مقالات

توضیحی در مورد خطبه هشتادم نهج البلاغه

بسمه تعالی
خطبه هشتادم نهج البلاغه ظاهرا در نکوهش زنان و در واقع در ستایش آنان است زیرا که اگر برای زنان نقصی در ایمانشان نیست جز قعودشان از صوم و صلاه در ایام حیضشان و نقصی در عقولشان نیست جز به دلیل برابر بودن شهادت دو زن با شهادت یک مرد و نقصی در حظوظشان نیست جز به دلیل نصف بودن میراثشان نسبت به میراث مردان، پس معلوم می شود که نه در ایمان زنان نقص است و نه در عقلشان و نه در حظشان زیرا که فی الواقع نه قعود از صوم و صلاه در ایام حیض که جنبه تعبدی دارد نقص ایمان است ونه برابر بودن شهادت دو زن با شهادت یک مرد که آن نیز جنبه تعبدی دارد ، نقص عقل است و نه نصف بودن میراث زن نسبت به میراث مرد که آن نیز طبق جعل و شرع الهی است و در جای دیگر جبران شده نصف حظ است. بنابراین نه لزومی دارد در انتساب این خطبه به وجود مقدس حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام تشکیک کنیم ونه لازم است برای توجیه آن، خطبه فوق را به برخی زنان همچون رهبر فتنه جمل منصرف نماییم هرچند قسمت پایانی خطبه که می فرماید از آنان در معروف اطاعت نکنید تا آنان در منکر طمع نکنند قطعا منصرف به زنان عادی است و شامل زنان کامل الایمان و کامل العقلی همچون حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب کبری سلام الله علیهما و امثال و اشیاع آن حضرات نمی شود.
سید محمد قائم مقامی
۱۸ دی ۱۳۹۷

میعادگاه دوم

بسمه تعالی
حج، مراسم و مناسکی است تنزیلی و متشابه که باید به گونه ای صحیح تاویل و معنی شود تا از فضای تشابه خارج و وارد فضای محکم گردد. حال بدانکه مراسم و مناسک اربعین حسینی که هرساله همچون حج در زمان و مکان معینی صورت می پذیرد، مناسکی تاویلی و محکم است که دقیقا مناسک حج را آنگونه که خداوند می خواهد معنا می کند. مقام معظم رهبری دام ظله در مورد یکی از اسرار حج در پیامی مهم و بسیارزیبا خطاب به حجاج بیت الله الحرام فرمودند: «نکته مهمی که هرانسان اندیشه ورز را کنجکاو و حساس می کند، تعیین یک میعادگاه دائمی برای همه مردم و همه نسلها و در همه سالها، در یک نقطه معین و در یک محدوده زمانی واحد است. این وحدت زمان و مکان، یکی از رازهای اصلی فریضه حج است. بی شک یکی از برترین مصداقها برای لیشهدوا منافع لهم، همین دیدار سالیانه آحاد امت اسلامی در کنار خانه خدا است. این، رمز وحدت اسلامی و نماد امت سازی اسلام است که باید در زیر سایه بیت الله قرار داشته باشد.»
سخن این است که این نکته صحیح و حکیمانه علاوه بر مناسک حج درمورد مناسک اربعین حسینی ع که هرساله در محدوده زمانی و مکانی خاصی صورت می پذیرد نیز مصداق دارد.
مومنین و مومنات از هم اکنون خود را برای شرکت در میعادگاه دوم که تاویل میعادگاه اول است آماده می نمایند.
دوم شهریور ۱۳۹۷

اعلام هفت حقیقت در سوره مبارکه فاتحه الکتاب

بسم الله الرحمن الرحیم
در سوره مبارکه فاتحه الکتاب که گنج الهی و عظیم ترین هدیه خداوند به انسان است، عبد هفت حقیقت را اعلام و ضمن آنها ظاهرا دو مطلب و در واقع یک مطلب را از خداوند درخواست می نماید. حقایق هفتگانه از این قرار است: ۱- اعلام آشکارتر بودن خداوند از هر چیز حتی از نفس وجود و نور و ظهور و امثال آنها به دلیل قول «بسم الله الرحمن الرحیم». ۲- اعلام اینکه خداوند زیباترین زیبائی و خوبترین خوبیهاست و هرزیبایی و حسن و بهایی، جلوه ایست از جلوات او به دلیل قول «الحمد لله رب العالمین». ۳- اعلام رحمت عامه و خاصه خداوند و اینکه من علاوه بر آنکه مشمول رحمت عامه یعنی رحمانیت هستم، قرار است مشمول رحمت خاصه یعنی رحیمیت نیز باشم به دلیل قول «الرحمن الرحیم». ۴- اعلام پادشاهی و حاکمیت مطلقه خداوند بر عالم وجود نه تنها در روز قیامت بلکه همین امروز به دلیل قول «مالک یوم الدین». ۵- اعلام آرزوی عبادت و اظهار جمله انشایی بصورت جمله خبری یعنی که می خواهم تو را عبادت کنم به دلیل قول «ایاک نعبد». ۶- اعلام اینکه خود به تنهایی نمی توانم تو را عبادت کنم و در این مورد از تو و فقط از تو یاری می خواهم به دلیل قول «و ایاک نستعین». ۷- اعلام مهمترین و اصلی ترین مصداق معاونت بر عبادت که همان هدایت است و مطالبه آن از خداوند چه بعنوان ارائه طریق که مقتضای عدل خداوند است و چه بعنوان ایصال به مطلوب که همان رساندن عبد به مقام عبودیت بالفعل است و مقتضای فضل خداوند است به دلیل قول «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین».

بحثی در موضوع فوتبال

بسم الله الرحمن الرحیم

عصری که در آن زندگی می کنیم که یکی از اعصار آخرالزمانی است، عصر تجلی ویژگی های کاملا متضاد است. در این عصر هم شاهد بلوغی بی نظیر هستیم و هم کودکی ای بی نظیر. هم با انفجار نور و عقلانیت و ذکر و فکر روبروئیم هم با انفجار ظلمت و نفسانیت و لهو و لعب. در این عصر ما بعضا با پدیده هایی مواجهیم که در آن واحد حکایتگر هر دو ویژگی دوران هستند. برای مثال بنگرید به پدیده ای بنام فوتبال و اینکه این پدیده چگونه در آن واحد هر دو جنبه کودکی و بلوغی این عصر را حکایت می کند زیرا که فوتبال از یکسو یک « بازی » است که حد و اندازه اش همان بازی بودن و نهایتا یک ورزش است لکن در این دوران به دلیل غلبه ویژگی کودکی، آنچنان جدی، مهم و حیثیتی می شود که حتی علماء دین را به خود مشغول میسازد و هیچ عاقلی باقی نمی ماند مگر اینکه احساس می کند باید نسبت به آن موضع و اطلاع داشته باشد، از سوی دیگر این پدیده دارای این پیام برگرفته از جنبه بلوغی دوران است که عصر جنگهای قبیله ای و جاهلانه میان انسانها سپری شده و اگر جز جنگ حق و باطل که ذاتا و صورتا متفاوت با جنگهای قبیله ایست، قرار است میان قبایل و طوایف و ملتها و کشورها جنگی اتفاق بیافتد، این جنگ تنها در میدان زیبای ورزشی خواهد بود. فوتبال در آن واحد هم میتواند پیام منسوخیت جنگهای باطل را ابلاغ کند که علامت بلوغ است وهم میتواند عاملی باشد برای غفلت از جنگ حق علیه باطل که علامت کودکی است.

سید محمد قائم مقامی

۶ تیر ۱۳۹۷

در مورد شعری از مولوی

بسم الله الرحمن الرحیم
در اشعار مولوی، سخنان حق و باطل وجود دارد لکن سخنان حقش بیشتر از سخنان باطل است زیرا که مولوی بیشتر تحت تاثیر حضرت علی علیه السلام قرار دارد تا مخالفین. گویی که اثرپذیریش از حضرت علی علیه السلام و اهل بیت، ذاتی و از شیخین و مخالفین، عارضی است. یکی از سخنان باطل مرحوم مولوی این شعر اوست که می گوید:

چونکه بی رنگی اسیر رنگ شد.   موسئی با موسئی در جنگ شد
چون به بی رنگی رسی کان داشتی.   موسی و فرعون دارد آشتی
زیرا که اگر مراد از بی رنگی مقام ذات بحت و بسیط احدیت باشد که در آن مقام نه فرعونی هست نه موسائی و نه هیچ چیز دیگر غیر از همان ذات اقدس احدیت و اگر مراد، وجود و تجلی حادث است که این وجود برای ظهور خود نیازمند ماهیت و این تجلی نیازمند مجلی است و اگر وجود و تجلی مقام بی رنگی و ماهیت و مجلی را مقام رنگ بدانیم، باید دانست که موسی و فرعون هر دو مرکب از رنگ و بی رنگی اند با این تفاوت که در حضرت موسی اختیارا وجه بی رنگی غالب و در فرعون نیز اختیارا وجه رنگ غالب است و منشا نزاع نیز در تمام عوالم میان موسی و فرعون همین است و اگر گفته شود یکی از مصادیق بی رنگی، عالم الست است که در آن موسی و فرعون هر دو در برابر پرسش خداوند که فرمود: آیا من خدای شما نیستم؟ پاسخ دادند: آری تو خدای ما هستی و از اینرو فرعون در آن مقام فرعون نبود بلکه موسایی دیگر بود و هنگامی که به عالم طبیعت و ماده و کثرت و رنگ وارد شدند آن موسای دیگر در اینجا فرعون شد، پاسخ این است که این سخن نیز غلط و باطل است زیرا که بر مبنای روایات صحیح در عالم الست در عین آنکه همه انسانها زبانا خداوند را اجابت کردند لکن اجابت قلبی اشان یکسان نبود و برخی مانند حضرت موسی و سایر انبیاء و اولیاء خداوند را قلبا و زبانا اجابت کردند و برخی همچون فرعون و سایر طواغیت و کفار، خداوند را زبانا اجابت و قلبا انکار کردند. بنابراین در هیچ یک از عوالم، فرعون، موسای دیگری نبوده که پس از آمدن به عالم رنگ و کثرت و فرعون شدن به این علت، نتیجه اش جنگ موسی با موسی بوده باشد و حقیقت این است که نزاع و اختلاف میان حضرت موسی و فرعون در ملکوت پیشین که همان عالم فطرت و الست است، مخفی بوده و در عالم ملک و طبیعت و دنیا، این اختلاف و نزاع آشکار شده و در ملکوت پسین که همان عالم آخرت است، این اختلاف به صورت استقرار حضرت موسی سلام الله علیه در بهشت رحمت و استقرار فرعون علیه اللعنه در دوزخ قهر، ادامه خواهد داشت.

بحثی در موضوع شناخت

بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع شناخت را می توان از جنبه ها و جهات مختلف مورد بررسی قرار داد. اولین جنبه این است که عالم مادون ذات اقدس احدیت،یک تریلوژی است که مقولات سه گانه آن عبارتند از: وجود، شناخت و اراده. یعنی که هر موجود از ذره تا دره و از اتم تا کهکشان در طبیعت و ماوراء طبیعت دارای سه جنبه وجود و شناخت و اراده است و این اختصاص به انسان ندارد و تمام موجودات را شامل میشود و هر موجود به میزان برخورداریش از وجود که دارای درجات و مراتب است و شدیدترین مرتبه آن اختصاص به انسان دارد، از شناخت و اراده که آندو نیز دارای درجات و مراتبند برخوردار است. خداوند همراه اعطاء وجود، شناخت و اراده را نیز به موجود عطا می فرماید و در اینجا مراد از شناخت مکشوفیت و معلومیت وجود برای موجود است و مراد از اراده که منشا عمل و حرکت است، حرکت بسوی مکشوف اولیه و یا گریز از آن است که در صورت اول فرایند مکشوفیت و شناخت، افزون و در صورت دوم این فرایند رو به کاهش می گذارد. از اینرو از منظر اسلام و انبیاء الهی، شناخت تنها یک مقوله نظری و تئوریک نیست بلکه در عین نظری بودن، موضوع عمل، اخلاق و فضیلت در آن دارای نقش و کارکرد ویژه است و در همینجا باید به تفاوت دیدگاه انبیاء و فلاسفه در موضوع معرفت و شناخت و تقسیم آن به نظری و عملی اشاره نمود. از منظر فلاسفه یا دست کم برخی از آنان تقسیم شناخت به نظری و عملی بر مبنای موضوع و متعلق شناخت است که چنانچه این موضوع، حقایق غیر مقدور مانند خداوند و جهان و زمین و آسمان باشد، شناختی را که به آنها تعلق گرفته، نظری و تئوریک می نامند و چنانچه این موضوع، حقایق مقدور یعنی افعال و کردار آدمیان اعم از فردی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی باشد، شناختی را که به آنها تعلق می گیرد معرفت عملی می گویند در حالیکه از منظر انبیاء و حکیمان تابع انبیاء، نظری و علی بودن معرفت ناظر به درجات و مراتب آن است و نه موضوع و متعلق آن. از این منظر، ذات اقدس احدیت که اعطاء وجود فرموده، همراه با آن، وجود را برای موجود مکشوف و معلوم فرموده، آنگاه افزایش و کاهش این معلومیت را به خود موجود و اراده و انتخاب او واگذار فرموده است. بر این مبنا، عمل صالح و اخلاق و فضیلت که همان اراده صحیح و حق است، رفتن به سوی معلوم اولیه و موجب معلومیت بیشتر و تبدیل علم اجمالی و شناخت از راه دور به علم تفصیلی و شناخت از نزدیک است و عمل ناصالح و اخلاق رذیلانه که همان اراده غلط و باطل است، گریز از معلوم اولیه و موجب کاهش معلومیت و تبدیل علم اولیه به جهل ثانویه است. معرفت اولیه قبل از سیر و سلوک به سوی معروف، همان معرفت نظری و پس از آن، معرفت عملی است و از آنجا که متعلق معرفت که حقیقت است، بی نهایت و بیکران است از اینرو برای معرفت به آن نیز حد و اندازه ای وجود ندارد. بنابراین از دیدگاه انبیا و حکیمان تابع انبیا،شناخت فرایندی نظری- عملی می باشد و فرایند ذهنی و تئوریک صرف نیست و اخلاق جزء لاینفک مقوله شناخت است.
نکته بسیار مهم دیگر در موضوع شناخت، بحث ریشه و منشا شناخت است که آن کدام است؟ و از چه منبع و منشایی سرچشمه گرفته ؟ در این مورد باید گفت ریشه و منشا تمام شناختها و « لوژی » ها، همچون ایدئولوژی، تکنولوژی و سایر شناختها، به کلمه الله و کلام منزل و به تعبیر یونانی لوگوس یا همان لوگو که به معنای نشانه و علامت است بر می گردد.یعنی اولین کلمه ای که از آسمان و از عالم غیب بعنوان لوگوی عالم به زمین نازل شده و به آن وحی گفته میشود به اعتقاد همه فلاسفه، ریشه و منشا شناخت و معرفت بوده و میدانیم که واژه logy یا شناخت برگرفته از logic به معنای منطق و عقل و شعور و آن بر گرفته از واژه لوگوس یا logo به معنای نشان و علامت و آیه یا همان کلمه الله منزل است، یعنی که وحی الهی سرمنشا تمام دانشها و معرفتهاست. در این مورد یعنی سرچشمه گرفتن تمام دانشها از کلمه الله و وحی،میان حکما و فلاسفه اختلافی نیست و اختلاف در آنجاست که از منظر انبیا و حکیمان تابع آنان، فرایند دانش و شناخت به لحاظ حدوث و تداوم وابسته به وحی و تولیت آسمان است باین معنی که هر آنچه موجب حدوث اولیه دانایی بوده، همان موجب بقا و تداوم آن است در حالیکه از منظر فلاسفه، فرایند دانش تنها در ابتدا و در مقام حدوث، وابسته به وحیو تعلیم الهی بوده و در ادامه بی نیاز از آن و تنها متکی بر عقل جزیی انسان است که منجر شدن این دیدگاه به بحران و بن بست در فرایند شناخت، امری کاملا روشن و مشهود است همانگونه که اکنون شاهد این بحران در تمدن مادی غرب هستیم.

به مناسبت روز هنر انقلاب اسلامی و به یاد شهید آوینی / بحثی در دین و سینما

بسم الله الرحمن الرحیم
سینما مانند دنیا و مانند دین دارای دو طبیعت اولیه و ثانویه است.طبیعت اولیه سینما مانند طبیعت اولیه دنیا، لهو و لعب و طبیعت ثانویه آن مانند طبیعت ثانویه دنیا، ذکر و فکر است، همانگونه که طبیعت اولیه دین، ذکر و فکر و طبیعت ثانویه آن لهو لعب است و همانگونه که در موضوع دین و دنیا، اخذ به طبیعت اولیه دین و طبیعت ثانویه دنیا، محمود و مامور به است همچنین در بحث ارتباط میان دین و سینما باید با حاکمیت مطلق دین بر سینما، سینما مصبوغ به صبغه دین شود و طبیعت لهو و لعبی اش نه بصورت بالعرض بلکه بصورت بالذات مبدل به طبیعت ذکر و فکری گردد. و این هنگامی است که سینماگر شکرانه نعمت زبان که ذات سینما و ذات هر هنر دیگر است را بجا می آورد و نعمت خوب و زیبا و روان و منطقی سخن گفتن را که نعمتی است موهوبی از جانب خداوند به نعمت سخن زیبا و روان و منطقی گفتن که همان سخن دین و سخن خداوند است و نعمتی است اکتسابی، می آراید و حق نعمت اول را اداء و از این طریق آنرا به کمال می رساند. در این حال سینماگر متدین، واقعیتها و مقدسات و بطور کلی دین را دست مایه خیال پردازی و قصه سازی خود که ویژگی سینمای لهو و لعبی است قرار نمی دهد بلکه نیروی خیال و قدرت قصه پردازی خود را دست مایه بیان واقعیات و مقدسات که ویژگی سینمای ذکر و فکری است قرار میدهد. در این راه هنرمند متدین از باصطلاح دراماتیزه کردن واقعیت که مستلزم تصرف خیالی در واقعیت است اجتناب می کند و به واقعی ساختن درام و جدی سازی بازی که مستلزم تصرف شدن خیال توسط واقعیت است، رو می آورد و اوج سینمای دینی که اوج مطق سینماست، هنگامی است که سینما بصورت مطلق خود را در برابر دین و مراد از آن دین حق و دین خالص خداوند است، نفی کند که به محض تحقق این نفی بی درنگ سر از اثبات در می آورد و در پرتو دین حق ، منظور نظر خداوند و اولیاء خدا قرار می گیرد.

تفاوت فقیه و غیر فقیه

بسمه تعالی
هنگامی که انسان، فقیه در دین نباشد و در عین حال بخواهد در دین سخن بگوید، به این صورت است که نخست بر مبنای ذوق و سلیقه و اقتضاء جو، به نظری متمایل میشود، آنگاه برای اینکه اثبات کند خداوند نیز همین نظر را دارد، میان ادله و مدارک جستجو می کند و با توجیه و تاویل ادله، آنها را با نظر خود تطبیق میدهد. به عبارت دیگر غیر فقیه نخست حکم را صادر می کند آنگاه ادله و مدارک را با آن حکم منطبق میسازد، بر خلاف فقیه که نخست به ادله و مدارک می نگرد و با فهم عمیق و جامع و غیر سلیقه ای آنها به حکم خداوند میرسد. تفاوت غیر فقیه و فقیه در این است که فقیه از خداوند می آموزد و خود را با دین خدا اصلاح می کند و غیر فقیه به خداوند می آموزاند و دین خدا را با نفس خود، اصلاح می نماید.
این مطلب پس از شنیدن افاضات محقق محترم آقای امیر حسین ترکاشوند که قطعا غیر فقیه اند و غیر فقیهانه در موضوع حجاب شرعی سخن گفته اند، نوشته شد.

در مورد داریوش شایگان

بسمه تعالی
داریوش شایگان که اخیرا به یوم الحساب و به ابدیت پیوست از جمله متفکرانی بود که قبل از انقلاب نقاد اندیشه غرب و منادی ضرورت بازگشت به آئین و معنویت بود لکن هنگامی که با وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی در ایران، مصداق واقعی و عینی بازگشت آیین و معنویت به جهان ، اتفاق افتاد، شایگان با این عنوان که دین و معنویت را نباید سیاسی و ایدئولوژیک کرد، به انکار و مخالفت با آن برخاست و نشان داد که نقدش نسبت به غرب و مدرنیته مشروط بود به اینکه بنیان غرب همچنان محفوظ بماند و به ترکیب دنیای باصطلاح مدرن دست زده نشود و در حالیکه انسان زیر سایه و تحت ولایت غرب زندگی میکند، آنرا مورد نقد و اعتراض قرار دهد و از سیطره مادیت و حیوانیت شکوه و ناله نماید. بنابراین هنگامی که انقلاب اسلامی و حکومت دینی بنیان غرب را به لرزه درآورد و صلای منسوخیت مدرنیته و پایان ولایت طاغوت را سر داد، فریاد شایگان بلند شد که: نه نه! این، آنی نیست که ما می گفتیم، و باین ترتیب داریوش شایگان صف خود را از منتقدان واقعی غرب و اندیشمندان معنویت خواهی که وقتی انقلاب شد و خورشید خمینی رضوان الله علیه طلوع نمود، با شوقی نزدیک به ترقص گفتند: این، همانی است که ما می گفتیم و می خواستیم، جدا نمود.

به مناسبت ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

بسمه تعالی
بدانکه سیده نساء العالمین بودن حضرت مریم سلام الله علیها، مقید و سیده نساء العالمین بودن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، مطلق است. یعنی که حضرت مریم س مصطفاه و سیده و مولاتند نسبت به جمیع زنان عالم غیر از حضرت زهرا و حضرت زهرا س، مصطفاه و سیده و مولاتند نسبت به جمیع زنان عالم از جمله حضرت مریم س. بنابراین برخلاف سخن مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان، این گونه نیست که اطلاق آیه: «و اصطفاک علی نساء العالمین» آل عمران ۴۲، دافع قول به مقید بودن اصطفاء و سیادت حضرت مریم باشد، بلکه قول به اصطفاء و سیادت مطلقه حضرت زهرا س که قولی است مبتنی بر عقل سلیم و نقل صحیح، مقید آن اطلاق است.
با تبریک ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزند برومندش خمینی کبیر رضوان الله علیه که در عصر ما با تاسی از مادر عظیم الشانش، در یاری دین کاری زهرایی و ظلمت شکن، انجام داد و صحنه جهان را متفاوت ساخت.

نغمه نامزون / جدایی علم از دین

بسم الله الرحمن الرحیم
آقای رضا داوری اردکانی، رئیس محترم فرهنگستان علوم اخیرا در اظهار نظری عجیب در موضوع ارتباط میان علم و دین، فرموده اند: ماهیت علم با دین متفاوت است وعلم، اساسا و ذاتا نمی تواند متصف به وصف دینی شود مگر در آنجا که موضوع و مسائلش به طور خاص، دین باشد مانند علم فقه و اصول و تفسیر و حدیث و کلام و به تعبیر ایشان حتی فلسفه اسلامی و اما سایر علوم هر کدام موضوع و مسائل خاص خود را دارند و ملاک صحت و عدم صحت آنها مراعات روش مقرر در آن علم هاست. از آنجا که ما نمیدانیم ایشان بر مبنای چه تعریفی از علم و دین، ایندو را از یکدیگر متفاوت میدانند، جا دارد از ایشان پرسش کنیم که به نظر جنابعالی مقولات دیگری همچون سیاست، اقتصاد، فرهنگ، هنر و به طور کلی دنیا ، آیا می توانند به وصف دینی بودن متصف شوند یا خیر؟ حال می توانیم این گونه فرض کنیم که پاسخ ایشان به پرسش فوق از دو حال خارج نیست، یا می فرمایند: بله، سیاست و اقتصاد و فرهنگ و هنر و دنیا میتواند متصف به وصف دینی شود و اساسا فلسفه دین و قیام انبیاء و فلسفه اصلی انقلاب اسلامی و نظام اسلامی نیز همین است، لکن مقوله علم ، متفاوت است و علم را غیر از آنجا که موضوع و مسائلش به صورت خاص دین است، نه میتوان دینی دانست و نه غیر دینی. پاسخ دیگر به پرسش فوق این است که به سیاق متفاوت دانستن علم با دین، بفرمایند: بله، این مقولات نیز با دین متفاوت است و هر کدام موضوع و مسائل و مبانی و روشهای خاص خود را دارند و نمیتوان سیاست و اقتصاد و فرهنگ و هنر و بطور کلی دنیا را که به نص سخن خداوند، ذاتش لهو و لعب است، متصف به وصف دین که ذاتش ذکر و فکر است، نمود و بر مبنای این دیدگاه تنها چیزی که میتواند متصف به وصف دینی باشد، خود دین است و لا غیر. اگر پاسخ ایشان این گونه باشد ما را با ایشان سخنی نیست و جز افسوس و اندوه واکنش دیگری نخاهیم داشت. و اما اگر پاسخ،همان اولی باشد، می پرسیم چگونه است که هر چیز و از جمله دنیا که ماهیتش لهو و لعب است می تواند با تبعیت از دین و قبول حاکمیت دین بر خود، موصوف به وصف دینی شود و ماهیت ذکر و فکری پیدا کند لکن علم نمیتواند این گونه باشد؟ مگر اساسا دین که منشاش وحی آسمانی و نزول کلمه الله یا همان لوگوس است، منشا همه علمها، معرفتها و« لوژی» ها نبوده است؟ و اگر گفته شود آری بوده است لکن در ادامه، علم، مستغنی از دین است و بدون دین میتواند به راه خود ادامه دهد، در این صورت باید گفت این همان خیال و توهمی است که فلسفه و اندیشه غرب در عصر قدیم و جدید به آن دچار بوده و خود و جهان را با فاجعه و استیصال روبرو ساخته و اکنون که با وقوع انقلاب مبارک اسلامی و ظهور مجدد دین و آسمان در صحنه جهان، امکان جبران فاجعه و برون رفت از بن بست واستیصال پدید آمده، جا دارد دست از توهم قدیم برداشته شود و نغمه ناموزون جدایی علم از دین که هرگز نمی توان آنرا با جدایی عقل از دین و سیاست از دین، متفاوت دانست، شنیده نشود. والسلام
سید محمد قائم مقامی
۸ اسفند ۱۳۹۶

زیباتر از زیبایی و زشت تر از زشتی

بسمه تعالی
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لو کان الحسن هیئه لکانت فاطمه بل هی اعظم. یعنی: اگر زیبایی و خوبی هیات و قالب میگرفت، آن همانا فاطمه بود بلکه فاطمه اعظم از آن یعنی زیباتر از زیبایی است.
و انا اقول: لو کان القبح هیئه لکانت من آذی فاطمه بل هو اعظم. یعنی: اگر زشتی هیات و قالب میگرفت، آن همانا کسی بود که فاطمه را آزرد بلکه او اعظم از آن یعنی زشت تر از زشتی است.
با تسلیت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که نورانی کننده جهان اند به دنبال تاریکی عارض بر آن.

در مورد 22 بهمن

بسمه تعالی
۲۲ بهمن در هر سال، نه تنها یادمان ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ است بلکه علاوه بر آن با حضور معجزه آسای خداوند و مردم، خود ۲۲ بهمن دیگری است. و معجزه بی بدیل عصر ما که بسی بالاتر از شکافته شدن دریا برای موسای کلیم و زنده کردن مرده توسط عیسای مسیح علیهماالسلام است، پدید آمدن نظامی است که هر سال مانند همان سال اول توسط خداوند و مردم با این سخن که: «این نظام متعلق به من است» مورد ابرام و تایید مجدد قرار می گیرد. ۲۲ بهمن که مجلا و مصداق و عینیت اعیادی همچون جمعه و مبعث و غدیر و از جنس یوم الفتح و یوم الظهور است، به دنبال وقوع شبه رنسانس غربی در چند قرن قبل، آغاز رنسانس حقیقی انسان و آغاز بیداری و توبه جمعی بشریت و آغاز فرایندی است که اوجش بی ذره ای تردید، ظهور کامل دین و امر و حجت خداوند در جهان و بیعت آدمیان با انسان کامل خواهد بود.
این آغاز فرخنده و این خدایی ترین و مردمی ترین روز، بر مومنان و عارفان و صالحان جهان مبارک باد.
۲۱ بهمن ۱۳۹۶ آغاز چهلمین طلوع آزادی

حجاب، واجب شرعی و لازم قانونی است

بسمه تعالی
قانونی شدن حکم شرعی حجاب در نظام جمهوری اسلامی ایران یکی از افتخارات بی نظیر این نظام مقدس است که همچون خود نظام اسلامی در عین ریشه داشتن در اعماق سنت، پدیده ای بسیار نو و مدرن است و قیاس اجبار به امری که موافق فطرت و موافق حکم خداوند است همچون حکم حجاب به امری ضد فطرت و ضد حکم خداوند همچون بی حجابی و برهنگی، و اینکه اجبار در هر دو مورد، نامطلوب و موجب مقاومت و واکنش منفی است، قیاسی است مع الفارق و نامربوط و این سخن که وقتی اصل دین را نمیتوان اجبار و اکراه کرد، فرع آنرا نیز بطریق اولی نباید مورد اجبار و اکراه قرار داد، سخنی است بغایت سست و بی پایه زیرا که اساسا حوزه عدم اکراه در دین همان حوزه اصل دین است که به دلیل قلبی و اعتقادی بودن آن، امکان اجبار و اکراه در آن وجود ندارد و اگر به فرض چنین امکانی نیر وجود داشت به دلیل مغایرت آن با اصل اختیار و آزادی انسان در انتخاب میان بهشت یا دوزخ برای خود، قابل اکراه و اجبار نبود و اما در حوزه فروع دین که همان حوزه اعمال و رفتار انسان است به ویژه در مورد اعمال اجتماعی و سیاسی او، مطلب کاملا متفاوت و قیاس آزادی انسان در مورد دوزخ رفتن شخص خود با آزادی او در مورد دوزخ بردن دیگران، قیاسی است غیر دینی، غیر عقلایی و کاملا نا مربوط و اصلی ترین وظیفه حاکم مسلمان که به نص قرآن کریم اقامه معروف و هدم منکر است، همین مانع شدن از به دوزخ بردن دیگران است و از آنجا که بی حجابی و خودنمائی جنسی زنانه برای عموم از مصادیق قطعی منکر و به دوزخ بردن دیگران است بنابراین حکومت اسلامی میتواند و باید بر کنار از وسوسه عدم کارآمدی این قانون در مقام اجرا، از راه الزام و اجبار قانونی از آن ممانعت بعمل آورد، زیرا که اگر موضوع بی حجابی و بی عفتی برای فرهنگ کفر و جاهلیت از واجبات رکنی است، موضوع حجاب و عفاف برای فرهنگ دینی و الهی همچنین از ارکان است.

به مناسبت ایام فاطمیه

ایام فاطمیه و ذکر مصائب وارده بر حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها که عالم وجود یعنی کل موجودات مامور به محبت و صله با آن حضرت هستند، فرصتی است مناسب برای ذکر مصائب وارده بر دنیای اسلام بلکه بر کل بشریت تا با ریشه یابی این مصائب که چیزی جز نقض عهد الهی و قطع « ما امر الله به ان یوصل » و افساد در زمین نبوده و با جبران و تدارک مصیبت، انسان آینده آخرالزمانی رفته رفته از فضای شکست و اضمحلال و ذلت وارد فضای پیروزی و سرافرازی و عزت گردد و نشان دهد که دیگر هرگز حاضر نیست اشتباه عظیم گذشته را تکرار کند. انسان گذشته منقرض شده اگر به خیال کفایت کلام صامت از کلام ناطق و کفایت خدای پنداری از خدای حقیقی بر روی حبیبه خداوند، ناموس هستی و تجلی گاه حکمت الهی در تمامی اعصار سیلی زد، انسان سرافراز آینده با توبه از این ذنب عظیم به آغوش مادر باز خواهد گشت و نه یک بوسه بلکه بوسه ها بر دست آن مادر که کسی جز حضرت ام ابیها نیست خواهد زد.