجد در مسائل اقتصادی و در حل مشکلات مردم نقش داشت اما بعدها نیز در جهت غلبه دادن ساختارهای بروکراتیک دولتی، نگاه‌هایی که می‌خواهد دوباره فاصله بگیرد از اصل و مبنا و اصالت بدهد به بروکراسی و دولت‌مداری و… بعضاً شاهد کمرنگ شدن نقش مساجد بودیم، اما به لطف خدا هیچ وقت نقش مسجد از بین نرفته و هنوز هم همچنان وجود دارد.

باید امیدوار باشیم که در آینده انقلاب،‌نقش مساجد برجسته‌تر شود؛ آیا نمی‌شود مساجد محل حل و فصل یک سری از دعاوی شوند تا بخشی از این باری که بر روی دوش قوه قضائیه قرار گرفته را برعهده بگیرد؟! قابل تصور است. دعاوی خُردی که نیازی به حکم قضایی ندارد و با حکمیت عالم و روحانی و امام جماعت حل می‌شود.

از همه مهم‌تر، نقش معنوی مسجد، بی‌نظیر است؛ ما در هر مجموعه اجتماعی، باید مسجد هم داشته باشیم یک سری بافت‌های شهر تهران، کیلومترها باید راه برویم اما از مسجد خبری نیست از جمله همین محله‌ای که ما خودمان زندگی می‌کنیم. در سرتاسر خیابان ولی عصر(عج) قبل از انقلاب اسلامی یک مسجد وجود نداشت غیر از پایین خیابان که بعدها مهدیه درست شد.

 

مسئولان جهان اسلام به فکر آینده حرم باشند/ در اربعین شاهد تجلی اعظم هستیم

همه کشورهایی که حقیقت امام حسین و اهل بیت علیهم السلام را درک کرده اند از الان باید به فکر آینده ی حرم باشند چرا که حرم آینده جهان اسلام ابعادش نمی تواند این ابعاد فعلی باشد.

آیت الله سید محمد قائم مقامی در گفتگو با خبرنگار صاحب نیوز در کربلای معلی درباره اهمیت زیارت امام حسین علیه السلام گفت: حضرت سیدالشهدا(ع) با شهادتتش یک میکده الهی راه انداخته چون کسانی که کربلا می آیند اختیارشان دست خودشان نیست.

این استاد حوزوی درباره فضیلت زیارت اربعین و این ایام با اشاره به نشانه های مومن در کلام اهل بیت تصریح کرد: درباره زیارت اربعین سال های بسیار این حدیث شریف امام حسن عسگری را می خواندیم که علامات مومن پنج تا است و یکی از آن زیارت اربعین است و ما خیلی دقیق معنی این را نمی دانستیم و نیاز بود این حدیث شریف رمز گشایی شود.

وی ادامه داد: معتقدیم در سال های اخیر به خصوص بعد از حمله داعش و تکفیری ها به عراق و اعلام اینکه می خواهند عتبات را مجدادا تسخیر و اشغال کنند ما شاهد این بودیم که با یک معنای ویژه  و خاصی زیارت اربعین انجام شد که در واقع محتوایش این است که خود وجود مبارک امام حسین علیه السلام کانه انسان و جهان و شریعت را صدا فرموده اند که بیایید و این حرم را  حمایت و حفط کنید؛  به همین سبب شاهد بودیم بعد از حمله تکفیری ها زیارت دو میلیونی حرم امام حسین یک مرتبه ۲۰-۳۰ میلیون نفره شد.

آیت الله قائم مقامی اضافه کرد: به هر حال این مساله در دوره آخر الزمان معنای ویژه ای دارد و پیامهای بسیار بیشماری از جهات مختلف در خود جای داده است.

آیت ا… قائم مقامی تاکید کرد: اگر کسی اهل این است که دیدار و زیارت کند، خداوند را باید در فضای این زیارت بیابد و زیارت خداوند معنایی جز این ندارد؛ زیرا که در اینجا ما با تجلی اعضم روبرو هستیم ، اسم اعظم و علامت اعظم خدا و کسی که می آید و اینجا زیارت می کند از طریق اسم اعظم خدا را زیارت کرده است.

وی گفت:  این به این معنی نیست که امام حسین(ع) خداست بلکه  او را فانی در خدا می دانیم؛ چون عبد مطلق است و چون محو مطلق در پیشگاه خداست خدا را ظاهر کرده و بازتاب و انعکاس داده است.

استاد درس خارج افزود: این یک قاعده و فرمول است که هرکسی به مقام فنا و عبادت برسد و خودش را در برابر خدا نفی کند خدا در او تجلی پیدا می کند و این رمز و راز عبودیت است که معلم بزرگش در عالم امام حسین(ع) است.

آیت ا… قائم مقامی گفت: ما معتقدیم اصل معنویت اینجاست، اصل عرفان و میسیسیسم، اینجاست حکمت و اسرار و باطن الهی اینجاست و جز این غیر ممکن است در جای دیگری یافت بشود.

وی در ادامه با اشاره به ابعاد سیاسی زیارت اربعین تصریح کرد:  در جنبه سیاسی آن بزرگترین پیام این گردهمایی عظیم و مانور جهانی و بزرگ این است که می دانیم مدیریت جهان باید تغییر کند و این یعنی نوعی اعتراض به مدیریت موجود جهان در حال شکل گیری است.

آیت ا… قائم مقامی  ادامه داد: ولو اینکه در بعضی از قسمت ها به نظر می آید آدم ها سیاسی نیستند ولی ماجرا به گونه ای دیگر است و اصلا طبیعت این صحنه به گونه ای است که نمی تواند سیاسی نباشد بلکه پیام می دهد که اگر در جامعه بشری طواغیت و سلاطین و اوباش کنار بروند انسان خودش خودش را اداره می کند.

وی اضافه کرد: به کمک خدا و اولیای خدا و حرم های اهل بیت که کانون های مقدس هدایت و اتاق های فرماندهی جهان هستند و ما معتقدیم نباید اتاق فرماندهی جهان فلان کشور کفر یا فلان محل شیطان و شرک باشد بلکه آنها غلط می کنند که بخواهند مرکز فرماندهی  و یا مرکز حاکمیت جهان باشند.

این مدرس حوره علمیه ادامه داد: مرکز حاکمیت و اتاق فرماندهی جهان آنجایی است که در عالم باطن فرماندهی وجود دارد، وقتی می گوییم عرش یعنی محل فرماندهی و عرش خداوند در عالم ما در دوجا تجلی دارد یکی در کعبه معظمه و یکی در کربلای معلی.

وی خاطر نشان کرد: این دو در نهایت اتحاد با همدیگر و  با این قید که البته کعبه ظاهر عرش است و کربلا باطن عرش و تعبیر باطنی عرش همین کربلای معلاست.

آیت ا… قائم مقامی ادامه داد: عرش در صحنه می آید و خدا و اولیا از طریق عرش با مشارکت مردم بدون پادشاه و ملک و طاغوت جهان را اداره می کنند.

وی گفت: چطور ۳۰ میلیون نفر در کنار هم بدون کوچکترین مشکلی دارند اداره می شوند و زندگی می کنند و دعوایی ندارند.

وی با توصیه به مسئولان جهان اسلام گفت: کلیه کشورهایی که حقیقت امام حسین و اهل بیت را درک کرده اند از الان باید به فکر آینده ی حرم باشند چرا که حرم آینده جهان اسلام ابعادش نمی تواند این ابعاد فعلی باشد.

آیت ا… قائم مقامی  افزود: این حرم فعلی حداقل مقدار است و برای زمانهایی بوده است که زائر این تعداد نبوده است، ما با زائر های میلیونی بلکه میلیاردی درآینده روبرو هستیم این سیر این را به ما می گوید باید فکری به حال این حرم کرد.