مقالات

مکه و کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

مقاله ذیل که تاریخ نگارش آن مربوط به دهه ۶۰ است، در موضوع  مکه و کربلا و ارتباط تنگاتنگ این دو حرم الهی با یکدیگر از منظر حکمت و عرفان نوشته شده و در آن به این حقیقت بسیار مهم اشاره شده که بدلیل وابستگی این دو حرم مقدس به یکدیگر، چنانچه هر کدام از لوث طاغوتیان حاکم بر آن، آزاد شود، دیگری نیز باید بزودی آزاد شود. آن هنگام کربلا، اسیر طاغوتیان صدامی و مکه همچون امروز اسیر طاغوتیان وهابی سعودی بود.

… واینک کربلا آزاد است.

چهاردهم مهرماه یکهزار و سیصد و نود و چهار هجری شمسی

 

متن مقاله:

مکه، زادها الله شرفا و تعظیما، خانه اسلام است و کربلا اعلی الله معالمه، خانه ایمان. مکه آیت نبوت است و کربلا آیت ولایت، مکه پایتخت اسلام است و کربلا پایتخت ایمان.

حال بدانکه مکه و کربلا بیکدیگر وابسته و پیوسته اند. مکه قائم است به کربلا، قیام ظهور و کربلا قائم است به مکه قیام تحقق و وجود. یعنی که مکه برای ظهور خود محتاج به کربلاست و کربلا برای تحقق و وجود خود نیازمند مکه است. برای مکه بدون کربلا ظهوری نیست و برای کربلا بدون مکه وجودی نه، مکه همچون وجود است و کربلا همچون ماهیت، مکه همچون ماده است و کربلا همچون صورت، آنگونه که وجود برای ظهور خود قائم است بر ماهیت و ماهیت برای تحقق خود قائم است بر وجود و آنگونه که ماده برای ظهور خود قائم است بر صورت و صورت برای وجود خود قائم است بر ماده، همانگونه مکه قائم است بر کربلا و کربلا قائم است بر مکه. مکه ظاهر است و کربلا باطن، مکه اول است و کربلا آخر، مکه تنزیل است و کربلا تاویل، مکه علم است و کربلا عمل، مکه نور است و کربلا نورً علی نور، مکه خبر است و کربلا دوستی، مکه عقل است و کربلا عشق، مکه الست است و کربلا بلی، مکه قوس نزول است و کربلا قوس صعود، مکه نبی است و کربلا ولی، مکه هدیه خداست به خلق و کربلا هدیه خلق است به خدا. آنگونه که عقل بدون عشق، عقل نیست و عشق بدون عقل، عشق نیست و آنگونه که علم بدون عمل، علم نیست و عمل بدون علم عمل نیست، همانگونه مکه بدون کربلا، مکه نیست و کربلا بدون مکه، کربلا نیست.

حال بدانکه مکه و کربلا هر دو اکنون در دست تبهکاران کافر اسیر است و می دانیم که برای آزادی مکه، کربلا باید آزاد شود و برای آزادی کربلا، مکه باید آزاد گردد، اکنون سوال اینست که کدامیک باید نخست آزاد گردد؟ و پاسخ اینست که: تفاوت نمی کند، هر کدام که نخست آزاد گردد، بی درنگ دیگری نیز آزاد می شود، اگر کربلا آزاد گردد، مکه نیز آزاد خواهد شد و اگر مکه آزاد گردد، کربلا نیز آزاد خواهد شد.

زیرا که ای دوست! مکه همان کربلاست و کربلا همان مکه زیرا که نبی همان ولی است و ولی همان نبی، پیغمبر از حسین (ع) است و حسین (ع) از پیغمبر و صلی الله علی محمد و آل محمد.

 

سید محمد قائم مقامی

بیست و دوم شهریورماه یکهزار و سیصد و شصت و شش هجری شمسی

و این مقبولترین حج

بسم الله الرحمن الرحیم

دلنوشته ای برای حاجیان شهید

 

در مورد حادثه منا، که قطعا از حوادث آخر الزمانی و از جمله نشانه هاست، دوسخن است؛

نخست به حاجیان شهید که: طوبی لَکُمْ و هنیئاً لکم و مبارکتان باد این مقبول ترین حج که ادامه اش و تکمیلش بی ذرّه ای تردید در ملکوت و عرش خداوند خواهد بود، زیرا مگر نه اینکه شما پس از اعمال منا میبایست به مکه باز می گشتید و طواف حج اکبر را حول کعبه معظمه که جلوه ی عرش خداوند در عالم ناسوت و ملک أست به جا می آوردید؟ اینک به دلیل کارها و سابقه خوبتان، اجازه یافتید که این طواف را نه حول جلوه عرش بلکه حول خود عرش داشته باشید و این نعمت و لطف و عطیه ای است بی نظیر که آن را با هیچ چیز دیگر معامله نخواهید کرد.

و سخن دوم خطاب به آلِ سعود، نه؛ آلِ سقوط، آلِ صهیون، آل نکبت، آلِ ظلمت، آلِ شکم و شهوت و خیانت است که: چه کرده بودید و چه سابقه سیاهی داشتید که چنین صاعقه قهری بر شما وارد شد و چنین روسیاه و رسوا و مردود شدید؟ البته مغضوبیت و مردودیت شما امر جدیدی نیست و شما از اول و از همان هنگام که با مبنای شیطانی و منکوستان که شدت علیه مؤمنین و رحمت به کفار بود و با یاری کفار و خیانت به مسلمین، بر مقدس ترین و پاک ترین مکان عالم مسلط شدید، مغضوب و مردود بودید و قبلا این مغضوبیت را با کشتار مهمانان خداوند در حرم امن خداوند، نشان داده بودید.

و اما پیام حادثه این است که: حرم را تنها اهل حرم که خداوند و مؤمنان و صالحانند می توانند و باید اداره کنند و نه حرامیان و شیطان ها و طاغوتیان و این که صبح طلوع امام و متولی حقیقی حرم عجل الله فرجه ان شاالله بسیار نزدیک است.

سید محمد قائم مقامی

ششم مهرماه یکهزار و سیصد و نود و چهار هجری شمسی

در مورد فیلم محمد رسول الله (ص)

بسم‌الله الرحمن الرحیم

 فیلم محمّد رسول الله (ص)، همانگونه که انتظار می‌رفت، فیلمی است فاخر و ارزشمند و گامی است در جهت رسیدن به سینمای طراز دین و طراز انقلاب و سینمایی که رفته رفته ماهیت راهبردی و بسیار مهم خود را در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران پیدا می‌کند و در همین‌جا در مورد جنبۀ راهبردی یا استراتژیک سینما، این سخن گفتنی است که بحث بر سر راهبردی سازی سینما نیست زیرا که سینما ذاتاً هنری راهبردی و استراتژیک و تماماً در خدمت تبلیغ فرهنگ‌ها و سیاست‌هاست بلکه سخن بر سر این است که آیا سینما همانگونه که در تبلیغ فرهنگ و سیاست نفسانی و کفرآمیز غربی و صهیونیستی، ابزاری بی‌بدیل و کاملاً استراتژیک است، در تبلیغ فرهنگ و سیاست الهی و توحیدی و معنوی نیز می‌تواند چنین باشد یا خیر؟ و اگر پاسخ کسانی به این پرسش از آغاز انقلاب تاکنون، منفی یا همراه با تردید بوده، پاسخ کسانی دیگر که پیام انقلاب دینی و الهی عصر ما را بدرستی درک کرده و نسبت به برقراری حاکمیت خداوند و اولیاء خدا یا تمهید برای این حاکمیت در عصر دود و آهن و ماشین و رسانه‌ها، ایمان دارند، مثبت است و تاکنون گام‌های نسبتاً بلندی در جهت رسیدن به هنری که از آن بتوان بعنوان هنر استراتژیک نظام اسلامی یاد کرد، برداشته شده و در عین حال روشن است که ما تاکنون به چنین هنری آنگونه که فرهنگ رقیب و معاند رسیده نرسیده‌ایم و با آن فاصلۀ بسیار داریم.

بهرحال فیلم محمّدرسول الله (ص) گامی است برای رسیدن به این مقصد: دارای امتیازاتی بسیار و نقایصی خاص خود که به برخی از آنها اشاره می‌شود. مهم‌ترین امتیاز این فیلم مربوط است به قصد و نیت پاک و خالصانۀ سازندگان و بویژه کارگردان محترم در خدمت به دین و نصرت حق و عرض ادب و ارادت به آستان مقدس نبی مکرّم و پیامبر اعظم حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلّم در عصری که آفتاب درخشان حقیقت محمّدی (ص) پس از طلوع اوّلیۀ خود بار دیگر و این بار از مطلع عترت طاهره و تفسیر معصومانه یعنی بصورتی خالص و ناب و پس از تجربه ظلمات خفی و جلی و قدیم و جدید، در حال طلوع مجدّد و نورافشانی تازه است یعنی که این فیلم به مهم‌ترین سخن گفتنی عصر ما پرداخته و به لحاظ ساختار و مضمون منهای دو نقصی که به آن اشاره خواهد شد، نسبتاً خوب و مناسب این سخن را بر زبان نیرومند فیلم جاری ساخته است و آنجا که کارگردان به متن واقعه و سند نزدیک است سخن از نورانیت و تأثیر خاصی برخوردار است و آنجا که از سند فاصله گرفته می‌شود و پای برداشت آزاد و خیالی به میان می‌آید به همان میزان سخن دچار ضعف و سستی می‌شود.

در آغاز فیلم، کارگردان محترم طی یادداشت کوتاهی اعلام می‌کند که ابتناء این فیلم هم بر اسناد و روایات معتبر است و هم بر برداشت آزاد خود کارگردان. هرچند در این فیلم، ابتناء بر سند و روایت، کاملاً غالب بر جنبۀ برداشت آزاد و خیالی است و این جزء امتیازات فیلم است ولکن کاش هنرمند ارجمند ما با درک منسوخیت برداشت آزاد از وقایع تاریخی بویژه واقعۀ انبیاء و اولیاء خداوند که این نحوۀ برداشت از ویژگی‌های عصر گذشته یعنی دوران مدرنیتۀ منسوخ و هنر منسوخ نفسانی است، با صراحت و افتخار اعلام می‌کرد که این فیلم فقط مبتنی بر سند و روایت است. و در همین جا، جای ذکر است که از منظر اسلام و در حوزۀ قصّه گویی از منظر دین، خیال، موضوعیت مضمونی و محتوایی ندارد و موضوعیت آن تنها مربوط به فرم، ساختار و زبان است یعنی که خیال نمی‌تواند در کنار سند و واقعیت که نماد محتوی و اصل سخن است بنشیند بلکه آن، ابزار و ابزار منحصر بفردی است که قرار است سند یا واقعیت را از زبانی به زبان دیگر ترجمه و منتقل نماید. یعنی یک اثر هنری نمی‌تواند بخشی از آن مستند و واقعی و بخشی خیالی باشد بلکه از منظر اسلام، هنر دینی و برحق، باید تماماً مستند و واقعی- اعم از واقعیت تاریخی و غیر آن –  و در همان حال تماماً تخیلی باشد یعنی که قرار است مخاطب از زجاجۀ خیال هنرمند مصباح واقعیت و شمس حقیقت را بنگرد و نه از طریق این زجاجه خود زجاجه را، به عبارت دیگر در هنر و غیر آن، خیال، نحوه و صورت سخن گفتن است که هرگز نباید بجای خود سخن و مادۀ کلام قرار گیرد، از اینروست که هرگز خوب سخن گفتن که حوزۀ خیال و رسانه است کفایت از سخن خوب گفتن که حوزۀ دین و حقیقت است نمی‌کند همانگونه که داشتن سخن خوب کفایت از خوب ایراد کردن آن نمی‌کند.

وقتی در زمانۀ ما، هنرمند مسلمان به اقتضاء قطعی این عصر که عبارت است از شنیدن در مورد دین حقّ و نگریستن به انبیاء و بویژه سیّد و خاتم آنان (ص) آن گونه که بوده‌اند نه آن گونه که طواغیت و فرعون‌ها تصویر و تفسیر کرده‌اند، وارد این عرصه می‌شود و می‌خواهد این اقتضاء و تمنّا را اجابت کند، باید توجّه داشته باشد که وارد معرکه‌‌ای عظیم و چالشی بزرگ شده که دیگر نمی‌تواند چه در مقابل مخالفان و معاندان و چه در برابر موافقان و دوستان، دلیل مدّعای خود را ذوق و سلیقه و خیال خود قرار دهد بلکه او باید برای صحنه به صحنه و قاب به قاب اثر خود، دلیل و مدرک و سند داشته باشد.

و امّا این فیلم در کنار جنبه‌های مثبت، زیبا و شایستۀ تقدیر آن که اهل فنّ باید به تفصیل به آنها بپردازند، از جمله موضوع بسیار مهم نحوۀ تقابل مثبت و منفی اهل کتاب در برابر رسالت پیامبر (ص) که بصورتی بسیار زیبا و هنرمندانه تصویر شده، از نقیصه‌ای بزرگ که حاصل مشکل و محذوری عمومی است، بی‌بهره نیست و آن موضوع نحوۀ به تصویر کشیدن شخصیت نبّی مکرّم صلی الله علیه و آله است که بنابر فتوای مشهوری که میان برخی از علمای عامّه و به تبع و تحت تأثیر آنان میان برخی علمای خاصّه مبنی بر حرمت به تصویرکشیدن مستقیم نقش پیامبراکرم (ص) و معصومین (ع) در سینما وجود دارد، ما با نحوه‌ای از تصویرکشیدن غیرمستقیم که عبارت از دیدن از پشت سر و یا دیدن دست‌ها و پاها و شنیدن سخنان بدون بودن در کادر و امثالهم است روبرو هستیم که با صراحت باید گفته شود، نحوه‌ایست کاملاً غلط و مغایر با منطق سینما و در همان حال مغایر با منطق دین. در مورد چرایی مغایرت این شیوه با منطق سینما باید گفت سینما هنر و یا زبانی است که دارای برخی اقتضائات ذاتی و نیز عَرَضی است که چنانچه نقض اقتضائات عَرَضی آن به ­ویژه آنجا که آن اقتضاء مغایر با اقتضاء ذاتی است مانند نقض شبه اقتضاء عرضه­ی زیبایی­ها و جاذبه­های جنسی زنانه در فیلم، امری محمود و پسندیده و به نفع ذات سینماست، نقض اقتضاء ذاتی این هنر، مانند موضوع ضرورت علی السویه بودن آن در مواجهه با موضوع انسان نسبت به معصوم و غیر معصوم، پیامبر و غیر پیامبر، امری ناپسند و غیر قابل قبول است.

البته سینما می­تواند به اختیار خود تصمیم بگیرد شخصیتی را نشان دهد یا نشان ندهد و یا او را به صورتی محو و مبهم و سایه­ای و غیره نشان دهد لکن نمی­تواند به­عنوان یک قاعده از او خواسته شود شخصیت­های غیر معصوم اعم از خوب و بد را تماماً و به تفصیل به تصویر کشد و اما در مورد معصومین علیهم­السلام به ­صورت کاملاً ناقص و دیدن از پشت سر و پشت پرده و غیره اکتفا کند. و اگر گفته شود سینما وقتی با محذور حرمت و منع شرعی در این مورد روبه­رو باشد جز این نمی­تواند انجام دهد پاسخ این است که اولاً این حرمت و منع ربطی به اسلام ناب و فقه شیعه ندارد و برخاسته از تفسیری از دین و مبتنی بر فقه و کلام عامه است که به­دلیل افراط در یکسان دیدن معصوم و غیر معصوم در جایی که یکسان نیستند مانند حجیت قول و فعل و تقریر معصوم و عدم آن در مورد غیر معصوم، دچار تفریط در متفاوت دیدن معصوم و غیر معصوم در جایی که یکسان هستند مانند اینکه هر دو بشرند شده و گناه آن افراط را به­صورت افراطی دیگر یعنی قول به تفاوت مطلق معصوم و غیر معصوم و در نتیجه حرمت ایفای نقش معصوم در سینما، جبران نموده است. در حالی که بر مبنای دین حق و تفسیر صحیح از اسلام در نسبت میان پیامبر و غیر پیامبر یا معصوم و غیر معصوم ما به نص «انَّما انا بشر مثلکم» با مشابهتی و به نص «یُوحی الّی» با تفاوتی روبه­رو هستیم که هم تسری دادن مشابهت به مورد غیر مشابهت امر غلطی است و هم تسری دادن عدم مشابهت به مورد مشابهت. مورد مشابهت این است که پیامبر مانند دیگران غذا می­خورد و می­خوابد و راه می­رود و دیده می­شود و از این جهات انسانی است مانند سایر انسان­ها و مورد عدم مشابهت در عصمت و وحی و جایگاه معنوی و اخلاقی بی­نظیر و در حجیت قول و فعل و تقریر و در معجزه و کرامت در وجود مقدس پیامبر و عدم آن در دیگران است یعنی که سینما باید در نشان دادن و نشان ندادن معصوم و غیر معصوم علی­السویه باشد و آنگاه تمام قدرت و هنر خود را برای نشان دادن تفاوت انسانی که به او وحی می­شود و در قله­ی فضائل و خوبی­ها قرار دارد و انسانی که به او وحی نمی­شود و این­گونه نیست بکار گیرد و ما نمی­توانیم از سینما بخواهیم این تفاوت را در نشان دادن مستقیم غیر معصوم و نشان دادن غیر مستقیم معصوم که از مصادیق قسمت ضیزی (غیر عادلانه) و تبدیل آیه شریفه به انّما انا بشر غیرکم می­باشد، اعلام نماید و از سوی دیگر موضوع حرمت ذاتی و علی الاطلاق ایفای نقش مستقیم معصومین ولو پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم­السلام در سینما فاقد مبنای اصیل فقهی است و اگر به­دلیل حرمت اهانت و کسر شأن معصوم علیه­السلام، حرمت و منعی وجود دارد، این حرمت مربوط می­شود به بد و غلط و خلاف شأن تصویر کردن صاحبان شأن الهی و نه اینکه نفس تصویرگری و شبیه­سازی آن وجودات مقدسه با صرف­ نظر از خوب و بد آن، مصداق اهانت و کسر شأن و در نتیجه حرام و ممنوع باشد.

به عبارت دیگر حرمت در این مورد بالعرض و مادامی است و نه ذاتی و دائمی. و در همین جا باید گفت عدم نمایش کامل معصوم ولو در قصه مربوط به همان معصوم چه از باب اینکه هنرمند خود احساس می­کند که هنوز توان و شایستگی ورود به این حوزه را نیافته و چه از باب همان منع شرعی که به اعتقاد ما وجه علی الاطلاق آن بی­اساس است، آنگونه که در فیلم ماندنی و درخشان الرساله­ی مرحوم مصطفی عقاد شاهد آن بودیم، بسیار منطقی­تر و بهتر از ورود ناقص و دست و پا شکسته و ضعیف به این حوزه است مضافاً که تاکنون ما با دو نمونه­ی بسیار موفق از ورود مستقیم سینما به شخصیت­پردازی انبیاء روبه­رو هستیم که عبارتند از فیلم و سریال حضرت یوسف علیه­السلام که به­دلیل اخلاص سازنده و تأیید خداوند، مانند بمبی فرهنگی و معنوی در جهان ما منفجر شد و دیگر فیلم شکوهمند و زیبای ملک سلیمان علیه­السلام که هر دو تأثیر دینی و معنوی فوق­العاده­ای داشتند.

و سخن آخر اینکه در مورد فیلم محمّد رسول­الله (ص) که مؤمنان و صالحان از آن خشنود و کفار و منافقان از آن خشم گینند، ضعف و نقص یاد شده در برابر قوت و امتیاز فیلم که طرح مؤمنانه و متعهدانه مهم­ترین سخن زمان و درخشان­ترین حقیقت همه­ی اعصار در سینماست، امری فرعی و معفو عنه است و انشاءالله این خدمت و عبادت از جانب تمام دست­اندرکاران این فیلم به­ویژه کارگردان هنرمند و متعهد آن در پیشگاه خداوند متعال و پیامبر اعظم (ص) مورد قبول باشد.

 

سید محمد قائم مقامی

سیزدهم شهریور ماه  ۱۳۹۴

 

بحثی در موضوع تعمیم عصمت

با توجه به پرسش قابل تامل یکی از بازدید کنندگان این پایگاه اطلاع رسانی در خصوص علت تعمیم عصمت به غیر از حضرات چهارده معصوم علیهم السلام و بخصوص تعمیم این وصف به ولایت فقیه، آیت الله سید محمد قائم مقامی پاسخی به این پرسش بازدید کننده محترم ارائه نموده اند که بدلیل اهمیت موضوع  ابتدا پرسش و پس از آن پاسخ مربوطه منتشر می گردد:

متن پرسش:

سلام علیکم

کلیپی از حاج آقا درباره «عصمت ولی فقیه» منتشر شده. به عنوان یک طلبه سؤالی برایم مطرح است که امیدوارم جواب واضح دریافت کنم. ما هم معتقدیم که هر انسانی می تواند به عصمت عملی برسد از جمله ولی فقیه. یعنی می تواند به درجه ای برسد که مطلقاً گناه و معصیت نکند. اما عصمت فکری فقط برای انبیا و ۱۴ معصوم است. لذا ولی فقیه ممکن است خطای فکری بنماید. از جمله ولی فقیه عصر حاضر(حفظه الله) یعنی امام خامنه ای در طول ۲۰ سال مرجعیت خود در برخی موارد نظرات فقهی شان عوض شده که حاکی از خطای فکری ایشان است. یا خود تصریح کردند که رهبری در مسأله «تحدید نسل» رهبری هم خطا کرد و یادش رفت که این مسأله تاریخ انقضایی داشته. منتظر جواب عالمانه شما هستم

 

متن پاسخ:

بسمه تعالی

مبنای عقیده به عصمت ولایت فقیه علاوه بر اصل عقلی عدم اختصاص عصمت – جز نقطه قله آن – به چهارده نفس معصوم مطهر علیهم السلام، همچون عدم اختصاص وصف ایمان به آن حضرات و ضرورت تسری و تعمیم دو وصف عصمت و ایمان و سایر کمالات به شیعیان و تابعان آن وجودات مقدسه، و اینکه اصل میان تابع و متبوع و ماموم و امام مشابهت است “الا ما خرج بالدلیل” و نه بالعکس؛ عبارت است از عقیده به عصمت مجتهد بعنوان حاکم نه بعنوان مفتی. زیرا که فقیه در مقام افتاء، مصیب و مخطی است و البته فتوای خطای او نیز تا قبل از کشف خطا برای خود او و مقلدینش دارای حجت و اعتبار است و اما فقیه در مقام حکومت که حجیت حکمش عام و برای همگان است، نمی تواند مخطی باشد زیرا که حکومت تصرف در عرض و مال و جان دیگران است و آنکس که مرتکب چنین تصرفی می شود یا طاغوت است که به غیر حکم خداوند حکم می کند و یا فقیه راشد و با تقوایی است که با اذن و الهام و حفظ و عصمت خداوند حکم می کند و حکمش عین حکم الله و همواره صحیح و منطبق با واقع است و در این مورد نمی توان حکومت فقیه را با قضاوت فقیه که تطرق خطا در آن قابل فرض است قیاس نمود. زیرا با آنکه قضاوت نیز نوعی تصرف در عرض و مال وجان دیگران است و قاضی ولو قاضی فقیه ممکن است اشتباه کند، لکن تصرف در مورد قضاوت تصرفی جزیی و موردی است و اشتباه در آن با تدارک حکومت قابل جبران است، در حالیکه تصرف در حوزه حکومت تصرفی کلی و عمومی و بسیار موثر و سرنوشت ساز است و خطای در آن غیر قابل تدارک است. بنابراین فقیه بعنوان مفتی و قاضی ممکن است خطا کند و همچنان مفتی و قاضی باقی بماند، لکن بعنوان حاکم و علی الخصوص بعنوان امام و ولی امر که حاکم و زعیم کل است نمی تواند خطا کند و به فرض وقوع خطا دیگر نمی تواند حاکم الهی باشد، بلکه کاشف از این خواهد بود که از اول حاکم الهی نبوده و حکومتش غلط ، غصبی و طاغوتی بوده است و این در صورتی است که خطای واقعی باشد نه مانند آنچه مثلا ولی فقیه بر حقی همچون امام خمینی رضوان الله علیه و یا مقام معظم رهبری مد ظله بفرمایند در فلان مورد و بهمان مورد ما اشتباه کردیم که بصورت تلویح و بعضا تصریح لسان نکوهش دیگران و بعهده گرفتن خطای دیگران است تا اقرار به وقوع خطای خود، مانند آنچه امام فرمود: ما اشتباه کردیم در آغاز انقلاب دست لیبرالها را باز گذاشتیم که مشخص است این سخن بمعنای نکوهش لیبرالها و بعهده گرفتن خطای یارانی بود که بر تحویل دولت انقلاب به لیبرالها اصرار داشتند و امام نیز بحق با آنان مدارا کرده بود. به هر حال اگر می خواهید بر سر محفوظیت و معصومیت ولی فقیه که خداوند او را برای امور بندگان خود برگزیده و پرچم اسلام و ایمان و هدایت را بدست او داده و بواسطه او حجت را بر آدمیان تمام فرموده واقف شوید به سخن نورانی حضرت امام رضا علیه السلام در اصول کافی  ج. ۱ ص. ۲۶۰ گوش فرا دهید که می فرماید:

“و إنّ العبد إذا اختاره اللّه عزّوجلّ لأمور عباده شرح صدره لذلک و أودع قلبه ینابیع الحکمه، و ألهمه العلم إلهاماً فلم یعی بعده بجواب، و لا یحیر فیه عن الصواب، فهو معصوم مؤیّد موفّق مسدّد، قد أمن من الخطایا و الزلل و العثار، یخصّه اللّه بذلک لیکون حجّته لعباده و شاهده علیّ خلقه و ذلک فضل اللّه یؤتیه من یشاء و اللّه ذوالفضل العظیم”.  هنگامی که خداوند عزوجل بنده ای را برای امور سایر بندگان بر می گزیند هر آینه سینه او را برای این امر منشرح می فرماید و در قلبش چشمه های حکمت را به ودیعت می نهد و به او علم را الهام فرماید به گونه ای که پس از آن آن بنده از پاسخ هیچ پرسشی عاجز نمی شود و در هیچ جوابی از سخن صواب حیران نمی گردد، پس او معصوم است و موید و موفق و مسدد که از هر گونه خطا و لغزش در امان است و خداوند او را بدین امر اختصاص داده تا حجتش بر بندگانش و شاهدش بر خلقش باشد و این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد می دهد و خداوند صاحب فضل عظیم است.

و این سخن هر چند بالاصاله و بالذات در مورد ائمه معصومین علیهم السلام است لکن هر طلبه مبتدی نیز که اندک شم فقاهتی داشته باشد از آن تعمیم و تسری این ویژگی به اولیاء و اوصیاء ائمه اطهار از جمله ولی فقیه که پس از معصوم اصلی، مصداق تام این سخن است را درک می کند.

سید محمد قائم مقامی

بیست و ششم مردادماه  ۱۳۹۴ هجری شمسی

چند تأمل پیرامون ماهیت دعوای موجود

بسم الله الرحمن الرحیم

 

  1. اکنون دعوای ما و کفار نه بر سر انرژی هسته ای و امثال آن بلکه بر سر اسلام است و این که آیا باید اسلام بر کفر حکم کند یا کفر بر اسلام. و اسلام به رحمانی و غیر رحمانی تقسیم نمی شود بلکه به اسلام حاکم بر کفر که همان اسلام ناب محمدی است و اسلام محکوم کفر که همان اسلام آمریکایی است تقسیم می شود
  2. اگر قرار است میان معاهده اخیر با کفار و حوادث صدر اسلام تنظیری به عمل آید، این معاهده نباید با صلح حضرت امام حسن(ع) تنظیر شود بلکه باید با صلح حدیبیه که پس از خود نه یک فتح بلکه فتوحات به دنبال داشت، مورد قیاس قرار گیرد
  3. دینی که نزد خداست، هر دینی نیست بلکه اسلام است و اسلامی که نزد خداست هر اسلامی نیست بلکه اسلام اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است و اسلام اهل بیتی که نزد خداست هر اسلام اهل بیتی نیست بلکه اسلام امثال امام خمینی ره است
  4. اکنون دعوای میان ما و کفار، دقیقا” همان دعوای میان انبیاء و فراعنه ی تاریخ است، با این تفاوت که فرعون های زمان انبیاء پس از مدتی مبارزه و مقاومت به لحاظ ظاهر تسلیم انبیاء و به لحاظ باطن همچنان مخالف آنان باقی می ماندند و فرعون عصر ما یعنی آمریکا از آن جا که غرور بی حدش به او اجازه تسلیم شدن ظاهری در برابر امام خمینی ره را نمی دهد و از جانب دیگر اقتضاء این امر نیز وجود ندارد، از این رو قطعا” محکوم به نابودی و گم شدن در تاریخ است
  5. مهم ترین واقعه عصر ما پس از وقوع انقلاب مبارک اسلامی در ایران، آزادی کربلا از لوث وجود صدامیان و کفار ناصبی مسلک بعثی است که پس از آن هیچ واقعه ای جز آزادی مکه معظمه از لوث آل سعود و یا آزادی قدس شریف از لوث اسراییل نمی تواند هم طراز آن باشد
  6. اکنون ایران به دلیل آن که مرکز روحانی و معنوی اش کربلا است، مرکز و ام القرای آزادی و آزاد سازی جهان است و مراد از آزادی عدم تعهد نسبت به طاغوت و تعهد محض نسبت به خداوند است
  7. به رسمیت شناختن اسراییل از جمله اموری است که حتی در قلمرو اختیارات ولی امر مسلمین عالم نیز نیست چه رسد به دیگران و از همان امور است که حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در مورد آن ها قریب به این مضمون می فرمود که: اگر خمینی هم خلاف کند او را از کشور بیرون می کنم
  8. دعوای انبیاء و فراعنه بر سر نحوه ی مدیریت جهان است، بر مبنای دیدگاه انبیاء، نظام مدیریت جهان ، نظام امام و امت است و بر مبنای دیدگاه فراعنه، این نظام، نظام پادشاه و رعیت است و اکنون با آن که مدت هاست دوران پادشاهی و رعیتی سپری شده با این حال آمریکا به صورتی جنون آسا بر بقاء این نظام، با نوسازی ظاهر آن، اصرار می ورزد
  9. شعار (مرگ بر آمریکا) به گونه ای است که هر آمریکایی که شریک جنایات حکومت آمریکا نیست به صورت کاملا فطری و روشن درک می کند که این شعار هرگز متوجه او و یا سرزمین آمریکا و توده وسیع مستضعف ساکن در این سرزمین نیست بلکه تنها متوجه دولت مستکبر و فرعونی حاکم بر این کشور است
  10. همان گونه که پیامبر اکرم(ص) آخرین پیامبر از سلسله ی پیامبران الهی است آن هم نه تا این لحظه بلکه تا ابد، همچنین می توان ادعا و یا دست کم دعا نمود که آمریکا، آخرین طاغوت حاکم بر جهان و اسراییل آخرین طاغوت حاکم بر قدس شریف و آل سعود آخرین طاغوت حاکم بر حجاز هستند آن هم نه آخرین طاغوت ها تا این لحظه بلکه آخرین طاغوت ها تا ابد

 

سید محمد قائم مقامی

  ۱۳۹۴/۴/۲۸

در مورد توافق اخیر

هو

از آن جا که لإیه پنهان و اصلی گفتگوها و توافق اخیر میان ایران و چند کشور دیگر، در واقع گفتگو میان اسلام و کفر جهانی است و جریان کفر و نظام سلطه به رهبری آمریکا هنوز نمی داند برای مقابله با قدرت اسلام که نماینده منحصر به فرد آن جمهوری إسلامی ایران است، باید چه رفتاری داشته باشد، از این رو توافق اخیرعلی رغم مشخص بودن اجزا آن، دارای ماهیتی متزلزل و مجهول است و باید منتظر آینده بود و در این مرحله نمی توأن با دقت در مورد مزایا و مضار این توافق برای اسلام و ایران سخن گفت، لکن در همین مرحله إجمالا می توأن یکی از مزایای مهم توافق اخیر را به رسمیت شناختن مجدد جمهوری إسلامی، یعنی کشوری که قطب و قبله استکبار جهانی یعنی آمریکا و اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد، دانست که این به معنای نوعی عقب نشینی برای طرف مقابل است و در این مورد عربده های جنگ طلبانه ی مسئولین آمریکایی پس از توافق اخیر را میتوان حاصل سوزش ناشی از احساس غبن این عقب نشینی دانست، بنابراین اگر در این توافق از جهاتی برای ایران عقب نشینی از برخی از مواضع خود دیده می شود باید گفت ما با نوعی عقب نشینی متقابل روبرو هستیم که با توجه به همراه بودن زمان با اسلام و انقلاب الهی عظیم جهانی اسلام، در مجموع به نفع جمهوری إسلامی و مقدمه پیروزی های آینده خواهد بود، همانگونه که برای پذیرش قطعنامه ۵٩٨ در سال ١٣۶٧ یک عقب نشینی بود لکن منجر به پیروزی های بعدی برای اسلام شد و ما شاهد سقوط کمونیزم یعنی یک پایه از دو پایه حاکمیت صهیونیستی در جهان و نیز توسعه شگفت آور انقلاب و آزادی کربلا و انقلاب منطقه و غیره بودیم و امیدواریم این توافق نیز مانند صلح حدیبیه مقدمه پیروزی ها و فتوحات بزرگی برای اسلام و دین خالص خداوند باشد.

ان شاالله تعالی

تأملاتی در موضوع غیبت و ظهور

 

۱- ظهور حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه چیزی جز ظهور تام و تمام اسلام و حاکمیت دین خالص خداوند و طلوع آفتاب نبوت در جهان نیست.

 

۲- در بحث غیبت و ظهور آن چه عجیب ‌وغریب و غیر عادی است غیبت است و نه ظهور. یکی از تحریفات بزرگ در تفسیر مهدویت جا به جا شدن این دو مقوله است به این معنا که آدمی غیبت را امری عادی و طبیعی و ظهور را امری عجیب‌ و غریب و غیر عادی ببیند که در این صورت چنین شخصی نمی‌تواند در فرآیند ظهور شرکت داشته باشد.

 

۳- آنچه مسلم است این است که ظهور فرایندی تدریجی و ذو مراتب است و آنچه در زبان‌ها به عنوان تمنای ظهور و طلب تعجیل در ظهور و غیره متداول است مراد از آن تمنای ظهور تام و تجلی کامل حاکمیت خداوند است.

 

۴- برای اسلام دو ظهور است. مبدأ ظهور اول، بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و منتهای آن روز شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام است و مبدأ ظهور دوم از فردای شهادت امام حسین و منتهای آن، روز ظهور حضرت امام حجت ابن الحسن العسگری (عج) است.

 

۵- برای ظهور موفور السرور حضرت حجت عصر (عج) یعنی ظهور کامل نور اسلام در جهان شرایط و علاماتی است. برخلاف مشهور که میان شرایط و علائم قائل به تفاوت ماهوی است به این معنا که ظهور را نسبت به شرایط مشروط و نسبت به علائم مطلق و لاقید می‌داند، به نظر می‌رسد در واقع میان شرط و علامت تفاوتی نیست و علامت که همان شَرَط و جمعش اشراط و به معنای اول الشیء یا اعداد برای شی است، خودکاشف از شرط که جمعش شرایط و به معنای الزام الشی، یا التزام آن است می‌باشد. یعنی که هر شرط و علامتی هرچند از یک جهت عین شرط نیست و از این جهت برخلاف شرط، تکلیف تحصیل به آن تعلق نمی‌گیرد لکن در عین حال کاشف و حاکی از شرط و معلول آن است و از باب اتحاد کاشف و مکشوف، می‌توان علامت یا اول الشیء را همان شرط یا الزام الشیء دانست.

 

۶- برای ظهور حضرت حجت عصر (عج) که همان ظهور کامل اسلام است، تنها یک شرط وجود دارد در دو وجه منفی و مثبت و طبعاً یک علامت در این دو وجه، وجه اول شرط یگانه‌ی ظهور، توسعه‌ی نفسانیت و غفلت و عطش اشقیا برای ظلم بیش‌تر و مطالبه‌ی حاکمیت کامل شیطان بر زمین از ناحیه‌ی آنان است و علامت مربوط به این وجه تشکیل “دولت ممّهد” برای این حاکمیت است که در عصر ما این امر متجلی و متمثل در دولت جعلی و غاصب اسرائیل است و وجه دوم شرط یگانه‌ی ظهور، توسعه‌ی عقلانیت و بیداری و عطش توده‌های وسیع بشریت برای تحقق عدالت و آزادی و مطالبه‌ی حاکمیت کامل خداوند بر زمین از ناحیه‌ی آنان است و علامت مربوط به این وجه، همان تشکیل «دولت ممّهد» برای این حاکمیت است که در عصر ما این امر متمثل در دولت جمهوری اسلامی ایران و نظام مقدس ولایت فقیه است.

 

۷- در مورد شخصیت ها و حوادثی که در روایات مربوط به ظهور از آنها یاد شده غیر از وجود مبارک حضرت امام زمان (عج) و وجود مبارک حضرت مسیح (ع) که به زمین باز می‌گردد و این دو مظهر اسلام ناب و جریان خالص توحیدی و الهی هستند و غیر از وجود نحس سفیانی که نماد اسلام منافقانه و اموی و ناصبی است و معلوم نیست که آیا زنده است و غایب و هنگام ظهور خروج خواهد کرد یا در آستانه‌ی ظهور متولد خواهد شد و نیز جریان پلید دجالی که نماد کفر صریح است و معلوم نیست که آیا تنها یک جریان است و یا علاوه بر آن مصداق شخصی و خاص نیز دارد، دیگر هیچ یک از شخصیت ها و حوادث از جمله سید خراسانی و سید یمانی و سید حسنی و نفس زکیه و شعیب ابن صالح و امثال آنها، قطعی و حتمی نیستند و در سند، متن و دلالت ادله ی مربوط به آنها انواع بحث‌ها و احتمالات و مناقشات وجود دارد.

 

۸- در مورد شخصیت‌های مثبت غیرحتمی و محتمل الوجود و مشتبه المعنی که در روایات از آنها نام برده شده، تفاوت بسیار بزرگی است میان اینکه کسی خود ادعا کند که من همان شخصی هستم که در روایات از او یاد شده و میان این که دیگری بگوید به نظر من فلان شخص، همان است که در اخبار از او یاد شده است. آن چه مسلم است این است که وجه اول قطعاً ممنوع و خلاف است و وجه دوم از آن جا که محتمل است این اطلاق جنبه‌ی عام و نوعی و احتمالی و یا ذوقی و تمثیلی داشته باشد، بلا اشکال جایز و بلکه در مواردی مندوب است.

 

۹- در موضوع تطبیق یا عدم تطبیق حوادث و شخصیت‌های زمانه با حوادث و شخصیت‌های ماثور در روایات ما، در برابر دو محذور قرار داریم که یکی تطبیق دادن‌های عامیانه همراه با تأویل‌های جاهلانه و به عبارت دیگر افراط در امر تطبیق است که این می‌تواند به فجایع نکبت باری هم چون قضایای بابیت و بهاییت منجر شود که سیر تأویل جاهلانه را تا بدان جا رساندند که پس از اعتقاد به قائمیت میرزا علی محمد باب و این که با قیام او قیامت بر پا شده و دور جدیدی از حیات آغاز گشته، در مورد میرزا حسین علی نوری گفتند که او العیاذ بالله همان امام حسین علیه السلام است که در روایات آمده اولین کسی است که پس از قیام حضرت مهدی (عج) به این جهان رجعت می‌فرماید و اما محذور دیگر نگاه به موضوع مهدویت و مباحث غیبت و ظهور وغیره منفک از حوادث و شخصیت‌های زمانه و یا تفریط در امر تطبیق است که حاصلش نوعی ذهنگرایی و خیالبافی و انقطاع از مصادیق مهدویت زمانه است و کار را به این جا می‌کشاند که امام خمینی رضوان الله علیه به عنوان سفیر و نماینده ی بزرگ امام زمان (عج) به صحنه می‌آید و دولت ممّهد که بزرگترین علامت و نیز شرط ظهور و خود درجه ای و مرتبتی از ظهور است تشکیل می‌شود و در این حال شخص به اصطلاح منتظر نه امام را می‌بیند و نه به این حکومت کار دارد و همچنان در ذهن خود عاشق حضرت است و در زبان عجل فرجه می‌گوید. نکته‌ی مهم در قضایای اخیر این است که مبادا به دلیل فلان تطبیق و بهمان تطبیق که می‌تواند اشتباه باشد یا نباشد که در اصل و فرعش نیز بحث ها و احتمالات گوناگون است و به واسطه‌ی جو پدید آمده، نگاه تطبیق گرای معتدل که ابتنائش بر تطبیقِ احتمالی و عام و نوعی است و نه تطبیق قطعی و خاص و شخصی و دقیقا نگاهی سنتی و عالمانه است، مورد آسیب و انفعال قرار گیرد.

 

۱۰- در مورد تعیین وقت ظهور که مَثَلی و مثالی از وقوع قیامت کبری بر روی زمین است باید گفت که نه تنها آدمیان به حکم “قل انما علمها عند الله”‌ ‌و “لا یجلیها لوقتها الاهو “بر وقت وقوع آن آگاه نیستند بلکه حتی قادر بر تعیین وقت مقدمات این واقعه‌ی مبارک که فعل الله و صنع الله است نیز نیستند، همان گونه که هیچ کس نمی توانست وقت وقوع انقلاب مبارک اسلامی را که بی تردید از مقدمات بسیار مهم آن واقعه‌ی عظیم است پیش بینی و اعلام کند. همان گونه که هیچ کس نمی توانست وقت وقوع انقلاب عظیمی را که اکنون در منطقه‌ی ما به برکت بیداری اسلامی پدید آمده و از مصادیق روشن” خلعت العرب اعنتها “‌ است، پیش بینی نماید و همان گونه که هیچ کس نمی‌تواند وقت دقیق سقوط آخرین امپراطوری جور و جهل جهان یعنی حکومت آمریکا و فروپاشی نظام پلید صهیونیستی و سقوط حاکمیت شیطانی آل سعود که چهره‌ی جهان را دگرگون خواهد کرد و انشاالله تعالی این دگرگونی هرچه سریع تر و عاجل تر رخ خواهد داد، پیش بینی نماید.

 

۱۱- در مورد نزدیک و یا بسیار نزدیک دیدن حادثه‌ی مبارک ظهور و یا به عبارت دقیق تر حادثه‌ی تتمیم و تکمیل فرآیند ظهور، باید گفت آدمیان نه تنها به حکم «نراه قریبا» و «ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا” و امثالهم مکلفند که بدون تعیین وقت صریح و ضمنی به صورت عام و در هر زمان این واقعه را به خود بسیار نزدیک ببینند بلکه علاوه بر آن مکلفند که این امر را در زمان خود به صورت خاص بسیار نزدیک تلقی کنند و در جهت این تلقی دائما باید حوادث و نشانه‌های عصر خود را با حوادث و نشانه‌های مأثور در روایات همراه با تصحیح و تنقیح و تأویل عالمانه‌ی روایات و عطف آنها بر وقایع که معلول نگاه عقلی و استدلال عقلی بر نزدیک بودن ظهور است، تطبیق دهند و هرگز دچار این وسوسه نشوند که چنانچه این تطبیق غلط از آب در آمد چه می‌شود و یا اینکه گذشتگان نیز این تطبیق ها را انجام می‌دادند و ظهور را به خود بسیار نزدیک می‌دیدند و ظهور واقع نشد، زیرا که این وسوسه فاقد منشاء عقلی و علمی است و هرگز نمی‌تواند در برابر تکلیف که دقیقا دارای منشاء عقلی و علمی است مقاومت نماید. به این ترتیب ما هم کسانی همچون علامه مجلسی (ره) و دیگران را که چند قرن پیش نهضت صفویه و تشکیل دولت شیعی مبتنی بر ولایت توامان عالم و شاه در ایران را مصداق قیام مردم مشرق زمین و دولت ممّهد مائور در روایات می‌دانستند، مصیب می‌دانیم و هم کسانی را که چند قرن بعد، انقلاب اسلامی ایران و تشکیل دولت نائب امام زمان (عج) که مبتنی بر ولایت فقط عالم است را مصداق این قیام می‌دانند، مصیب می‌دانیم.

 

۱۲- آن کس که در زمان ما با مشاهده وقایع موجود و به خصوص با مشاهده‌ی حکومت نایب امام زمان(عج)، ظهور حضرت حجت یعنی تحقق حاکمیت کامل اسلام بر جهان را بسیار نزدیک می‌بیند و بر این عقیده است که میان طلوع فجر بیداری و قیام ایرانیان و طلوع آفتاب بیداری و قیام جهانیان؛ نمی‌تواند و نباید فاصله‌ی زیادی باشد، شایسته‌ی تقدیر  و ستایش است و نه مستحق توهین و تحقیر و اتهام توقیت ممنوع و دجالیت و امثال آن زیرا که حکم عقل نیز دقیقا همین است و منفک از نقل و روایت عقل نمی‌تواند میان حاکمیت نائب امام زمان (عج) و حاکمیت شخص امام زمان (عج) فاصله‌ی زیادی ببیند و اگر گفته شود مگر مرجعیت عامه‌ی فقها بیش از هزار سال طول نکشید خوب چه اشکال دارد که حکومت نائبان امام زمان (عج) به همین صورت ولایت فقیه که در ایران محقق است هزاران سال طول بکشد و ما در سلسله ولی فقیهان صدها و هزاران نفر داشته باشیم، پاسخ این است که این امر هر چند به لحاظ فرض و ثبوت و تصور بلا اشکال است و اما به لحاظ تحقق خارجی و اثبات و تصدیق بسیار مشکل است زیرا که مبنایِ مکتب اهل بیت علیهم السلام که قائل به امکان تحقق ولایت فقیهان در ظل ولایت معصومان علیهم السلام است، در عین حال نمی‌تواند ایجاد سلسله‌ی ولایی آن گونه که در میان عارفان و دراویش عامه مرسوم است را بپذیرد و در این مورد میان مرجعیت عامه ای که ظاهر و باطن خود را به طور کامل آشکار نساخته و راساً مسئولیت حکومت را به عهده نگرفته با مرجعیتی که به اقتضاء زمانه، چنین ولایتی را آشکار ساخته تفاوت بزرگی وجود دارد. و از سوی دیگر عود نظام ولایت فقیه به نظام مرجعیت عامه که مستلزم پذیرش حکومت عرفی در جنب مرجعیت قدسی است نیز امری ناممکن و نامعقول است زیرا که بالبداهه این امر یک سیر قهقرائی و یک عقب گرد است که هر چند تصورش ممکن است لکن نباید آن را تصدیق نمود. از سوی دیگر با نظر علمی و تحقیقی به وضعیت کنونی جهان و  اعتقاد به عنقریب بودن فروپاشی آخرین امپراطوری جور و جهل موجود یعنی حکومت امریکا که خود را ناظم و پادشاه جهان می‌داند، در می یابیم که جهان نه اقتضاء پادشاه و امپراطور ظالم و جاهل دیگری را دارد و نه اقتضاء هرج و مرج جهانی را یعنی که با رفتن آمریکا، نه آمریکای دیگری می‌تواند سربلند کند و نه به دلیل رشد و بلوغی که وجود دارد، هرج و مرج جهانی پدید می‌آید و وجود نبردهای منطقه ای میان جریان‌های الهی و شیطانی یا مهدوی و سفیانی بر سر تصرف مراکز قدسی جهان که مستلزم حاکمیت بر کل جهان است به معنای هرج و مرج جهانی نیست. به هر حال اگر قرار است جهانیان برای نخستین بار زندگی در کنار یکدیگر و بدون شاه و امپراطور را تجربه کنند روشن است که چنین نظامی نمی‌تواند بدون حمایت، ضمانت و امامت امامی موید از جانب آسمان که کسی جز آقا بقیه الله اعظم (عج) نیست، تحقق داشته باشد. به این ترتیب آن کس که ویژگی گذاری، برزخی و بین الطلوعینی وضعیت موجود که شاخصه‌ی آن وجود ولایت فقیه در ایران است را درک کرده باشد امرش از دو حال خارج نیست: او یا باید قائل به سیر قهقرائی و تنزل از حکومت اسلامی به حکومت عرفی و سکولار تحت عنوان حکوت مسلمانان و غیره باشد و یا عاشقانه و جنون آسا بخواهد و تلاش کند تا ولایت نیابت به ولایت اصل و طلوع فجر به طلوع آفتاب متصل و منجر شود.

والسلام

 

پیام تبریک به مناسبت مبعث شریف

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مبعث شریف و بعثت عظیم نبی مکرم صلی الله علیه و آله که طی آن تجلی اعظم خداوند صورت پذیرفته و اسم اعظم و ذکر اعلی الهی به جهان اعلام گردیده، بر همه مومنان و صالحان و عاشقان مبارک باد.

پیامبر اکرم، این سید لطیف و این عنصر عفیف و این قائم مقام مطلق و خلیفه خداوند در جمیع عوالم وجود، پس از بعثت، دو بار مورد انکار و مخالفت قرار گرفتند: نخست از جانب مشرکان جلی و کافران تنزیلی و بار دیگر از جانب مشرکان خفی و کافران تاویلی. همچنین کعبه معظمه و مسجد الحرام دو بار توسط نااهلان و نامحرمان اشغال شد: بار اول توسط مشرکان جلی و تنزیلی که با فتح مکه این اشغال به پایان رسید و بار دیگر توسط مشرکان خفی و تاویلی که با سلطه وهابیت بر حرمین شریفین آغاز و انشا الله هر چه زودتر با تداوم انقلاب و بیداری اسلامی و با ظهور  حجت اعظم خداوند بر بشریت فتح مجدد مکه که فتح الفتوح نهایی و مساوق آزادی مطلق بشریت از لوث حاکمیت جاهلانه طواغیت و شیاطین است بوقوع خواهد پیوست.

 

سید محمد قائم مقامی، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴

شب عید مبعث ۱۴۳۶ هجری قمری

 

از محمد نوری زاد تا بهرام مشیری

بسم الله الرحمن الرحیم

از محمد نوری زاد تا بهرام مشیری

آدمی پس از تولد اول خود که به نص “کل مولود یولد علی الفطره” در فضای ایمان است، باید بار دیگر و پس از تعلق عقل و اختیار به او، متولد شود و اگر تولد اول او از رحمت عام و ولایتی غیر مستقر بوده، تولد ثانی او یا از رحم رحیمیت و ولایتی مستقر خواهد بود یا از رحم مغضوبیت و عداوتی مستقر. به عبارت دیگر آدمی در ولادت ثانی خود که با عقل و اختیار کامل صورت می پذیرد یا مومنی است کامل که تمام اجزا و عناصر ایمان و هر آنچه خسرو ایمان می کند در کام جان او شیرین است و یا کافری است کامل که تمام اجزا و عناصر کفر و هر آنچه خسرو کفر می کند در کام جان او شیرین است. آن کس که مومن است اگر بینی اش با شمشیر ایمان زده شود برای آنکه از ایمان نفرت کند، نفرت نخواهد کرد و آن کس که کافر یا منافق است، اگر سلطان ایمان، جهان را به او بدهد که ایمان را دوست داشته باشد، دوست نخواهد داشت. همانگونه که امیرالمومین علی علیه السلام فرمود “لو ضربت خیشوم المومن بسیفی هذا علی ان یبغضنی ما ابغضنی و لو صببت الدنیا بجماتها علی المنافق علی ان یحبنی ما احبنی” (حکمت ۴۵)

یکی از کسانی که تولد ثانی اش در کفر و عداوت است و به اقتضاء کریمه: “و قالت طائفه من اهل الکتاب امنوا بالذی انزل علی الذین امنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون”، وجه النهار یعنی برهه ای بسیار کوتاه و آغازین وارد فضای ایمان شد و خود را میان مومنان، صالحان، انقلابیون و رهروان راه شهدا جا زد و آخر النهار یعنی برای همیشه از فضای ایمان و انقلاب و راه شهدا خارج شد، شخصی است بنام محمد نوری زاد که اکنون اگر آمریکا، اسرائیل، وهابیت، بهائیت، داعش و منافقین و امثالهم خیشوم او را بزنند که از آنها اظهار تبری کند نخواهد کرد و اگر اسلام و حکومت اسلامی، جهان را به او بدهند که تولای اسلام و حکومت اسلامی را داشته باشد، نخواهد داشت. زیرا که در کام جان این شخص پس از تولد مجدد، دیگر هر چه آمریکا، اسرائیل، وهابیت، بهائیت، داعش و منافقین انجام می دهند شیرین و بدیها و زشتی های آنها نیز مأول به خوبی ها و زیبایی هاست و هر چه اسلام و حکومت اسلامی می کند، تلخ و زشت و ناگوار و خوبیها و زیبایی های حکومت اسلامی نیز مأول به بدیها و زشتیهاست. این شخص که در فرآیند یک تحول ایدئولوژیک در موضوع اسناد بدیها و زشتی های موجود در حکومت اسلامی و ریشه یابی آنها، آنا فآنا متحول شده و از اسناد این بدیها اولا به ضد انقلاب داخلی و خارجی و ثانیا به خودیهای غافل داخلی مادون ولایت و روحانیت و ثالثا به خود ولایت و روحانیت رسیده، اکنون و در ادامه تحول ایدئولوژیک خود در این نقطه قرار دارد که تصمیم بگیرد منشاء این بدیها و زشتی ها را آیا قرائت و تفسیری از اسلام بداند و یا نفس اسلام و تشیع را منفک از قرائت ها و تفسیرهای گوناگون از آن، منشاء این بدیها و زشتی ها بشمارد. به عبارت دیگر آقای نوری زاد باید تصمیم بگیرد به کدام جناح از اردوگاه ضد انقلاب بپیوندد؟ جناحی که در تمام مدت از وقوع انقلاب به این سو، سخنش اعم از اعتقاد به آن یا عدم اعتقاد به آن، این بوده که اسلام خود بلا اشکال و لازم الاحترام است و مشکل تنها در تفسیر اسلام و علی الخصوص تفسیر امام خمینی (ره) از اسلام است و جناح دیگر که معتقد است اشکال در نفس اسلام و قرآن کریم و پیامبر اکرم و اعتقاد به خداوند و معاد و موعود و مطالبی از این دست است. البته این تنها مشکل آقای نوری زاد نیست که میان اسناد بدیها به نفس اسلام یا تفسیری از اسلام، سرگردان است بلکه این دقیقا مشکل شیطان و نیروهای شیظانی است که از یک طرف می دانند میان این تفسیر و آن متن، اتحاد است و تفکیک میان آن دو ناممکن است و از سوی دیگر می دانند با حمله به نفس اسلام، خود به خود بر تفکیک ناپذیری میان این تفسیر و آن متن، میان این فرع و آن اصل صحه گذاشته و باید هزینه بسیار بالای مقابله با دینی همچون اسلام را بپردازند. از اینرو شیطان، عاجزانه و متحیرانه به برخی از دوستانش می گوید بگویید پیامبر و علی علیهما اسلام خوبند لکن خمینی و خامنه ای بدند و به برخی دیگر می گوید بگویید علاوه بر خمینی و خامنه ای، پیامبر و علی علیهما السلام نیز – العیاذ بالله – بدند و اساسا بدی این دو نفر آخر از آن دو نفر اول سرچشمه می گیرد.

بدبختی شخصی مانند محمد نوری زاد وقتی آغاز شد که به جای آنکه دست در دست خدا و پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام و عالمانی همچون امام خمینی رضوان الله علیه و حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله، با مفاسد گوناگون عارض بر نظام اسلامی بجنگد، دست در دست بدترین طاغوتان زمان و با ارتکاب عظیم ترین محرمات الهی که همان تحاکم نزد طاغوت است، به مفاسدی اعظم و اکبر از مفاسد عارض بر نظام اسلامی دچار شد و اکنون مانده است که میان خط مشی امثال رضا پهلوی و مریم رجوی و علیرضا نوری زاده که در گفتمان ظاهری خود قائل به تفکیک میان اسلام و حکومت اسلامی اند و خط مشی امثال کشیش تری جونز و سلمان رشدی و بهرام مشیری که این ملعون آخری شبانه روز در تلویزیون های ضد انقلاب به خداوند و پیامبر اکرم و قرآن کریم فحاشی می کند، کدام را انتخاب نماید.

و ما به آقای نوری زاد، این برادر در گذشته اسبق، در عین آنکه مطلقا از بازگشت او به حیات مأیوسیم، هشدار می دهیم که: مسیری را که انتخاب کرده ای مسیری نیست که به امثال نوری زاده ها برسد بلکه مسیری است که در انتهای آن امثال بهرام مشیری ها نشسته اند.

سید محمد قائم مقامی

پانزدهم فروردین ۱۳۹۴

بحثی در موضوع اسلام و ایران

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام، آیت محکم و ایران، آیت متشابه است. همچنین اسلام، یک حقیقت و ایران یک اعتبار است و اگر عطف اعتبار به حقیقت همچون عطف متشابه به محکم، امری محمود و زیباست، عطف حقیقت به اعتبار همچون عطف محکم به متشابه، امری مذموم و زشت است. از این رو برای ایران گرایی دو معنای محمود و مذموم متصور است، در معنای محمود که همان عطف ایران به اسلام است، ایران از آن رو عظیم و با ارزش است که عظیم ترین پذیرش را نسبت به عظیم ترین ارزش که همان دین حق و اسلام ناب است داشته و هرگز در تعامل با اسلام، ابزاری برخورد نکرده و با تمام وجود در برابر اسلام، تسلیم بوده است و از این رو در پرتو ارزش مقبول، قابل نیز دارای ارزش و اعتبار شده و در معنای مذموم که همان عطف اسلام به ایران است این توهم وجود دارد که ایران پدیده ای قدیم تر از اسلام و دارای هویتی مستقل از اسلام بوده و حال که اسلام را پذیرفته، این اسلام است که باید تابع ایران و مصبوغ به صبغه ایران باشد و در صورت تعارض میان منافع ایران و اسلام، این منافع ایران است که باید ترجیح داده شود. در این دیدگاه سقیم و وهم آلود به دلیل عطف محکم به متشابه که مستلزم نه تنها مجهولیت متشابه بلکه مجهولیت محکم است، هم ایران، موهوم و مجهول باقی می ماند، هم اسلام، یعنی که صاحب این دیدگاه نه اسلام را می شناسد و نه ایران را.

   در صد سال اخیر و به دنبال انحراف مشروطیت و سیطره تجدد غرب گرایانه در ایران، تاکنون ما با دو نوع ایران گرایی مذموم و جاهلانه از یک سو و محمود و عالمانه از سوی دیگر که اولی در سیمای سیاه جاهلی به نام رضاخان پهلوی و دومی در چهره ی منور عالمی ربانی همچون امام خمینی رضوان الله علیه، تجلی یافت، روبرو هستیم.

   در ایران گرایی جاهلانه پس از مشروطیت با القا و حمایت کفر جهانی و صهیونیزم بین الملل، با تصوری از ایران روبرو هستیم که بر مبنای آن هویت ایران اساسا” مغایر با هویت اسلام است و برای احیای مجد و عظمت ایران باستان، باید اسلام را کنار گذاشت. حاصل این دیدگاه نه فقط خیانت به اسلام بلکه خیانت به ایران و موجب تحقیر و توهین به ایران و ایرانی بود و به لطف خداوند، حاکمیت این دوران سیاه با وقوع انقلاب مبارک اسلامی و قیام حضرت امام خمینی رضوان الله علیه پایان یافت و دوران ایران گرایی عالمانه که در آن تمام عزت، عظمت، هویت و شخصیت ایران به واسطه ی اسلام و به برکت پذیرش خالصانه اسلام است، آغاز گردید. از منظر ایران گرایی عالمانه، ایران از این رو با ارزش است که بیش از دیگران پذیرای اسلام بوده و کشور امام زمان (عج) و عش آل محمد (ص) محسوب می شود. از این منظر، ایران به دلیل گرایش قدیمش به توحید و نبوت و ولایت نه تنها پس از پذیرش رسمی دین اسلام با بعثت نبی مکرم اسلام (ص) بلکه قبل از آن نیز البته در صقع روح اصیلش و نه در ناحیه نفسانیت عارضی اش، مسلمان و موحد بوده و وقتی با عظیم ترین جلوه ی توحیدی و نبوی و ولایی در سیمای مبارک نبی مکرم اسلام به عنوان آخرین و بزرگترین پیامبردر سلسله پیامبران اسلام، روبرو شده، آن را عاشقانه و عارفانه پذیرفته و میان دو قرائت عامیانه و عالمانه از اسلام قرائت عالمانه را که همان قرائت اهل بیت و خاندان پیامبر اکرم (ص) از اسلام است، ترجیح داده است. این که پس از انقلاب اسلامی، ایران سلطنت، مبدل به ایران ولایت می شود در عین آن که اتفاق جدیدی است لکن به معنای تقدم سلطنت بر ولایت نیست زیرا که با مطالعه دقیق تاریخ و سیر در حکمت و تئولوژی و میتولوژی ایرانی ، آشکار می شود که تعلق خاطر روح ایرانی به ولایت، امری جدید نیست و روح اصیل ایرانی همواره و به ویژه قبل از تحریف موضوع ولایت به موضوع سلطنت موروثی، قائل به حاکمیت ولی خداوند یعنی موحدترین، داناترین و عادل ترین فرد، بوده و نه قائل به ظل الله بودن هر کس و ناکسی که بر مبنای قاعده ی جاهلی سلطنت موروثی به حاکمیت رسیده و نفس سلطنت او حکایت گر داشتن تأیید الهی و فره ی ایزدی برای او بوده است. به عبارت دیگر روح ایرانی که به تصریح ویل دورانت در تاریخ تمدن هیچگاه جبرگرا و قدرگرا نبوده و وجه ممیزه او از سایر اقوام و ملل شرقی و غربی و قدیم و جدید نیز همین بوده، دقیقا همچون روح شیعی، نخست به دنبال فره ی ایزدی و نور خدایی یا حقانیت باطنی می گشته و با تشخیص آن در فردی، آن شخص را شایسته حاکمیت ظاهری می دانسته و نه این که مانند سایر اقوام و ملل شرقی و غربی و با منطق جبرگرایی و قدرگرایی و قول به الحق لمن غلب، نگاهش به این بوده باشد که چه کسی غلبه کرده تا او را به دلیل همین غلبه و سلطنت، مؤید من عندالله و ظل الله بداند. این که می بینیم در عصر ما، ایران در پرتو ایمانش به اسلام و تشیع، از سیطره و هیمنه تکنیک و ماشین نمی هراسد – که این نهراسیدن بسیار مهم تراست از نهراسیدن از طاغوتی مانند امریکا – و دچار این یأس نمی شود که در چنین فضایی مگر می توان معنویت و صلاح و خداپرستی و حاکمیت خدا و اولیاء خدا را به جهان باز گرداند، دلیلش همین ویژگی الهی و توحیدی و غیر قدر گرایی روح ایرانی است که به تعبیر هانری کربن در کتاب ارض ملکوت، مؤثر در کل حوادث جهانی و بزرگ ترین نقش آفرین دوره ی آخرالزمان است و با اعمال و مناسک دینی خود جهان را پرشور و شعله ور می سازد.

سید محمد قائم مقامی

یکم فروردین ۱۳۹۴

 

 

 

دو سیر شتابان در آخرالزمان

از اولین روزهای زندگی آدمی بر کره خاک نبرد حق و باطل و سیاهی و سپیدی نیز آغاز شده و همواره حزب خدا و حزب شیطان رو در روی هم بوده اند، و این نبرد و رویارویی همچنان نیز ادامه دارد تا روزی که به دست مبارک امام مهدی ، عجل الله تعالی فرجه، شیطان و حزب او برای همیشه به نابودی سپرده شوند.
هر چه زمان به نبرد نهایی حق و باطل و غلبه کامل روشنی، بیداری و آگاهی بر تاریکی، غفلت و گمراهی نزدیکتر می شود، بر شدت درگیری سپاه، حق و باطل نیز افزوده می شود و لشکر تاریکی بر تلاش خود برای تسخیر جهان دلها می افزاید. و البته لشکر روشنایی نیز آسوده نبوده و خود را بیش از پیش برای رو در رویی با تاریکی و جهالت آماده سازد. مقاله ای که پیش روی شماست شرحی است از مقابله روزافزون جریان روحانیت و معنویت با جریان نفسانیت و قساوت در آخرالزمان.
اکنون ما با دو جریان و دو سیر که هر دو بسیار شتابانند روبرو هستیم. نخست، سیری مبارک به سوی معنویت و روحانیت هر چه بیشتر و دوم، سیری شوم به سوی نفسانیت و قساوت هر چه شدیدتر. سیر نخست، ما را به آسمان و خداوند و سعادت می خواند و سیر دوم، ما را به زمین و شیطان و شقاوت می کشاند.
ما اکنون میان این دو دعوت قرار گرفته ایم که دقیقا در نقطه مقابل هم هستند و هر چه جلوتر می رویم هر دو شدیدتر و جدی تر می شوند. سیر نخست، سیری است عالمانه و روشنفکرانه و ناظر به آینده و به معنای دقیق کلمه، انقلابی، که با تمام وجود تلاش می کند «وضع گذشته و موجود» را به «وضع آینده و موعود» و «یوم الدنیا» را به «یوم الدین » بدل نماید و سیر دوم سیری است قهقرایی و به معنای دقیق کلمه ارتجاعی که با تمام وجود در جهت حفظ وضع موجود که وضع حاکمیت ظلم و کفر است و در جهت حراست از یوم الدنیا، تلاش می کند و حالت «انقلاب علی الاعقاب » و برگشت به گذشته دارد.
اکنون در راس سیر انقلابی و الهی، وجود مقدس امام زمان، علیه السلام، و در راس سیر ارتجاعی، قدرتهای طاغوتی و شیطانی موجود قرار دارند که می خواهند آدم و عالم را به عقب برگردانند و مانع طلوع آفتاب حقیقت شوند.
نکته مهمی که وجود دارد این است که در زمانه ما که هنوز آفتاب نورانی مقدس مهدوی به طور تام و تمام ظاهر نشده و در عین حال بارقه ای و جلوه ای از آن، به واسطه انقلاب اسلامی ایران، در جهان متجلی گشته و درجه ای از درجات فرج تحقق یافته، فعالیت نفسانی و شیطانی در روی زمین بسیار بیشتر شده است.
پس از وقوع انقلاب اسلامی و صلا در دادن به معنویت و ایمان و بازگشت به خداوند، توامان ما شاهد سست شدن پایه های حاکمیت شیطان و در عین حال افزایش فعالیت این حاکمیت هستیم و این طبیعی است که وقتی جریانی زوال خود را احساس می کند برای حفظ خود بر شدت فعالیت خود می افزاید. بنابراین وقتی ما در دنیایی که نفسانیت در آن حاکم بوده، دم از روحانیت زده ایم، باید تا قبل از شکسته شدن کامل سیطره نفسانیت و غلبه تام و تمام روحانیت، منتظر شدت و افزایش نفسانیت و رسیدن آن به نقطه اوج باشیم. وقوف به این مطلب به همه ما که میان این دو جنبه و دو جریان قرار گرفته ایم می تواند کمک کند زیرا که هیچ کس بر کنار از این ماجرا و برکنار از هجوم بی سابقه نفسانیت نیست.
اکنون کفار حاکم بر زمین وضع را به گونه ای تنظیم کرده اند که در آن مؤمنین «خسته » شوند. زیرا دستور کار کافران پس از نومیدی از امحاء فیزیکی مؤمنان، خسته کردن آنان است.
وضع کنونی جهان به گونه ای است که با سخت تر شدن معیشت و با صرف شدن تمام هم و غم آدمیان جهت تامین معاش، هر گونه حال و حوصله از آنان سلب و دچار خستگی و وازدگی و گریز از فکر و ذکر شوند. سپس تمدن کنونی برای رفع این خستگی و بی حوصلگی چاره اندیشیده و از طریق رسانه های صوتی و تصویری خود، انسانها را با انواع بازیها، شوخیها و نوارهای طرب انگیز،سرگرم ساخته است.
تمدن کفرآمیز موجود، از یک سو انسانها را خسته می کند و از سوی دیگر جهت رفع این خستگی، سیل خروشانی از لهو و لعب و موسیقی را روانه ذهن و جان انسانها می نماید. از طرفی شیطان در این جهت بشدت فعال است و آسیب او شرق و غرب عالم را فرا گرفته و ما حتی در درون حکومت اسلامی خود، از این آسیب و از این سیل تباهی بر کنار نیستیم، و از سویی شخص دیگری در جهت مقابل بشدت و با قدرت فعال است و امواج فکر و ذکر و دعا و عبادت او در سراسر جهان منتشر است. یعنی همانگونه که بازی و مسخرگی و پایکوبی شیطان، کسانی را به این وادی می کشاند در عین حال فکر و ذکر و دعا و گریه و تسبیح و تهلیل امام زمان، علیه السلام، و رکوع و سجود آن وجود مقدس، کسانی را به این امور سوق می دهد. این گونه نیست که در آخرالزمان تنها شیطان فعال باشد، بلکه امام زمان، علیه السلام، نیز فعال است و ما میان این دو فعالیت و این دو دعوت قرار گرفته ایم و دایما دو ندا به گوشمان می رسد: ندایی از آسمان و ندایی از زمین.
ندای آسمانی در گوش جان ما می گوید: «مهدی، علیه السلام، امام زمان، علیه السلام، در جهان وجود دارد و زنده و حاضر است، مبادا غافل شوی. مبادا فراموش کنی، مبادا فریب بخوری، و خیال کنی دولت باطل همیشگی است.»
ندای زمینی می گوید: «تا بوده دولت، دولت باطل بوده و از این پس و تا آخر نیز این چنین خواهد بود.»
وقتی ما بدون نور و از زاویه نفسانیت به جهان نگاه می کنیم مساله دقیقا همین گونه است و دچار این پندار می شویم که گویی قرار است دولت باطل تا ابد برقرار باشد.
آدمی در این دیدگاه با آنکه سقوط شوروی را دیده لکن سقوط آمریکا را باور نمی کند و با خود می گوید مگر می شود که آمریکا هم سقوط کند. اکنون در میان برخی از مسلمین ضیعف النفس این حالت وجود دارد که خیال می کنند آمریکا جاودانه است. وقتی انسان دچار این پندار شد به این نظر متمایل می شود که دولت شیطان بر زمین همیشگی است و اصلا چیز دیگری نمی تواند واقع شود مگر از طریق یک معجزه، غافل از آنکه معجزه اکنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدس و نورانی امام زمان، علیه السلام، البته به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اکنون در متن این تجلیات قرار گرفته ایم و در درون کشور اسلامی فی الواقع در دولت امام زمان، علیه السلام، به سر می بریم و بدیهی است که تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختیها و مشکلات و گرفتاریها خواهیم داشت.
کسانی که می خواهند این جریان را از جریان امام زمان، علیه السلام، جدا کنند و بگویند ما با این جریان کاری نداریم لکن منتظر ظهور حضرت هستیم; به خود ظلم می کنند و دچار خسران و زیانند.
مگر می شود به این جریان کاری نداشت. مگر می شود امام خمینی، قدس سره، را نشناخت و همچنان منتظر ظهور امام زمان، علیه السلام، باقی ماند!؟
آن کسان که امام خمینی را نشناختند، خوف این هست که وقتی امام زمان، علیه السلام، نیز تشریف بیاورند او را نشناسند و انکار نمایند.
در قرآن کریم در سوره مبارکه بقره آیه عجیب و عبرت انگیزی وجود دارد که تنزیل آن در مورد یهود و تاویل آن در مورد هر قوم دیگری که در انتظار ظهور مصلح الهی هستند، می باشد. ماجرا از این قرار است که یهودیان نیز منتظر ظهرو منجی و به طور خاص منتظر بعثت آخرین پیامبر بودند و بر مبنای اطلاعات و معلوماتی که داشتند، می دانستند که پیامبر خاتم در مدینه ظاهر می شود و به این علت به این منطقه آمده و در مدینه و اطراف آن ساکن شده بودند تا به هنگام بعثت از جمله اولین مؤمنین به آن حضرت باشند. آنان منتظر آمدن پیامبر بودند و با طلب ظهور آن حضرت علیه کفار زمان خود طلب پیروزی می کردند. بعد خداوند می فرماید:
فلما جائهم ما عرفوا کفروا به. (۱)
هنگامی که آمد به نزد ایشان آن کس که او را می شناختند، به او کافر شدنددر حالی که پیش از آن ظهور او را طلب می کردند و به واسطه او فتح و پیروزی می خواستند:
و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا. (۲)
یهود در مدینه از جمله اول کافران به پیامبر اکرم، صلی الله علیه وآله، بودند و برهانشان هم این بود که: ایشان آن کسی نیست که ما می خواستیم. در مورد اینکه چرا یهود، پیامبر اکرم، صلی الله علیه وآله، را قبول نکردند، «آبا ابان » وزیر امور خارجه سابق اسراییل در کتاب مفصل «تاریخ قوم من بنی اسراییل » توضیح می دهد که یهودیان به دو دلیل پیامبر را قبول نکردند، نخست به این دلیل که آنان از نظر اقتصادی و معیشتی وضع خوبی داشتند و مایل نبودند وضعشان تغییر کند و می ترسیدند با حاکمیت پیامبر وضعشان عوض شود و دوم به این دلیل که یهودیان خود پیامبران بسیاری داشتند و نمی خواستند از اعتقاد به آنان دست بردارند!
حال، این چه پدیده ای است که انسان کسی را بخواهد لکن هنگامی که آن کس می آید او را نخواهد و انکار نماید، این باز می گردد به نحوه ارتباط انسان با کسی که منتظر اوست هنگامی که ارتباط انسان جنبه ذهنی و تخیلی داشته باشد و واقعی نباشد، مساله همین گونه است و از آنجا که موعود مورد انتظار منطبق با خیالات شخص منتظر نیست، هنگام ظهور مورد انکار قرار می گیرد و نکته جالب اینجاست که در این حالت شخص منتظر در باطن خود خواهان ظهور نیست همچون بعضی از مذهبیها و منتظران ما که دلشان می خواهد امام زمان، علیه السلام، همیشه غایب باشد و هیچ گاه ظاهر نشود، آنان امام زمان، علیه السلام، همیشه غایب را دوست دارند نه امامی که بالاخره باید ظاهر شود و ظهورش نیز درجات و مراتب دارد و تا قبل از ظهور تام و تمامش، درجاتی از ظهور و فرجش، تحقق می یابد.
در زمانه ما وقوع انقلاب اسلامی با ظهور حضرت امام خمینی، قدس سره، قطعا و یقینا درجه ای از ظهور و فرج امام زمان، علیه السلام، است که می خواهند ببینند مردم با این درجه از ظهور چه می کنند؟ آیا خواهان ظهور بیشترند یا طلب اعاده تاریکی؟
آن کسان که خود را منتظر ظهور حضرت می دانند و کاری هم به انقلاب و امام خمینی ندارند، اینان زندگی کردن در زیر سلطه طواغیت و ولایت شیطان را می پسندند و به آن راضی هستند. در این انتظار هیچ فضیلت و هنری نیست و هنر آن است که وقتی آن وجود مقدس مستقیم یا غیر مستقیم، بلاواسطه یا مع الواسطه، پا در صحنه گیتی می گذارد، ما بلافاصله او را بشناسیم و به او پیوندیم و البته این توفیق لازم دارد، آگاهی و بیداری و پاکی لازم دارد و سبکباری می خواهد. آن کس که می خواهد به امام زمان، علیه السلام، بپیوندد باید آگاه و بیدار و پاک و سبکبار باشد و خود را از وزنه های تعلقات به این جهان سنگین بار نکرده باشد.
اگر بخواهیم در این دو سیر و دو جریانی که ذکر شد با تمام وجود در جریان آسمانی و مهدوی قرار داشته باشیم باید روز به روز بر تقوی و محبت و عرفان و عشقمان بیفزاییم. ندای آسمانی را لبیک بگوییم. در دوران حساس کنونی هر دو دعوت و هر دو سیر بسیار شدید و فعال است و ما باید بسیار هوشیار باشیم تا ندانسته در جریان نفسانی قرار نگیریم، و به سوی دعوت شیطانی نلغزیم یکی از راههای لغزیدن به این دعوت، میل به لهو و لعب و غناست که اکنون همه ما در معرض آلوده شدن به آن هستیم.
این درست است که اکنون با حکومت اسلامی، درجه ای از فرج برای ما حاصل شده و این درست است که فرج مقتضی طرب است لکن مساله این است که ما اکنون به میزانی بسیار بیشتر از فرج حاصل شده می خواهیم طرب کنیم گویی که تمام فرج حاصل شده و شخص امام زمان ظهور فرموده و گویی که انتقام خون مقدس امام حسین، علیه السلام، گرفته شده و شیطان از مسند فرمانروایی جهان فرو کشیده شده است، هر چند معلوم نیست که ما هنگام فرج کامل که هنگام طرب کامل است به این موسیقیها و به طربهای موجود نیاز داشته باشیم و چه بسا که آن هنگام، هنگامه طرب از نوع دیگر باشد.
این موسیقیها و غناهای موجود که غالبا با ابزار و آلات همراه است اساسا به فرهنگ کفر تعلق دارد که آدمی را از هشت حضور خداوند است دور می کند و به طربی جعلی و مصنوعی سرگرم می سازد.
اگر آدمی تکالیف خود را درست انجام دهد و در راه خداوند جهاد کند، شادی از درون وجود او می جوشد و سرچشمه می گیرد. شادی این نیست که از بیرون از وجود انسان و از طریق ابزار و آلات به جان او وارد شود.
علت این که دنیای کفر تا این حد بر موسیقی تاکید دارد، این است که قرار نیست در این دنیا آدمی به تکلیف خود در برابر خداوند عمل کند و بدیهی است که فرو نهادن تکالیف و ترک وظیفه، وجدان را تحت فشار و انقباض قرار می دهد و چون این حالت دردناک است و آدمی می خواهد خود را از آن نجات دهد از این رو گوش جانش را به غنا و طربهای مصنوعی می سپارد و به قول کسی: «اگر تو هنوز به حقیقت نرسیده ای و به رضا و رضوان خداوند نایل نگشته ای و در حال سلوکی، ترا با طرب چه کار و اگر به حقیقت رسیده ای و طرب از درون جان تو می جوشد، باز هم ترا با طرب مصنوعی چه کار؟ و هیهات که بگویی این طرب مصنوعی ممکن است ذریعه ای باشد برای رساند آدمی به آن طرب حقیقی که اگر مستی ناشی از معجزه اکنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدس و نورانی امام زمان، علیه السلام، البته به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اکنون در متن این تجلیات قرار گرفته ایم و در درون کشور اسلامی فی الواقع در دولت امام زمان، علیه السلام، به سر می بریم و بدیهی است که تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختیها و مشکلات و گرفتاریها خواهیم داشت الکل بتواند آدمی را به آن مستی حقیقی الهی برساند این طرب نیز می تواند انسان را به آن طرب نایل سازد.»
امیدوارم خداوند ما را به شادی وصال خود و نظر به جمال بی مثال خود، شاد و از جامی که ساقی اش امیرالمؤمنین علی، علیه السلام، است، سرمست فرماید.
پی نوشتها:
۱٫ سوره بقره (۲)، آیه ۸۹٫
۲٫ همان.

نامه آیت الله قائم مقامی به آقای نوری زاد

بسم الله الرحمن الرحیم
برادر سابق آقای محمد نوری زاد
با سلام اینجانب در تاریخ ۱۳۸۱/۲/۹ و به دنبال مطالعه سلسله مقالات ارزشمند شما در روزنامه ی کیهان تحت عنوان “جهان پس از آمریکا ” نامه ای در ستایش و تشکر از شما خطاب به شما نوشتم لکن آن را در آن تاریخ به هر دلیل نه برای شما فرستادم و نه به هیچ نشریه و پایگاه خبری دادم و این مقاله هم چنان نزد اینجانب بود تا رسیدیم به سال های اخیر و جریان کج رفتن ها،اعوجاج ها و فاصله گرفتن های شما از انقلاب و دین و حقیقت و نزدیک و نزدیک تر شدن شما به اردوگاه ضد انقلاب و ضد دین و حقیقت.
اکنون مایلم نخست بخش هایی از آن مقاله را در این جا بیاورم و آنگاه در چند و چون این تحول نا مبارک و این به اصطلاح تولد نوین که چیزی جز تولد در عالم اوهام و نفسانیت و خود بنیادی نیست، سخن بگویم.

* هنوز مقاله‌های جهان پس از آمریکای شما را از یاد نبرده‌ایم

آن هنگام که شما هنوز مستقیم بودید و با بینه و نور سخن می گفتید، خطاب به شما اینگونه نوشتم: مدتی بود می خواستم به خاطر سلسله مقالات جهان پس از امریکا از شما تشکر کنم، به راستی این مقالات سخن روح ماست، آفرین بر قلم ساده و زیبا و روان شما که با آن دین خدا و کلمه الله نصرت داده می شود و جز در جهت رضای خداوند و اولیای او جریان ندارد. آفرین بر شما که اینگونه عاشقانه و رند و لا ابالی در خدمت حق قرار گرفته اید و زمام قلم خود را به دست حضرت دوست سپرده اید تا از آن جز حقیقت و خیر و زیبایی و انصاف صادر نشود.
آری در آن دوران و قبل از آغاز انحراف ها و اعوجاج ها که از اواخر دوران پر محنت اصلاحات شروع شد و در جریان فتنه شیطانی اخیر به اوج خود رسید و کار شما را به شکستن آخرین حریم منجر ساخت، قلم ساده، زیبا، روان و عالمانه ی شما که نعمتی عظیم از جانب خداوند به شما بود، در خدمت حق و حقیقت و در جهت اعلاء کلمه الله و نصرت دین و یاری تنها حکومت برآمده از دین حق قرار داشت و مراد از یاری دین و حکومت دینی نیز تنها ستایش جنبه های مثبت نیست بلکه این یاری شامل نقد جنبه های منفی عملکرد مومنان و انقلابیون و حکومتگران نیز می شود که شما درآن مقطع اینگونه و به خوبی دین را یاری می دادید.
در آن جا نوشتم: در این مقالات نگاه شما به جهان بسیار دقیق و عالمانه است زیرا که شما هم زشتی و پلشتی موجود را با تمام اطراف و جوانبش و با تمام جزئیات و کلیاتش می بینید و می شناسید و هم زیبایی و نیکی پنهان را که درحال طلوع و تجلی است، مشاهد ه می کنید. نه زشتی زوال پذیر موجود شما را از توجه به زیبایی حقیقی و مطلوب باز داشته و نه آن زیبایی پنهان در حال ظهور شما را از دیدن زشتی موجود در حجاب قرار داده.

* گفته بودید اگر از اسلام و ولایت و حقیقت فاصله بگیریم غرق خواهیم شد

بعد گفته ام: قلم شما که به راستی می توان آن را قلم شیعه نامید، ذوالفقار وار با دو لبه ی تیز خود در آن واحد به بدی های چپ و راست و خطاهای مومنین و کفار حمله می کند. این بسیار مهم است که شما در حالیکه به امریکا و اسرائیل حمله می کنید و سروری کنونی امریکا به عنوان بزرگترین نماد تباهی زمان را امری نابود می دانید در همان حال به حق و درستی به ما هشدار می دهید که اینگونه نیست که سروری آینده در هر حال و با هر عمل و رفتاری از آن ما باشد و در هشدار شما این نکته حکیمانه وجود دارد که همانگونه که امریکا در طوفان های آخرالزمانی و در سیلاب عظیمی که به راه افتاده غرق خواهد شد، ما نیز اگر از اسلام و ولایت و حقیقت فاصله بگیریم و از کشتی نجات ولایت خارج شویم، غرق خواهیم شد و کسی وجود و بقاء ما را تضمین نکرده است.
در آن مقطع شما با احساس و عاطفه‌ای قوی که به واسطه آن همواره دوستدار خوبی ها و زیبایی ها و عدالت ها و بیزار و متنفر از بدی ها و زشتی ها و ظلم ها بوده اید، همراه با تعقلی نیرومند که به واسطه ی آن می توانستید امور را به درستی تحلیل کنید، به اوضاع می نگریستید و در عین نقد صریح بدی ها و زشتی ها به دلیل همان تعقل نیرومند که عین دینداری و تقوا نیز هست همراه با سایر برادران مومن و انقلابی و روشنفکر خود در کنار نظام اسلامی و محور نورانی و آسمانی و بر حق آن یعنی ولایت فقیه و در برابر زشتی ها و پلشتی ها و انحرافات و تقصیرها قرار داشتید.

*تعقل و دینداری شما مغلوب احساسات تحت سیطره نفسانیت و منیت و غرور شد

لکن با تأسف بسیار و اندوهی دردناک با سپری شدن زمان شما براین موضع بر حق باقی نماندید و رفته رفته تعقل و دینداری و تقوای شما مغلوب احساس و عاطفه ای شد که این بار نه تحت حاکمیت عقل و شریعت بلکه تحت سیطره نفسانیت و منیت و غرور، نگاه می کرد و سخن می گفت.
در سال های اخیر سمت و سوی نقدهای شما چه در جلسات حضوری که بعضا اینجانب نیز در آن ها شرکت داشتم و چه در آثار مکتوب شما به ویژه در پایگاه خبریتان، از نقد بدی های عارض بر حکومت اسلامی که باید همراه حکومت، روحانیت صالح و انقلابی و ولی فقیه زمان در برابر آن ها موضع داشت به نحوی کاملا عامیانه و جاهلانه به نقد نفس حکومت دینی و نقد نهاد روحانیت و سرانجام نقد و اعتراض به ولی فقیه زمان، تغییر جهت یافت و موضع به حق و هشدار دهنده و انشائی شما که از عقلانیت و نوعی تفقه در دین سرچشمه می گرفت و سرشار از حقیقت و امید بود به موضعی باطل و توصیفی و سرشار از یأس و سیاهی و برخاسته از نفسانیت و توهم مبدّل گردید و در این سیر نامبارک که همراه دست زدن ها و هورا کشیدن های اردوگاه کفر برای شما بود و نتیجه ای جز اعتقاد به ناکارآمدی تنها حکومت دینی جهان نداشت، تیزی زبان و قلم شما متوجّه روحانیت، آن هم نه برخی روحانیون ناصالح و فاسد و منحرف بلکه متوجّه نهاد و کلیت روحانیت که به زعم شما مسئول جمیع خرابی ها و ناکارآمدی های موجود است، شد.

*یادتان هست یک مطایبه را دلیل عقب ماندگی و بی‌خبری روحانیت عنوان می‌کردید؟

در جریان این نقادی از انواع اهانت‌ها و اتهام ها نسبت به روحانیت به طور کلی و نسبت به برخی از علما و فقها و مراجع به طور مشخص و با اسم، دریغ نشد به گونه ای که در مورد مطایبه مشهوری پیرامون مرحوم آیت الله العظمی بروجردی با این مضمون که وقتی به اطّلاع ایشان می رسانند که فلان شخص کارش دزدیست و معمولا نیمه های شب به دزدی می رود و آن مرحوم با تعجّب پرسیده بوده است که پس این شخص نماز شبش را چه موقع می خواند، شما با عقلانیتی کاملا وارونه این مطایبه را علامت و دلیل بی خبری این طایفه از اوضاع اجتماعی قلمداد کرده و روحانیت را متهم به عقب ماندگی، بی خبری و قدرت طلبی نمودید.
در مورد دیدگاه های شما در نقد و اعتراض به حکومت اسلامی و اعتقاد به ناکارآمدی بالفعل آن، اینجانب یک بار در منزل یکی از دوستان که به افطار دعوت بودیم و شما نیز حضور داشتید طی مباحثه ای طولانی به شما در مورد ضرورت جدا نشدن از عقل جمعی مومنان در تحلیل و نقد حکومت اسلامی و به ویژه در نقد نهاد روحانیت، تذکر و هشدار دادم و شما نیز ظاهرا به دلیل مقداری احترام که برای اینجانب قائل بودید، تا حدودی مطالب را پذیرفتید لکن با تأسف بسیار مدتی بعد که هر دو ما در مجلس سالگرد یکی از شهدا شرکت داشتیم و پی از منبر اینجانب شما به منبر رفتید و در حضور اینجانب مجددا در مورد ناکارآمدی حکومت اسلامی و علیه روحانیت سخن گفتید و پس از سخن شما و به دنبال اعتراض برخی از حاضران و اعتراض اینجانب به شما و این هشدار که شما چنان چه در زمان حاکمیت پیامبر اکرم(ص) نیز بودید به آن حضرت اعتراض می کردید، شما در این مقطع که هنوز ظاهرا پاسدار حریم مقدس ولایت بودید، صدایتان را بلند کردید و با فریاد گفتید که نخیر! من به پیامبر(ص) اعتراض نمی کردم بلکه به شما اعتراض می کردم.

*فتنه، رگ غیرت اومانیستی شما را متورم ساخت و از کنار ولایت به اردوگاه نفسانیت پرتاب نمود

به هرحال سیر انحرافی و اعوجاجی و فاصله گرفتن های شما از عقلانیت جمعی مومنان و از قله این عقلانیت که در کانون مقدس ولایت فقیه متجلی است، هم چنان ادامه پیدا کرد تا رسیدیم به آزمون بزرگ الهی در سال گذشته و ماجرای انتخابات و حدوث فتنه کذایی و جریان شورش ضد انقلاب در برابر انقلاب که شما را مانند بسیاری از غافلان و ساده لوحان دیگر به هیجان آورد و رگ غیرت نفسانی و اومانیستی شما را متورم ساخت و شما را از کنار ولایت و روحانیت به اردوگاه عداوت و نفسانیت پرتاب نمود و در این برهه ی حساس به خیال خود برای هدایت و نصیحت ولی فقیه زمان، دست به قلم شدید و در نصرت باطل و تضعیف حق و با بی پروایی تمام مطالبی را به زبان جاری ساختید در حالی که وظیفه شما همچون وظیفه هر انسان صالحی این بود که اگر با تعقل و استدلال نمی توانید قضایا را تحلیل کنید و به لحاظ عقلی و برهانی قادر نبودید در کنار ولایت بمانید می بایست تعبدا این کار می کردید و با تعبدی که خود منشا عقلانی دارد در این فتنه پر شبهه که معرکه رجوع به ولایت است، در کنار ولایت باقی می ماندید و به جای نامه نگاری به ولی فقیه و نکوهش ایشان، به سران و رهبران فریب خورده فتنه که دست کم ناخودآگاه در جریان یک انقلاب رنگین و ننگین و کاریکاتوری قرار گرفته بودند، نامه می نوشتید و آنان را هدایت و نصیحت می کردید.

*در این فتنه نه تعقل کردید و نه تعبد ورزیدید

آری در این فتنه، شما نه تعقل کردید و نه تعبد ورزیدید بلکه سرخود و نفسانی و من عندی شروع به تحلیل و سخن گفتن کردید و خیال می کردید و شاید اکنون نیز خیال می کنید که هم چنان از موضع یک انقلابی و ولایی و اصولگرا سخن می گویید، درحالی که ملاک انقلابی و ولایی و اصولگرا بودن در قضایای حکومت و سیاست، امتثال حکم الله است با وقوف بر مناط حکم و اگر آن نشد امتثال حکم است بدون وقوف بر مناط آن و مراد ما از معیت تعقلی و تعبّدی با ولایت که تنها راه نجات و خلافش، راه هلاکت است همین است.
اینجانب اکنون به عنوان برادری قدیمی که با شما سالیان بسیار در یک سنگر فکری و فرهنگی و اعتقادی بوده ام، به شما نصیحت می کنم که از این راه خطا که بطن و ظهرش چیزی جز عدم تحمل حاکمیت خداوند نیست بازگردید و در یک بازنگری شجاعانه و محققانه در مواضعتان و با ترک تکبر و لجاجت و قبل از در افتادن به سجن ابدی خداوند و قبل از دچار شدن به ضرب و شتم ملائکه ی موکل بر قبض روح انسان خطاکار، اعلام کنید که دچار اشتباه و توهم بوده اید و از خداوند و پیامبر اکرم(ص) و ائمه ی اطهار(ع) و از علما و فقهای بزرگ و از روح مطهر امام خمینی رضوان الله علیه و از وجود پر برکت مقام معظم رهبری که اگر هیچ دلیلی بر حقانیت ولایت ایشان جز همین مدیریت بی نظیر و الهی ایشان در فتنه اخیر نبود، کفایت می کرد، و از ارواح طیبه ی شهدای اسلام پوزش بخواهید و بدانید که تحقق حاکمیت کامل خداوند که حاکمیت تمام ارزش ها و خوبی ها و زیبایی هاست و شما نیز خواهان آن هستید، به تعبیری عامیانه همچون هلوی پوست کنده نیست که قلفتی در گلوی انسان بپرد! بلکه فرایندی است طولانی که نیاز به جهادی مستمر و صبری عمیق و استقامتی عظیم و از همه مهم تر نیازمند عقلی نورانی و عشقی سوزان است.

*امیدوارم برادر نوری زاد به مواضع حق سابقشان باز گردند

انتظار ما از برادر نوری زاد این است که همچون برخی از غافلان و ساده لوحان که پس از انقلاب مبارک اسلامی و تشکیل حکومت دینی، تنها نگاهشان به برخی حوزه های مفتوحه به روی شیطان و جریان شیطانی است و از دیدن صدها و هزاران حوزه مفتوحه به روی اسلام و ایمان، غفلت می کنند نباشد و بدانند که حکومت اسلامی هر چند با کمال مطلوب حاکمیت کامل خداوند بر زمین که حاکمیت کامل احکام و ارزش های الهی است فاصله ی بسیار دارد لکن به لحاظ برنامه و وظیفه و مأموریت خود که همانا بیدار سازی بشریت، رساندن پیام انقلاب و تمهید و زمینه سازی حاکمیت الهی است، بسیار موفق بوده است. امیدوارم برادر نوری زاد همچنان به مواضع حق سابقشان که سرشار از امید و ایمان و در عین حال همراه با نقادی نقایص و هشدار به مومنان و انقلابیون بود باز گردند و با تقاضای عفو از خداوند و بنده صالح و متواضع خداوند یعنی مقام معظم رهبری، این فرصت پدید آید که قلم زیبا، روان و هنرمندانه نوری زاد که زمانی با آن خداوند و دین و حاکمیت خداوند نصرت داده می شد همچنان این گونه باشد.
والسلام.
سید محمد قائم مقامی
۱۳۸۹/۳/۵