مقالات

حجاب، واجب شرعی و لازم قانونی است

بسمه تعالی
قانونی شدن حکم شرعی حجاب در نظام جمهوری اسلامی ایران یکی از افتخارات بی نظیر این نظام مقدس است که همچون خود نظام اسلامی در عین ریشه داشتن در اعماق سنت، پدیده ای بسیار نو و مدرن است و قیاس اجبار به امری که موافق فطرت و موافق حکم خداوند است همچون حکم حجاب به امری ضد فطرت و ضد حکم خداوند همچون بی حجابی و برهنگی، و اینکه اجبار در هر دو مورد، نامطلوب و موجب مقاومت و واکنش منفی است، قیاسی است مع الفارق و نامربوط و این سخن که وقتی اصل دین را نمیتوان اجبار و اکراه کرد، فرع آنرا نیز بطریق اولی نباید مورد اجبار و اکراه قرار داد، سخنی است بغایت سست و بی پایه زیرا که اساسا حوزه عدم اکراه در دین همان حوزه اصل دین است که به دلیل قلبی و اعتقادی بودن آن، امکان اجبار و اکراه در آن وجود ندارد و اگر به فرض چنین امکانی نیر وجود داشت به دلیل مغایرت آن با اصل اختیار و آزادی انسان در انتخاب میان بهشت یا دوزخ برای خود، قابل اکراه و اجبار نبود و اما در حوزه فروع دین که همان حوزه اعمال و رفتار انسان است به ویژه در مورد اعمال اجتماعی و سیاسی او، مطلب کاملا متفاوت و قیاس آزادی انسان در مورد دوزخ رفتن شخص خود با آزادی او در مورد دوزخ بردن دیگران، قیاسی است غیر دینی، غیر عقلایی و کاملا نا مربوط و اصلی ترین وظیفه حاکم مسلمان که به نص قرآن کریم اقامه معروف و هدم منکر است، همین مانع شدن از به دوزخ بردن دیگران است و از آنجا که بی حجابی و خودنمائی جنسی زنانه برای عموم از مصادیق قطعی منکر و به دوزخ بردن دیگران است بنابراین حکومت اسلامی میتواند و باید بر کنار از وسوسه عدم کارآمدی این قانون در مقام اجرا، از راه الزام و اجبار قانونی از آن ممانعت بعمل آورد، زیرا که اگر موضوع بی حجابی و بی عفتی برای فرهنگ کفر و جاهلیت از واجبات رکنی است، موضوع حجاب و عفاف برای فرهنگ دینی و الهی همچنین از ارکان است.

به مناسبت ایام فاطمیه

ایام فاطمیه و ذکر مصائب وارده بر حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها که عالم وجود یعنی کل موجودات مامور به محبت و صله با آن حضرت هستند، فرصتی است مناسب برای ذکر مصائب وارده بر دنیای اسلام بلکه بر کل بشریت تا با ریشه یابی این مصائب که چیزی جز نقض عهد الهی و قطع « ما امر الله به ان یوصل » و افساد در زمین نبوده و با جبران و تدارک مصیبت، انسان آینده آخرالزمانی رفته رفته از فضای شکست و اضمحلال و ذلت وارد فضای پیروزی و سرافرازی و عزت گردد و نشان دهد که دیگر هرگز حاضر نیست اشتباه عظیم گذشته را تکرار کند. انسان گذشته منقرض شده اگر به خیال کفایت کلام صامت از کلام ناطق و کفایت خدای پنداری از خدای حقیقی بر روی حبیبه خداوند، ناموس هستی و تجلی گاه حکمت الهی در تمامی اعصار سیلی زد، انسان سرافراز آینده با توبه از این ذنب عظیم به آغوش مادر باز خواهد گشت و نه یک بوسه بلکه بوسه ها بر دست آن مادر که کسی جز حضرت ام ابیها نیست خواهد زد.

تهافت شیطان

بسم الله الرحمن الرحیم
شیطان، موجودی متناقض و در نتیجه متهافت (خود ویرانگر) است و مآل و ملکوت تناقض و تهافت، دوزخی است که اهلش به صورت لا یموت فیها و لا یحیی تا ابدیت در آن بسر خواهند برد. مصداق و مظهر ذات متناقض شیطان در عصر ما جریانی است که در عین پلشتی و پلیدی، عزم آن دارد که بر یکی از پاکترین و نورانی ترین بقاع عالم که طهارت و قدسیتش باقتضائ «بارکنا حوله» مستقیما از جانب خداوند است، مسلط شود و با ویران ساختن بنای الهی آن، به خیال خود «معبد سوم» را برپا نماید. شیطان که از یکسو متوجه و متفطن اهمیت و عظمت دین و آسمان است و بخوبی میداند قبله یعنی یک کانون قدسی حقیقی، نقطه اتصال زمین و آسمان است و انسان و جامعه و قدرت و تمدن و کشور بی قبله هر چه باشد و هر کس که باشد پا در هوا و معلق ومتزلزل است و از سوی دیگر حاضر نیست به شرایط داشتن قبله که همان ایمان به خداوند و تصدیق جمیع رسولان و تولای جمیع اولیای الهی است، تمکین نماید، در صدد است معبد خیالی و شیطانی خود را نه بر روی انواع مناطق گسترده ای از زمین که بر آنها حکم میراند بلکه دقیقا در دل دنیای اسلام و بر روی زمینی که فی الواقع مقدس و منور و مطهر است برپا نماید و برهانش این است که ما در اینجا زمانی داری معبد و هیکل بوده ایم و نمیداند یا نمیخواهد بداند که آن معبد اول یا همان هیکل حضرت سلیمان علیه السلام، معبدی بود که به فرمان خداوند و توسط دو پیامبر برحق خداوند که هر دو مانند سایر پیامبران، مسلمان بودند یعنی حضرات داود و سلیمان علیهماالسلام و در زمینی که خداوند آنرا معین و مقدس و مبارک فرموده بود، ساخته شد و بنی اسرائیل مادام که مؤمن و مسلمان و شیعه بود لیاقت عبادت در آنرا که همواره درقبال کعبه معظمه قبله گاه دوم (۱) موحدان عالم بوده، داشتند و وقتی شرایط دارا بودن قبله یعنی ایمان و ولایت را از دست دادند،معبد اول با هجوم دشمنان ویران و پس از مدتی در حالیکه دیگر اهل توحید و ولایت نبودند بر مبنای سابقه تاریخی و انگاره نژادی، معبد دوم را بدون تایید و اذن خداوند بر جایگاه معبد اول ساختند آنگاه پس از ظهور حضرت مسیح علیه السلام و انکار آن حضرت و با پیشگویی شخص مسیح علیه اسلام، معبد دوم که تنها سنگ و گل بود، بار دیگر ویران شد در حالیکه زمین مقدس و حرم شریف همچنان برقرار بود تا با ظهور پیامبر ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و به برکت نور و تجلی اسلام، معبد اول یا همان هیکل حضرت سلیمان، به صورت مسجدالاقصی ظاهر و متجلی گردید. یعنی آنچه اکنون به آن مسجدالاقصی و حرم شریف گفته میشود به لحاظ مبانی دینی و تئولوژیک نه مبانی وهمی و جاهلانه و آرکائیک آنگونه که اسرائیل به آن قایل است، دقیقا همان معبد و هیکل سلیمان است که شرط ورود به آن و عبادت در آن، اسلام و ایمان است و اکنون تبه کاران یهود به منظور تتمیم و ترسیخ سلطنت یهود در جهان به خیال خود درصدند مسجدالاقصی یعنی خانه خداوند و معبد سلیمان را ویران و معبد سوم را چیزی جز خانه شیطان و معبد مقدس فراماسونری نیست بر پا نمایند و نمیدانند که خداوند در این مورد نه تنها اذن شرعی و مهر آمیز نداده بلکه اذن وجودی و قهرآمیز که بواسطه آن انجام گناه میسور میشود را نیز نداده و بنی بشری و بنی شیطانی قادر بر این امر نخواهد بود و لحظه دست بردن به تخریب مسجد برای ساختن معبد شیطان که مقتلش به دلایل قطعی در قدس است، لحظه نابودی قطعی کفار و شیاطین خواهد بود.
البته قاطبه یهودیان غیر صهیونیست هرگز به این جسارت قائل نیستند و هر گونه دخول به حرم مقدس و یا تلاش برای تاسیس معبد سوم را تا آمدن ماشیح موعود، حرام و باطل میدانند و ما به این دسته از یهودیان می گوییم که شما تا قبل از تشریف فرمایی ماشیح که کسی جز مهدی موعود اسلام عجل الله تعالی فرجه نیست نیز به شرط گفتن شهادتین و لازمه آن که شهادت به ولایت حضرت علی علیه السلام و اولاد طاهرین آن حضرت است، میتوانید نه تنها وارد حرم قدسی مسجدالاقصی بلکه وارد حرمهای مقدس مکه و مدینه و کربلا شوید و از نور و برکت و حضور خدای حقیقی و نه خدای توهمی اسراییلی، برخوردار گردید.
سید محمد قائم مقامی
۲۰ آذر ۱۳۹۶

۱- باید دانست اینکه به مسجدالاقصی بیت المقدس، قبله اول مسلمین گفته میشود جنبه مضاف و نسبی دارد یعنی در مقطعی و برهه ای به دلیل وجود بتها در مسجدالحرام و حول کعبه معظمه یا به هر دلیل دیگر مسلمانان مامور بودند اولا در جهت بیت المقدس نماز بخوانند وسپس امر میشوند که به همان قبله اول یعنی مسجدالحرام و کعبه معظمه که همواره به لحاظ زمان و شرافت، دارای تقدم بوده، باز گردند.

بحثی در تصادفی نبودن پیوند میان اسرائیل و عربستان

بسم الله الرحمن الرحیم

اسرائیل با آنکه دولتی جعلی و غاصب و جنایتکار است لکن در عین حال به سبک و سیاق شیطان، موجودی راستگوست و ابائی از گفتن حقیقت ندارد. بنگرید به سخنان اخیر یکی از مقامات بلند پایه اسرائیل در مورد نسبت میان این دولت و دولت غاصب حجاز: «این تصادفی نیست که هرچه را ما به زبان عبری می گوییم همان را وزیر امور خارجه عربستان به زبان عربی می گوید». درتصدیق سخن این مقام اسرائیلی که پیوند میان اسراییل و عربستان تصادفی نیست میتوان به ۹ مورد از مشابهت ذاتی میان این دو دولت اشاره نمود.
۱-هر دو به کمک و با برنامه ریزی دقیق نظام سلطه حاکم بر غرب به وجود آمده اند.
۲_هر دو علیرغم سالیانی که از تشکیل آنها می گذرد، دولت مستقر نیستند و به دلیل تزلزل ذاتی، وحشت زده و در نتیجه وحشی هستند.
۳_هر دو رسما بر مبنای ترور و ارعاب و تکفیر شکل گرفته اند.
۴-هر دو نظامهایی به شدت ایدئولوژیک و مذهبی هستند. یکی از طریق صهیونیزم که تفسیر شیطانی دین یهود است خود را به شدت یهودی میداند و دیگری از طریق وهابیت که تفسیر شیطانی اسلام است خود را به شدت مسلمان به شمار می آورد.
۵-هر دو در عین آنکه ناپاکترین و تبه کارترین موجودات روی زمین اند، پاکترین و مقدسترین مناطق روی زمین همچون مکه و مدینه و قدس شریف را به اشغال خود در آورده اند.
۶-هر دو سوگلی کفر جهانی اند و رفتارشان با هیچ ملاکی سنجیده نمی شود بلکه ملاک خوب و بد با رفتار آنها سنجیده میشود.
۷-هر دو منشا شرارت، افراطی گری و نفرت هستند.
۸-حاکمیت هر دو نسبت به حاکمیت غرب جنبه وابستگی متقابل دارد، یعنی همانگونه که حاکمیت اسرائیل و عربستان وابسته به حاکمیت غرب است، همچنین حاکمیت غرب وابسته به حاکمیت اسرائیل و عربستان است.
و سرانجام:
۹-پایه های هر دو حکومت به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران همانگونه که یکی از مقامات اسرائیل در آغاز انقلاب گفت، با زلزله ده ریشتری در حال لرزیدن است. و هر چه میگذرد هر دو حکومت با استشعار مرگ محتوم و قریب الوقوع خود و برای ممانعت از آن، به یکدیگر نزدیک و نزدیکتر میشوند.

سید محمد قائم مقامی
یکم آذر ماه ۱۳۹۶

در مورد تحولات آینده جهانی

بسم الله الرحمن الرحیم
شاه ایران در آستانه رخداد عظیم انقلاب اسلامی می‌گفت: اگر من بروم و سلطنت سقوط کند، ایران تبدیل به ایرانستان می‌شود. یعنی او از آنجا که نظام پادشاهی را یگانه عامل نظم ایران می‌دانست، افق پیش رو را در صورت سقوط این نظام، هرج‌ و مرج می‌دید. اکنون نیز در آستانه انقلاب و تحول عظیم جهانی و در آستانه سقوط آخرین طاغوت و فرعون یعنی دولت آمریکا، ممکن است کسانی باشند که در عین عدم سنخیت با آمریکا و حضور در اردوگاه اسلام، جهان بدون آمریکا را جهانستان ارزیابی کنند و در افق آینده، تجزیه کشورها و هرج‌ و مرج جهانی را پیش‌بینی نمایند.
هرچند هشدار به این امر جهت آمادگی برای مواجهه مناسب با آن، امری پسندیده است لکن باید دانست که اصل ماجرا از این قرار نیست و در جهان ما پس از سقوط آخرین ناظم ظالم که همان آمریکاست. وقوع هرج ‌و مرج و تجزیه جز به صورت عارضی، سطحی و کوتاه مدت، قابل تصور نیست زیرا که ذات جهان، اقتضاء هرج‌ و مرج که مرتبت آن مادون مرتبه نظم ظالمانه است را ندارد و جهان آزاد شده از نظم ظالمانه با آزادی مراکز قدسی‌اش همچون کربلا و کعبه و قدس شریف که ذاتاً هرج‌ و مرج ناپذیر و نورافشان و نظم آفرین و آرامش بخشند، نمی‌تواند به صورت اساسی و دراز مدت به هرج‌ و مرج باز گردد. بنابراین همانگونه که با رفتن شاه، ایران ایرانستان نشد و نظمی بدیع و شگفت‌آور پدید آمد، با رفتن آخرین طاغوت جهانی نیز جهان جهانستان نخواهد شد و جهان آینده عن قریب شاهد نظمی بی بدیل با حضور و فاعلیت خداوند و اولیاء خدا از یکسو و حضور و قابلیت توده‌های عظیم بشری از سوی دیگر خواهد بود.
سید محمد قائم مقامی
۲۳ مردادماه ۱۳۹۶

امام خمینی (ره)، ابوبکر بغدادی، کربلا و قدس و هرمنوتیک

بسم الله الرحمن الرحیم

امام خمینی رضوان الله تعالی علیه در همان آغاز انقلاب اسلامی فرمود: راه قدس از کربلا می گذرد، آنگاه چندین سال بعد شخصی مانند ابوبکر بغدادی نیز دقیقا همین سخن را بر زبان جاری ساخت با این تفاوت که مراد امام از آزادی کربلا که آنرا مقدمه آزادی قدس می دانست، پاکسازی کربلا از لوث صدامیان و یزیدیان و آزاد سازی پتانسیل بی نهایت کربلا به منظور آزادسازی قدس و مکه معظمه بود که به لطف خداوند این امر صورت پذیرفت، کربلا آزاد شد و می رود که بحول و قوه خداوند دو مرکز قدسی دیگر را نیز آزاد کند. آنگاه دقیقا در بحبوحه این واقعه مبارک و با استشعار به این حقیقت که این آزادی عن قریب منجر به آزادی دو مرکز دیگر و آزادی جهان از لوث نظم طاغوتی و شیطانی موجود می شود برای جلوگیری از وقوع این امر محتوم ناگهان سر و کله شخصی مانند ابوبکر بغدادی و رزمندگان تکفیری داعشی پیدا می شود که آنان نیز آزاد سازی قدس شریف را منوط به آزادی کربلا می دانند و مرادشان از آزادی کربلا نیز این است که قبل از فتح بیت المقدس به روی جریان تکفیری سفیانی، باید کربلا مفتوح و با خاک یکسان شود و دولت شیعه نابود گردد و ندای اشهد ان علیا ولی الله برای همیشه در جهان خاموش گردد.
آری هم امام خمینی و هم ابوبکر بغدادی هر دو برای فتح قدس نگاهشان به فتح کربلاست با این تفاوت که یکی یعنی امام خمینی می خواهد کربلا را تاج سر جهان قرار دهد و قدس شریف را به خدا پرستان واقعی بسپارد و دیگری یعنی ابوبکر بغدادی می خواهد کربلا را زیر پای نحسش له کند و قدس را مرکز حاکمیت آدم خواران سفیانی مسلک قرار دهد.
حال بنگرید که چه جهل و خطای عظیمی است که انسان بیاید همچون برخی از مدعیان هرمنوتیک و نظاره گری از منظر معرفت درجه دوم، با قیاس امام خمینی به امثال ابوبکر بغدادی که هر دو قائل به ضرورت فتح کربلا بعنوان مقدمه فتح قدس هستند و با غفلت از تفاوت عظیم محتوای این دو قول و با مفروض گرفتن قباحت وجودی امثال ابوبکر بغدادی، منشاء این قباحت را اندیشه و منش امثال امام خمینی بداند.

اول تیر ماه ۱۳۹۶
سید محمد قائم مقامی

فلسفه نظری و عملی امام خمینی ره

بسم الله الرحمن الرحیم.
فلسفه نظری امام خمینی رضوان الله علیه این بود که هر چه هست خداست یعنی که تنها خداوند هست و غیراو جز هیچ و نیستی و عدم، چیزی نیست، جز اینکه این هیچ ها و نیست ها، برخی بر هیچی خود واقف می شوند و آئینه سان در برابر شئ حقیقی یعنی خداوند قرار می گیرند و وجه خداوند در آنان ظاهر می شود و از آنجا که وجه، ولی و خلیفه ذات است، اینان نیز اولیاء و خلفاء خداوند می شوند و دیگر کسانی که بر هیچ بودن خود واقف نمی شوند و خود را شئ می پندارند و انا ربکم الاعلی گویان در برابر خداوند می ایستند و دشمن و ضد خداوند و اولیاء خداوند می شوند. و اما فلسفه عملی امام این بود که حاکمیت همانگونه که قهرا و تکوینا متعلق به خداوند است بصورت ارادی و تشریعی نیز متعلق به خداوند است و علامت و نماد این حاکمیت همانا حاکمیت اولیاء و خلفاء بر حق خداوند و حاکمیت دین خالص خداوند است. امام در فلسفه عملی خود، آنچنان به حاکمیت اولیاء الله و ساقط کردن حاکمیت طواغیت و شیاطین معتقد بود که در این مورد قاعده معروف و مسلم تکلیف به اندازه توانایی را تخصیص می زد و می فرمود تکلیف ما قیام برای برقراری حاکمیت خداوند در سراسر جهان است ولو اینکه می دانیم تا قبل از ظهور حضرت حجت عصر عج، خود قادر بر این امر نیستیم و می فرمود این علم به عدم قدرت مانع آن تکلیف نیست از اینرو بنای امام بر این نبود که حال که ما نمی توانیم دین خداوند را در سراسر جهان برقرار کنیم پس به برقراری آن تنها در یک کشور مثلا ایران اکتفا می کنیم بلکه از آنجا که بنای امام با علم به ماهیت جهانی حاکمیت اعم از خدایی یا شیطانی، اولا و آخرا، حاکمیت خداوند در سراسر جهان بود و برای این امر قیام کرده بودند و در عین حال نمی توانستند، حاصلش این بودکه عاجلا و به برکت همین قیام، نقطه ای از زمین یعنی کشور ایران به روی حاکمیت الله مفتوح شود و آنگاه با تداوم بیداری و قیام انسانها و توده های مستضعف جهان، آزادی این نقطه به نقاط دیگر تسری یابد و رفته رفته جهان را از لوث حاکمیت هیچ هایی که خود را کسی و چیزی می پندارند و علیرغم ظاهر مدرنشان، بر ساختاری بغایت کهنه و پوسیده تکیه دارند، پاک نماید.
آفتاب وجود امام خمینی که لب اللباب فلسفه نظریش این بود که جز خداوند کسی وجود ندارد و لب اللباب فلسفه عملیش این بود که جز خداوند و اولیاء او کسی حق حکومت ندارد، هر چه می گذرد و تابان تر و پر تلالوتر می شود و با قطع و یقین می توان مدعی شد که تا قبل از ظهور حضرت حجت عصر عج و یاران خاص الخاص آن حضرت، کسی به بزرگی و عظمت امام خمینی نمی تواند در جهان ما پدیدار شود.
سید محمد قائم مقامی
۱۴ خرداد ۱۳۹۶
سالروز ارتحال ملکوتی امام

تأملاتی در باب روشنفکری دینی

بسم الله الرحمن الرحیم

۱-روشنفکری دینی که ترکیبی است از دین و روشنفکری اصطلاحی و تلاشی است عبث برای تطبیق دین با این روشنفکری، از سه چیز اجنبی است، نخست از روشنائی، دوم از فکر و سوم از دین.

۲-تفاوت آنچه خود را روشنفکری دینی یا دینداری روشنفکرانه می داند با فقاهت دینی یا دینداری فقیهانه، این است که دینداری فقیهانه خود را در عین حال روشنفکرانه می داند و به حقیقت نیز روشنفکرانه است لکن دینداری موسوم به روشنفکری، خود را فقیهانه نمی داند و به حقیقت نیز فقیهانه نیست.

۳- روشنفکری به اصطلاح دینی از این نکته غافل است که آنچه مقابل فقاهت به معنای فهم عمیق، جامع و معصومانه از دین قرار دارد، روشنفکری نیست بلکه فهم سطحی، مشوب و مبتنی بر رأی و هوی از دین و به تعبیر دقیق تر همان سفاهت است.

۴- روشنفکری دینی طی نزدیک به چهار دهه و در مقطع پایانی عصر تجدد و روشنفکری اصطلاحی و در بحبوحه ی طلوع آفتاب دین ناب و سنت خالص الهی در جهان، به صورتی کاملا غم انگیز و تراژیک، تمام وجهه ی همت خود را معطوف تثبیت و تحکیم همان روشنفکری اصطلاحی که آخرین نفس های خود را می کشد و نقد و نقض دین ناب و سنت الهی که در حال طلوع است قرار دارد و هرچه جلوتر آمد و با مشاهده افلاس و بی اعتنائی شگفت آور جهان به چنین روشنفکری ای و رونق و اقبال بی نظیر به دین و سنت الهی، وضعیتی عصبی تر و تراژیک تر پیدا کرد به گونه ای که در این اواخر با ستایش خود و نکوهش مخالفان و قیاس خود به حضرت موسی و یوسف و سلیمان علیهم السلام و قیاس مخالفان به فرعون و دیو و دد، برخلاف ادعای اخلاق مداری خود زبان به فحاشی گشود.

۵-دلیل وضعیت تراژیک و کاملا بحرانی روشنفکری دینی این است که در حالی که مآل و محتوای نقادی دین باطل و منسوخ قدیمی که شاخصه ی روشنفکری عصر رنسانس به این طرف است یا کفر محض و خروج از مطلق دین و مطلق اندیشه ی خداوند و معاد است و یا ایمان محض و بازگشت به دین حق و اسلام ناب که ویژگی عصرپست مدرن و فراتجدد است، با این حال روشنفکری دینی نه حاضر است به لوازم عصر به اصطلاح مدرن که رهائی از مطلق دین و نامعقول دانستن عقیده به خداوند و بهشت و جهنم است، تن دهد و نه حاضر است به لازمه ی عصر فراجدید یا پست مدرن که همان رویکرد مجدد و تائبانه و جهانی انسان به خداوند و اولیاء خداست تمکین نماید.

۶- روشنفکری دینی قبل از انقلاب اسلامی در ایران با آنچه بعد از انقلاب به این عنوان نامیده شد، کاملا متفاوت است، زیرا روشنفکری دینی قبل از انقلاب می توانست به عنوان مرحله ی گذار از هپروت روشنفکری اصطلاحی و کفرآمیز به ملکوت روشنفکری حقیقی که همان فقاهت و روحانیت است، محلی از اعراب داشته باشد لکن روشنفکری به اصطلاح دینی پس از انقلاب که خود را با فقاهت و روحانیت درگیر کرد و تمام وجهه همت خود را نقض و رد روشنفکری حقیقی و تثبیت و تحکیم روشنفکری اصطلاحی قرار داد و اوج هنرمندیش این بود که بگوید: قرآن نیز می تواند اشتباه کند زیرا که آن، کلام پیامبر است و پیامبر (ص ) نیز تحت تأثیر دانش های عصر خویش سخن می گفته، به غایت مفتضح است.

۷- روشنفکری دینی که زمانی فریاد تفاوت دین با تفسیر آن و به ویژه تفسیر فقیهانه اش گوش فلک را کر کرده بود، اکنون با اعلام این که دین اسلام در بحران است به دو حقیقت مهم اعتراف کرده است، نخست این که تفسیر فقیهانه فقیهی همچون امام خمینی ره از اسلام که حاصلش وقوع انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت دینی بوده، عین اسلام است و دیگر این که تفسیر روشنفکرانه دین، عین دین نیست بلکه تفسیری از دین است که با آن متفاوت است

۸- روشنفکری دینی علی رغم عدم التزام به لوازم روشنفکری اصطلاحی، از اصل آن جدا نیست زیرا همانگونه که روشنفکری دوران جدید، ورژن نوشده ی تاریک فکری قدیمی است، همچنین روشنفکری دینی، ورژن نوشده ی دین فهمی ها و دینداری های قدیمی یعنی دین مبتنی بر تفسیر به رأی است.

۹- روشنفکری دینی نه برهان سرش می شود نه وجدان و نه قرآن، زیرا در حالی که دشمن ترین دشمنان انقلاب اسلامی، این انقلاب را دارای مبنای تئوریک نیرومند که همان اسلام و تشیع است می دانند، یکی از نمایندگان این روشنفکری از روی کینه و حسد در مورد انقلاب اسلامی که بی تردید عظیم ترین واقعه ی فرهنگی، سیاسی و دینی عصر ماست که خداوند و دین را به صحنه ی جهان بازگرداند و ثابت کرد خداوند زنده است، چنین عقده گشائی می کند: “امروز همه دریافته اند که انقلابی پرهیاهو که سی و هفت سال پیش در ایران حادث شد، حرکت شورمند و ستم ستیز و عاشقانه ی غیرعاقلانه ای بود که بر هیچ پشتوانه ی تئوریکی استوار نبود، از اسلامی دم می زد که هیچ آشنائی با عقل و علم مدرن نداشت، از حوزه ای برآمده بود که فقهی کهنه و کلامی کهنه تر داشت، دین عجایز تعلیم عوام می کرد و بر تقلید و عاطفه استوار بود، و مهارتی یگانه در سخنرانی و روضه خوانی داشت و محصولش رساله های عملیه در فروع دین ! نه تحقیق تازه در اقتصاد کرده بود، نه در اخلاق، نه در مدیریت، نه در سیاست و نه در…. با این همه پس از انقلاب، با دست خالی مدعی همه ی این ها شد، آن هم به نام دین و به خرج اسلام و چنین بود که بحران زاده شد”، به نقل از کانال روشنفکری دینی مهرماه ۱۳۹۵

۱۰-یکی از اشتباهات بزرگ روشنفکری دینی این است که خیال می کند دین نزد خداوند به صورت علی الاطلاق با دین نزد انسان متفاوت است در حالی که نقطه مقابل دین نزد خداوند یا الدین عندالله، نه دین نزد انسان بلکه دین نزد شیطان است و آنچه تحت عنوان دین نزد انسان هاست یا همان دین عندالله است یا دین عندالشیطان یا نزدیک تر به دین عندالله یا نزدیک تر به دین عندالشیطان، فی المثل دین امام حسین علیه السلام همان دین عندالله و دین شمربن ذی الجوشن همان دین عندالشیطان است . تفاوت روشنفکری دینی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در این است که روشنفکری دینی قبل از انقلاب علی رغم خطاها و لغزش های عظیمش، به اسلام امام حسین و دین عندالله نزدیک تر و روشنفکری دینی بعد از انقلاب به دلیل معارضه با انقلاب علی رغم لطافت و ظرافت زنانه و شعر و ترانه خواندنش مع الاسف به اسلام شمربن ذی الجوشن و اسلام تکفیری ها و خوارج زمان، نزدیک تر است.

۱۱- روشنفکری دینی در عصر ما در وضعیتی کاملا بحرانی و تراژیک به سر می برد زیرا وضعیت کسانی که با اعلام کفر صریح، مشکل دینداری و دینداران را در خود دین می دانندو بر این عقیده اند که به جای تفسیر اسلام باید با خود اسلام جنگید و به جای هدم کربلا، العیاذ بالله باید کعبه معظمه را هدم نمود، با آن که وضعیتی دوزخی و شیطانی است لکن به لحاظ ابعاد تراژیک بودن از وضعیت کسانی که تحت عنوان روشنفکر دینی همچنان فاجعه آسا و غم انگیز در کشاکش دردناک میان عقیده به دین و بی اعتقادی به آن، مانده اند، کمتر است.

نوشته شده در کربلای معلی در ایام اربعین ۱۴۳۸ هجری قمری
سید محمد قائم مقامی

مشکل اصلی آل سعود

بسم الله الرحمن الرحیم

مشکل اصلی رژیم خائن و تبه کار آل سعود و سایر کفار و مستکبرین در بادی نظر با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران و در واقع با قرآن کریم و کعبه معظمه است زیرا که هر چند قرآن کریم و کعبه معظمه بعنوان ثقل اکبر دین نسبت به امام حی معصوم بعنوان ثقل اصغر دین، کتابی صامت و آیتی متشابه است که در صورت رد به امام و اخذ معنی و تفسیر آن از آن حضرت، سراسر محکم و ناطق و در غیر این صورت سراسر صامت و متشابه و قابل حمل به معانی باطل است، با اینحال شیطان با استشعار به عدم امکان جداسازی این دو ثقل از یکدیگر برای بلند مدت، احساس می کند که اصل مشکلش نه با تفسیر و تبیین معصومانه این دو گوهر معصوم بلکه با اصل و متن آنهاست زیرا که قرآن و کعبه در عین صامت بودن که جنبه نسبی و مضاف دارد، به حقیقت ناطق و نسبت به مفسر و متولی اجنبی و نامتجانس به شدت دفع کننده و رافضی اند و این امر را متولی غاصب که طی قرون را فضی بودن ثقل اصغر دین را به عنوان یک اتهام و اهانت فریاد می کرده، به خوبی درک می کند و درگیری جریان باطل و شیطانی با قرآن و کعبه از همین جا آغاز می شود و اینکه اکنون جریان وهابی سعودی، قبر مطهر پیامبر اکرم (ص) و از آن مهمتر کعبه معظمه را ویران نمی کند نه از این روست که خواهان این ویرانی نیست بلکه از اینروست که قادر بر این امر نیست و خداوند ارتکاب چنین جنایت و معصیتی را نه تنها شرعا بلکه وجودا ممنوع ساخته و هیچ شیطانی به ویژه پس از ریخته شدن خون مطهر امام حسین علیه السلام که بقاء ثقلین دین را تا ابدیت تضمین کرده، تا ابدیت قادر بر این امر نخواهد بود وگرنه بر مبنای مکتب باصطلاح توحیدی وهابی در تداوم منطقی مکتب باصطلاح توحیدی ابن تیمیه، زیارت قبور ائمه و پیامبر (ص) که سهل است، زیارت خانه خدا و طواف بر گرد آن نیز مغایر توحید خالص و ناب است و هرگونه رویکرد به کعبه معظمه از اینرو که باطن و تاویل آن، همانا امام معصوم و انسان کامل است، چه شخص بداند چه نداند، رویکرد به انسان کامل و امام معصوم است و در این میان اگر جم غفیری از مستضعفان عالم بر این تلازم واقف نیستند و نمی دانند که طواف بر گرد کعبه، در عمل قائل شدن به امامت امام معصوم و رفض حاکمیت طاغوت و پذیرش حاکمیت خداوند و اولیاء خداست، دو طایفه بر این امر وقوف کامل دارند. نخست مومنان مستبصر و اهل معرفت و دیگر شیاطین و کفاری که دارای هوش شیطانی هستند و بواسطه همین هوش، باطنها و لازمه ها را درک می کنند. اکنون شیاطین وهابی، اسرائیلی و آمریکایی، به خوبی میدانند که مشکل اصلی آنها در تفسیر و تاویل بر حق قرآن کریم و کعبه معظمه که جمهوری اسلامی ایران با افتخار تمام نماینده آن است، نیست، بلکه مشکل در مرکز و کانونی است که نسبت به تفسیر و تاویل باطل از خود ولو مفسر و مأول عرب حجازی باشد، بشدت رافضی و نسبت به تفسیر و تاویل صحیح از خود ولو تفسیر کننده، عجم ایرانی باشد، بشدت موافق و تایید کننده است. بر این مبناست که فی المثل در حوزه دین پژوهی و فلسفه دین، مشاهده می کنیم که چگونه پس از دو دهه تلاش به ظاهر علمی برای ایجاد تفکیک میان قرآن کریم از تفسیر و تاویل شخصی مانند امام خمینی رضوان الله تعالی علیه از قرآن کریم و از اسلام و بدنبال استشعار عدم امکان این تفکیک و رنگ نگرفتن حنای مباحث هرمنوتیکی در این مورد، از زبان ناپاک آنان این سخن شنیده شد که اشکال و اشتباه –العیاذ بالله- در خود قرآن و متن قرآن است و بر زبان فلان سیاست مدار غربی جاری شدکه: مسلمانان اگر می خواهند روابط مسالمت آمیزی با غرب داشته باشند باید از برخی از آیات قرآن دست بردارند.

پایان سخن این که معنا و تاویل بحران موجود میان رژیم وهابی آل سعود بعنوان نماینده و سخنگوی سایر کفار و مستکبرین و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در واقع بحران رابطه میان این رژیم و اصل اسلام و بویژه کعبه معظمه است و کعبه معظمه همانگونه که گفته شد در عین خاموشی پرشکوه و حیرت انگیزش به شدت گویاست و اکنون مدتی است که برائت و انزجار خود از متولیان و خادمان نامتجانس و نا اهل و اینکه دیگر تحمل آنها را ندارد با صدای بلند اعلام کرده است.

 

سید محمد قائم مقامی

بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۵

یادداشتی بر کتاب ارض ملکوت در موضوع عالم هور قلیا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

مرحوم هانری کربن، این اندیشمند جستجوگر حقیقت که امید است در این عالم یا عوالم بعد، مشرف به اسلام و مذهب حقه تشیع شده باشد، در موضوع بسیار مهم زمان و زمین معنوی یا تاریخ و جغرافیای لطیف و مثالی که در واقع همان زمان و زمین عالم هور قلیاست در کتاب با ارزش “ارض ملکوت” تحقیقات و مطالب زیبایی دارد همراه با مقداری شبهه و اشتباه. کربن در آن کتاب می گوید: “اعصار عالم معنوی به تمام معنی چیزی است به غیر از عصرهای جهان خارجی و بیرونی، یعنی دنیای تاریخ اجتماعی-سیاسی یا جهان مورد بحث در زمین شناسی. اعصار عالم معنی، تاریخی به شیوه ویژه خود دارند که بذاته تاریخ مثالی می باشد” و می گوید “ما در باب همین تاریخ بود که گفتیم نه اسطوره است نه تاریخی به مفهوم متداول این کلمات، بلکه تاریخی است از حوادث حقیقی، واجد آن نوع حقیقت که ویژه آن حوادث است، حقیقتی واقع در مرتبه ای غیر از مرتبه حوادث خارجی این جهان ما و حقیقتی که تاویل و تفسیر باطنی آن را، چون مجاز و کنایت، حوادث حقیقی می شمارد. این حوادث حقیقی با پیوندهایی که آنها را به یکدیگر می پیوندد، در عالم لطیف نفس، در دنیای ملکوت، جهان خیال و المثال به وقوع می پیوندد”. در جای دیگر همان کتاب در مورد عالم هور قلیا که زمینش، زمین ملکوت و زمانش، تاریخ مثالی است می گوید: “جهان هور قلیا، در حقیقت عالمی است که حوادث معنوی واقعی، ولی وابسته به واقعیتی که همان واقعیت عالم جسمانی نیست، در آن روی می دهد، واقعیتی که وقایعنامه ها ثبت و ضبط نمی کنند تا از آن تاریخ بسازند، زیرا در اینجا حادثه از هر گونه مادی ساختن تاریخ بالاتر می رود. جهانی است خارجی که با این حال جهان جسمانی نیست. جهانی که به ما می فهماند که می توان از فضای محسوس خارج شد، بدون اینکه در عین حال از عرصه فضا بیرون رفت و باید از زمان متجانس تاریخ و وقایعنامه ها خارج شد تا در زمان کیفی وارد گردید که تاریخ روح است”. ارض ملکوت صفحه ۴۱

 

اشتباه مرحوم کربن به دلیل انس ذهنی ایشان با اندیشه و فلسفه غرب، در عین توجه خاص به حکمت شیعه و تلاش مشکور ایشان برای معرفی این حکمت به جهان، غفلت از ماهیت واقعی آن و غفلت از جهاد و رسالت بزرگ شیعه به دنبال جهاد و رسالت تمام پیامبران و اولیاء خداوند، برای ظاهر ساختن تدریجی عالم هور قلیا که پس از هبوط حضرت آدم، غیب و با ظهور حضرت امام زمان (عج) مجددا ظاهر خواهد شد، می باشد. مرحوم کربن گویی توجه ندارد که تمام ظهورهای معنوی و مثالی و هور قلیایی مانند بعثت انبیاء در عین حال ظهورهای تاریخی و مشمول وقایعنامه ها بوده و معنای به رسمیت نشناختن حاکمیت موجود جهان از جانب شیعه، جهاد برای استقرار حاکمیت موعود و تبدیل زمین و زمان ناسوتی متاثر از حاکمیت طاغوت به زمین و زمان ملکوتی متاثر از حاکمیت معصوم است که لازمه این امر ظهور شیعه مانند ظهور انبیاء در صحنه تاریخ و درگیر شدن در عرصه سیاست است. فیلسوف اندیشمند ما که به میزان شگفت آوری، برتری حکمت معنوی شیعه نسبت به فلسفه عقل گرای غرب و تصوف دل گرای شرق را درک کرده، گویی هیچ تصور و تصدیقی از این درگیری و ورود تاریخی ندارد و هرگونه تداخل میان تاریخ مثالی و حقیقی با تاریخ ظاهری و محسوس را، امری ناپسند و خلاف روح شیعه میداند و از منظر او گویی عالم محسوس کنونی که به دلیل غیبت عالم معنوی، عالم بدی است، باید الی الابد به همین صورت باقی بماند و ما در حالیکه در عمل از مزایای این عالم بد استفاده می کنیم، تنها در عالم ذهنمان بیاد عالم خوب که عالم ظهور و حقیقت است باشیم و با ظرافت و لطافت تمام بدان بیاندیشیم و درباره آن سخن بگوییم و فضای درونمان را از این حقیقت، سرشار و روشن سازیم. مرحوم کربن از این نکته غافل است که شیعه علاوه بر سخن گفتن در مورد حقیقت و روشن سازی فضای درون، اهل قیام برای حقیقت و روشن سازی فضای برون است و جهاد عظیم شیعه با طاغوت درون، خواه ناخواه او را به جهاد با طاغوت برون می کشاند و سرّالسّر برتری معنویت بی نظیر شیعه نسبت به معنویاتهای شرقی و غربی و تمایز آن از گنوستی سیزم و میستی سیزم های قدیم وجدید نیز تنها در این نکته است.

 

 

 

سید محمد قائم مقامی

 

تاریخ نگارش اولیه: چهارم فروردین ۱۳۹۲

 

تاریخ بازنگری: شانزدهم شهریور ۱۳۹۵

 

 

 

در مورد فایل صوتی کذایی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 پخش اخیر فایل صوتی آقای منتظری در اعتراض و اهانت به حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در مورد حکم اعدام آن دسته از منافقین زندانی که بر موضع محاربه و نفاق خود باقی بودند و در آن مقطع خاص و استثنایی به دلیل حمله نظامی منافقین به ایران، حکمی خاص و در عین حال کاملا بر حق و الهی بوده، علی رغم گذشت سالیان بسیار از ایراد آن سخن و گذشت چندین سال از رحلت گوینده، سیئه ای جدید از سیئات فقیهی بود که در عین تبحر و تمحض در فن فقه، از فقاهت حقیقی بی بهره و در عین نوشتن چهار جلد کتاب فقهی در موضوع ولایت فقیه و حکومت اسلامی و داشتن درس خارج در این مورد از حقیقت ولایت، اجنبی بود. واقعیت این است که این فقیه که از جانب امام ، ساده لوح نامیده شد قادر نبود امر جدید برخاسته از حاق سنت را درک کند و اگر امام خمینی رضوان الله علیه مجمع البحرینی از سنت حقیقی و روشنفکری واقعی بود فقیه ساده لوح مجمع البحرینی از سنت و روشنفکری اصطلاحی و التقاطی بود که وقتی در برابر سنت و روشنفکری حقیقی قرار می گرفت، نقیصه اش آشکار می شد. زیرا که اصطلاح و اعتبار به عنوان قائم مقام حقیقت، پدیده ایست که هم می تواند با ارزش و هم بی ارزش باشد. ارزشمندی اصطلاح هنگامی است که با طلوع حقیقت، کنار رود و خود را به آن تسلیم کند و در پرتو حقیقت وارد حوزه های جدید تری از اصطلاح که به حقیقت نزدیک تر است شود و بی ارزشی و بی مقداری اصطلاح و علم اصطلاحی هنگامی است که با تشریف فرمایی حقیقت، با آن درگیر شود و عَلَم مخالفت برافرازد. فقیه ساده لوح، نماد بزگ اصطلاح دان هایی بود که در برابر حقیقت ایستاد و فهم خود از دین را برتر از فهم ولی فقیه زمان بعنوان نماد بزرگ حقیقت در عصر ما قرار داد و یکی از اشتباهات بزرگش این بود که موضوع ولایت فقیه را تنها از منظر فقهی و فرعی می نگریست و غافل بود از اینکه مصبّ این رود مبارک جایی است بالاتر از خود رود و این حقیقت علاوه بر تجلی در حوزه فرع، ریشه در اصل دارد و امری اعتقادی و کلامی و از جنس نبوت و ولایت معصومین علیهم السلام است، در نتیجه می پنداشت همان ان قلتها و اشکال گرفتن ها و اعتراض های علمی و نظری در حوزه فقه و اجتهاد که بجای خود حق و مطلوب است، عینا در حوزه ولایت و حکومت و سیاست نیز جریان دارد و نمی دانست که اعمال آن حریت اجتهادی در این عرصه خلاف موازین همان فقه اجتهادی و نوعی فسق و خروج از فرمان بود، زیرا که بر مبنی همان موازین فقهیه فرعیه و منفک از مبنای اعتقادی و کلامی، به اجماع فقها، معارضه با فقیه حاکم در موضوع حکومت او، امری منهی عنه و حرام و موجب اختلال در نظام است و از منظر فقه، فقیه غیر حاکم مکلف به عدم مخالفت عملی با نظر متفاوت فقیه حاکم و از منظر عرفان و کلام، علاوه بر آن، مکلف به عدم مخالفت قلبی و اعتقادی با آن نظر متفاوت است، زیرا که مناط اطاعت و تبعیت از حاکم الهی در ظاهر، ضرورت عدم اخلال در نظام و در باطن به دلیل حقانیت و صواب است و در هر دو حال قید مطلقه در “ولایت مطلقه” قید احترازی نیست که دو ولایت باشد که یکی از آندو مطلقه و دیگری غیر مطلقه فرض شود، بلکه قید تبیینی است یعنی که ماهیت ذاتی ولایت، اعم از ولایت اصلیه متجلی در ۱۴ معصوم علیهم السلام و یا ولایت ظلیه متجلی در شیعیان و تابعان کامل آن حضرات از جمله فقیهان کامل، همان مطلقه بودن آن است و این تعبیر ربطی به اصطلاح رایج سیاسی در مورد سلطنت مطلقه و سلطنت مشروطه ندارد، زیرا که ولایت در عین مطلقه بودن در ذات خود به شدت مشروطه و مقید است، لکن نه در مطلقه بودنش شبیه سلطنتهای مطلقه عرفی است و نه در مشروطه بودنش، شبیه سلطنتهای مشروطه معمولی، زیرا که مراد از مشروطه بودن ولایت، مشروط بودن آن در واقع و نفس الامر به حاق حکم الله و امر الله و مراد از مطلقه بودن آن، مشروط و مقید نبودن ولایت الهی به فهم و استنباط این و آن از احکام الله و در صورت تعارض، حاکمیت فهم و حکم ولی بر فهم و حکم غیر ولی است. دلیل مطلب آن است که رفتار ولی، بعنوان عبدی مؤید و مسدد از جانب خداوند و ولی الله اعظم، در واقع و نفس الامر تماما مبتنی بر حکم الله و امر الله است و دیگران را، ولو آن دیگری حضرت موسای کلیم الله علیه السلام باشد، نشاید که به محض دیدن رفتاری که به نظر آنان مغایر موازین است لب به اعتراض باز کنند و “لقد جئت شیئا نکرا” و “اقتلت نفسا زکیه بغیر نفس” بر زبان جاری نمایند بلکه می بایست صبر کنند تا حکمت حکم و رفتار بر ایشان آشکار گردد و در غیر این صورت با شنیدن “هذا فراق بینی و بینک” از تداوم صحبت با آن ولی خداوند محروم می شوند. و اگر گفته شود پس کار عقل چه میشود؟ و چگونه ممکن است عقل با دیدن امری خلاف موازین خود، اعتراض نکند؟ پاسخ این است که کار عقل ولو عقل حضرت موسی علیه السلام باشد، این نیست که از طریق نظر به جزئیات اعمال و مشاهده انطباق آنها با موازین مورد اعتقاد خود، کشف کند که فلان شخص ولی الله و لازم الاتباع است یا نیست بلکه عقل از طریقی دیگر که همان قطعیات و ضروریات عقلی و نیز الهام و ابلاغ الهی است بر ولایت و حقانیت کسی یقین می کند و پس از آن در تمام جزئیات، چه ملاک آنها را بداند و چه نداند، خود را تسلیم و تابع آن ولی می نماید و اساسا ماجرای ارتباط انسان تابع و ولی متبوع، ماجرای ارتباط عقل و شرع است و در اینجا انسان تابع در مقام عقل و انسان متبوع در مقام شرع قرار دارد و همانگونه که عقل پس از تمیز شرع، تسلیم و تابع آن است، همچنین انسان خردمند و محقق پس از تمیز ولایت و حقانیت کسی، تسلیم و تابع اوست و معنی ندارد که در حالیکه او را ولی و نماینده شرع می داند بر رفتار او اعتراض نماید.

 

سید محمد قائم مقامی

شهریورماه ۱۳۹۵

 

 

 

پیام آیت الله سید محمد قائم مقامی به کارگردان سریال معمای شاه

بسمه تعالی

 

 

جناب آقای محمد رضا ورزی، نویسنده و کارگردان سریال معمای شاه،

 

به شما برای پدید آوردن اثری همچون سریال معمای شاه، تبریک می گویم. آفرین بر شما و تک تک عوامل این فیلم که هنرمندانه، مومنانه و افشاگرانه به خدمت حقیقت رفتید و با زبان جذاب هنر، آنرا گزارش دادید. البته ممکن است از جانب کسانی که برای آنها ذات زبان از آنچه با آن گفته می شود و ذات هنر از آنچه باید هنر در خدمت آن باشد مهم تر است و یا از جانب کسانی که با محتوای این فیلم موافق نیستند، در مورد آن نقدهای وارد و یا ناواردی وجود داشته باشد، لیکن برای اهل عقل و دین که خود سخن بسیار مهم تر است از نحوه ایراد آن، فیلم شما عالی و دیدنی است، هر چند که این فیلم در هر دو جهت یعنی مضمون و ساختار یا خود سخن و نحوه ایراد آن، موفق و هنرمندانه است و آنچه بسیار مهم است این است که سینما بعنوان زبانی نیرومند در خدمت سخنی نیرومند باشد و چه سخنی نیرومندتر از روایت تاریخ بدون دخل و تصرف خیال پردازانه در اصل داستان و جولان دادن توسن خیال تنها در قصه جنبی که از منظر این جانب اگر همین خیال پردازی جنبی نیز نبود، بر ارزش، سندیت و ماندگاری اثر افزوده می شد. واقعیت این است که بر خلاف ظاهر و مشهور، پرداختن به تاریخ در حوزه فیلم و سینما، تنها گونه ای در میان سایر گونه ها نیست، بلکه از منظر عقل و مبانی فرا تجدد، پرداختن به تاریخ با محوریت قصه انبیاء و اولیاء و دشمنان آنان، گونه اصلی و مهم ترین و ضروری ترین سخنی است که زبان نیرومند فیلم باید در خدمت بیان آن قرار داده شود. شما الحمد لله تعالی در این فیلم بسیار خوب و منصفانه و متعهدانه توانستید ماجرای تلخ سلطه سیاهی و تاریکی و سفاهت بر کشور نور و روشنایی و فقاهت را به تصویر بکشید تا نسلهای آینده بدانند در مقطعی از تاریخ بر سرزمین اهورایی ایران که از قدیم آشیانه توحید و ولایت و پایگاه امام زمان (عج) بوده چه گذشت و چه سفیهان و تبه کارانی در سیمای دودمان منحط و فاسد پهلوی، بر این کشور فرمان روا بوده اند و چگونه در مقطعی از زمان بر ایران اسلامی و مهد تشیع عالم، فلان فرقه ضاله بی دین، صاحب قدرت و دولت بوده است.

 

با این کار شما و تمام عوامل با اخلاص این فیلم، دین خود را به اسلام و انقلاب و ایران، ادا کردید و برای شما اجر الهی و توفیقات هر چه بیشتر را از خداوند متعال خواستارم.

 

 

 

سید محمد قائم مقامی
بیست و چهارم مردادماه ۱۳۹۵ هجری شمسی

 

در منقبت حضرت امام خمینی رضوان الله علیه

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب ضمن تحسین و تقدیر از هنرها و از جمله هنر شعر که: اِنّ من الشعر لحکمه، خود مطلقا استعداد سرودن شعر نداشته ام، لکن در جریان رحلت ملکوتی امام خمینی رضوان الله علیه طی چند روز پس از ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸، به جای آنکه غم زده و مصیبت زده باشم، حالتی عرفانی و نجوی گون با روح حضرت روح الله داشتم که مبنایش دو چیز بود: نخست، ذکر اوصاف و کمالات امام که اماما تو اینی و اینی و اینی و دیگر ذکر درخواستی از روح بلند ایشان برای جمع مریدان، و در مورد شکل اظهار این نجوای روحانی، احساس می کردم که آن نمی تواند با زبان نثر و خطابه منثور باشد و در نتیجه آن گفتگوی معنوی به صورتی شبیه به شعر که به لحاظ قواعد شعری چیزی در حد صفر و به لحاظ اظهار شیدایی حاصل از درک وصال میان روح خدا و خدا، قابل توجه است، درآمد. در زیر این نجوای شعر گونه در ایام رحلت حضرت امام خمینی رضوان الله علیه به محضر دوستان گرامی تقدیم می شود.

سید محمد قائم مقامی

اول خرداد ماه ۱۳۹۵

 

در رثا و ثنای امام شریعت و مرشد طریقت و آموزگار حقیقت، حضرت امام خمینی اعلی الله مقامه

الا ای پیر ربانی روحانی نورانی          الا ای آئینه ایزد نما و مظهر اوصاف سبحانی

الا ای عالم علم لدنی و ولی پاک ایمانی          الا ای حاکم حکم الهی و حکیم مومن شیدای عرفانی

الا ای مست ذکر هو و ای تالی آیتهای قرآنی          الا ای غرقه در دریای انوار کمالات خدای حی فردانی

الا ای رسته از کثرت الا ای واصل وحدت          الا ای نائب حجت (عج) الا ای صاحب همت الا ای خادم فرهنگ وحیانی

الا ای قد بلند عرصه پاکی الا ای خوش لقای بزم روحانی        الا ای محو سبحات ظهورات خدای حق وحدانی

الا ای عالم عامل، الا ای عامل مخلص الا ای مخلص خائف        الا ای خائف عاشق الا ای عاشق شیدای شور انگیز حیرانی

الا ای فانی باقی الا ای محوی صحوی الا ای فرشی عرشی           الا ای صاحب جذبه الا ای عابد جذاب رحمانی

الا ای بیخود از انوار ذات هو الا ای خورده از جام شراب او          سقایت کن مریدان را ز شربتهای خوب پاک وجدانی

و صلی الله علی محمد و آل محمد

بیست و سوم خردادماه ۱۳۶۸

اگر فقیهان از آقای مجتهد شبستری بپرسند

بسم الله الرحمن الرحیم

چندی پیش یکی از یاران اهل فضل مطلبی تحت عنوان “اگر داعش از فقیهان بپرسد” نوشته آقای محمد مجتهد شبستری را از طریق ایمیل برای اینجانب فرستاده و درخواست نمودند که اینجانب نظر خود را در مورد آن بیان کنم. در پاسخ به درخواست ایشان و با توجه به اینکه مطلب آقای شبستری متضمن شبه ای تاسف بار در موضوع ارتباط میان جریاناتی امثال داعش و جریان مبارک انقلاب اسلامی ایران است، جهت تبیین و رد این شبهه، نخست مطلب ایشان و سپس مقاله اینجانب با عنوان “اگر فقیهان از آقای شبستری بپرسند” از نظر خواهد گذشت با این توضیح که باب بحث پیرامون این موضوع همچنان مفتوح خواهد بود.

 

سید محمد قائم مقامی

پنجم آذر ۱۳۹۴

 

مطلب آقای محمد مجتهد شبستری:

اگر «داعِش» از فقیهان بپرسد

۱- جنایت‌های وحشیانه و بی سابقه گروه «داعِش» بدون تردید و صد در صد محکوم است. ادامه موجودیت این گروه نه تنها برای تمامیت ارضی کشورهای منطقه و صلح خاورمیانه بلکه صلح تمام جهان خطرناک است. قطعاً باید شریان‌های گوناگون حیات این گروه قطع شود تا آن‌ها از صفحه روزگار ناپدید شوند.
۲- اما! اما اگر خلیفه داعش «ابوبکر بغدادی» که خود را مسلمان ناب و مجری شریعت اسلام می‌نامد از فقیهان رسمی جهان اسلام بپرسد: فرق مبنایی و تئوریک شما با من در بیان شریعت اسلامی در کجاست که این همه مرا لعن و نفرین می‌کنند؟ این فقیهان چه پاسخی به او خواهند داد؟!
۳- هیچ کس به اندازه «ابن تیمیه» (۶۶۱ تا ۷۲۸ قمری) در بیان عقائد و فتواهای فقهی سلفیه که گروه «داعش» و مانند آن، خود را دنبالۀ آنان می‌دانند موفق نبوده است. او در مجموعه‌ای از پرسش‌ها و پاسخ‌ها که تحت عنوان «مجموع فتاوی» از وی در دست است مو را از ماست بیرون کشیده و تار و پود تفکر اعتقادی و فقهی سلفیه و مخالفان آنها را مفصلاً به نمایش گذاشته است. ابن تیمیه در آن مجموعه نشان داده که اختلاف بنیادین سلفیه با سایر مسلمانان در این است که آنها تفسیر متون نخستین اسلامی را چه در حوزه اعتقادات و چه در حوزه شریعت به هیچ وجه جایز نمی‌دانند و معتقدند که مسلمانان در همه عصرها همان گونه باید زندگی کنند که صحابه پیامبر آن گونه زندگی می کردند، در حالی که سایر گروه‌های مسلمان، به گونه‌ای تفسیر را جایز می‌شمارند و تا حدودی تحولات زندگی را می پذیرند.
۴- حال اگر ابوبکر بغدادی به فقیهان رسمی بگوید شما هم در حوزۀ شریعت اسلامی مثل ابن تیمیه و من عمل می‌کنید و می‌گوئید هیچ کدام از متن‌های مربوط به احکام شریعت را که در قرآن و حدیث آمده نباید تفسیر کرد و آنها را باید همان طور که در این متون بیان شده بدون هیچ تغییری صد در صد اجرا کرد، آنها چه پاسخی می‌دهند؟
۵- آیا تفاوت مبنایی و تئوریک فقیهان رسمی با «داعش» تنها در حوزۀ اعتقادات اسلامی است؟ یا این که تفاوت دیگری هم وجود دارد و آن این که فقیهان می‌گویند آقای بغدادی! شریعت الهی همان است که شما می‌گوئید ولی در عصر حاضر همۀ آن را نمی‌توان اجرا کرد؟!، یا این که می‌گویند آقای بغدادی! شما خیلی وحشیانه اجرای شریعت می‌کنید و این درست نیست؟!
۶- موشکافی های دانش هرمنوتیک در سه قرن اخیر نشان داده که بر خلاف مدعای ابن تیمیه، احتراز از تفسیر متون، خود، گونه ای تفسیر است و مبنای تئوریک دارد. خطر عظیم داعش ها، القاعده ها، النصره ها، طالبان ها در جهان حاضر از مبنای تئوریک تفسیر آنها برمی خیزد و نه از تفسیر نکردن آنها. آن مبنای تئوریک مشترک میان آنان و فقیهان رسمی این است که متون قرآن و حدیث حاوی یک سلسله نظام های ثابت و ابدی معرفتی، اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای همۀ انسان ها در همۀ عصرها می باشد که آن را «شریعت الهی» می نامند. این یک «پیش فهم» باطل در مقام تفسیر متون اسلامی است که همۀ خطرها و خشونت های شدید و یا غیر شدید در جهان اسلام از آن بر می خیزد. صاحب این قلم از ۲۰ سال پیش در نوشته ها و سخنرانی های خود این پیش فهم باطل را با روش های علمی نقد کرده است. من اکنون می پرسم آیا پیدایش القاعده ها، طالبان ها، النصره ها، داعش ها و … در جهان اسلام کافی نیست که چرت ما مسلمانان را پاره کند تا فقیهان را وادار سازیم آن پیش فهم باطل و خطر ساز را کنار بگذارند؟!
۷- من به همۀ فقیهان محترم که در حوزۀ علمیه قم و نجف نشسته اند پیشنهاد می کنم (علاوه بر محکوم کردن سیاسی آن گروه ها که انجام داده اند) یک نشست جهانی از فقیهان اسلام در حوزۀ قم یا نجف فرا بخوانند و یکبار برای همیشه آن پیش فهم مشترک باطل و خطر ساز را به وسیلۀ موافقان و مخالفان آن به بحث و نقد جدی بگذارند و در این مقطع تاریخی حساس که حق موجودیت و حیات مسلمانان در جهان حاضر زیر سؤال رفته با تجدید نظر در مبانی خود اسلام و مسلمانان را نجات دهند. این یک خدمت تاریخی بسیار بزرگ به اسلام خواهد بود.این جانب به آنان یادآور می شوم که اگر کلیسای رسمی کاتولیک در دهۀ ۱۹۶۰ واتیکان ۲ را تشکیل نمی داد و در پاره ای از مبانی خود تجدید نظر نمی کرد امروز بسیار نادم بود و این ندامت هیچ سودی نداشت.

 

پاسخ به مطلب فوق:

” اگر فقیهان از آقای مجتهد شبستری بپرسند “

آقای مجتهد شبستری در مقاله خود پس از محکوم ساختن شدید جنایت های وحشیانه ی گروه داعش و ضرورت نابود سازی آن از صفحه روزگار، به منظور ریشه یابی پدید آمدن جریاناتی امثال داعش و یافتن مسئول واقعی ظهور چنین ناهنجاری هایی در عصر ما، علاوه بر ذکر پیشینه اعتقادی و کلامی این جریان مانند افکار و آراء ابن تیمیه، پای “فقیهان رسمی جهان اسلام” و نحوه نگاه و مبانی تئوریک آنان در موضوع تفسیر و اجرای اسلام را به میان می کشند و با صراحت قائل به وجود مبنای فکری مشترک میان داعشی ها و فقیهان جهان اسلام می شوند و می پرسند: “اگر خلیفه داعش (ابوبکر بغدادی) که خود را مسلمان ناب و مجری شریعت اسلام می نامد از فقیهان رسمی جهان اسلام بپرسد ، فرق مبنایی و تئوریک شما با من در بیان شریعت اسلامی در کجاست که این همه مرا لعن و نفرین می کنند؟ این فقیهان چه پاسخی به او خواهند داد؟” یا می گوید: “حال اگر ابوبکر بغدادی به فقیهان رسمی بگوید، شما هم در حوزه ی شریعت اسلامی مثل ابن تیمیه و من عمل می کنید و می گویید هیچ کدام از متن های مربوط به احکام شریعت را که در قرآن و حدیث آمده نباید تفسیر کرد و آن ها را باید همان طور که در این متون پیاده شده بدون هیچ تغییری صد در صد اجرا کرد، آن ها چه پاسخی می دهند؟” حال با توجه به این که از راه قرینه معلوم می شود که مراد آقای شبستری از فقیهان رسمی جهان اسلام، فقیهانی است که همچون امام خمینی رضوان الله علیه خواهان قدرت و حاکمیت اسلام در جهان هستند، چنانچه این فقیهان از آقای مجتهد شبستری سؤال کنند که: آیا ابوبکر بغدادی که خود را مسلمان ناب و مجری شریعت اسلام می داند، از منظر جنابعالی نیز اینگونه هست یا خیر؟، آقای مجتهد شبستری چه پاسخی خواهند داد؟ احتمالا ایشان با توجه به تخصصی که در مباحث تفسیرشناسی و علم هرمنوتیک دارند می فرمایند: من در مقام حکم کردن به این که چه کسی مسلمان ناب هست یا نیست نمی باشم زیرا که آن مربوط به معرفت درجه یک و کار فقیهان است و من به عنوان ناظری بی طرف و از منظر معرفت درجه دوم که کار محققان معرفت شناس و کسانی است که وقایع را به صورت علمی تحلیل می کنند تنها می توانم در مورد این که طرفین قضیه خود را مسلمان ناب و مجری شریعت می دانند گزارش دهم و به فاجعه ی نشأت گرفته از این اندیشه اشاره کنم و بگویم که فاجعه ی داعش و خلافت اسلامی ابوبکر بغدادی، معلول فاجعه ی دیگری است که در عصر ما فقیهانی مانند امام خمینی (ره ) مسبب آن بوده اند.

سخن این است که یکی از اشتباهات و جهالت های بزرگ عصر ما در مقوله دین شناسی گذشته از شوخی ها و بازی هایی مانند همین بحث معرفت درجه یک و درجه دو، این خیال و در واقع این پیش فهم باطل است که گویی دین منفک از حق و باطل بودنش و برکنار از خالص و التقاطی بودنش و ولایی و ناصبی بودنش، دارای حکمی واحد است و مثلا می توان به صورت علی الاطلاق در مورد محاسن و یا معایب جدایی دین از قدرت و سیاست سخن گفت و آن دسته از دیندارانی را که خواهان قدرت و حاکمیت دین خود هستند با صرف نظر از این که دینشان آیا حق است یا باطل، ناسخ است یا منسوخ، کامل است یا ناقص، در یک ردیف و دسته دیگری را که خواهان چنین امری نیستند و نسبت به حاکمیت دین دیگر، تمکین می کنند در ردیف دیگر قرار داد، در حالیکه در عالم واقع، امر دقیقا عکس این است و همواره صاحبان هر دین وقتی نسبت به قدرت و حاکمیت دین دیگر تمکین می کنند از جنس و سنخ آن دین به شمار می روند، فی المثل مسلمانی که نسبت به قدرت و حاکمیت یهود و صهیونیزم جهانی تمکین می کند و اسرائیل را که نماد قدرت یهود است به رسمیت می شناسد، از جنس یهود و در در ردیف یهودیان قرار میگیرد و آن یهودی و مسیحی که نسبت به قدرت و حاکمیت اسلام تمکین می کند و جمهوری اسلامی ایران که نماد قدرت اسلام است را به رسمیت می شناسد و به آن تعلق دارد از جنس اسلام و در ردیف مسلمانان به شمار می رود، یعنی که نزدیک شدن دین ناقص و منسوخ به قدرت و سیاست همان قدر بد است که جدایی دین کامل و ناسخ از قدرت و سیاست بد است، همچنین جدایی ادیان ناقص و منسوخ از قدرت و سیاست همان قدر خوب است که نزدیکی دین حق و ناسخ به قدرت و سیاست خوب است، حال این سخن کجا و آن سخن که امثال داعش و النصره و القاعده و طالبان را که خواهان اعاده دولت باطل و شیطانی بنی امیه به این جهان هستند و دین ناقص را سفیهانه می فهمند و سفیهانه تر اجرا می کنند و امثال امام خمینی ره که در پی اعاده ی دولت حقه آل محمد ص به این جهان هستند و دین کامل را فقیهانه می فهمند و حکیمانه اجرا می کنند، از این رو که هردو خواهان قدرت و حاکمیت اسلامند، از جنس و سنخ هم قلمداد میکند کجا؟

و اما قضیه معلول بودن امثال داعش نسبت به فقیهانی همچون امام خمینی رضوان الله علیه و انقلاب و حکومت اسلامی، باید گفت این سخن به یک اعتبار صحیح است زیرا که اگر اسلام ناب و ولایی پا به صحنه حاکمیت و مدیریت نمی گذاشت، اسلام منافقانه و ناصبی نیز به صحنه نمی آمد همانگونه که اگر نور در جهان ظاهر نمی شد ظلمتی نیز در کار نبود و اما در این میان هیچ عاقلی حاضر نیست نوری را که ظاهر شده به دلیل ظلمتی که در برابر آن قد برافراشته، نکوهش کند و میان نور و ظلمت به دلیل این که هردو خواهان قدرت و حاکمیت اند، قائل به اشتراک مبنایی و تئوریک باشد.

والسلام

برای سردار شهید، حسین همدانی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در مورد سردار سرافراز و پر افتخار اسلام، شهید حاج حسین همدانی رضوان الله علیه که خداوند برای او ابا داشت مگر لقاء با لباس شهادت را، وکسی که توفیق دیدار او را نداشتم لکن مهرش به شدت در دلم بود، ظهر روز شنبه ۹۴/۷/۱۸، یک روز ونیم پس از شهادتش، بین نماز ظهر و عصر به نیت آنکه از آسمان وصف الحالی در مورد او بشنوم به کتاب دعائی تفال زدم و این دعا که مرحوم سید بن طاوس در “مهج الدعوات” و مرحوم کفعمی در “البلد الامین” آنرا از وجود مبارک امام باقر علیه السلام نقل کرده اند آمد که با قرائت آن، ثوابش را به روح پر فتوح آن شهید که از مومنان و مجاهدان فتح آخر الزمانی اسلام ناب بود تقدیم می کنیم:

سید محمد قائم مقامی

نوزدهم مهرماه یک هزار و سیصد و نود و چهار هجری شمسی

 

یا مَنْ یَعْلَمُ هَواجِسَ السَّرائِرِ، وَمَکامِنَ الضَّمائِرِ، وَحَقائِقَ الْخَواطِرِ، یا مَنْ هُوَ لِکُلِّ غَیْبٍ حاضِرٌ، وَلِکُلِّ مَنْسِیٍّ ذاکِرٌ، وَعَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قادِرٌ، وَ إِلَى الْکُلِّ ناظِرٌ، بَعُدَ الْمَهَلُ، وَقَرُبَ الْأَجَلُ، وَضَعُفَ الْعَمَلُ، وَأَرابَ الْأَمَلُ، وَآنَ الْمُنْتَقَلُ.

وَأَنْتَ یا اَللَّهُ الْآخِرُ کَما أَنْتَ الْأَوَّلُ، مُبیدُ ما أَنْشَأْتَ، وَمُصَیِّرُهُمْ إِلَى الْبِلى، وَمُقَلِّدُهُمْ أَعْمالَهُمْ، وَمُحَمِّلُها ظُهُورَهُمْ إِلى وَقْتِ نُشُورِهِمْ مِنْ بَعْثَهِ قُبُورِهِمْ عِنْدَ نَفْخَهِ الصُّورِ، وَانْشِقاقِ السَّماءِ بِالنُّورِ، وَالْخُرُوجِ بِالْمَنْشَرِ إِلى ساحَهِ الْمَحْشَرِ، لاتَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ أَبْصارُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ.

مُتَراطِمینَ فی غُمَّهٍ مِمَّا أَسْلَفُوا، وَمُطالَبینَ بِمَا احْتَقَبُوا، وَمُحاسَبینَ هُناکَ عَلى مَا ارْتَکَبُوا، اَلصَّحائِفُ فِی الْأَعْناقِ مَنْشُورَهٌ، وَالْأَوْزارُ عَلَى الظُّهُورِ مَأْزُورَهٌ، لَا انْفِکاکَ وَلا مَناصَ وَلا مَحیصَ عَنِ الْقِصاصِ قَدْ أَفْحَمَتْهُمْ الْحُجَّه، وَحَلُّوا فی حَیْرَهِ الْمَحَجَّهِ وَهَمْسِ الضَّجَّهِ، مَعْدُولٌ بِهِمْ عَنِ الْمَحَجَّهِ إِلّا مَنْ سَبَقَتْ لَهُ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى، فَنَجا مِنْ هَوْلِ الْمَشْهَدِ وَعَظیمِ الْمَوْرِدِ، وَلَمْ یَکُنْ مِمَّنْ فِی الدُّنْیا تَمَرَّدَ، وَلا عَلى أَوْلِیاءِ اللَّهِ تَعَنَّدَ، وَلَهُمُ اسْتَبْعَدَ، وَعَنْهُمْ بِحُقُوقِهِمْ تَفَرَّدَ.

أَللَّهُمَّ فَإِنَّ الْقُلُوبَ قَدْ بَلَغَتِ الْحَناجِرَ، وَالنُّفُوسَ قَدْ عَلَتِ التَّراقِیَ، وَالْأَعْمارَ قَدْ نَفِدَتْ بِالْإِنْتِظارِ، لا عَنْ نَقْضِ اسْتِبْصارٍ، وَلا عَنِ اتِّهامِ مِقْدارٍ، وَلکِنْ لِما تُعانی مِنْ رُکُوبِ مَعاصیکَ، وَالْخِلافِ عَلَیْکَ فی أَوامِرِکَ وَنَواهیکَ، وَالتَّلَعُّبِ بِأَوْلِیائِکَ وَمُظاهَرَهِ أَعْدائِکَ.

أَللَّهُمَّ فَقَرِّبْ ما قَدْ قَرُبَ، وَأَوْرِدْ ما قَدْ دَنى، وَحَقِّقْ ظُنُونَ الْمُوقِنینَ، وَبَلِّغِ الْمُؤْمِنینَ تَأْمیلَهُمْ، مِنْ إِقامَهِ حَقِّکَ، وَنَصْرِ دینِکَ، وَإِظْهارِ حُجَّتِکَ، وَالْإِنْتِقامِ مِنْ أَعْداءِکَ.

اى کسى که نسبت به خطورات نهان، و آن چه در اندرون و باطن‏ها مخفى شده است، و حقیقت و واقعیّت آن چه در خاطر افراد است؛ آگاه هستى. اى کسى که براى هر پنهانى، حضور دارى؛ هر فراموش شده‏اى را به یاد دارى؛ بر هر چیزى توانایى و بر همه نظارت و سرپرستى مى‏کنى؛ زمان پیشى‏جویى در خیر و نیکى دور گشت، و مرگ نزدیک گردید، و عمل‏ها ضعیف و ناتوان شده‏اند، و آرزوها به ناامیدى کشیده شده‏اند، و زمان انتقال به جهان دیگر فرا رسید.

تو، اى خدا؛ همان گونه که آغاز هستى، پایان نیز تو هستى؛ هر چه را که ایجاد کرده‏ اى خودت نیز نابود مى‏ سازى، و به فرسوده‏شدن و پوسیدن مى‏ کشانى، و اعمال و رفتارشان را هم چون قلاده ‏اى بر گردن‏شان مى‏آویزى، و برپشت‏شان بار مى‏ کنى؛ تا آن‏گاه که با دمیدن در صور اسرافیل از قبرها برانگیخته و پراکنده شوند؛ همان زمان که آسمان، به سبب نور شکافته مى‏شود، و پس از اعلام گردهم آیى از قبر به میدان محشر مى‏آیند؛ چشمان‏شان به سوى‏شان نمى‏گردد، و دل‏هاى‏ شان هواست.

پیوسته در اندوه و غم رفتارهاى ناشایست گذشته خود غرق‏اند، و به خاطر تباهى‏هاى گذشته‏شان مورد بازخواست قرار مى‏گیرند، و در این جاست که بر آنچه مرتکب شده‏اند مورد حساب قرار مى‏گیرند. نامه عمل‏ها به گردن‏ها آویخته شده، و بارهاى سنگین بر پشت هر کس نهاده شده، و هیچ جدایى و رهایى و گریزى از قصاص وجود ندارد. حجّت و دلیل روشن الهى، همه آن‏ها را ساکت و لال کرده است و ضجّه ‏کنان گرفتار حیرت و سردرگمى در برابر دلیل‏هاى خداوند شده ‏اند. آن‏ها را از راه برگردانند؛ مگر کسى که از پیش‏تر (دنیا)، مورد لطف و نیکى خداوند قرار گرفته باشد؛ چنین شخصى، از هراس و ترس چنین محلّى که بسیار مهمّ و جایگاه حضور است؛ نجات مى‏یابد. او در دنیا از کسانى نبود که سرپیچى کرده ‏اند و بر اولیاى الهى عناد ورزیدند، و از آنان دورى کردند، و حقّ‏شان را مخصوص خودشان دانستند.

بار الها؛ واقعیّت آن است که قلب‏ها به حنجره‏ ها رسیده است؛ روان‏ها به گلوگاه بالا آمده؛ و عُمرها، با انتظار رو به پایان است؛ این نه از روى نقض‏ کردن و برهم زدن بینش است، و نه به خاطر درگیرى با تقدیر؛ بلکه، به خاطر گناه‏هاى فراوان، مخالفت با دستورات و نواهى تو، به بازى گرفتن اولیایت، و پشتیبانى کردن از دشمنانت مى‏ باشد.

خدایا؛ گرچه فرج و ظهور نزدیک است، ولى نزدیک‏ترش ساز؛ و اگرچه به نزدیکى ما رسیده است، ولى آن را برسان؛ و گمان اهل یقین را محقّق ساز؛ مؤمنان را به آرزوى‏شان که برپایى حقّ تو، و یارى دین تو، و آشکارشدن حجّت تو و انتقام‏ گرفتن از دشمنان توست، برسان.*

 

*متن الکترونیکی دعا و ترجمه از پایگاه علمی المنجی نسخه برداری شده است.